نقد و بررسی
نقد ۹۷ دقیقه (97 Minutes) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ظرفیت اخلاقی «97 Minutes» به کارگردانی Timo Vuorensola، از ایدهای سرراست و پرکشش آغاز میشود: هواپیمای ربودهشدهای با سوخت رو به اتمام، تنها ۹۷ دقیقه تا سقوط فاصله دارد. روی زمین، مدیر آژانس امنیت ملی، هاوکینز، باید میان جان مسافران و جلوگیری از فاجعهای بزرگتر تصمیم بگیرد؛ در کابین نیز سرنوشت هواپیما به تایلر گره خورده است، مردی که هویت و انگیزههایش از همان ابتدا محل تردیدند.
این موقعیت، افزون بر وعدهٔ تعلیق، امکان طرح پرسشی اخلاقی را فراهم میکند: آیا میتوان برای نجات عدهای بیشتر، مرگ گروهی بیگناه را پذیرفت؟ فیلم گاهی به این پرسش نزدیک میشود، اما بیشتر از آنکه پیامدهایش را موشکافی کند، از آن بهعنوان موتور حرکت داستان بهره میگیرد. شمارش معکوس و کارکرد تعلیق عنوان فیلم، وعدهٔ یک شمارش معکوس را میدهد؛ ساختاری که از ابتدا زمان را به نیرویی ملموس بدل میکند.
هر تماس، تصمیم و جابهجایی در هواپیما قرار است فرصتی محدود را مصرف کند و مخاطب را درگیر این پرسش نگه دارد که آیا راهی برای جلوگیری از فاجعه باقی مانده است یا نه. ریتم تند و رفتوآمد میان فضای هواپیما و مرکز تصمیمگیری، به فیلم انرژی میدهد و نمیگذارد روایت برای مدت طولانی در یک موقعیت ثابت بماند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شتاب همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. گاهی اتفاقها پشت سر هم میآیند، بیآنکه فرصت کافی برای فهم پیامدهایشان یا عمیقتر شدن تنش فراهم شود. فیلم زمان را خوب به رخ میکشد، اما کمتر از ظرفیت آن برای ساختن تعلیقی دقیق و پیوسته بهره میبرد. دو جبههٔ بحران یکی از انتخابهای روایی مؤثر فیلم، تقسیم بحران به دو جبهه است: کابین هواپیما، که خطر در آن جسمانی و فوری است، و اتاقهای تصمیمگیری، که در آنها مرگوزندگی در قالب دستور و محاسبه مطرح میشود.
هاوکینز با مسئولیتی سنگین روبهروست؛ اگر هواپیما را سرنگون کند، مسافران را عمداً قربانی کرده است، و اگر دست نگه دارد، ممکن است فاجعهای گستردهتر رخ دهد. مخالفت تویین با تصمیم او نیز به فیلم امکان میدهد دو برداشت متفاوت از مسئولیت و مصلحت را روبهروی هم قرار دهد. این بخشها در بهترین لحظات، بحران را از یک رویارویی صرفاً اکشن فراتر میبرند.
اما گفتوگوهای سیاسی و امنیتی گاه بیش از اندازه نمایشیاند و پیچیدگی تصمیمها را به جملههایی صریح و شعاری فرو میکاهند. در نتیجه، معضل اخلاقی فیلم مهم جلوه میکند، ولی همیشه به اندازهٔ لازم کاویده نمیشود. شخصیتها و مسئلهٔ اعتماد رازآلودگی هویت تایلر، ستون اصلی بخش بزرگی از تعلیق است.
« بااینحال، شتاب همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پیوسته مخاطب را وامیدارد میان آنچه از او میبیند و آنچه دربارهاش میشنود فاصله بگذارد؛ همین ابهام، برای مدتی مانع از آن میشود که داستان به الگوی کاملاً آشنای «قهرمان در برابر تروریستها» فروکاسته شود. در کنار او، حضور کیم و دیگر مسافران قرار است به بحران وجه انسانی بدهد، اما شخصیتپردازی آنان محدود میماند.
بسیاری از مسافران بیشتر کارکردی روایی دارند: زخمی میشوند، میترسند، به کمک نیاز پیدا میکنند یا انتخابی را دشوارتر میسازند. فیلم فرصت اندکی برای معرفی زندگی و ویژگیهای فردی آنان میگذارد؛ بنابراین خطر متوجهشان هست، اما همدلی عمیق با آنان بهسادگی شکل نمیگیرد. این فاصله، اثرگذاری عاطفی لحظات بحرانی را کاهش میدهد.
