نقد و بررسی
نقد 76 Minutes and 15 seconds with Abbas Kiarostami | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از فاصلهٔ نزدیک «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» بیش از آنکه زندگینامهای مستند به معنای متعارف باشد، آلبومی سینمایی از لحظههای پراکنده است؛ لحظههایی که در طول سالهای دوستی و همراهی سیفالله صمدیان با کیارستمی ثبت شدهاند و پس از درگذشت او کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
فیلم نه در پی تدوین تصویری جامع از مسیر حرفهای کارگردان است و نه میخواهد از راه گفتوگوهای رسمی، شخصیت او را برای مخاطب توضیح دهد. دوربین بهجای فاصلهگرفتن و تفسیرکردن، نزدیک میماند: در سفرها، دیدارها، کار و مکثهای روزانه. همین نزدیکی، نقطهٔ عزیمت و مهمترین امتیاز فیلم است.
کیارستمی در اینجا نه صرفاً نامی بزرگ در تاریخ سینما، بلکه انسانی حاضر و در دسترس است؛ کسی که میتوان خندهاش را شنید، نگاهش را دنبال کرد و در سکوتهایش شریک شد. فیلم در پی ساختن مجسمهای باشکوه از هنرمند نیست؛ میکوشد او را در حرکت و در میان دیگران نگه دارد. دوربینِ دوست، نه دوربینِ ناظر صمدیان در جایگاه دوستی قدیمی، به موقعیتهایی دسترسی دارد که دوربین رسمی و مصاحبهمحور معمولاً از دست میدهد.
حاصل، تصویری بیتکلف از کیارستمی است: در حال شعرخواندن، معاشرت با دوستان، خندیدن، نگاهکردن به مناظر یا سرگرمشدن با جزئیاتی که شاید برای دیگری چندان مهم نباشند. فیلم از این صمیمیت برای برملاکردن رازهای خصوصی استفاده نمیکند؛ نیروی آن در ثبت حضور است، در اینکه تماشاگر برای مدتی کنار آدمی مینشیند که معمولاً از خلال آثارش شناخته میشود.
« دوربین بهجای فاصلهگرفتن و تفسیرکردن، نزدیک میماند: در سفرها، دیدارها، کار و مکثهای روزانه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نزدیکی گاهی تصویری حتی شکننده میسازد. قابها همیشه صیقلی و حسابشده نیستند و دوربین ممکن است اندکی دیر به سوژه برسد یا لحظهای را ناتمام رها کند. اما همین ناهمواری، حسِ مشاهدهٔ بیواسطه را تقویت میکند. تصاویر بهجای آنکه گذشته را با نظم و اطمینان بازسازی کنند، یادآور شیوهٔ واقعی حافظهاند: تکههایی روشن، لحظههایی گذرا و پیوندهایی که بیشتر از جنس عاطفهاند تا chronology و گزارش.
شخصیت هنرمند در زندگی روزمره یکی از جذابیتهای فیلم، فاصلهای است که میان شهرت کیارستمی و سادگی رفتار روزانهاش ایجاد میکند. در این پرتره، هنرمند از جایگاه دستنیافتنی پایین میآید، اما شأن هنریاش فرو نمیریزد. برعکس، کنجکاوی و شوخطبعی او در لحظههای عادی، به فهمی ملموستر از منش خلاقانهاش میانجامد.
او جهان را نه فقط برای ساختن فیلم، بلکه برای دیدن و تجربهکردن میکاود؛ توجهش به چشمانداز، آدمها و جزئیات اطراف، خود نوعی شیوهٔ اندیشیدن به نظر میرسد. فیلم البته چنین پیوندی را به شکل نظریهای صریح بیان نمیکند. نه کسی از برابر دوربین مینشیند تا روش کارگردانی کیارستمی را درس بدهد، نه آثار او با تحلیلهای مفصل توضیح داده میشوند.
معنا از مجاورت ساخته میشود: از دیدن او در حال عکاسی یا تماشای منظره، از شنیدن شعر و از لحظههای معاشرت. تماشاگر باید خود میان عادتهای روزانه و جهانبینی هنرمند ارتباط برقرار کند. این انتخاب برای مخاطب آشنا با سینمای کیارستمی لذتبخش است، اما برای کسی که نخستین بار با او روبهرو میشود، ممکن است اطلاعات و زمینهٔ کافی فراهم نکند.
« این نزدیکی گاهی تصویری حتی شکننده میسازد. »
شخصیتها و اجرا
شاعرانهبودنِ نگاه و ریتم عنوان فیلم، افزون بر اشاره به زمان تماشای اثر، یادآور طول عمر کیارستمی است؛ اشارهای که از همان ابتدا زمان را به یکی از لایههای عاطفی فیلم بدل میکند. بااینحال، اثر به سوگواری مستقیم و پیوسته پناه نمیبرد. لطافت آن بیشتر از کنار هم نشستن تصویرها و صداها برمیآید تا از تأکیدهای کلامی.
قابها در لحظههایی فرصت میدهند چشماندازها و چهرهها را تماشا کنیم؛ انگار ارزش یک تصویر، گاه در همان ماندن کوتاه و بیشتاب آن است. این کیفیت با سینمای کیارستمی همخانواده است، اما فیلم صرفاً تقلیدی از زبان او نیست. صمدیان نگاه خودش را حفظ میکند: نگاهی همراه و شخصی که بهجای ساختن میزانسنهای کامل، لحظههای در دسترس را ثبت میکند.
