نقد و بررسی
نقد ۷۸/۵۲ (78/52) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک صحنه، جهانی از معنا مستند «۷۸/۵۲» ساختهٔ الکساندر او. فیلیپ، تصمیمی جسورانه و در عین حال محدودکننده میگیرد: بهجای آنکه زندگی آلفرد هیچکاک یا تاریخ جامع فیلم «روانی» را روایت کند، بر یکی از مشهورترین صحنههای تاریخ سینما متمرکز میشود؛ صحنهای که عنوان مستند نیز از شمار جایگاههای دوربین و برشهای آن الهام گرفته است.
این تمرکز، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم مهمترین آزمونش. «۷۸/۵۲» میخواهد نشان دهد چگونه لحظهای کوتاه، حاصل انبوهی از تصمیمهای فنی و هنری است و چگونه همین لحظه میتواند از قاب فیلم فراتر برود و به بخشی از حافظهٔ جمعی سینما بدل شود. فیلم از همان ابتدا موضوع خود را صرفاً بهعنوان یک ترفند تدوینی معرفی نمیکند.
صحنهٔ زیر دوش در «روانی» بهانهای است برای اندیشیدن به تماشاگر، خشونت، ترس، بدن و قدرت تصویر. مستند بارها به این پرسش بازمیگردد که چه چیزی را واقعاً میبینیم و چه چیزهایی را ذهن ما از کنار هم قرار گرفتن نماها میسازد. همین رویکرد، «۷۸/۵۲» را از یک درس فنی ساده فراتر میبرد؛ هرچند گاه میل به توضیح همهچیز، فیلم را از ایجاز لازم دور میکند.
ساختار مستند و بازی با انتظار ساختار فیلم حسابشده است: پیش از آنکه وارد واکاوی جزئی صحنه شود، زمینههای تاریخی، فرهنگی و سینمایی آن را میچیند و انتظار تماشاگر را پرورش میدهد. این انتخاب، آگاهانه بازتابی از شیوهٔ روایت «روانی» است؛ اثری که برای رسیدن به لحظهٔ مشهورش، ابتدا فضای داستان و مناسبات شخصیتها را شکل میدهد.
« یک صحنه، جهانی از معنا مستند «۷۸/۵۲» ساختهٔ الکساندر او. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، «۷۸/۵۲» فقط دربارهٔ یک صحنه حرف نمیزند، بلکه میکوشد تجربهٔ انتظار برای دیدن آن را نیز بازسازی کند. این تمهید به فیلم انسجام میبخشد، اما هزینهای هم دارد. برای بینندهای که از پیش با «روانی» و اهمیت صحنه آشناست، مقدمهٔ طولانی میتواند بیش از حد گسترده به نظر برسد. گاهی احساس میشود مستند برای رسیدن به موضوع اصلی، مسیرهای فرعی فراوانی میپیماید.
این تأخیر برای بعضی مخاطبان لذتبخش و زمینهساز است؛ برای برخی دیگر، نوعی تعویق بیدلیل که از شتاب و تمرکز فیلم میکاهد. کالبدشکافی تصویر و تدوین قویترین بخش «۷۸/۵۲» زمانی شکل میگیرد که جزئیات میزانسن، جایگاه دوربین و ریتم تدوین را آشکار میکند. فیلم نشان میدهد اثرگذاری صحنه نه از نمایش مستقیم خشونت، بلکه از پیوند میان نماهای کوتاه، حرکت، صدا و آنچه عمداً از دید پنهان میماند پدید میآید.
هر برش بخشی از اطلاعات را میدهد و بخشی دیگر را دریغ میکند؛ ذهن تماشاگر فاصلهها را پر میکند و از همین راه، تصویری کاملتر و هولناکتر از آنچه واقعاً دیده، میسازد. این توضیحها در بهترین لحظات، نگاه مخاطب را به تماشای دوبارهٔ «روانی» مجهز میکنند. پس از دیدن مستند، دشوار است صحنه را همانگونه که پیشتر دیدهایم، بیتوجه به انتخاب قابها و لحظهٔ برشها تماشا کنیم.
