نقد و بررسی
نقد 8 Women | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای بسته، جهانی نمایشی «۸ زن» ساختهٔ فرانسوا اوزون، معمای قتلی است که از همان ابتدا بهجای آنکه خود را در هیئت یک داستان جنایی واقعگرا عرضه کند، قواعد صحنه و نمایش را به رخ میکشد. هشت زن در عمارتی برفی گرد هم میآیند و با جسد مرد خانواده روبهرو میشوند؛ راههای خروج بسته است و هر یک، بهنحوی، چیزی برای پنهانکردن دارد.
این موقعیت یادآور الگوی کلاسیک «خانهٔ محصور» در داستانهای جنایی است، اما فیلم بیش از آنکه بر بازسازی دقیق یک تحقیق پلیسی متمرکز باشد، از این چارچوب برای برپا کردن جدالی پرزرقوبرق از اتهام، اعتراف و نمایش شخصیتها بهره میبرد. خانه در فیلم صرفاً محل وقوع حادثه نیست؛ همچون صحنهای است که هر زن در آن نقش خود را ایفا میکند و همزمان میکوشد نقش دیگری را برملا سازد.
برفِ بیرون، انزوای عمارت را تشدید میکند و فضای داخلی، با رنگها و دکورهای چشمگیرش، از واقعگرایی فاصله میگیرد. این تضاد، از همان ابتدا روشن میکند که با جهانی قراردادی و آگاهانه اغراقآمیز طرفیم؛ جهانی که در آن ظاهرها به اندازهٔ حقیقت اهمیت دارند و هر گفتوگو میتواند اجرای کوچکی باشد.
معمای قتل و بازی با انتظار تماشاگر فیلم از ابزارهای آشنای معمای قتل استفاده میکند: مظنونان محدودند، انگیزهها بهتدریج آشکار میشوند و هر سرنخ ممکن است نگاه تماشاگر را به سوی فردی تازه منحرف کند. بااینحال، «۸ زن» به قواعد ژانر وفاداری کامل نشان نمیدهد. اینجا روند کشف حقیقت گاه زیر سایهٔ شوخی، ملودرام و بازیهای نمایشی قرار میگیرد.
« بااینحال، «۸ زن» به قواعد ژانر وفاداری کامل نشان نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسش «چه کسی این کار را کرده؟» مهم است، اما تنها نیروی پیشبرندهٔ فیلم نیست؛ کنجکاوی دربارهٔ روابط میان زنان و رازهایی که از یکدیگر پنهان کردهاند، به همان اندازه اهمیت دارد. اوزون از حبسشدن شخصیتها در خانه برای فشردهکردن برخوردها استفاده میکند. هر افشاگری، فضای اعتماد را ناپایدارتر میسازد و تعادل موقت میان اعضای جمع را برهم میزند.
در نتیجه، تماشاگر نه فقط دنبال سرنخ، بلکه درگیر سنجش رفتارها و واکنشها میشود. این بازیِ حدس و گمان سرگرمکننده است، اما گاهی فیلم بیش از اندازه به جابهجایی مداوم ظنها تکیه میکند. وقتی پیچیدگی معما جای پرداخت دقیقتر شخصیتها را میگیرد، برخی افشاگریها بیشتر کارکردی نمایشی پیدا میکنند تا نتیجهای ناگزیر از مسیر روایت.
زنان، نقشها و قدرت پنهان عنوان فیلم بر جمعی از زنان تأکید میکند که هرکدام با تیپ، جایگاه و زبان بدنی متمایزی وارد قاب میشوند. حضور کاترین دونوو، ایزابل هوپر، فانی آردان، امانوئل بئار، ویرژینی لودوین، دانیل داریو، لودیوین سنیه و فیرمین ریشار، خود بهتنهایی بخش مهمی از جاذبهٔ اثر است.
بازیگران نه فقط شخصیتهایی متفاوت میسازند، بلکه با آگاهی از لحن اغراقشدهٔ فیلم، میان جدیت و طنز تعادل برقرار میکنند. هرکدام میدانند چه زمانی باید احساسات را پنهان کنند و چه زمانی آنها را با شدتی آشکار و تقریباً صحنهای بیرون بریزند. مردِ غایبِ مرکز ماجرا، با آنکه دلیل گردهمایی زنان است، در عمل فضای روایی را به آنان واگذار میکند.
« اوزون از حبسشدن شخصیتها در خانه برای فشردهکردن برخوردها استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این جابهجایی بهره میبرد تا مناسبات خانوادگی و اجتماعی را از منظر همین شخصیتها بکاود؛ زنانی که در نگاه نخست ممکن است در قالبهایی آشنا جا بگیرند، اما با پیشرفت داستان وجههای متناقضتری از خود نشان میدهند. بااینحال، این شخصیتپردازی همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد. گاه نقشها چنان بهصورت تیپهای پررنگ طراحی شدهاند که پیچیدگی روانیشان در پسِ جلوهٔ نمایشی گم میشود.
حاصل، مجموعهای از حضورهای بهیادماندنی است، هرچند نه همهٔ شخصیتها به یک اندازه عمق مییابند. موزیکال در دل یک جنایت یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، آمیختن معمای قتل با ترانه و اجراست. صحنههای موسیقایی در اینجا زینتهایی برای تنوع نیستند؛ راهیاند برای بیرونریختن امیال، حسادتها و عاطفههایی که در گفتوگوی معمولی مجال بروز نمییابند.
