نقد و بررسی
نقد رودخانه های زرشکی (The Crimson Rivers) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرمایی که به بخشی از معما بدل میشود «The Crimson Rivers» یا «Les Rivières pourpres»، ساختهٔ Mathieu Kassovitz، تریلری جنایی است که از همان آغاز، فضا را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه یکی از نیروهای اصلی روایت میسازد. کوهستانهای آلپ، جادههای خلوت، برف و یخچالهای طبیعی، جهانی بسته و دورافتاده پدید میآورند؛ جهانی که گویی از زندگی عادی جدا افتاده و در آن، هر نشانهای میتواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند.
فیلم بهخوبی از این جغرافیا برای ساختن حس انزوا بهره میگیرد: طبیعت باشکوه است، اما آرامشبخش نیست؛ عظمتش بر آدمها سایه میاندازد و سرمایش به فضای جنایتها سرایت میکند. این انتخاب بصری با مضمون داستان همخوان است. دو پروندهٔ جداگانه، یکی در کالجی کوهستانی و دیگری در شهری نزدیک، بهتدریج راهی به سوی رازهایی پیدا میکنند که از گذشته برخاستهاند.
فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک معمای چندلایه را میدهد و جغرافیای محدودش کمک میکند تا این وعده حالوهوایی خفقانآور پیدا کند. در بهترین لحظات، تماشاگر نه فقط میخواهد بداند چه اتفاقی افتاده، بلکه میخواهد از این فضای سرد و نامطمئن سر دربیاورد. دو پلیس، دو ریتم یکی از جذابیتهای اصلی فیلم، قرار دادن دو کارآگاه با خلقوخو و تجربهٔ متفاوت در کنار یکدیگر است.
Pierre Niemans با بازی Jean Reno، مأموری باتجربه و کمحرف است که اقتدارش را بینیاز از نمایشهای پرزرقوبرق حفظ میکند. در سوی دیگر، Max Kerkerian با بازی Vincent Cassel، پرتحرکتر، جوانتر و گاه تکانشیتر است. تفاوت این دو تنها در سن یا سابقه نیست؛ هرکدام شیوهٔ خاص خود را برای برخورد با شواهد و آدمها دارند.
« این انتخاب بصری با مضمون داستان همخوان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شیمی میان Reno و Cassel، بهویژه زمانی که دو خط داستانی به هم نزدیک میشوند، از نقاط قوت فیلم است. یکی سنگینی و خویشتنداری میآورد و دیگری انرژی و بیقراری. این تضاد به صحنههای مشترک جان میدهد و مانع میشود فیلم در میان اطلاعات جنایی و توضیحهای پیاپی کاملاً خشک و مکانیکی شود.
بااینحال، رابطهٔ میان دو شخصیت بیش از آنکه به یک تحول عمیق عاطفی برسد، عمدتاً بر تفاوت رفتاری و حضور جذاب بازیگران تکیه دارد. فیلم بهاندازهای به این زوج فرصت میدهد که همنشینیشان سرگرمکننده شود، اما نه آنقدر که پیوندشان از سطح یک همراهی مؤثر فراتر برود. معمایی با دامنهٔ بلندپروازانه ساختار روایت بر دو تحقیق موازی بنا شده است: قتلی هولناک در محیطی دانشگاهی و ماجرای هتک حرمت گور دختری جوان.
در آغاز، این دو پرونده جهانهای جداگانهای دارند و هرکدام با نشانههایی متفاوت پیش میروند. فیلم از این جدایی برای ایجاد کنجکاوی بهره میبرد و با پیوند دادن تدریجی سرنخها، مخاطب را به جستوجوی ارتباط پنهان میان آنها وامیدارد. این طراحی در نیمهٔ نخست مؤثر است. اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و هر کشف، تصور قبلی را اندکی جابهجا میکند.
