نقد و بررسی
نقد هفت زن و یک قتل (7 Women and a Murder) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک معمای آشنا «هفت زن و یک قتل» ساختهٔ الساندرو جنووسی، کمدیمعمایی ایتالیایی سال ۲۰۲۱ است که بر پایهٔ نمایشنامهای از روبر توما شکل گرفته و بازسازی فیلم «هشت زن» فرانسوا اوزون بهشمار میرود. ماجرا با مرگ پدر خانواده آغاز میشود: هفت زن که هر یک بهنوعی با او و خانهاش پیوند دارند، در عمارتی دورافتاده گرد هم میآیند و درمییابند راههای ارتباطیشان قطع شده است.
آنها ناچارند در همان فضای بسته، هم سرنخها را دنبال کنند و هم با رازهایی روبهرو شوند که مدتها زیر ظاهر آراستهٔ خانواده پنهان ماندهاند. فیلم از همان آغاز، قتل را نه فقط یک معما، بلکه بهانهای برای کنار زدن نقابها و آشکار کردن مناسبات خانوادگی میسازد. خانهای که به صحنه تبدیل میشود بخش عمدهٔ روایت در فضای محدود عمارت میگذرد؛ انتخابی که آشکارا به خاستگاه نمایشی داستان وفادار است.
درها، راهروها و اتاقها بیش از آنکه زمینهای برای حرکت و گسترش جهان فیلم باشند، حکم مرزهایی را دارند که شخصیتها را به رویارویی با یکدیگر وامیدارند. هر بار که زنی وارد جمع میشود یا چیزی را پنهان میکند، فضای خانه از محیطی اشرافی به صحنهٔ بازجویی و جدل بدل میشود. این محدودیت گاهی به سود فیلم کار میکند.
تمرکز از پیرنگهای جانبی برداشته میشود و نگاه تماشاگر بر چهرهها، گفتوگوها و تغییر موازنهٔ قدرت میان زنان میماند. اما همان ویژگی، ضعفهایی هم به همراه دارد: فیلم کمتر از امکانهای سینما برای ساختن تعلیق بصری بهره میگیرد و در مقاطعی بیشتر شبیه اجرای پرجنبوجوش یک نمایش است تا روایتی که از ظرفیتهای تصویر، میزانسن و تدوین به شکلی خلاقانه استفاده کند.
« این محدودیت گاهی به سود فیلم کار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای بسته، تنش را ممکن میکند؛ ولی بهتنهایی آن را عمیقتر نمیسازد. معما، موتور حرکت روایت فیلم برای حفظ کشش، رازها را بهتدریج آشکار میکند و هر افشاگری، تصویر قبلی ما از روابط میان اعضای خانواده را اندکی جابهجا میسازد. این شیوه باعث میشود روایت پیوسته در حرکت باشد: اتهامها شکل میگیرند، توضیحها زیر سؤال میروند و تماشاگر همراه شخصیتها میکوشد نشانهها را به هم پیوند دهد.
در این میان، طنز و رقابتهای شخصی اجازه نمیدهند فضای اثر به یک بازجویی خشک و جدی فروکاسته شود. بااینحال، «هفت زن و یک قتل» بیش از آنکه معمایی دقیق و موشکافانه باشد، به نمایش کشمکشها و افشاگریها دل میبندد. نشانهها عمدتاً در خدمت ایجاد ریتم و تحریک کنجکاویاند، نه ساختن زنجیرهای پیچیده که تماشاگر بتواند با اطمینان آن را دنبال کند.
در نتیجه، برای مخاطبی که در یک داستان جنایی انتظار سرنخگذاری حسابشده و حل مسئلهای رضایتبخش دارد، مسیر روایت ممکن است کمتر قانعکننده به نظر برسد. فیلم میخواهد راز قتل را زنده نگه دارد، اما در نهایت وزن اصلی را بر نمایش رازهای خانوادگی میگذارد. گروه بازیگران و تفاوتهای اجرایی یکی از امتیازهای آشکار فیلم، حضور گروهی از بازیگران زن است که هرکدام انرژی و لحن جداگانهای به جمع میآورند.
