نقد و بررسی
نقد لوگان (Logan) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانی در روزگار فرسودگی «لوگان» فیلمی ابرقهرمانی است که قهرمانش را نه در اوج توانایی، بلکه در لحظهی فرسودگی مییابد. این انتخاب، صرفاً تغییری در ظاهر و لحن مجموعهای آشنا نیست؛ نقطهی عزیمت فیلم برای بازاندیشی در معنای قهرمانی است. لوگان دیگر آن نیروی شکستناپذیر و خشمگینِ همیشگی نیست.
زخمها دیرتر التیام مییابند، خستگی از چهرهاش کنار نمیرود و میل به کنارهگیری، از امید به نجات جهان پیشی گرفته است. داستان در آیندهای نزدیک میگذرد؛ زمانی که جهشیافتهها رو به ناپدیدشدناند و لوگان در پناهگاهی نزدیک مرز مکزیک از پروفسور ایکس بیمار مراقبت میکند. ورود لورا، دختری جهشیافته که نیروهایی خطرناک در پی او هستند، خلوت تلخ این دو مرد را برهم میزند.
فیلم بهجای آنکه از این زمینه برای آغاز ماجرایی پرزرقوبرق و جهانگستر بهره ببرد، چشمانداز خود را کوچک و انسانی نگه میدارد. مسئلهی اصلی نه نجات تمام جهان، بلکه امکان مراقبت از دیگری است؛ وظیفهای که برای مردی چون لوگان، با گذشتهای آکنده از خشونت و فقدان، دشوارتر از هر نبردی جلوه میکند.
همین مقیاس محدود، به درام وزن میدهد و اجازه میدهد تماشاگر با شخصیتها بماند، نه فقط با رویدادها. فیلم را جیمز منگولد کارگردانی کرده و حالوهوای آن، بیش از بسیاری از آثار ابرقهرمانی، به وسترنی تلخ و زمینی نزدیک است؛ جاده، مرز و چشماندازهای خشک، به جای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، با سرنوشت آدمهای خستهی داستان همآهنگ میشوند.
« لوگان دیگر آن نیروی شکستناپذیر و خشمگینِ همیشگی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوگان؛ قهرمانی که توان ادامهدادن ندارد هیو جکمن در این فیلم تصویری متفاوت از شخصیت خود میسازد. لوگانش نه قهرمانی است که خستگی را پشت طعنه و خشونت پنهان کند، نه مردی که ناگهان با یک سخنرانی انگیزشی به سرچشمهی تواناییهای ازدسترفته بازگردد. او خشن، کمحوصله و گاه خودخواه است؛ اما فیلم با دقت نشان میدهد که این رفتارها از زخمهای عمیقتر میآیند.
جکمن فرسودگی را در حرکات سنگین، نگاههای گریزپا و مکثهایی کوتاه بیان میکند. نقشآفرینی او به جای بزرگنمایی حماسی، بر بدنِ آسیبدیده و مردی تکیه دارد که نمیداند هنوز چیزی برای دفاعکردن باقی مانده است. یکی از دستاوردهای مهم فیلم آن است که ضعف لوگان را بهانهای برای دلسوزی آسان نمیکند.
او گاهی میخواهد از مسئولیت بگریزد و همین میل، رابطهاش با دیگران را پرتنش میسازد. قهرمانی در اینجا به معنای پاکبودن یا همیشه درستعملکردن نیست؛ گاهی تنها به این معناست که آدمی، با وجود نفرت از بار مسئولیت، آن را زمین نگذارد. بازی جکمن این تناقض را زنده نگه میدارد. او در آن واحد هم آدمی است که از خشونت خسته شده و هم جنگجویی که خشونت، همچنان زبان نخست اوست.
لورا و شکلگیری خانوادهای ناخواسته رابطهی لوگان و لورا مرکز عاطفی فیلم است، اما شکلگیری آن با مهرورزی آسان و فوری همراه نیست. لوگان در آغاز به این کودک همچون مسئلهای تازه و تهدیدی برای زندگی محدود خود نگاه میکند. لورا نیز از آن شخصیتهایی نیست که برای جلب همدلی، پیوسته توضیح بدهد چه میخواهد یا با رفتارهای شیرین دل دیگران را به دست آورد.
