نقد و بررسی
نقد 7 Women and a Murder | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هفت زن، یک جسد و خانهای پر از راز فیلم «هفت زن و یک قتل» ساختهٔ Alessandro Genovesi، معمایی جنایی را بهانه میکند تا گروهی از زنان را در عمارت خانوادگی گرد هم بیاورد؛ جایی که پدرسالار خانواده کشته شده و راههای ارتباطی نیز از کار افتادهاند. هر یک از حاضران گذشتهای پنهان، رنجی فروخورده یا انگیزهای برای پنهانکاری دارد.
بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی مرتکب قتل شده؛ بلکه این است که در این خانواده، چه کسی دیگری را واقعاً میشناسد. فیلم در همان آغاز، وعدهٔ یک معمای پرتحرک را میدهد: هفت مظنون، یک خانهٔ محصور و سلسلهای از رازها که با بازجوییها و مشاجرهها آشکار میشوند. اما خیلی زود روشن میشود که با اثری روبهرو هستیم که بیش از آنکه بخواهد سازوکاری دقیق برای حل یک جنایت بسازد، به نمایش برخورد شخصیتها و آشفتگیهای خانوادگی علاقه دارد.
این انتخاب گاه به سود فیلم تمام میشود و گاه، بهویژه برای تماشاگر مشتاق یک معمای منسجم، محدودیتهایش را آشکار میکند. میراث نمایشنامه در قاب سینما ساختار بستهٔ داستان، ریشههای نمایشی آن را بهوضوح نشان میدهد. بیشتر ماجرا در فضای داخلی عمارت میگذرد و بخش عمدهٔ پیشروی روایت از گفتوگو، اعتراف، اتهام و واکنشهای متقابل حاصل میشود.
خانه در حکم صحنهای است که شخصیتها روی آن نقش بازی میکنند، نقاب از چهره برمیدارند و گاه دوباره به پناه همان نقابها بازمیگردند. این تمرکز، به فیلم حالوهوایی فشرده و تا حدی تئاتری میبخشد؛ فضایی که با لحن اغراقآمیز و پرجنبوجوش اثر هماهنگ است. بااینحال، همان محدودیت وقتی مسئلهساز میشود که روایت نیاز به حرکت و کشف تدریجی دارد.
« هر یک از حاضران گذشتهای پنهان، رنجی فروخورده یا انگیزهای برای پنهانکاری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوها گاه بهجای آنکه سرنخی تازه به معما بیفزایند، صرفاً تنشهای موجود را تکرار میکنند یا بهانهای برای لحظهای نمایشی میشوند. در نتیجه، فیلم میان پیشبرد داستان و نمایش شخصیتها تعادل کاملی برقرار نمیکند. گاهی حس میشود ماجرا برای رسیدن به صحنهٔ بعدی مکث میکند، نه آنکه از دل رخدادهای پیشین ضرورتاً به آن برسد.
عمارت، پوشاک و رنگهای ایتالیایی یکی از دلپذیرترین عناصر فیلم، طراحی فضای آن است. عمارت مجلل و حالوهوای ایتالیایی، بستری مناسب برای روایتی فراهم میکنند که میخواهد هم رازآلود باشد و هم اندکی مضحک و پرزرقوبرق. لباسها در این میان فقط تزئین نیستند: رنگ، فرم و تفاوت پوششها به شخصیتها هویت بصری میدهد و به تماشاگر کمک میکند حضور هر زن را از دیگری تشخیص دهد.
این توجه به ظاهر، با لحن نمایشی فیلم تناسب دارد و گاهی جذابیت صحنه را بیش از خود گفتوگوها حفظ میکند. این زیباییشناسی البته عمق چندانی پیدا نمیکند. فیلم از جلوهٔ ظاهری خود بهره میگیرد، اما کمتر میکوشد آن را به لایهای معنادار از روایت تبدیل کند. رنگها و لباسها فضای تماشایی میسازند، ولی در نهایت بیشتر بخشی از لذت دیداریاند تا کلیدی برای فهم پیچیدگی شخصیتها.