مارگریتا بوی در نقش مارگریتا حضوری سنجیده و کنترلشده دارد؛ سابرینا ایمپاچاتوره نقش آگوستینا را با اغراق کمیک و آشفتگی عصبی پیش میبرد؛ و لوئیزا رانِیری با بازی واقعگرا و خونسردش، تعادلی در برابر شخصیتهای پرهیاهوتر ایجاد میکند. بازیهای دایانا دل بوفالو، بندتا پورکارولی، میکائلا رامازوتی و اورنلا وانونی نیز به جمع رنگ و ضرباهنگ میافزایند.
« فضای بسته، تنش را ممکن میکند؛ ولی بهتنهایی آن را عمیقتر نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ جذاب، تفاوت شیوههای بازی است. بعضی نقشها عمداً به مرز کاریکاتور نزدیک میشوند و از حرکتها و واکنشهای نمایشی برای تولید خنده بهره میبرند؛ برخی دیگر با مکث و نگاه، تنش را آرامتر منتقل میکنند. این ناهمگونی همیشه کاملاً یکدست نیست، اما در مجموع به گروه بازیگران امکان میدهد صحنه را زنده نگه دارند.
بازیگران در لحظاتی که متن به شخصیتپردازی کافی دست نمییابد، با حضور و لحن خود به نقشها تشخص میبخشند. شخصیتها؛ طرحهایی جذاب اما ناتمام هفت زن فیلم در آغاز هر یک با نشانههایی قابلتشخیص معرفی میشوند: جایگاه خانوادگی، رفتارهای اجتماعی، نوع رابطهشان با مرد مقتول و رازهایی که ممکن است انگیزهای برای پنهانکاری باشند.
این تمایز اولیه کمک میکند تماشاگر در میان جمعیت شخصیتها گم نشود. با پیشروی داستان، افشاگریها نیز بهانهای برای بازتعریف مناسبات میان آنها فراهم میکنند؛ زنانی که در ظاهر کنار هم زندگی کردهاند، ناگهان درمییابند شناختشان از یکدیگر تا چه اندازه سطحی بوده است. با وجود این، فیلم کمتر فرصت میدهد این چهرههای متنوع به شخصیتهایی واقعاً چندلایه تبدیل شوند.
رازها گاهی بیشتر کارکرد غافلگیرکننده دارند تا آنکه از گذشته، نیاز یا تناقض درونی افراد برخاسته باشند. انگیزهها نیز در برخی موقعیتها بهسرعت مطرح میشوند و همانقدر سریع جای خود را به افشاگری بعدی میدهند. از این رو، تماشاگر ممکن است به زنان فیلم علاقهمند شود، اما کمتر فرصت یابد با پیچیدگی عاطفی آنها همراه بماند.
« این ناهمگونی همیشه کاملاً یکدست نیست، اما در مجموع به گروه بازیگران امکان میدهد صحنه را زنده نگه دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز و مسئلهٔ لحن طنز «هفت زن و یک قتل» بر برخورد میان موقعیتی هولناک و واکنشهای گاه پرطمطراق یا مضحک شخصیتها بنا شده است. اثر از آن نوع کمدیهایی است که میخواهد همزمان پرتعلیق، بازیگوش و نمایشی باشد. ریتم تند و گفتوگوهای پرتحرک، تماشای آن را سبک و روان میکند و اجازه نمیدهد مکثهای طولانی، فضای بستهٔ داستان را سنگین سازند.
اما این آمیختگی همیشه ثمربخش نیست. بعضی شوخیها از دل شخصیتها و وضعیتشان بیرون میآیند و به رابطهٔ میان زنان جان میدهند؛ بعضی دیگر چنان بر اغراق تکیه میکنند که جدیت معمای قتل برای لحظهای رنگ میبازد. فیلم در بخشهایی گویی نمیخواهد تصمیم بگیرد که مخاطب را بیشتر درگیر خطر کند یا به خنده وادارد.