« لوگان؛ قهرمانی که توان ادامهدادن ندارد هیو جکمن در این فیلم تصویری متفاوت از شخصیت خود میسازد. »
شخصیتها و اجرا
سکوت، نگاه و کنشهای او بخشی از شخصیتپردازیاش هستند. همین فاصلهی اولیه، رابطه را باورپذیر میکند: نزدیکی میان این دو از راه اعتماد تدریجی و موقعیتهای دشوار پدید میآید، نه از راه اعلام ناگهانی عاطفه. دفنه کین در نقش لورا، نیرویی خام و پرتنش به فیلم میبخشد. حضور او هم در صحنههای آرام و هم در لحظههای پرتحرک اثرگذار است و شخصیتش را به همراهی صرف برای قهرمان بدل نمیکند.
میان او و لوگان نوعی شباهت آشکار وجود دارد، اما این شباهت به رابطهای ساده و بیمسئله نمیانجامد؛ برعکس، هر دو را وادار میکند با چیزی روبهرو شوند که ترجیح میدهند از آن دور بمانند. فیلم از این پیوند برای طرح پرسشی مؤثر بهره میگیرد: آیا خانواده فقط چیزی است که به ارث میرسد، یا میتواند در دل مراقبت و مسئولیت، ساخته شود؟
در کنار آن دو، پروفسور ایکس نیز حضور مهمی دارد. او دیگر استاد دوراندیش و صاحب اقتداری مطلق نیست؛ بیماری و کهولت، او را در موقعیتی آسیبپذیر قرار داده است. رابطهی او با لوگان از یک سو آمیخته به گذشتهای مشترک و محبتی دیرپا است و از سوی دیگر به دشواریِ مراقبت از کسی گره میخورد که زمانی تکیهگاه دیگران بوده است.
فیلم از این جابهجایی نقشها برای تأکید بر شکنندگی انسان استفاده میکند: حتی اسطورهها نیز به مراقبت نیاز پیدا میکنند. خشونت، بدن و لحن زمینی خشونت در «لوگان» صرفاً وسیلهای برای افزودن هیجان نیست؛ پیامد دارد و اثرش بر بدن و روان شخصیتها باقی میماند. رویاروییها خشن و بیپردهاند، اما فیلم آنها را با شکوهی سبکسرانه عرضه نمیکند.
« سکوت، نگاه و کنشهای او بخشی از شخصیتپردازیاش هستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر ضربه یادآور بدنی است که تاب گذشته را ندارد و هر پیروزی، بیش از آنکه دستاوردی باشکوه باشد، بهایی به همراه دارد. این رویکرد، تماشاگر را از احساس بیخطریِ معمول در ماجراجوییهای ابرقهرمانی دور میکند و به جهان فیلم سنگینی بیشتری میبخشد. با این همه، خشونتِ عریان همیشه به معنای عمق نیست.
در بخشهایی، تکرار الگوی رویاروییها از شدت تازگی میکاهد و صحنههای پایانی نیز گاهی بیش از حد بر بازگشت به نبردهای مشابه تکیه میکنند. مخاطبی که به دنبال تنوع پیوسته در طراحی مبارزههاست، ممکن است احساس کند فیلم در برخی لحظات به اندازهی درام شخصیتمحورش خلاق نیست. با این حال، بسیاری از این صحنهها در خدمت نمایاندن وضعیت جسمانی و اخلاقی لوگاناند: مردی که میتواند بجنگد، اما دیگر نمیتواند بیهزینه بجنگد.
همین لحن، یکی از ویژگیهای متمایز فیلم است. «لوگان» فضای آینده را با جزئیات پرزرقوبرق علمیتخیلی نمیسازد؛ جهانش بیشتر رو به زوال است تا رو به پیشرفت. جادههای خلوت، فضاهای فرسوده و محیطهای معمولی، حس زندگی در حاشیه را تقویت میکنند. خشکی تصویر و سادگی مکانها، بهجای آنکه کمبود جلوه باشد، انتخابی در خدمت روایت است: آدمهایی که از جهانِ پرهیاهو کنار گذاشته شدهاند، در چشماندازی بیپناه و کمزرقوبرق حرکت میکنند.
سفر جادهای و سایهی وسترن ساختار سفر، فیلم را از یک زنجیرهی معمولِ تعقیبوگریز فراتر میبرد. شخصیتها در حرکتاند، اما راهی که میپیمایند فقط فاصلهای جغرافیایی نیست؛ هر توقف فرصتی برای آشکارشدن بخشی از ترسها، میلها و گذشتهی آنهاست. فیلم از نشانههای وسترن بهره میگیرد: مرز، جاده، چشماندازهای خشک و قهرمانی که دیگر به جهانِ قدیمی خود تعلق ندارد.