از همین رو، شاعرانهبودن فیلم همیشه حاصل ترکیببندی بینقص نیست؛ گاهی از ناگهانیبودن تصویر، از فاصلهٔ خام دوربین یا از تناقض میان شور زندگی و آگاهی تماشاگر از فقدان سرچشمه میگیرد. تدوینِ خاطره و پراکندگی روایت ساختار اثر اپیزودیک است و بهجای دنبالکردن خط زمانی یا روایی روشن، از مواجههای به مواجههٔ دیگر میرود.
این پراکندگی با ماهیت مواد تصویری تناسب دارد: فیلم از لحظههایی ساخته شده که در موقعیتهای گوناگون، در طول سالهای دوستی ثبت شدهاند. در نتیجه، یکپارچگیاش بیش از آنکه از پیرنگ یا استدلال بیاید، بر محور شخصیت کیارستمی و حضور پیوستهٔ دوربینِ دوست شکل میگیرد. اما همین انتخاب میتواند برای برخی تماشاگران فرساینده باشد.
« بااینحال، اثر به سوگواری مستقیم و پیوسته پناه نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر انتظار مستندی با مقدمه، تحول و نتیجهگیری مشخص وجود داشته باشد، فیلم پاسخ روشنی به آن انتظار نمیدهد. بعضی بخشها را میتوان همچون یادداشتهایی مستقل دید که پیوندشان بیشتر عاطفی است تا علّی. تدوین نیز گاه اجازه میدهد خامی و گذرا بودن تصاویر بر پرداخت یکدست غلبه کند. این کاستیها الزاماً به معنای شکست فیلم نیستند؛ بااینحال، نشان میدهند که اثر بیشتر به خاطرهنگاری نزدیک است تا به یک زندگینامهٔ مستندِ جامع و سامانیافته.
سکوتها، ارجاعها و مخاطب فیلم به بسیاری از موقعیتها زمینهٔ توضیحی نمیدهد. نامها، رابطهها و پیوند بعضی لحظهها با مسیر حرفهای کیارستمی ممکن است برای مخاطبی که پیشتر آثار و زندگی او را میشناسد، خودبهخود روشن باشد؛ اما تماشاگر ناآشنا گاهی در جایگاه شاهدی قرار میگیرد که نمیداند دقیقاً چه چیزی را میبیند یا چرا آن لحظه اهمیت دارد.
این کمبود، از یک سو، با پرهیز فیلم از لحن آموزشی و توضیحگر سازگار است؛ از سوی دیگر، بخشی از ظرفیت ارتباطی آن را محدود میکند. در اینجا تماشاگر بهنوعی مهمان جمعی خصوصی است. اگر پذیرای موقعیت باشد، لذت تماشا از حضور در میان آدمها و دنبالکردن کنجکاوی کیارستمی حاصل میشود؛ اگر به دنبال چارچوب تاریخی، توضیح روشن دربارهٔ آثار یا تحلیلی مستقیم از روش فیلمسازی او باشد، خلأها بیشتر به چشم میآیند.
فیلم از مخاطب میخواهد نگاه کند و پیوند بسازد، نه آنکه برای هر تصویر پاسخی آماده دریافت کند. فقدان در دلِ زندگی اثر پس از مرگ کیارستمی شکل گرفته، اما وزن فقدان را با لحنی خطابی بر دوش تماشاگر نمیگذارد. تأثیر عاطفیاش از تناقضی آرام میآید: در تصاویر، کیارستمی زنده، خندان و سرگرم جهان است؛ بیرون از قاب، مخاطب میداند که آن حضور دیگر در اکنون ادامه ندارد.
« اگر انتظار مستندی با مقدمه، تحول و نتیجهگیری مشخص وجود داشته باشد، فیلم پاسخ روشنی به آن انتظار نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
این آگاهی، لحظههای معمولی را دگرگون میکند. خندهای کوتاه یا نگاهی به منظره، دیگر فقط ثبت خاطره نیست؛ به یادآوریِ چیزی تبدیل میشود که از دست رفته، بیآنکه فیلم مجبور باشد آن را بارها به زبان بیاورد. به همین دلیل، صمیمیت فیلم گاهی از هر ستایش آشکاری رساتر است. ارزش پرتره در این نیست که تصویری بینقص و نهایی از کیارستمی عرضه کند؛ در این است که او را در موقعیتی انسانی و ناتمام نگه میدارد.
فیلم به جای پرکردن فاصلهٔ میان هنرمند و مخاطب با تحلیل، آن را با حضور، نگاه و خاطره پر میکند؛ هرچند این راه، ناگزیر بخشی از زمینه و انسجام روایی را قربانی میسازد. جمعبندی «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» مستندی صمیمی و لطیف است که ارزش اصلیاش را در نزدیکی دوربین به سوژه مییابد.
شوخطبعی، کنجکاوی و توجه کیارستمی به جهان روزمره، در مجموعهای از لحظههای پراکنده جان میگیرند و تصویر هنرمند را از شکوه رسمی به انسانی ملموس بدل میکنند. در برابر، روایت اپیزودیک، کمبود توضیح دربارهٔ موقعیتها و خامی برخی تصاویر ممکن است از انسجام اثر بکاهد و تماشاگرِ خواهان زندگینامهای کامل را راضی نکند.
این فیلم را بهتر است نه بهمنزلهٔ شرحی جامع از زندگی و کار کیارستمی، بلکه همچون یادداشتی تصویری از یک دوستی دید: ثبتِ حضوری که هم در دل زندگی جاری است و هم، بهسبب فقدانش، به خاطره بدل شده است.
« این آگاهی، لحظههای معمولی را دگرگون میکند. »



ثبت دیدگاه