نقد و بررسی
نقد بدنام (Notorious) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگینامه و اسطوره «نوتوریوس» ساختهٔ جرج تیلمن جونیور، زندگی کریستوفر والاس، مشهور به بیگی اسمالز و نوتوریوس بی.آی.جی. را در قالب یک زندگینامهٔ موسیقایی روایت میکند؛ از بروکلین و سالهای دشوار جوانی تا ورود به صنعت موسیقی و بدلشدن به چهرهای برجسته در هیپهاپ. فیلم میکوشد هم داستان صعود هنری او را بازگو کند و هم فاصلهٔ میان شخصیت عمومیِ پرهیبتش و فردی را نشان دهد که در پی یافتن جای خود در خانواده، دوستی و زندگی شخصی است.
همین دوگانگی، بالقوه، سرچشمهٔ اصلی جذابیت اثر است؛ اما فیلم هرگز به تمامی از قالب آشنای «استعداد از دل سختیها به شهرت میرسد» فراتر نمیرود. اثر بهجای آنکه زندگی بیگی را از منظری تازه یا با ساختاری جسورانه بازخوانی کند، بیشتر به ایستگاههای شناختهشدهٔ زندگی یک ستارهٔ موسیقی تکیه دارد: محیط خشن، کشف استعداد، فرصت بزرگ، شهرت و پیامدهای آن.
این انتخاب، روایت را آساندنبالکردنی میکند، اما در عین حال از غافلگیری و عمق میکاهد. برای تماشاگرانی که با مسیر زندگی بیگی یا فضای هیپهاپ آن دوران آشنایی دارند، فیلم کمتر اطلاعات تازهای فراهم میآورد و بیشتر تصویری سینمایی از دانستههای پیشین میسازد. بیگی در مرکز قاب نقطهٔ اتکای فیلم، بازی جامل وولارد در نقش بیگی است.
او در برابر نقش دشواری قرار دارد: باید نهفقط چهره و هیبت هنرمندی شناختهشده را بازآفرینی کند، بلکه شوخطبعی، اعتمادبهنفس، آسیبپذیری و آن کیفیت شاعرانهای را نیز منتقل سازد که در موسیقی او حضور دارد. وولارد با تکیه بر حضور فیزیکی و ریتم گفتار و اجرا، شخصیتی میسازد که در صحنههای موسیقایی باورپذیرتر و زندهتر از بخشهایی است که فیلم از او میخواهد صرفاً از خلال گفتوگوهای توضیحی شناخته شود.
« این انتخاب، روایت را آساندنبالکردنی میکند، اما در عین حال از غافلگیری و عمق میکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او مانع میشود بیگی به مجموعهای از لباسها، عادتها و ژستهای مشهور فروکاسته شود. بااینحال، فیلمنامه گاه چنان در پی پوششدادن رخدادهای متعدد زندگی اوست که مجال چندانی برای مکث بر دگرگونیهای درونیاش باقی نمیگذارد. بیگی در موقعیتهای گوناگون دیده میشود، اما کمتر همیشه روشن میشود هر تجربه دقیقاً چه تغییری در او پدید آورده است.
در نتیجه، تماشاگر میتواند مسیر بیرونی صعود او را دنبال کند، بیآنکه همواره به همان اندازه به پیچیدگی عاطفی و فکری این صعود راه یابد. مادری که حضورش میماند حضور وولتا والاس، با بازی آنجلا باست، از بخشهای تأثیرگذار فیلم است. هرچند نقش او در قیاس با بیگی محدودتر است، باست با اقتدار و گرمای همزمان، شخصیتی میآفریند که نه به مادرِ همیشه فداکار و بیخطا تقلیل مییابد و نه صرفاً به مانعی در برابر خواستههای فرزندش بدل میشود.
سختگیری او از دل نگرانی و تجربه میآید و همین وجه، رابطهٔ مادر و پسر را از یک رابطهٔ سادهٔ سرزنش و آشتی فراتر میبرد. این پیوند همچنین به فیلم امکان میدهد تا میان دو جهان متضاد حرکت کند: خانهای که در آن نظم، مسئولیت و آینده اهمیت دارد، و خیابانی که پول، خطر و منزلتِ فوری را عرضه میکند.