حاصل، لحنی است که میتواند برای علاقهمندان به کمدیهای پرزرقوبرق دلپذیر باشد، اما برای تماشاگرانی که تعلیق پیوسته میخواهند، اندکی ناپایدار جلوه کند. طراحی دیداری و ریتم لباسها در تفکیک شخصیتها نقش مهمی دارند. رنگ و ظاهر پوشش زنان، بخشی از هویت نمایشی آنها را میسازد و به قابهای داخلی تنوع بصری میبخشد؛ بهویژه در اثری که بیشتر در چند فضای محدود جریان دارد، این توجه به طراحی لباس مانع از یکنواختی کامل تصویر میشود.
دکور خانه نیز حالوهوایی آراسته و کمی تئاتری دارد و با فضای بازیهای اجتماعی و پنهانکاری سازگار است. ریتم کوتاه و تند فیلم از نقاط قوت عملی آن است: داستان برای مدت زیادی در یک وضعیت ثابت نمیماند و هر افشاگری، گفتگو یا سوءظن تازه، حرکت دیگری به روایت میدهد. در مقابل، همین شتاب مجال چندانی برای ماندن بر پیامدهای عاطفی هر کشف باقی نمیگذارد.
« اثر از آن نوع کمدیهایی است که میخواهد همزمان پرتعلیق، بازیگوش و نمایشی باشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم سریع پیش میرود، اما سرعت همواره به معنای عمق یا پیچیدگی نیست؛ گاهی فقط گذر از یک افشاگری به افشاگری بعدی را آسانتر میکند. نسبت فیلم با پیشینهٔ اقتباسی مقایسه با «هشت زن» فرانسوا اوزون اجتنابناپذیر است، زیرا فیلم ایتالیایی در همان مسیر اقتباس حرکت میکند و بر ساختاری نمایشی و گروهی از زنان در فضایی بسته تکیه دارد.
نسخهٔ جنووسی بیشتر میکوشد داستان را به یک سرگرمی پرانرژی و سبک تبدیل کند تا آنکه برداشت تازهای بنیادین از مواد اولیه ارائه دهد. این رویکرد به فیلم هویتی روشن میدهد، اما در عین حال پرسشی دربارهٔ ضرورت بازگویی دوبارهٔ داستان مطرح میکند: چه چیزی در این نسخه هست که آن را از نمونهٔ پیشین جدا کند؟
پاسخ فیلم بیش از آنکه در نوآوری روایی باشد، در بازیگران، رنگولعاب بصری و لحن ایتالیاییِ پرحرارت آن قرار دارد. اگر مخاطب به اجرای گروهی و کمدیهای معماییِ سبک علاقهمند باشد، همین ویژگیها میتوانند کافی باشند. اما انتظار بازآفرینی عمیق داستان یا دگرگونی معنادار در ساختار آن، احتمالاً برآورده نخواهد شد.
جمعبندی «هفت زن و یک قتل» فیلمی سرگرمکننده و خوشریتم است که از گردهمآوردن گروهی بازیگر توانمند، فضای بستهٔ عمارت و رشتهای از رازهای خانوادگی سود میبرد. نیروی اصلی آن نه در ساخت معمایی بینقص، بلکه در تقابل شخصیتها و انرژی جمعی بازیگران نهفته است. طراحی لباس و حالوهوای نمایشی نیز به اثر جلوهای دیدنی میدهد.
« اگر مخاطب به اجرای گروهی و کمدیهای معماییِ سبک علاقهمند باشد، همین ویژگیها میتوانند کافی باشند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، شخصیتپردازی محدود، نوسان میان کمدی و تعلیق و تکیهٔ بیش از اندازه بر افشاگریهای پیاپی مانع میشوند که فیلم از یک سرگرمی خوشتماشا فراتر رود. نتیجه اثری است که برای یک شب تماشای سبک و پرتحرک انتخاب مناسبی به نظر میرسد، اما اگر معیار اصلی، معمایی عمیق یا شخصیتهایی ماندگار باشد، ممکن است حس ناتمامی بر جای بگذارد.
ثبت دیدگاه