نقد و بررسی
نقد نه روز (Nine Days) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ میانِ بودن و نبودن «Nine Days» با پرسشی ساده اما گسترده آغاز میشود: اگر پیش از تولد، فرصتی برای انتخاب شدن داشتیم، چه چیزی ما را شایستهی زندگی میکرد؟ فیلم، نوشته و ساختهی Edson Oda، جهانی برزخی میسازد که در آن Will، کارمندی منزوی و ناظر بر زندگی آدمیان، با چند روح نامزد گفتوگو میکند تا یکی را برای ورود به زمین برگزیند.
این طرح، بهجای آنکه صرفاً مقدمهای برای یک داستان خیالپردازانه باشد، چارچوبی میشود برای تأمل دربارهی ارزش زندگی، رنج، آزادی و مسئولیت انتخاب. نکتهی مهم آن است که فیلم پاسخ خود را از آغاز آماده و در اختیار تماشاگر نمیگذارد. مصاحبهها و آزمونها بهتدریج نشان میدهند که مسئله فقط یافتن «بهترین» نامزد نیست؛ خودِ معیارهای انتخاب نیز زیر سؤال میروند.
آیا زندگی باید به کسی برسد که از خطر دوری میکند، یا به کسی که آمادگی روبهروشدن با جهان را دارد؟ آیا میتوان پیش از تجربهی زندگی، دربارهی توانایی زیستن داوری کرد؟ این پرسشها هستهی فکری اثر را تشکیل میدهند، بیآنکه فیلم آنها را به بحثی صرفاً انتزاعی تقلیل دهد. انتخاب بهمثابه آزمون اخلاقی فرایند انتخاب در فیلم حالوهوایی اداری دارد: پروندهها، نوارهای تصویری، گفتوگوهای ارزیابانه و تصمیمهایی که باید در مهلتی محدود گرفته شوند.
این صورت خشک و منظم، در تضاد با موضوعی قرار میگیرد که هیچچیز در آن خشک و ساده نیست. زندگی نه یک موقعیت شغلی است و نه چیزی که بتوان شایستگی ورود به آن را با چند پاسخ سنجید. همین ناهمخوانی، به فیلم نیروی انتقادی میدهد؛ هرچه تشریفات انتخاب جدیتر میشود، پرسش از مشروعیت آن نیز پررنگتر به نظر میرسد.
« نکتهی مهم آن است که فیلم پاسخ خود را از آغاز آماده و در اختیار تماشاگر نمیگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آزمونها نیز صرفاً برای آشکارکردن ویژگیهای شخصیتی نامزدها نیستند. آنها تماشاگر را وادار میکنند دربارهی واکنشهای اخلاقی خود بیندیشد: در شرایط فشار چه میکرد؟ از چه چیزی میترسید؟ کدام رنج را میپذیرفت؟ فیلم این موقعیتها را چنان میچیند که جوابهای ساده کمکم اعتبارشان را از دست بدهند.
گاه مکث و تردید، بیش از پاسخ قطعی، دربارهی انسان اطلاعات میدهد. با اینحال، بعضی آزمونها بیش از آنکه به کشف تازهای منجر شوند، ایدههایی را دوباره صورتبندی میکنند؛ از همینجا میتوان احساس کرد فیلم گاهی پیرامون مضمون مرکزی خود دور میزند. شخصیتهایی که هنوز زندگی نکردهاند نامزدها هرکدام با خلقوخو و نگاه متفاوتی وارد این جهان میشوند.
تفاوت میان آنان فقط در میزان خوشبینی یا بدبینی نیست؛ هر یک تصویری از رابطهی انسان با جهان عرضه میکند. یکی ممکن است در برابر زیباییهای کوچک گشوده باشد و دیگری بیش از هر چیز خطر و خشونت را ببیند. فیلم از این تضادها برای ساختن یک دوگانهی سادهی «خوب» و «بد» استفاده نمیکند. نگرش محتاطانه، لزوماً نشانهی ضعف نیست و امیدواری هم تضمینی برای فهم عمیق زندگی به شمار نمیرود.
در مرکز این روابط، Will قرار دارد؛ مردی که باید فاصلهی حرفهای خود را با کسانی که ارزیابی میکند حفظ کند، اما ناظر بیطرفی باقی نمیماند. او گذشتهای دارد که به درک و داوریاش شکل داده و هرچه پیش میرود، روشنتر میشود که سازوکار انتخاب فقط نامزدها را نمیآزماید. خودِ انتخابکننده نیز ناچار است با پرسشهایی روبهرو شود که سالها از آنها فاصله گرفته است.
« آزمونها نیز صرفاً برای آشکارکردن ویژگیهای شخصیتی نامزدها نیستند. »
شخصیتها و اجرا
در همینجا فیلم از داستانی دربارهی ارزیابی دیگران به روایتی دربارهی مسئولیت شخصی و امکان بازنگری بدل میشود. بازیگری و ظرافت عاطفی Winston Duke نقش Will را با ترکیبی از خویشتنداری و اندوه پنهان اجرا میکند. او شخصیت را به انسانی مرموز و دستنیافتنی محدود نمیسازد؛ سکوتها و مکثهایش نشان میدهند که پشت ظاهر منظم او، آشفتگیای در حال شکلگرفتن است.
این اجرای کماغراق برای فیلمی که بخش مهمی از درامش در گفتوگو و نگاه میگذرد، انتخاب مناسبی است. Zazie Beetz نیز به شخصیت Emma گرما و کنجکاوی میبخشد و حضورش یکی از منابع مهم حرکت عاطفی فیلم است. در کنار آنان، بازیگران دیگر نیز تفاوتهای شخصیتی نامزدها را بدون تبدیلکردنشان به تیپهای کاملاً کلیشهای نمایان میکنند.