هر زمان فیلم به این رابطه بازمیگردد، زندگی بیگی از روایت معمول شهرت فاصله میگیرد و به قصهای خانوادگی نزدیک میشود. کوتاهی حضور باست از اثرگذاری او نمیکاهد؛ بلکه گاه همین حضور محدود یادآور میشود که فیلم میتوانست بخش بیشتری از زندگی شخصیتهای پیرامونی و تأثیرشان بر قهرمان را بکاود.
« بازی او مانع میشود بیگی به مجموعهای از لباسها، عادتها و ژستهای مشهور فروکاسته شود. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی؛ حافظهٔ زندهٔ فیلم موسیقی در «نوتوریوس» فقط همراهی صوتی یا نشانهای برای تعیین زمان و مکان نیست؛ بار اصلی خاطره و شخصیت را نیز بر دوش میکشد. قطعهها، اجراها و فضای استودیویی به فیلم نیرویی میبخشند که روایت خطیاش بهتنهایی همیشه از پس آن برنمیآید. شنیدن موسیقی بیگی، بهویژه برای مخاطبی که با آثار او خاطره دارد، حس بازگشت به دورهای مشخص را ایجاد میکند و کیفیتی نوستالژیک به فیلم میدهد.
در این لحظهها، صدا از تصویر جلو میزند و تماشاگر نه فقط دربارهٔ هنرمند میشنود، بلکه با نیروی مستقیم موسیقی او روبهرو میشود. در مقابل، فیلم کمتر فرایند آفرینش را با همان دقتی نشان میدهد که نتیجهٔ نهایی را عرضه میکند. نوشتن، آزمودن واژهها و شکلگرفتن سبک شخصی بیگی میتوانست دریچهای مهم به ذهن هنری او باشد، اما اثر بیشتر به لحظهٔ اجرا و تأثیر قطعه بر اطرافیان توجه میکند.
بنابراین موسیقی هم بزرگترین منبع انرژی فیلم است و هم یادآور فرصتی ازدسترفته: فرصتی برای آنکه ساختن هنر، نه فقط شنیدهشدن آن، به موضوع اصلی روایت تبدیل شود. رقابت، صنعت و محدودیت روایت فیلم جهان هیپهاپ را فضایی آمیخته با تجارت، شهرت، وفاداری و رقابت تصویر میکند. رابطهٔ بیگی با شان کامبز، ورودش به چرخهٔ تولید و تبلیغ موسیقی، و تنشهای پیرامون رقابت ساحل شرقی و غربی، نشان میدهد که موفقیت در این جهان تنها به استعداد وابسته نیست؛ مدیریت تصویر عمومی و مناسبات قدرت نیز نقش دارند.
از این نظر، «نوتوریوس» گاهی از زندگی فردی بیگی فراتر میرود و به تصویری از صنعتی بدل میشود که هنرمند را میسازد، به بازار عرضه میکند و در همان حال ممکن است در معرض خطر قرار دهد. اما گستردگی این زمینه همیشه به عمق نمیانجامد. بسیاری از رخدادها با شتاب از کنار هم میگذرند و اختلافهای مهم، بهجای آنکه از دل گفتوگوها و تناقضهای شخصیتها رشد کنند، در قالب نقاط عطفی برای پیشبرد قصه ظاهر میشوند.
« قطعهها، اجراها و فضای استودیویی به فیلم نیرویی میبخشند که روایت خطیاش بهتنهایی همیشه از پس آن برنمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، رقابت بیگی و توپاک برای مخاطبی که انتظار تحلیل تازهای از این رابطه دارد، ممکن است آشنا و کمافزوده به نظر برسد. فیلم بیشتر تأثیر تنش را بر زندگی بیگی نمایش میدهد تا ریشهها و پیچیدگیهای آن را با فاصلهای انتقادی بررسی کند. انتخاب بازیگران و لحن فیلم انتخاب وولارد برای نقش اصلی یکی از تصمیمهای موفق فیلم است، اما همهٔ انتخابها به همان اندازه اقناعکننده نیستند.
آنتونی مکی در نقش توپاک، از نظر حضور و مهارت بازیگری توانمند است، ولی شباهت و باورپذیری لازم برای چنین چهرهٔ پرآوازهای را بهتمامی ایجاد نمیکند. مشکل فقط شباهت ظاهری نیست؛ توپاک شخصیتی با حضور صحنهای و بار فرهنگی ویژهای است، و فیلم نمیتواند بهسادگی آن ویژگیها را به بازیگر منتقل کند.
