نقد و بررسی
نقد نگهبانان مقبره (7 Guardians of the Tomb) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در دل مقبره «۷ نگهبان مقبره» ساختهٔ کیمبل رندال، ماجراجویی ترسناکی است که از ترکیب آشنای چند عنصر بهره میگیرد: مقبرهای باستانی، راز جاودانگی، گروهی گرفتار در فضایی بسته و انبوهی از عنکبوتهای مرگبار. داستان با کشف مومیاییِ سالم امپراتوری چینی از حدود دو هزار سال پیش آغاز میشود؛ کشفی که بهجای گشودن دریچهای به گذشته، کابوسی را آزاد میکند.
پس از ناپدیدشدن لوک، خواهرش جیا به همراه گروهی راهی جستوجوی او میشود و اعضای گروه درون شبکهای از گذرگاهها و خطرها گرفتار میشوند. فیلم محصول همکاری استرالیا و چین است و لی بینگبینگ، کلان لاتز و کلسی گرامر از بازیگران اصلی آن هستند. این طرح بهخودیخود ظرفیت یک سرگرمی پرتحرک را دارد.
راز تاریخی، انگیزهٔ خانوادگی و تهدیدی ملموس که در تاریکی حرکت میکند، میتوانند بهخوبی یکدیگر را تقویت کنند. فیلم نیز در آغاز، نوید چنین تجربهای را میدهد؛ اما فاصلهٔ میان ایدهٔ پرکشش و پرداخت سینمایی آن، بهتدریج آشکار میشود. «۷ نگهبان مقبره» بیش از آنکه داستانی منسجم دربارهٔ کشف رازهای باستانی باشد، مجموعهای از موقعیتهای خطرناک است که گاه بدون پیوند کافی پشت سر هم قرار میگیرند.
مقبره؛ بهترین دارایی فیلم فضای زیرزمینی فیلم از معدود عناصر موفق آن است. راهروهای سنگی، گذرگاههای تنگ و حس گرفتارشدن در مکانی ناشناخته، چارچوبی مناسب برای تعلیق فراهم میآورد. مقبره قرار است هم یادگار یک تمدن دور باشد و هم هزارتویی که راه خروج از آن بهآسانی پیدا نمیشود. همین دوگانگی، در لحظاتی که فیلم به سکوت، تاریکی و انتظار تکیه میکند، نتیجهبخش است: خطر ممکن است از گوشهای نامعلوم سربرآورد و شخصیتها راهی برای پیشبینی آن ندارند.
« فیلم محصول همکاری استرالیا و چین است و لی بینگبینگ، کلان لاتز و کلسی گرامر از بازیگران اصلی آن هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، طراحی فضا همیشه از نظر دراماتیک کارکردی پیدا نمیکند. مقبره بیشتر پسزمینهای برای فرارها و هجومهای پیاپی است تا مکانی که گذشته و تاریخش بهطور معنادار در روایت حضور داشته باشد. فیلم از جذابیت تصویری یک تمدن باستانی بهره میگیرد، اما کمتر میکوشد حس کنجکاوی دربارهٔ آن تمدن را زنده نگه دارد.
در نتیجه، فضا چشمنوازتر از جهان داستانیای میشود که قرار است در دل آن شکل بگیرد. عنکبوتها و تعلیق ناپایدار عنکبوتها مهمترین ابزار فیلم برای ایجاد وحشتاند و در عمل، از بسیاری از شخصیتهای انسانی حضور مؤثرتری دارند. حرکت گروهی و ناگهانی آنها میتواند لحظههایی از تنش بسازد؛ بهویژه هنگامی که گروه امکان دیدن یا مهارکردن تهدید را ندارد.
فیلم در این بخشها بهروشنی میداند مخاطب را با چه چیزی نگران کند: فضای بسته، جانورانی که بهسرعت نزدیک میشوند و این احساس که تعدادشان از توان مقابلهٔ شخصیتها بیشتر است. از همین رو، صحنههای مربوط به عنکبوتها سرگرمکنندهترین بخشهای اثر هستند. مشکل آنجاست که تکرار یک تهدید، بدون تنوع کافی در شیوهٔ مواجهه با آن، از قدرتش میکاهد.
