نقد و بررسی
نقد هفتاد و یک بخش از گاهشماری شانس (71 Fragments of a Chronology of Chance) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ پارهپاره و منطقِ پیوند «۷۱ قطعه از یک گاهشمارِ تصادف» بر پایهٔ روایتی خطی و شخصیتمحور پیش نمیرود. فیلم از خردهصحنههایی با طول و ضرباهنگ متفاوت ساخته شده است؛ تکههایی از روزمرگی چند نفر در وین که در آغاز، هرکدام مستقل و حتی کماهمیت به نظر میرسند. فیلمساز، میشائل هانکه، بهجای آنکه از همان ابتدا رابطهٔ میان این آدمها را توضیح دهد، تماشاگر را در وضعیتی مشابه خود شخصیتها قرار میدهد: همهچیز را میبیند، اما نمیداند کدام جزئیات به هم مربوط خواهند شد.
« روایتِ پارهپاره و منطقِ پیوند «۷۱ قطعه از یک گاهشمارِ تصادف» بر پایهٔ روایتی خطی و شخصیتمحور پیش نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار گسسته صرفاً بازی فرمی نیست؛ راهی است برای اندیشیدن به تصادف و به محدودیت فهم ما از زندگی دیگران. هر قطعه تنها بخشی از یک تصویر بزرگتر را در اختیار میگذارد و همین ناتمامی، نیروی پیشبرندهٔ فیلم میشود. در عین حال، انتخاب هانکه بیهزینه نیست: جابهجاییهای پیدرپی میان موقعیتها ممکن است برای تماشاگرانی که به روایتهای روشن و پیوسته خو گرفتهاند، سردرگمکننده باشد.
« این ساختار گسسته صرفاً بازی فرمی نیست؛ راهی است برای اندیشیدن به تصادف و به محدودیت فهم ما از زندگی دیگران. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بیش از آنکه پاسخ بدهد، پیوندهای احتمالی را پیش چشم میگذارد و از بیننده میخواهد خود در کنار هم گذاشتن آنها مشارکت کند. [> [blocked]



ثبت دیدگاه