فیلم بهخوبی روشن میکند که اثر سینمایی حاصل یک «ترفند» منفرد نیست؛ حاصل هماهنگی اجزایی است که هرکدام بهتنهایی شاید عادی به نظر برسند، اما در ترکیب، نیرویی ماندگار میآفرینند. با این همه، تکرار نماها و بازگشتهای مکرر به نکتههای مشابه گاه از تازگی تحلیل میکاهد. گفتوگوها و تنوع دیدگاهها مستند از مجموعهای متنوع از صداها بهره میگیرد: فیلمسازان، نویسندگان، بازیگران و کسانی که از منظرهای متفاوت به «روانی» مینگرند.
« در نتیجه، «۷۸/۵۲» فقط دربارهٔ یک صحنه حرف نمیزند، بلکه میکوشد تجربهٔ انتظار برای دیدن آن را نیز بازسازی کند. »
شخصیتها و اجرا
این ترکیب، به اثر حالوهوایی جمعی میدهد؛ گویی صحنه در حضور گروهی از تماشاگران و تحلیلگران دوباره به نمایش درمیآید و هرکس دریچهای تازه برای فهم آن میگشاید. برخی گفتوگوها از تجربهٔ تماشای نخستین فیلم میگویند، برخی به مهارت کارگردانی و برخی دیگر به میراث فرهنگی و سینمایی اثر میپردازند.
کیفیت این مشارکتها یکدست نیست. بعضی از سخنگویان نکتههایی دقیق و زنده مطرح میکنند؛ بعضی دیگر بیشتر به ستایش کلی اثر بسنده میکنند یا مطالبی را بازمیگویند که پیشتر شنیدهایم. حضور دیدگاههای گوناگون، بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست و مستند همیشه در گزینش و تدوین گفتهها به اندازهٔ موضوع خود سختگیر عمل نمیکند.
همچنین میتوان انتظار داشت که تنوع جنسیتی صداها بیشتر باشد؛ نکتهای که برای فیلمی دربارهٔ تصویر بدن و جایگاه زن در قاب، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. هیچکاک، مؤلف و «مرد پشت پرده» عنوان فرعی و نگاه مستند، توجه را به هیچکاک بهعنوان نیرویی پشت شکلگیری تصویر معطوف میکند. «۷۸/۵۲» میکوشد از خلال یک صحنه، وسواس، کنترل و نبوغی را ترسیم کند که به سینمای او نسبت داده میشود.
اما فیلم در این مسیر بیشتر شیفتهٔ سازوکار هنری اوست تا منتقدانه در برابرش بایستد. نگاه غالب، تحسینآمیز است و کمتر پرسشهایی دشوار دربارهٔ قدرت مؤلف، مناسبات تولید یا محدودیتهای همین نگاه مطرح میشود. این جهتگیری الزاماً ضعف نیست؛ مستند آشکارا از علاقه به موضوع خود نیرو میگیرد و همین شور، بسیاری از لحظاتش را تماشایی میکند.
« ۷۸/۵۲» میکوشد از خلال یک صحنه، وسواس، کنترل و نبوغی را ترسیم کند که به سینمای او نسبت داده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، برای بینندهای که انتظار پژوهشی چندجانبه دارد، جای خالی فاصلهگذاری انتقادی احساس میشود. «۷۸/۵۲» بیش از آنکه پروندهای بیطرفانه دربارهٔ هیچکاک بگشاید، نامهای تصویری و پرشور به هنر اوست؛ نامهای که گاه شیفتگیاش را بهجای پرسشگری مینشاند. کشش، تکرار و محدودیت زمان فیلم با وجود تمرکز بر موضوعی محدود، زمان نسبتاً بلندی را به آن اختصاص میدهد.
این زمان برای گسترش زمینهها و شنیدن صداهای مختلف فرصت ایجاد میکند، اما در بخشهایی ریتم را کند میسازد. برخی ایدهها چند بار با بیانهای متفاوت تکرار میشوند و بعضی گفتوگوها، بهجای آنکه فهم تازهای بسازند، حس ایستایی به وجود میآورند. در چنین لحظاتی، علاقهٔ مخاطب به صحنه بهتنهایی برای حفظ توجه کافی نیست.
