نقد و بررسی
نقد حمله به بلوک (Attack the Block) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که از حاشیهٔ شهر به آسمان مینگرد «یورش به محله» ساختهٔ جو کورنیش، از ایدهای ساده اما پرثمر نیرو میگیرد: چه میشود اگر تهدیدی از دل سینمای علمیتخیلی، درست در حیاطخلوت نوجوانانی فرود آید که جهان بزرگترها پیشاپیش دربارهشان داوری کرده است؟ فیلم در ساختمانی مسکونی در جنوب لندن میگذرد و گروهی از نوجوانان را در برابر هجوم موجودات فضایی قرار میدهد؛ اما جاذبهٔ اصلی آن صرفاً نبرد انسان و هیولا نیست.
کورنیش میکوشد فضای ملموس محله، روابط ناپایدار ساکنان و تصویرهای قالبی از جوانان حاشیهنشین را با هیجان فیلمهای هیولایی درآمیزد. این ترکیب به فیلم هویتی متمایز میبخشد. «یورش به محله» نه آنقدر به واقعگرایی اجتماعی وفادار میماند که از بازیگوشی ژانری فاصله بگیرد، نه چنان در سرگرمی سبکسرانه غرق میشود که زمینهٔ طبقاتی و شهریاش را فراموش کند.
گاهی این دو سویه با ظرافت به هم میرسند و گاهی اصطکاکشان آشکار میشود؛ همین نابرابری، هم بخشی از نیروی فیلم است و هم منشأ بعضی کاستیهایش. محله بهمثابه شخصیت ساختمان مسکونی در این فیلم فقط پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست. راهروها، راهپلهها، پشتبامها و فضاهای مشترک، نقشهٔ یک جهان کوچک را میسازند؛ جهانی که ساکنانش در آن به یکدیگر نزدیکاند، اما لزوماً به هم اعتماد ندارند.
« محله بهمثابه شخصیت ساختمان مسکونی در این فیلم فقط پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
محدودماندن بخش بزرگی از ماجرا به همین محیط، هم به انسجام بصری اثر کمک میکند و هم حس محاصره و تنگنا را افزایش میدهد. هر مسیر ممکن است به راه نجاتی موقت یا خطری تازه ختم شود، و شناخت جغرافیای محله به بخشی از کشمکش بدل میشود. انتخاب چنین مکانی از نظر معنایی نیز مهم است. خطر بیرونی، ساکنان را وادار میکند به فضایی دوباره نگاه کنند که پیشتر آن را امری عادی و روزمره میدانستند.
محله، با همهٔ محدودیتها و تنشهایش، به قلمرویی بدل میشود که باید از آن دفاع کرد. این نگاه، بدون آنکه فیلم را به بیانیهای سنگین تبدیل کند، به روایت لایهای اجتماعی میافزاید: آدمها در بحران نه فقط برای حفظ جان خود، بلکه برای نگهداشتن خانه و تعلقشان میجنگند. قهرمانانی که از ابتدا دوستداشتنی نیستند یکی از تصمیمهای جسورانهٔ فیلم آن است که شخصیتهای نوجوانش را از همان ابتدا در قالب قهرمانهای آماده و معصوم عرضه نمیکند.
رفتار آنان گاه خشن، خودخواهانه و آزاردهنده است؛ در نتیجه تماشاگر نمیتواند بیدرنگ و بیچونوچرا جانبشان را بگیرد. این فاصلهگذاری آغازین ممکن است برای برخی مخاطبان مانع همدلی شود، اما در عوض مسیر دگرگونی شخصیتها را معنادارتر میکند. فیلم نمیخواهد با یک اتفاق، گذشتهٔ آنان را پاک کند؛ میکوشد نشان دهد که مسئولیتپذیری چگونه زیر فشار موقعیت شکل میگیرد.
« هر مسیر ممکن است به راه نجاتی موقت یا خطری تازه ختم شود، و شناخت جغرافیای محله به بخشی از کشمکش بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
موسی، با بازی جان بویگا، محور مهم این تحول است. حضور کمحرف و کنترلشدهٔ او در ابتدا بیش از آنکه از قهرمانی خبر دهد، نوعی احتیاط و گارد دفاعی را به نمایش میگذارد. بویگا در ترسیم فاصلهٔ میان خشونت بیرونی و تردیدهای درونی، نیروی چشمگیری دارد؛ قهرمانبودن شخصیت نه با خطابه، بلکه از راه تصمیمها و واکنشهایش شکل میگیرد.
سایر نوجوانان نیز در کنار او به جمعی با تفاوتها و انگیزههای گوناگون بدل میشوند، هرچند همهٔ آنان به یک اندازه فرصت پرداخت نمییابند. همنشینی ترس، شوخی و اکشن فیلم با لحن واحدی پیش نمیرود. لحظاتی از دلهره و تعقیب، با شوخیهای نوجوانانه و کنایههای محلی قطع میشوند؛ سپس اکشن دوباره روایت را به حرکت درمیآورد.
این جابهجایی برای فیلم انرژی و سرزندگی میآفریند، اما کیفیت شوخیها ناگزیر سلیقهای است. طنزی که از زبان، رفتار و مناسبات همین گروه بیرون میآید، برای تماشاگرانی که با لحن آن همراه شوند، طبیعی و بانشاط جلوه میکند؛ برای دیگران ممکن است تکراری یا زورکی به نظر برسد. در برخی صحنهها نیز شوخی چنان طول میکشد که از ضرباهنگ خطر میکاهد.