« با این همه، خشونتِ عریان همیشه به معنای عمق نیست. »
قوتها و کاستیها
این عناصر، بیآنکه داستان را به تقلیدی مستقیم از وسترن تبدیل کنند، حالتی سوگوار و واپسین به آن میدهند. اشارههای فیلم به سنت وسترن، بهویژه از آن رو معنادارند که لوگان را در مقام قهرمانی بازمانده از دورهای سپریشده نشان میدهند. او دیگر نمیتواند به آسانی در نقش نجاتدهندهای افسانهای جا بگیرد.
جهان از او عبور کرده و فیلم نیز این واقعیت را پنهان نمیکند. البته این سفر، گاه در میانهی راه کش میآید و ضرباهنگش افت میکند؛ تمرکز بر لحظات روزمره همیشه به رشد یکسانِ تنش نمیانجامد. اما همین مکثها، در بهترین لحظات، فرصت میدهند پیوندهای خانوادگیِ نوپا از دل رفتارهای کوچک ساخته شوند.
نقطهی عطفی در روایت ابرقهرمانی «لوگان» در ژانر ابرقهرمانی جایگاهی ویژه دارد، زیرا بهجای آنکه قدرت را راهحل همهی مسائل بداند، محدودیت را به قلب درام میآورد. قهرمانش از نظر جسمی و عاطفی آسیبپذیر است و همین آسیبپذیری، خطر را ملموستر میکند. فیلم همچنین از نیاز به آشنایی کامل با همهی قسمتهای پیشین فاصله میگیرد: دانستن گذشتهی مجموعه میتواند لایههایی از تجربه را غنیتر کند، اما روایت به اندازهای مستقل پیش میرود که تماشاگر تازهوارد نیز بتواند با شخصیتها همراه شود.
این استقلال روایی به فیلم امکان میدهد پرسشهایی فراتر از جهان داستانی خود مطرح کند: چه چیزی از آدمی پس از سالها خشونت باقی میماند؟ آیا میتوان از گذشته گریخت، یا فقط میتوان کوشید معنای تازهای به آن داد؟ و آیا یک قهرمان، وقتی دیگر نیروی سابق را ندارد، هنوز میتواند برای دیگری سودمند باشد؟
« این عناصر، بیآنکه داستان را به تقلیدی مستقیم از وسترن تبدیل کنند، حالتی سوگوار و واپسین به آن میدهند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم بیش از آنکه در گفتوگوهای توضیحی بیان شود، در انتخابهای شخصیتها و بهایی که میپردازند شکل میگیرد. لحن بزرگسالانه و توجه به فرسایش، آن را از بسیاری از آثار پرزرقوبرق همژانر متمایز میکند. کاستیها و ناهمواریهای روایت با وجود انسجام کلی، فیلم از نوسان لحن مصون نیست.
حضور کودکان جهشیافته در بخشهای پایانی، برای گسترش مضمون نسل تازه و امکان ادامهی زندگی اهمیت روایی دارد؛ با این حال، در بعضی لحظات، کیفیتی متفاوت از فضای تلخ و زمینی نیمهی نخست به خود میگیرد. این جابهجایی ممکن است برای گروهی از تماشاگران، چنانکه برای برخی مخاطبان نیمهی نخست جذابتر است، از پیوستگی حالوهوای فیلم بکاهد.
همچنین وقتی داستان دوباره بر نبردهای فیزیکی تکیه میکند، تکرار برخی الگوها از تازگیِ درگیریها میکاهد. با این حال، این نارساییها ساختار عاطفی فیلم را از میان نمیبرند. حتی اگر همهی لحظات پایانی از نظر ریتم و طراحی به یک اندازه تازه نباشند، فیلم توانسته است پیش از رسیدن به آنها رابطهای بسازد که برای تماشاگر اهمیت داشته باشد.
در نتیجه، هیجان نهایی تنها به پرسشِ «چه کسی پیروز میشود؟» محدود نمیماند؛ مخاطب درگیر سرنوشت آدمهایی است که بهتدریج یکدیگر را به رسمیت شناختهاند. جمعبندی «لوگان» بیش از آنکه فیلمی دربارهی قدرتهای خارقالعاده باشد، دربارهی مسئولیتِ مراقبت از د
« پاسخ فیلم بیش از آنکه در گفتوگوهای توضیحی بیان شود، در انتخابهای شخصیتها و بهایی که میپردازند شکل میگیرد. »



ثبت دیدگاه