بازیها و حضور بازیگران Jonathan Rhys Meyers نقش شخصیتی را بر عهده دارد که باید هم آسیبپذیر به نظر برسد و هم در موقعیتهای خطرناک توان تصمیمگیری داشته باشد. او با کنترل فیزیکی و چهرهای کمحرف، بخشی از ابهام نقش را حفظ میکند و به فیلم حضوری متمرکز میدهد. Alec Baldwin نیز در مقام هاوکینز، چهرهٔ مدیری را میسازد که میکوشد فشار بحران را پشت زبان قاطع و دستورهای فوری پنهان کند.
« در کنار او، حضور کیم و دیگر مسافران قرار است به بحران وجه انسانی بدهد، اما شخصیتپردازی آنان محدود میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل این دو فضای متفاوت—یکی گرفتار خشونت درون هواپیما و دیگری محصور در محاسبات روی زمین—به ساختار دوپارهٔ فیلم شکل میدهد. بااینهمه، بازیگران همیشه با دیالوگهایی در اختیارشان همراهی نمیشوند که به پیچیدگی شخصیتها بیفزاید. در برخی لحظات، لحن گفتوگوها تصنعی میشود و اجراها ناچارند بار احساسی صحنه را بهتنهایی حمل کنند.
اکشن، فضا و باورپذیری فیلم در ایجاد حس فوریت، گاه موفقتر از ایجاد حس واقعگرایی است. فضای بستهٔ هواپیما ذاتاً امکان تعلیق دارد: راه فرار محدود است، تهدید از نزدیک میرسد و هر کنش میتواند پیامدی فوری داشته باشد. تدوین پرتحرک و تغییر مداوم موقعیتها این فشار را حفظ میکند، اما جلوههای بصری بعضی صحنهها به اندازهای یکدست نیستند که تصویر حادثه را کاملاً باورپذیر کنند.
در فیلمی که بخش بزرگی از تنش آن به موقعیت یک هواپیمای در خطر وابسته است، ناهماهنگی تصویری میتواند مخاطب را از دل بحران بیرون بکشد. افزون بر این، برخی تصمیمها و واکنشها بیشتر برای پیشبردن قصه طراحی شدهاند تا آنکه از منطق موقعیت برآیند. حاصل، اکشنی است که در لحظه سرگرمکننده میماند، اما همیشه انسجام لازم را ندارد.
« بااینهمه، بازیگران همیشه با دیالوگهایی در اختیارشان همراهی نمیشوند که به پیچیدگی شخصیتها بیفزاید. »
قوتها و کاستیها
کلیشهها و پیچشهای داستانی «97 Minutes» بهوضوح در سنت تریلرهای هواپیماربایی جای میگیرد و از عناصر آشنای این گونه بهره میبرد: گروگانهای بیدفاع، مأموریت مخفی، اختلافنظر در نهادهای امنیتی و تصمیمی که باید پیش از تمام شدن زمان گرفته شود. این آشنایی به فیلم کمک میکند بیدرنگ وارد بحران شود، اما همزمان دست آن را برای غافلگیری محدود میکند.
بعضی از پیچشها از دل ابهام هویتها ساخته میشوند و برای مدتی کنجکاوی ایجاد میکنند، ولی مخاطبی که با این گونهٔ سینمایی آشناست ممکن است مسیر برخی افشاگریها را زودتر حدس بزند. فیلم میکوشد وفاداریها و انگیزهها را متغیر نشان دهد، اما در چند نقطه تغییر جهت شخصیتها به اندازهٔ کافی زمینهچینی نشده است.
در نتیجه، غافلگیری گاهی بیشتر محصول پنهانکردن اطلاعات است تا نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیت. جمعبندی «97 Minutes» تریلری پرشتاب است که از یک موقعیت اضطراریِ روشن و مؤثر برای حفظ توجه مخاطب بهره میگیرد. شمارش معکوس، تنش میان کابین و مرکز تصمیمگیری و ابهام پیرامون هویت تایلر، به روایت نیروی حرکتی میبخشند؛ بازیهای اصلی نیز در شکلدادن به حس خطر سهم دارند.
« این آشنایی به فیلم کمک میکند بیدرنگ وارد بحران شود، اما همزمان دست آن را برای غافلگیری محدود میکند. »
جمعبندی
در مقابل، شخصیتهای فرعی کمعمق، دیالوگهای گاه تصنعی، جلوههای بصری ناهماهنگ و اتکای فراوان به قراردادهای آشنای ژانر، مانع میشوند فیلم به اثری ماندگار یا از نظر اخلاقی واقعاً ژرف تبدیل شود. حاصل، تجربهای قابلقبول برای تماشاگرِ خواهان تعلیق و اکشن سریع است، اما فیلم در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ انتخابهای دشوار خود تأمل کند، میکوشد مخاطب را تا پایان درگیر بحران نگه دارد.
ثبت دیدگاه