« موسی، با بازی جان بویگا، محور مهم این تحول است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن، بهویژه هنگامی که شخصیتها از فضاهای آشنای ساختمان برای بقا استفاده میکنند، از نظر طراحی ساده اما مؤثر است. فیلم بهجای تکیه بر نمایش عظیم و پرهزینهٔ حملهای جهانی، بر رویاروییهای نزدیک و محدود تمرکز میکند. همین مقیاس کوچک به تعلیق کمک میکند: خطر در فاصلهای ملموس قرار دارد و شخصیتها ناچارند با آنچه در دسترسشان است راهی برای مقابله پیدا کنند.
بااینحال، کسانی که انتظار ترسی عمیق و پایدار از موجودات فضایی دارند، ممکن است ناامید شوند؛ هیولاها گاهی بیشتر بخشی از سرگرمی پرتحرک فیلماند تا منشأ وحشتی ماندگار. موجودات فضایی و محدودیتهای تجسم طراحی موجودات، یکی از عناصر تعیینکنندهٔ فضای فیلم است. ظاهر تیره و شیوهٔ نمایانشدنشان با محیط کمنور و راهروهای بسته هماهنگی دارد و به هویت بصری اثر کمک میکند.
فیلم از سایه، تاریکی و حرکت سریع بهره میگیرد تا حضور آنان را تهدیدآمیز جلوه دهد. این راهبرد بهخصوص در ابتدا جواب میدهد، زیرا ناشناختگی موجودات بر دلهره میافزاید. اما این انتخاب محدودیت هم دارد. وقتی هیولاها در قابهای روشنتر یا از فاصلهٔ نزدیک دیده میشوند، ممکن است جلوهٔ آنها برای بعضی تماشاگران کمتر هراسانگیز باشد.
« فیلم بهجای تکیه بر نمایش عظیم و پرهزینهٔ حملهای جهانی، بر رویاروییهای نزدیک و محدود تمرکز میکند. »
قوتها و کاستیها
گاه حس میشود فیلم بیش از آنکه بر واقعنمایی موجودات تکیه کند، میخواهد از انرژی و شوخی موقعیت بهره ببرد. این ناهماهنگی برای برخی مخاطبان جزئی از جذابیت عامدانهٔ فیلم خواهد بود و برای برخی دیگر، مانعی در برابر تعلیق. به همین ترتیب، گفتوگوها نیز در صحنههایی زنده و خوشآهنگاند، اما در بخشهایی دیگر به گوش تصنعی میرسند؛ بهویژه اگر ریتم گفتار و اصطلاحات محلی برای مخاطب ناآشنا باشد.
موسیقی و ضرباهنگ روایت موسیقی و طراحی صدا به فیلم شخصیتی پرجنبوجوش میدهند. موسیقی، فضای شهری را از سطح یک محل وقوع حادثه فراتر میبرد و به آن رنگ فرهنگی مشخصی میبخشد. صداها نیز در لحظات تعقیب و رویارویی، میان هیجان و دلهره حرکت میکنند و به محدودبودن محیط نیرو میبخشند. این همراهی شنیداری از مهمترین دلایلی است که فیلم، با وجود ابعاد جمعوجورش، از کمبود مقیاس نمایشی چندان آسیب نمیبیند.
با این همه، آغاز فیلم برای برخی تماشاگران ممکن است کمی طولانی یا کند احساس شود. اثر در ابتدا وقت میگذارد تا گروه نوجوانان، محله و مناسباتشان را معرفی کند؛ این زمینهچینی برای پرداخت بعدی لازم است، اما تا زمانی که بحران به شکل جدی مسیر روایت را تغییر دهد، ممکن است صبر مخاطب را بیازماید.
« گاه حس میشود فیلم بیش از آنکه بر واقعنمایی موجودات تکیه کند، میخواهد از انرژی و شوخی موقعیت بهره ببرد. »
جمعبندی
پس از آن، فیلم معمولاً شتاب بیشتری میگیرد و ترکیب فرار، مقابله و تصمیمگیری، حرکت روایی را روانتر میکند. جمعبندی «یورش به محله» فیلمی است که از تضادهایش نیرو میگیرد: نوجوانانی که رفتارشان همدلی فوری برنمیانگیزد، اما بهتدریج امکان دیدن وجوه انسانیشان فراهم میشود؛ موجوداتی که هم میتوانند تهدیدآمیز باشند و هم جلوهای از سرگرمی اغراقآمیز فیلم؛ و طنزی که برای عدهای شیرین و برای عدهای دیگر بیاثر است.
جو کورنیش با تمرکز بر یک محله و گروهی از شخصیتهای نامتعارف، اثری میسازد که در ژانر علمیتخیلی و هیولایی ریشه دارد، اما هویت خود را از فضای شهری و رابطهٔ ساکنان با خانهشان میگیرد. فیلم از نظر گفتوگوها و یکدستی لحن بینقص نیست و آغاز نسبتاً آرامش ممکن است همه را بیدرنگ جذب نکند.
بااینحال، بازی پرقدرت جان بویگا، اکشن خلاقانه، موسیقی بهیادماندنی و مسیر تدریجی شخصیتها، تجربهای پرانرژی و متفاوت میآفریند. مهمتر از همه، اثر مخاطب را وادار میکند قهرمان را نه بر پایهٔ تصویری آرمانی، بلکه از خلال انتخابها و تغییراتش بشناسد؛ و این، به فیلمی که با هجوم موجودات فضایی آغاز میشود، بُعدی انسانیتر از انتظار میبخشد.
« پس از آن، فیلم معمولاً شتاب بیشتری میگیرد و ترکیب فرار، مقابله و تصمیمگیری، حرکت روایی را روانتر میکند. »
ثبت دیدگاه