بااینهمه، برای فیلمی که قرار است سرگرمی سبک و کوتاهی باشد، همین کیفیت بصری امتیازی واقعی است؛ بهخصوص هنگامی که صحنهها بهسبب ریتم کندتر، از نیروی دراماتیک کافی برخوردار نیستند. بازیگران و کشمکشهای گروهی فیلم به بازیگرانش تکیهٔ فراوان دارد و گروه بازیگران نیز غالباً از عهدهٔ حفظ انرژی صحنهها برمیآیند.
« در نتیجه، فیلم میان پیشبرد داستان و نمایش شخصیتها تعادل کاملی برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
هر شخصیت با لحنی متمایز وارد جمع میشود: یکی سرد و کنترلگر است، دیگری عصبی و پرحرف، و دیگری با آرامشی زمینی در برابر هیاهوی اطرافش میایستد. این تفاوتها به فیلم امکان میدهد از برخورد خلقوخوها کمدی بسازد، بیآنکه همهٔ شخصیتها در یک لحن واحد حل شوند. جذابیت اجراها بیش از آنکه از تحول عمیق شخصیتها بیاید، حاصل حضور و واکنشهای سریع آنهاست.
بازیگران به صحنهها سرزندگی میبخشند و گاهی با اغراق حسابشده، پوچی موقعیت را برجسته میکنند. همین کیفیت است که فیلم را در بخشهایی سرگرمکننده نگه میدارد: تماشاگر شاید برای کشف دقیق حقیقت بیتاب نباشد، اما از دیدن برخوردهای پرتنش و لحظههای عجیبوغریب لذت ببرد. البته برخی اجراها و واکنشها عمداً نمایشیاند و اگر تماشاگر با این لحن همراه نشود، ممکن است بهجای شوخطبعی، تصنع به نظر برسند.
معمایی که بیشتر بهانه است تا موتور روایت «هفت زن و یک قتل» برای علاقهمندان به داستانهای مظنونمحور، مصالح آشنایی فراهم میکند: هر زن چیزی برای پنهانکردن دارد و هر افشاگری، احتمال تازهای پیش میکشد. فیلم از این امکان بهره میبرد تا تماشاگر را میان گمانهزنیها جابهجا کند. اما سرنخها و اتهامها آنقدر دقیق و حسابشده کنار هم چیده نشدهاند که معما به موتور نیرومند روایت بدل شود.
کشف حقیقت، بیش از آنکه نتیجهٔ استنتاجی ظریف باشد، تابع مسیری است که فیلم برای پایانبندی خود انتخاب کرده است. این ضعف در پیچش پایانی نیز نمود پیدا میکند، بیآنکه لازم باشد چیزی از آن فاش شود. فیلم برای لحظهٔ کشف، زمینهچینی کافی نمیکند تا نتیجه از یک سو غافلگیرکننده و از سوی دیگر پس از آشکارشدن قانعکننده باشد.
« جذابیت اجراها بیش از آنکه از تحول عمیق شخصیتها بیاید، حاصل حضور و واکنشهای سریع آنهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، پایان ممکن است بهجای آنکه حس رضایت از کنار هم نشستن اجزای معما ایجاد کند، کماثر یا حتی ناامیدکننده به نظر برسد. مسئله نه لزوماً سادگی معما، بلکه فاصلهای است که میان وعدهٔ رازآلود آغازین و پرداخت نهایی آن شکل میگیرد. ریتم، لحن و لحظههای کمدی فیلم در مقام سرگرمی، گاه موفقتر از مقام معمای جنایی ظاهر میشود.