«رودهای سرخ» میکوشد از قالب یک داستان پلیسی معمولی فراتر برود و معمایی بسازد که ریشه در ساختار یک جامعهٔ بسته و گذشتهٔ آن دارد. اما بلندپروازی داستان در ادامه گاهی به آشفتگی میانجامد. فیلم چندین لایهٔ راز، انگیزه و سرنخ را روی هم میچیند، بیآنکه همیشه نسبت میان آنها را به اندازهٔ کافی روشن کند.
« شیمی میان Reno و Cassel، بهویژه زمانی که دو خط داستانی به هم نزدیک میشوند، از نقاط قوت فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
پیچیدگی در تریلر میتواند نیروی محرک باشد؛ اینجا اما برخی بخشها بیشتر گیجکنندهاند تا رازآمیز. کارگردانی و تصویر Mathieu Kassovitz در استفاده از مکانها و ساختن تصویرهای بهیادماندنی دست توانایی دارد. نمای کوهستان، مسیرهای باریک و گسترههای یخی، مقیاس بزرگی به داستان میدهند؛ درحالیکه فضای داخلی کالج و ساختمانهای محلی حس محصوربودن را تقویت میکنند.
این رفتوآمد میان چشماندازهای باز و فضاهای بسته، تضادی بصری میسازد: جهان بیرون وسیع است، اما شخصیتها از شبکهای از گذشته، راز و سوءظن راه گریزی ندارند. فیلم همچنین در صحنههای جنایی از تصویرهای تکاندهنده و گاه بیرحمانه بهره میگیرد. این تصاویر بیش از آنکه صرفاً برای شوکهکردن باشند، به فضای سرد و بیمارگونهٔ اثر خدمت میکنند؛ هرچند تکرار خشونت در بعضی لحظات میتواند تأکید بیش از اندازه بر وجه هولناک داستان تلقی شود.
در کنار این لحظات، برخی صحنههای اکشن با لحن معمایی فیلم کاملاً جور درنمیآیند. برخوردهای فیزیکی و نمایشهای پرتحرک گاه حالوهوایی اغراقآمیز پیدا میکنند و ریتمی ناهمگون به اثر میدهند؛ بهخصوص وقتی فیلم از مشاهده و تحقیق ناگهان به نمایش مبارزهای پرهیاهو میرسد. بازیگری و حضورهای مکمل Jean Reno نقش خود را با همان وقار خسته و کمادعایی اجرا میکند که از او انتظار میرود.
شخصیتش بهجای آنکه با توضیحهای طولانی شناسانده شود، از طریق سکوتها، نگاهها و شیوهٔ نزدیکشدنش به صحنهٔ جرم شکل میگیرد. این بازی متین، تکیهگاه مناسبی برای فضای جدی فیلم است. Vincent Cassel در مقابل، شور و ناپایداری بیشتری وارد داستان میکند. انرژی او بهویژه در صحنههایی که شخصیتش از قواعد آرام و رسمی فاصله میگیرد، به فیلم ضرباهنگ میدهد.
« پیچیدگی در تریلر میتواند نیروی محرک باشد؛ اینجا اما برخی بخشها بیشتر گیجکنندهاند تا رازآمیز. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Nadia Farès نیز حضوری مهم در پیوند دادن آدمها و مکانهای داستان دارد؛ نقشی که هرچند در همهٔ ابعاد به اندازهٔ ظرفیتش بسط نمییابد، به فضای محلی فیلم رنگ و بافت میبخشد. در صحنههای بازجویی و مواجهه با چهرههای فرعی نیز فیلم گاهی بهخوبی از سکون و ابهام بهره میبرد؛ لحظاتی که تهدید نه در کنش آشکار، بلکه در مکث و پاسخهای گنگ پنهان است.