با این حال، کشآمدن فیلم را نباید صرفاً پیامد بیتدبیری دانست. مستند میخواهد تجربهٔ تماشای یک لحظهٔ شناختهشده را به فرایندی طولانی از مکث، بازبینی و تأمل بدل کند. تفاوت در این است که این مکث برای مخاطبی که از پیش به تحلیل سینما علاقه دارد، میتواند ثمربخش باشد؛ برای تماشاگر عادیتر، ممکن است به تکرار و خستگی بینجامد.
«۷۸/۵۲» از تماشاگر میخواهد با همان جدیتی بنشیند و نگاه کند که خود فیلم برای موضوعش صرف کرده است. تجربهٔ تماشاگر و ارزش آموزشی یکی از دستاوردهای مهم مستند، نشاندادن فاصلهٔ میان «دیدن» و «فهمیدن» است. صحنهای که ممکن است در تماشای نخست فقط شوکی روایی یا تصویری به نظر برسد، در اینجا به مجموعهای از انتخابها تبدیل میشود: چه چیزی در قاب قرار میگیرد، چه چیزی حذف میشود، صدا چگونه مسیر احساس را هدایت میکند و تدوین چگونه به ذهن اجازه میدهد چیزی بیش از تصویر حاضر را تصور کند.
« با این حال، برای بینندهای که انتظار پژوهشی چندجانبه دارد، جای خالی فاصلهگذاری انتقادی احساس میشود. »
قوتها و کاستیها
این نگاه برای علاقهمندان به سینما آموزنده است، اما الزاماً به دانش تخصصی نیاز ندارد؛ هر تماشاگر کنجکاوی میتواند از آن بیاموزد که چگونه جزئیات ظاهراً نامرئی در تجربهٔ فیلم نقش دارند. در عین حال، «۷۸/۵۲» بیش از آنکه راهنمایی بیطرف برای فیلمسازی باشد، دعوتی به تماشای دوباره است.
ارزش اصلیاش در آن نیست که یک نسخهٔ قطعی از معنای صحنه عرضه کند، بلکه در این است که پرسشهای تازهای پیش میکشد و کنجکاوی دربارهٔ خود «روانی» را زنده میکند. تماشاگر پس از پایان مستند ممکن است نه پاسخی نهایی، بلکه میل بیشتری برای بازگشت به فیلم هیچکاک با نگاهی دقیقتر با خود ببرد.
جمعبندی «۷۸/۵۲» مستندی پرشور و پربینش دربارهٔ چگونگی ساختهشدن یک لحظهٔ سینمایی ماندگار است. تحلیل تدوین و سازماندهی تصویر، گفتوگوهای متنوع و پیوند میان صحنهٔ مشهور و تاریخ سینما، آن را به تجربهای ارزشمند برای دوستداران هیچکاک و علاقهمندان به زبان فیلم تبدیل میکند. در مقابل، طولانیشدن مسیر، تکرار برخی نکتهها و نابرابری جذابیت گفتوگوها از تمرکز و نیروی اثر میکاهد.
فیلم در نهایت به همان نکتهای میرسد که موضوعش از آغاز وعده داده است: عظمت سینما گاه نه در آنچه آشکارا نشان میدهد، بلکه در فاصلهٔ میان تصویرها، در حذفها و در فعالیت ذهن تماشاگر پنهان است. برای کسانی که «روانی» را دوست دارند، «۷۸/۵۲» فرصتی لذتبخش برای دیدن دوبارهٔ اثری آشناست؛ برای دیگران، دروازهای جذاب اما گاه پرحرف به سوی هنر تحلیل فیلم.
« در عین حال، «۷۸/۵۲» بیش از آنکه راهنمایی بیطرف برای فیلمسازی باشد، دعوتی به تماشای دوباره است. »
ثبت دیدگاه