نقد و بررسی
نقد 7500 | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حبس در ارتفاع «7500» به کارگردانی Patrick Vollrath، تریلری درباره هواپیماربایی است که بخش عمدهاش در فضای محدود کابین خلبان میگذرد. Tobias Ellis، کمکخلبانی آمریکایی با خویشتنداری و رفتاری آرام، ناگهان با بحرانی روبهرو میشود که نه مجال آمادهشدن برایش دارد و نه راهی ساده برای گریز از آن.
هنگامی که مهاجمان میکوشند کنترل پرواز برلین به پاریس را به دست بگیرند، او باید هم هواپیما را در وضعیت امن نگه دارد و هم از جان مسافران و خدمه محافظت کند. در این میان، رابطهای پیشبینینشده با یکی از هواپیماربایان شکل میگیرد؛ رابطهای که فیلم از آن برای افزودن لایهای انسانی به موقعیت بهره میگیرد، بیآنکه اضطراب محوری داستان را از میان ببرد.
عنوان فیلم به کد اضطراری هوانوردی برای اعلام مداخله غیرقانونی اشاره دارد؛ انتخابی که با رویکرد موجز و حرفهمحور اثر تناسب دارد. فیلم از ابتدا بیش از آنکه درباره قهرمانیهای متعارف باشد، درباره تصمیمگیری در فضایی است که هر انتخاب میتواند پیامدهایی جبرانناپذیر داشته باشد. همین تمرکز، «7500» را از بسیاری از آثار حادثهای پرزرقوبرق جدا میکند.
« همین تمرکز، «7500» را از بسیاری از آثار حادثهای پرزرقوبرق جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آغاز آرام و شکلگیری بحران شروع فیلم عمداً از شتابزدگی دوری میکند. آمادهسازی پرواز، گفتوگوهای کوتاه و جزئیات روزمره محیط فرودگاه، پیش از آنکه حادثه اصلی آغاز شود، زمینهای واقعگرایانه میسازند. این انتخاب از یک سو به ما کمک میکند جهان عادی شخصیتها را بشناسیم؛ از سوی دیگر، ممکن است برای تماشاگرانی که از همان دقایق نخست انتظار هیجان دارند، کند و حتی حوصلهسربر به نظر برسد.
فیلم مدتی را صرف تدارک تهدید میکند و همه این نشانهچینیها برای هر مخاطبی به یک اندازه جذاب نیست. بااینحال، همین مکث اولیه، تفاوت میان روال معمول پرواز و آشوب ناگهانی را برجسته میکند. بحران همچون رخدادی بیرونی و جدا از زندگی شخصیتها وارد نمیشود؛ درست در دل موقعیتی شکل میگیرد که تا چند لحظه پیش عادی و قابلکنترل به نظر میرسید.
پس از آغاز خطر، ضرباهنگ بهتدریج فشردهتر میشود و فیلم تماشاگر را در چرخهای از انتظار، شنیدن صداها و تلاش برای حدسزدن آنچه بیرون کابین میگذرد، نگه میدارد. بازی جوزف گوردون لویت هسته عاطفی و اجرایی فیلم بر دوش Joseph Gordon-Levitt است. بازی او بهجای آنکه Tobias را به قهرمانی شکستناپذیر بدل کند، بر واکنشهای کنترلشده و انسانی تکیه دارد: مکثها، نگاههای نگران، تلاش برای حفظ تمرکز و لحظههایی که ترس راه خود را از میان خویشتنداری باز میکند.
« آغاز آرام و شکلگیری بحران شروع فیلم عمداً از شتابزدگی دوری میکند. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را نه با سخنرانیهای بزرگ، بلکه با فشارهای کوچک و پیدرپی میسازد؛ گویی هر تصمیم عملی، در همان لحظه بخشی از توان روانیاش را مصرف میکند. این انتخاب با فضای فیلم هماهنگ است. Tobias قرار نیست همواره پاسخی آماده داشته باشد یا با اعتمادبهنفسی نمایشی بر موقعیت مسلط شود. او در مقام کمکخلبان به آموزش و دستورالعملها تکیه میکند، اما شرایط چنان بیثبات است که حتی پیروی از رویههای حرفهای نیز تضمینی برای مهار بحران نیست.
بازی آرام و درونی Gordon-Levitt، اضطراب را به تماشاگر منتقل میکند، زیرا از اغراق و هیجانفروشی میپرهیزد. در کنار او، Omid Memar نیز در نقش Vedat به رابطه میان دو شخصیت بُعدی متغیر میبخشد؛ رابطهای که مهمترین آزمونش، تقابل میان قضاوت اخلاقی و تلاش برای بقاست. دوربین، صدا و معماری تعلیق محدودکردن مکان به کابین خلبان، صرفهجویی در دکور یا ترفندی برای متفاوتنمایی نیست؛ این محدودیت به زبان اصلی فیلم تبدیل میشود.
تماشاگر، درست مانند Tobias، دسترسی مستقیمی به کابین مسافران ندارد. آنچه بیرون میگذرد، بیشتر از راه صداها، تصویرهای محدود نمایشگر و واکنش شخصیتها به ما میرسد. این محرومیت اطلاعاتی، تخیل را فعال میکند و گاهی آنچه دیده نمیشود، بیش از آنچه در قاب قرار دارد هراسانگیز میشود. طراحی صدا در این میان نقشی محوری دارد.