حملهها پس از مدتی الگویی آشنا پیدا میکنند و بیننده پیش از آنکه خطر به اوج برسد، میتواند مسیر معمول صحنه را حدس بزند. فیلم گاهی با بالا بردن شدت حادثه میکوشد این یکنواختی را جبران کند، اما افزایش آشوب لزوماً به افزایش تعلیق نمیانجامد. ترس زمانی اثرگذارتر است که مخاطب هم به خطر باور داشته باشد و هم به تصمیمهای شخصیتها؛ اینجا هر دو پایه گاه سست میشوند.
« بااینحال، طراحی فضا همیشه از نظر دراماتیک کارکردی پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
روایتی که در پیچوخم خود گم میشود فیلم میخواهد چند خط داستانی را کنار هم نگه دارد: جستوجوی برادر گمشده، راز امپراتور و اکسیر عمر، مقبرهٔ مرموز و منافع پنهان بعضی از همراهان. این عناصر بالقوه میتوانند به روایتی پرکشش و لایهمند تبدیل شوند، اما پیوند میان آنها همیشه روشن و قانعکننده نیست.
اطلاعات تازه گاه بهجای آنکه فهم جهان فیلم را عمیقتر کند، فقط مسیر داستان را شلوغتر میسازد. در نیمهٔ دوم، این تراکم روایی ممکن است بهجای کنجکاوی، نوعی بیاعتنایی پدید آورد: وقتی قواعد خطرها و انگیزهها بهاندازهٔ کافی روشن نیستند، اهمیت نتیجهٔ ماجرا نیز کمرنگ میشود. ایراد دیگر، وابستگی فیلم به کلیشههای ماجراجویی و وحشت است.
گروهی از آدمهای ناهمگون در مکانی دورافتاده به دام میافتند؛ اعتماد میان آنها آسیبپذیر است؛ و هر پیچوخم، خطری تازه در خود پنهان دارد. استفاده از این الگوها فینفسه اشکالی ندارد، اما فیلم کمتر به آنها جزئیات یا زاویهٔ تازهای میبخشد. بنابراین، حتی وقتی اتفاق مهمی رخ میدهد، حس آشنایی بر شگفتی غلبه میکند.
شخصیتها و بازیها جیا، با تخصصش در زهرها و جانوران خطرناک، میتوانست محور نیرومندی برای داستان باشد. دانش او راهی طبیعی برای پیوند دادن اطلاعات باستانی به خطرهای حاضر فراهم میکند؛ افزون بر این، پیوند خانوادگیاش با لوک انگیزهای عاطفی به ماجراجویی میدهد. اما شخصیتپردازی بهاندازهای پیش نمیرود که این ظرفیتها به کشمکشی درونی و قابلتوجه بدل شوند.
« اطلاعات تازه گاه بهجای آنکه فهم جهان فیلم را عمیقتر کند، فقط مسیر داستان را شلوغتر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جیا اغلب بیشتر در واکنش به حوادث دیده میشود تا در مقام شخصیتی که انتخابهایش مسیر روایت را تعیین میکند. بازیگران نیز در بسیاری از صحنهها زیر فشار دیالوگهای کمجان و واکنشهای پرشتاب قرار دارند. لی بینگبینگ برای نقش جیا حضوری محکم دارد، اما فیلم فرصت کافی نمیدهد تا شخصیتش از قالب قهرمانِ آماده برای خطر فراتر برود.
کلان لاتز و دیگر اعضای گروه نیز بیشتر در خدمت حرکت داستاناند تا ساختن رابطههایی باورپذیر میان همراهان. کلسی گرامر در مقام میسن لحظاتی از ابهام و اقتدار میآفریند، ولی این حضور بهتنهایی نمیتواند ضعف کلی پرداخت شخصیتها را برطرف کند. در میان این فضای پرتنش، شوخیهای گری، با بازی شین جیکوبسن، گاهی نقش سوپاپ اطمینان را دارند.
طنز او بهخصوص وقتی فشار ماجرا بالا میرود، میتواند برای لحظهای ریتم فیلم را سبکتر کند. البته این شوخیها همیشه با حالوهوای صحنه هماهنگ نیستند و گاهی بیشتر به تلاشی برای تزریق سرگرمی میمانند تا بخشی طبیعی از شخصیتپردازی. دیالوگ، صدا و جلوههای ویژه دیالوگها از نقاط ضعف آشکار اثرند.