هر بار که این نقش وارد قاب میشود، فاصلهٔ میان شخصیت تاریخی و بازآفرینی سینماییاش آشکارتر میشود. در عین حال، فیلم از لحظههای سبکتر نیز بهره میگیرد تا روایت را از سنگینی مداوم بیرون بیاورد. ماجرای «سیبزمینی لهشده» نمونهای از طنزی کوچک و بهیادماندنی است که از رابطهٔ مادر و پسر جان میگیرد.
چنین لحظههایی شیرینی و صمیمیتی میآفرینند، بیآنکه الزاماً به عمق درام لطمه بزنند. بااینهمه، تغییر لحن میان شوخی، ملودرام و روایت موسیقایی گاه ناهموار است و فیلم همیشه نمیتواند این عناصر را در یک آهنگ عاطفی واحد نگه دارد. ظاهر موفقیت و بهای آن یکی از پرسشهای ضمنی اثر این است که آیا استعداد میتواند فرد را از خشونت و محدودیتهای پیرامونش بیرون ببرد، یا فقط راه تازهای برای مواجهه با همان فشارها میگشاید.
« هر بار که این نقش وارد قاب میشود، فاصلهٔ میان شخصیت تاریخی و بازآفرینی سینماییاش آشکارتر میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه پاسخ روشنی صادر نمیکند؛ اما تقابل میان صعود حرفهای و آشفتگی زندگی خصوصی، تصویری دوگانه از موفقیت میسازد. شهرت درِ تازهای میگشاید، ولی الزاماً رابطهها را ترمیم نمیکند یا گذشته را از میان نمیبرد. همین تناقض میتوانست به کاوشی پیچیدهتر در معنای رؤیای آمریکایی بینجامد، اما روایت غالباً به جای پرداختن به سازوکارهای اجتماعی، بر تجربهٔ فردی قهرمان تمرکز میکند.
از سوی دیگر، تصویر بیگی در فیلم گاه مهربانتر و هموارتر از چیزی است که از شخصیتی با زندگی متناقض انتظار میرود. اثر برخی جنبههای دشوار او را نشان میدهد، اما برای داوری چندلایه دربارهٔ مسئولیتهایش همیشه بهاندازهٔ کافی مکث نمیکند. این رویکرد، همدلی با قهرمان را آسانتر میسازد، ولی ممکن است پیچیدگی اخلاقی او را نرم کند.
تماشاگر با فردی پرجاذبه روبهرو میشود، اما فاصلهٔ لازم برای سنجیدن اسطوره و انسان گاهی کمرنگ میماند. جمعبندی «نوتوریوس» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از موسیقی، بازی جامل وولارد و حضور کوتاه اما نافذ آنجلا باست میگیرد. لحظههای طنزآمیز، فضای نوستالژیک و توجه به صنعت هیپهاپ به آن گرما و حرکت میبخشند؛ بااینحال، روایت کلیشهای، شتاب در گذر از مراحل زندگی بیگی و انتخاب نهچندان باورپذیر آنتونی مکی در نقش توپاک، مانع از آن میشوند که فیلم به زندگینامهای واقعاً کاوشگر تبدیل شود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در کشف سویهای ناشناخته از بیگی باشد، در زندهکردن صدا و حالوهوای موسیقی اوست. این اثر برای مخاطبی که در پی روایتی منظم و موسیقیمحور از مسیر یک ستاره است، تماشایی و گاه اثرگذار خواهد بود؛ اما کسی که انتظار دارد رقابتهای هیپهاپ، فرایند آفرینش هنری و تناقضهای درونی قهرمان با تازگی و دقت بیشتری بررسی شوند، احتمالاً با روایتی آشنا روبهرو میشود.
« شهرت درِ تازهای میگشاید، ولی الزاماً رابطهها را ترمیم نمیکند یا گذشته را از میان نمیبرد. »
جمعبندی
«نوتوریوس» در بهترین لحظههایش به ما یادآوری میکند که میان صدای یک هنرمند و زندگیای که آن صدا را ساخته، فاصلهای هست؛ در ضعیفترین لحظههایش، همین فاصله را بیش از اندازه ساده میکند.
ثبت دیدگاه