« Tobias قرار نیست همواره پاسخی آماده داشته باشد یا با اعتمادبهنفسی نمایشی بر موقعیت مسلط شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کوبیدن به در، فریادها و آشفتگی بیرون کابین، فضای امن و کوچک خلبانان را پیوسته تهدید میکنند. دوربین نزدیک و گاه لرزان نیز فاصله تماشاگر با شخصیتها را کم میکند و حس محصورشدن را افزایش میدهد. این شگردها در آغاز مؤثرند، اما تکرارشان بهتدریج از تازگی میکاهد. هنگامی که دوربین لرزان و صدای کوبیدن بارها به اصلیترین ابزارهای ایجاد هیجان بدل میشوند، ممکن است بهجای تشدید اضطراب، مخاطب را خسته کنند.
اثر میان محدودیت خلاقانه و یکنواختی بصری مرزی باریک دارد و همیشه از آن به سلامت عبور نمیکند. تنش تدریجی و ریتم روایت یکی از امتیازهای فیلم، افزایش پلکانی تنش است. خطر در یک لحظه آغاز میشود، اما شکل و دامنه آن ثابت نمیماند؛ اطلاعات تازه، مناسبات قدرت را تغییر میدهند و Tobias را وادار میکنند با وضعیتهایی تازه روبهرو شود.
فیلم برای پیشبردن تعلیق، به تعقیبوگریزهای پرتحرک یا تدوین پرشتاب متکی نیست. در عوض، انتظار، گفتوگو و انتخابهای دشوار را به ابزارهای اصلی روایت بدل میکند. بااینحال، این الگو در بخشهایی بیش از اندازه به تکرار نزدیک میشود. تهدیدی مطرح میشود، واکنشی شکل میگیرد و بار دیگر انتظار و فشار بازمیگردد.
« کوبیدن به در، فریادها و آشفتگی بیرون کابین، فضای امن و کوچک خلبانان را پیوسته تهدید میکنند. »
قوتها و کاستیها
این تکرار گاه با ماهیت فرساینده بحران سازگار است، اما همیشه به تحول تازهای در درام نمیانجامد. از همین رو، برخی صحنهها تأثیرگذار و برخی دیگر کشدار جلوه میکنند. پایانبندی نیز در کلیت خود مسیر روایی را به شکلی قابلحدس دنبال میکند؛ بنابراین تعلیق فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری داستانی متکی باشد، بر شدت تجربه لحظهبهلحظه استوار است.
اخلاق روایت و کلیشهها فیلم میکوشد از تقابل ساده خیر و شر فاصله بگیرد و در دل بحران، امکان ارتباط میان Tobias و یکی از هواپیماربایان را بررسی کند. این تصمیم میتواند نگاه مخاطب را از تصویر یکدست «دشمن» دور کند و پرسشی دشوارتر پیش بکشد: آیا در میانه خشونت، هنوز میتوان فردیت طرف مقابل را دید؟
در بهترین لحظههایش، فیلم این پرسش را بدون پاسخهای آسان مطرح میکند و از تبدیلکردن شخصیتها به مهرههایی کاملاً بیچهره پرهیز دارد. اما این کوشش کاملاً از محدودیتهای روایت رها نیست. شخصیتپردازی مهاجمان در بخشهایی به کلیشههای آشنای سینمایی درباره مسلمانان و تروریسم نزدیک میشود؛ کلیشههایی که مخاطب پیشاپیش بارها دیده است.
« این تکرار گاه با ماهیت فرساینده بحران سازگار است، اما همیشه به تحول تازهای در درام نمیانجامد. »
جمعبندی
فیلم گاهی میخواهد یکی از مهاجمان را انسانیتر و پیچیدهتر نشان دهد، اما این تلاش لزوماً تصویر کلیشهای ساختهشده از گروه مهاجمان را خنثی نمیکند. در نتیجه، پیوند غیرمنتظره میان دو شخصیت از نظر دراماتیک ظرفیت دارد، ولی پرسش درباره چگونگی بازنمایی مسلمانان همچنان پابرجا میماند. این کاستی بهویژه زمانی توی ذوق میزند که اثر میخواهد از سطح یک تریلر صرف فراتر برود و به پیچیدگی اخلاقی برسد.
جمعبندی «7500» تریلری جمعوجور و متکی بر اجراست که از فضای بسته کابین، صداهای بیرون و اطلاعات محدود برای ساختن اضطرابی ملموس بهره میگیرد. بازی Joseph Gordon-Levitt مهمترین تکیهگاه فیلم است و مسیر تدریجی افزایش تنش، مخاطب را با بحران همراه میکند. در مقابل، آغاز کند، تکرار برخی شگردهای صوتی و تصویری، قابلپیشبینیبودن روایت و بازگشت به کلیشههای مربوط به مسلمانان، از قدرت اثر میکاهند.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد برای ساختن تعلیق، همیشه به جهانهای پرهزینه و پرتحرک نیاز نیست؛ گاهی یک اتاقک کوچک، دری بسته و صداهایی که از پشت آن میآیند کافیاند. اما همین محدودیت، اگر با تحول روایی و دقت در شخصیتپردازی همراه نشود، میتواند به یکنواختی برسد. حاصل، اثری پرتنش و خوشساخت است که بیشتر با تجربه حسی بحران در ذهن میماند تا با داستانی غافلگیرکننده یا تصویری کاملاً تازه از انسان در موقعیت افراطی.
« بازی Joseph Gordon-Levitt مهمترین تکیهگاه فیلم است و مسیر تدریجی افزایش تنش، مخاطب را با بحران همراه میکند. »
ثبت دیدگاه