بااینهمه، اثرگذاری عاطفی فیلم برای همه یکسان نیست. فیلم از تماشاگر میخواهد به آدمهایی دل ببندد که هنوز زندگی زمینی را تجربه نکردهاند؛ اما چون رابطههایشان در فضایی محدود و در زمانی کوتاه شکل میگیرد، ممکن است پیوندی که فیلم انتظار دارد برای برخی مخاطبان بهاندازهی کافی عمیق نشود.
آن لحظههایی که برای گروهی تکاندهندهاند، برای گروهی دیگر شاید بیش از حد طراحیشده یا متکی به تأکیدهای مستقیم به نظر برسند. این فاصله، نه نقصی قطعی برای همه، بلکه نتیجهی خطرپذیری عاطفی فیلم است. تصویر، فضا و موسیقی خانهی دورافتاده و چشمانداز خشک پیرامون آن، بیش از آنکه صرفاً پسزمینه باشند، بخشی از زبان تصویری اثرند.
« در همینجا فیلم از داستانی دربارهی ارزیابی دیگران به روایتی دربارهی مسئولیت شخصی و امکان بازنگری بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای خالی، سکون و فاصلهی میان شخصیتها حسی از انتظار میسازند؛ گویی همهچیز در آستانهی رخدادی قرار گرفته، اما آن رخداد هنوز نام و شکل روشنی ندارد. تلویزیونهای قدیمی نیز پلی میان این جهان منزوی و زندگی روی زمین میسازند. تصاویر زندگی روزمره، با تمام جزئیات کوچک و معمولیشان، در برابر محیط سرد و انتزاعی خانه معنای تازهای پیدا میکنند.
فیلم در لحظات آرام خود توجه را به چیزهایی جلب میکند که در روایتهای پرشتاب معمولاً از کنارشان میگذریم: حرکت، لمس، حضور در یک مکان، یا آسودگی کوتاه یک لحظه. همین توجه به جزئیات روزمره با مضمون اصلی اثر پیوند میخورد؛ زندگی در اینجا نه فقط مجموعهای از دستاوردهای بزرگ، بلکه تجربهای حسی و گذراست.
موسیقی نیز در تقویت این کیفیت سهم دارد، هرچند گاهی همراهی عاطفی آن ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه آشکار باشد. ریتم و ابهام روایت «Nine Days» از ریتمی آهسته و تأملی پیروی میکند. این انتخاب با فضای فلسفی فیلم سازگار است: اثر نمیخواهد پرسشهایش را با شتاب از سر راه بردارد و برای سکوت و مکث جا میگذارد.
در بخشهایی، همین کندی فرصتی برای مشاهدهی جزئیات و شکلگیری تدریجی رابطهها فراهم میکند. اما در بخشهایی دیگر، مکثها به کشآمدن روایت نزدیک میشوند و تکرار گفتوگوها یا آزمونها از نیروی درام میکاهد. مخاطبی که انتظار پیشروی رویدادمحور دارد، ممکن است در میانهی فیلم احساس کند اثر بیش از حد در جای خود مانده است.
« تلویزیونهای قدیمی نیز پلی میان این جهان منزوی و زندگی روی زمین میسازند. »
قوتها و کاستیها
ابهام نیز همزمان نقطهی قوت و ضعف فیلم است. جهانی که Oda میسازد، قرار نیست مانند یک سامانهی علمی با قواعد کاملاً روشن توضیح داده شود؛ این نادقیقبودن به داستان حالتی اسطورهای و رؤیاگون میدهد. بااینحال، مرز میان ابهامِ معنادار و اطلاعات ناکافی گاهی باریک میشود. برخی جزئیات و قواعد جهان فیلم به اندازهای روشن نمیشوند که تماشاگر همیشه بداند دقیقاً چه چیزی را باید دنبال کند.
نتیجه، تجربهای است که میتواند ذهن را مشغول کند، اما گاهی نیز گیجکننده باشد. جمعبندی «Nine Days» فیلمی است که ارزشش بیش از هر چیز در پرسشی نهفته است که پس از پایان تماشا با مخاطب میماند: آیا میتوان زندگی را پیش از زیستن سنجید، و اگر نه، چه چیزی به آن ارزش میبخشد؟ Edson Oda این پرسش را در قالبی خیالپردازانه و درامی کمحادثه پیش میبرد و به لحظههای عادی زندگی توجهی میکند که معمولاً دیده نمیشوند.
بازیهای سنجیده، فضای تصویری متمایز و ایدهی مرکزی اندیشمندانه، فیلم را به اثری قابل تأمل تبدیل میکنند. در سوی دیگر، ریتم کند، تکرار بعضی مضمونها و ابهامهایی که همیشه به عمق بیشتر نمیانجامند، ممکن است فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. همچنین، اثر عاطفی آن به میزان همراهی مخاطب با جهان استعاری و شخصیتهایش وابسته است.
با وجود این محدودیتها، «Nine Days» تجربهای یگانه و ذهنبرانگیز است: فیلمی که نه با پاسخهای قطعی، بلکه با دعوت به توجهکردن ــ به زندگی، به رنج و به لحظههای کوچک ــ در خاطر میماند.
« ابهام نیز همزمان نقطهی قوت و ضعف فیلم است. »
ثبت دیدگاه