آواز، برای لحظهای قواعد واقعگرایانه را کنار میزند و شخصیت را از حصار نقابی که در جمع بر چهره دارد بیرون میآورد. این لحظهها همچنین به فیلم اجازه میدهند از تعلیق خشک جنایی فاصله بگیرد و به کمدی و ملودرام نزدیک شود. اما همین انتخاب، عامل اصلی دوگانگی تجربهٔ تماشاگر نیز هست. اگر کسی با موزیکالهای ناگهانی و آگاهانه تصنعی همراه نشود، ترانهها ممکن است جریان داستان را متوقف کنند و فاصلهای میان او و شخصیتها بیندازند.
برخی اجراها از نظر انرژی و حضور بازیگران گیرا هستند؛ برخی دیگر ممکن است بیشتر حکم وقفهای سبکپردازانه داشته باشند تا نقطهٔ اوج عاطفی. درواقع فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای انتظار برای پیوستگی طبیعی روایت، قراردادهایش را بپذیرد: این خانه هم صحنهٔ جرم است و هم صحنهٔ اجرا. رنگ، لباس و ترکیببندی طراحی بصری از مهمترین دستاوردهای «۸ زن» است.
« بااینحال، این شخصیتپردازی همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباسها، آرایش، دکور و رنگبندی با دقتی نمایشی انتخاب شدهاند و هر شخصیت را در قاب از دیگران متمایز میکنند. رنگها تنها زیباییآفرین نیستند؛ بخشی از شیوهٔ معرفی شخصیتها و ساختن فضای ذهنی فیلماند. ظاهر هر زن بهنوعی بیانگر تصویری است که میخواهد از خود بسازد، و تغییرات ظاهری نیز میتوانند از دگرگونی موقعیت او خبر دهند.
این جلوهگری، در کنار محدودبودن فضا، اثر را به تئاتری فیلمبرداریشده نزدیک میکند. قابها گاه چنان مرتب و آراستهاند که خانه بیشتر به یک صحنهٔ طراحیشده میماند تا محیطی طبیعی. چنین رویکردی ممکن است برای برخی تماشاگران دلپذیر و برای برخی دیگر تصنعی باشد، اما با منطق کلی فیلم تناسب دارد: در این جهان، حتی آشفتگی و سوءظن نیز آرایش بصری خاص خود را دارند.
فیلم با رنگ و لباس، بهجای پنهانکردن مصنوعبودن صحنه، آن را به بخشی از لذت تماشا بدل میکند. ریتم، دیالوگ و محدودیتهای لحن ریتم فیلم در بخشهایی پرتحرک و پر از برخوردهای کلامی است، اما همیشه یکدست نمیماند. گاهی تکرار اتهامها و توقفهای میان افشاگریها، کشش روایت را کاهش میدهد.
از آنجا که اثر بر گردهمایی شخصیتها و بازگویی رازها تکیه دارد، اگر تماشاگر با لحن اغراقآمیز آن همراه نشود، بعضی صحنهها طولانیتر از اندازهٔ لازم به نظر میرسند. این کندی، بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم میان معمای جنایی و نمایش موزیکال رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این دو را نرم و طبیعی سازد.
« لباسها، آرایش، دکور و رنگبندی با دقتی نمایشی انتخاب شدهاند و هر شخصیت را در قاب از دیگران متمایز میکنند. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها نیز از همین خصلت دوگانه برخوردارند. بعضی جملات بهخوبی طعنهآمیز و نمایشیاند، اما برخی گفتوگوها بیش از آنکه از دل شخصیت بیرون بیایند، برای پیشبردن افشاگری یا حفظ حالوهوای هزلآمیز نوشته شدهاند. بنابراین، فیلم در بهترین لحظاتش به بازی بازیگران و تصویر تکیه میکند؛ جایی که نگاه، مکث، لباس یا حرکت دست بیش از یک توضیح مستقیم معنا میسازد.
در لحظات ضعیفتر، متن آشکارا بر دوش بازیگر سنگینی میکند و اثر از ظرافتی که در طراحی بصری دارد فاصله میگیرد. جمعبندی «۸ زن» تجربهای نامتعارف است: معمای قتلی با فضای محصور، کمدی تلخ، ملودرام و موزیکال را در قالبی آگاهانه صحنهای به هم پیوند میدهد. نقطهٔ قوت اصلی فیلم، گروه بازیگران و انرژی حضور آنان در کنار طراحی بصری رنگارنگ و بهیادماندنی است.
اثر همچنین از قالب جنایی برای ساختن فضایی زنمحور بهره میگیرد؛ فضایی که در آن رازها، نقشهای اجتماعی و میل به کنترل روایت، موضوعی بهاندازهٔ خود قتل اهمیت پیدا میکنند. در برابر این جذابیتها، ریتم نابرابر، دیالوگهایی که گاه تصنعی میشوند و ترانههایی که ممکن است برای همه کار نکنند، مانع از آناند که فیلم در تمام لحظات به یک اندازه گیرا باشد.
پایان معما نیز ممکن است با انتظارات تماشاگر همخوان نشود؛ اما ارزش اثر را نباید تنها در رضایتبخشبودن پاسخ نهایی سنجید. «۸ زن» بیش از آنکه یک معمای جنایی بینقص باشد، بازی سبکیِ پرزرقوبرقی با قراردادهای ژانر است؛ فیلمی که تماشایش زمانی لذتبخشتر میشود که از آن انتظار واقعگرایی نداشته باشیم و اجازه دهیم نمایش، طنز و راز در یک خانهٔ برفی کنار هم زندگی کنند.
« دیالوگها نیز از همین خصلت دوگانه برخوردارند. »
ثبت دیدگاه