بسیاری از جملهها اطلاعات را مستقیم و بیانعطاف به مخاطب منتقل میکنند و کمتر به شخصیتها صدا یا ویژگی فردی میبخشند. این مسئله در فیلمی گروهمحور اهمیت دارد: اگر گفتوگوها نتوانند تفاوت آدمها را روشن کنند، همراهی آنها نیز سطحی به نظر میرسد. ناهماهنگی گاهبهگاه میان حرکت لب و صدای گفتار، این مشکل را تشدید میکند و بیننده را از فضای داستان بیرون میکشد.
« جیا اغلب بیشتر در واکنش به حوادث دیده میشود تا در مقام شخصیتی که انتخابهایش مسیر روایت را تعیین میکند. »
قوتها و کاستیها
جلوههای ویژه و طراحی عنکبوتها نیز کیفیتی یکدست ندارند. در بخشهایی، اندازه و تعداد موجودات برای ایجاد خطر کافی است، اما در لحظات دیگر، مصنوعیبودن تصویر محسوس میشود و حس واقعنمایی را تضعیف میکند. طراحی مقبره و چیدمان صحنهها در قیاس با برخی جلوههای رایانهای قابلقبولترند، ولی این برتری تصویری به هیجان پایدار منجر نمیشود.
فیلم میخواهد در مقیاس یک ماجراجویی پرهزینه به نظر برسد، اما در اجرا گاه محدودیتهای تولیدش آشکار است. ریتم و تجربهٔ تماشاگر ریتم فیلم میان معرفی رازها، گفتوگوهای توضیحی و صحنههای تعقیبوگریز نوسان دارد. در شروع، زمینهچینی میتواند حس انتظار ایجاد کند؛ اما وقتی وقایع پرخطر آغاز میشوند، تکرار موقعیتهای مشابه از شتاب داستان کم میکند.
تدوین نیز همیشه فرصت کافی برای شکلگیری اضطراب نمیدهد: بعضی صحنهها پیش از آنکه تنش به اوج برسد قطع میشوند، و برخی دیگر با توضیحهای اضافی از نیروی خود میافتند. این ناپایداری باعث میشود فیلم بهندرت به هیجانی که وعده میدهد دست یابد. مخاطبی که صرفاً به دنبال برخوردهای پیاپی با عنکبوتها و گریز از مقبره باشد، احتمالاً لحظاتی سرگرم میشود؛ اما اگر انتظار تعلیقی دقیق، شخصیتهایی همدلیبرانگیز یا روایتی منسجم داشته باشد، با تجربهای کمرمقتر روبهرو خواهد شد.
جمعبندی «۷ نگهبان مقبره» بر ایدهای تصویری و سرگرمکننده بنا شده است: گروهی در مقبرهای باستانی گرفتار میشوند و با عنکبوتهایی روبهرو هستند که تهدیدی واقعی و فوری میسازند. فضای زیرزمینی و چند صحنهٔ مربوط به این جانوران، همراه با طنز پراکندهٔ گری، نقاط قوت محدود اما قابلتشخیص فیلماند.
« جلوههای ویژه و طراحی عنکبوتها نیز کیفیتی یکدست ندارند. »
جمعبندی
در مقابل، روایت شلوغ و کلیشهای، شخصیتپردازی کمعمق، دیالوگهای ضعیف، ناهماهنگی صوتی و جلوههای ویژهٔ نابرابر مانع میشوند که ایدهٔ اولیه به تجربهای پرهیجان بدل شود. این اثر بیش از آنکه ماجراجوییای فراموشنشدنی باشد، سرگرمیای گذراست که بهترین لحظاتش را در دل تاریکی مقبره و هنگام حضور عنکبوتها پیدا میکند.
جذابیتش برای دوستداران وحشت موجودمحور و ماجراجوییهای ساده میتواند در همان ایدهٔ مرکزی خلاصه شود؛ اما فیلم برای حفظ توجه مخاطب در سراسر مسیر، ابزارهای روایی و اجرایی کافی در اختیار ندارد.



ثبت دیدگاه