لحن، ریتم و لغزشها «رودهای سرخ» با لحنی جدی و تیره پیش میرود و میخواهد همزمان تریلری جنایی، معمایی روانشناختی و فیلمی پرتحرک باشد. این ترکیب در بخشهایی نتیجه میدهد: تحقیقها کشش دارند، فضا سنگین است و بازی دو نقش اصلی تماشاگر را همراه میکند. اما تغییر لحن میان این عناصر همیشه نرم نیست.
برخی صحنههای اکشن، بهجای آنکه تنش معما را تشدید کنند، از جهان واقعگرایانهتر تحقیق فاصله میگیرند و حتی لحنی ناخواسته نامتناسب پیدا میکنند. مشکل اصلی، در نهایت، به چگونگی پیوند اجزای داستان بازمیگردد. چند سرنخ و چرخش داستانی چنان عرضه میشوند که گویی قرار است همهچیز را ناگهان در یک تصویر بزرگ جمع کنند؛ ولی بعضی ارتباطها به اندازهٔ کافی اقناعکننده نیستند.
به همین دلیل، هرچه فیلم به سوی گرهگشایی پیش میرود، ممکن است بهجای شفافترشدن، بر ابهام مخاطب افزوده شود. تریلرهای موفق میتوانند پاسخها را تا لحظهٔ مناسب پنهان کنند، اما پس از آشکارشدنشان باید حس ضرورت و انسجام ایجاد شود؛ فیلم در این زمینه همیشه کامیاب نیست. پایانبندی و اثر نهایی پایان فیلم را میتوان امتداد همان دوگانگی دانست که در سراسر اثر حضور دارد: از یکسو فیلم برای رسیدن به نقطهٔ اوج زمینهچینی میکند و از سوی دیگر، در جمعکردن انبوهی از جزئیات و مسیرهای روایی شتابزده به نظر میرسد.
« اما تغییر لحن میان این عناصر همیشه نرم نیست. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات داستان، کافی است گفت که فرجام میتواند برای تماشاگرانی که انتظار یک گرهگشایی روشن و کامل دارند، ناگهانی و کماقناعکننده باشد. این شتاب، بخشی از تأثیر عاطفی و فکری معما را کاهش میدهد و اجازه نمیدهد همهٔ پرسشهایی که فیلم مطرح کرده، با نیرویی برابر پاسخ بگیرند.
بااینحال، ضعفهای روایی تمام ارزش فیلم را از میان نمیبرند. «رودهای سرخ» بهواسطهٔ فضای کوهستانی متمایز، قابهای چشمنواز و همنشینی دو بازیگر اصلی، تجربهای تماشایی و بهیادماندنی فراهم میکند. فیلم گاهی بیش از توان خود راز میسازد و گاه در پرداخت آنها کم میآورد، اما در خلق حس سرما، انزوا و بدگمانی موفق است.
جمعبندی «The Crimson Rivers» تریلری است که بیش از هر چیز با حالوهوایش در ذهن میماند: کوهستانی باشکوه و تهدیدآمیز، پروندههایی که آرامآرام به یکدیگر گره میخورند و دو کارآگاهی که تضادشان به روایت انرژی میبخشد. Jean Reno و Vincent Cassel ترکیبی جذاب میسازند و کارگردانی Kassovitz در استفاده از چشماندازها و تصویرهای خشن، به فیلم هویتی بصری میدهد.
در مقابل، داستان گاه چنان پیچیده میشود که انسجامش آسیب میبیند؛ برخی چرخشها و صحنههای اکشن با یکدیگر یا با لحن کلی فیلم جور نیستند و پایان نیز فرصت کافی برای فرونشاندن پرسشها و تثبیت تأثیر معما پیدا نمیکند. حاصل، فیلمی نابرابر اما خوشفضا و سرگرمکننده است: اثری که شاید در منطق روایی به پای بلندپروازیاش نرسد، اما سرمای آلپ و سایهٔ رازهایش را تا پس از پایان با خود نگه میدارد.
« بااینحال، ضعفهای روایی تمام ارزش فیلم را از میان نمیبرند. »
ثبت دیدگاه