لحظههای نامتعارف، مشاجرههای خانوادگی و تغییر ناگهانی حالوهوا به آن انرژی میدهند و فضای جدی قتل را با نوعی سبکبالی مهار میکنند. این ترکیب برای تماشای بیتکلف مناسب است؛ اثری که میتوان آن را در یک شب دید و از ظاهر آراسته و بازیهای پرشور آن بهره برد، بیآنکه انتظار تعلیقی مداوم یا بازسازی دقیق یک معمای پیچیده داشت.
بااینحال، سبکبودن با کشآمدن یکی نیست. فیلم در بخشهایی مکثهایش را بیش از اندازه طولانی میکند و گفتوگوها بهجای افزایش کنجکاوی، به تکرار تنشهای قبلی میانجامند. ریتم در نتیجه ناهموار میشود: صحنهای ممکن است با شوخی یا افشاگری جان بگیرد، اما پس از آن روایت دوباره از حرکت بازبماند.
لحن نیز همیشه یکدست نیست؛ گاهی فیلم از تماشاگر میخواهد موقعیت را جدی بگیرد و کمی بعد آن را به نمایشی سبک و اغراقآمیز بدل میکند. این نوسان بخشی از هویت اثر است، اما همیشه به انسجام آن کمک نمیکند. نسبت با الگوی آشنای معمای قتل فیلم در قلمرو داستانهای «چه کسی مرتکب قتل شد؟» حرکت میکند و از جذابیت طبیعی چنین ساختاری بهره میبرد: جمعی محدود، مجموعهای از انگیزهها و فضایی که هر نگاه و هر سکوت میتواند معنایی تازه پیدا کند.
« مسئله نه لزوماً سادگی معما، بلکه فاصلهای است که میان وعدهٔ رازآلود آغازین و پرداخت نهایی آن شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
اما آشنایی این الگو بهتنهایی برای ساختن اثری ماندگار کافی نیست. فیلم کمتر از آن بهره میگیرد که قواعد ژانر را با نگاهی تازه دگرگون کند؛ بیشتر بر حضور گروهی بازیگر و تضادهای رفتاری آنان تکیه دارد. نتیجه، اثری است که بهتر است با توقع درست به سراغش رفت. اگر هدف، معمایی پرلایه با سرنخگذاری دقیق و پایانبندی تکاندهنده باشد، فیلم احتمالاً برآوردهکنندهٔ این انتظار نیست.
اما اگر مقصود تماشای کمدیـمعمایی جمعوجور، خوشلباس و گاه ابزورد باشد، میتواند اوقات خوشی فراهم کند. تماشای نسخهٔ ایتالیایی با زیرنویس نیز برای حفظ آهنگ گفتار و طنین اجرایی بازیگران انتخاب مناسبی است؛ دوبله، در چنین اثری که بخش مهمی از جذابیتش بر لحن و ریتم گفتوگو استوار است، ممکن است از تأثیر اجراها بکاهد.
جمعبندی «هفت زن و یک قتل» بیش از آنکه معمایی درخشان باشد، نمایش گروهی سرگرمکننده در فضایی ایتالیایی و پرزرقوبرق است. لباسهای چشمنواز، عمارت جذاب و بازیهای پرانرژی، به فیلم جاذبهای میبخشند که ضعفهای فیلمنامه را تا اندازهای جبران میکند. در سوی دیگر، ریتم گاه کند میشود، معما به اندازهٔ کافی محکم پیش نمیرود و پایانبندی برای بسیاری از تماشاگران رضایتبخش نخواهد بود.
ارزش فیلم در بلندپروازی جناییاش نیست، بلکه در سبکسری و حالوهوای نمایشی آن است. اثری مناسب برای شبی که تماشاگر سرگرمی آسان و بازیهای دلنشین میخواهد، نه معمایی که پس از پایان ذهنش را به بازسازی موشکافانهٔ سرنخها وادارد.
« اما آشنایی این الگو بهتنهایی برای ساختن اثری ماندگار کافی نیست. »



ثبت دیدگاه