نقد و بررسی
نقد شصت و پنج (65) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در دل یک بقامحوری آشنا «۶۵» با ترکیبی وسوسهانگیز از علمیتخیلی، ماجراجویی و هیولایی آغاز میشود: خلبانی بیگانه بر زمینِ پیشاتاریخی سقوط میکند و باید همراه دختری جوان از محیطی مرگبار جان به در ببرد. فرض مرکزی فیلم، هم ظرفیت تماشایی دارد و هم امکان ایجاد تعلیق؛ زیرا قهرمانان نهتنها با جانورانی عظیم و ناشناخته روبهرو هستند، بلکه زمان نیز علیه آنها کار میکند.
برخورد قریبالوقوع سیارکی، مسیر فرار را به مسابقهای با مرگ تبدیل میکند و به هر مانع، فوریت میبخشد. این ایده، در عین سادگی، چند پرسش داستانی جذاب پیش میکشد: انسان در مواجهه با جهانی که هیچ شناختی از آن ندارد چگونه تصمیم میگیرد؟ پیوند میان دو غریبه تا چه اندازه میتواند جای خانواده، زبان مشترک و حس امنیت را بگیرد؟
فیلم پاسخهایی روشن و بیپیرایه به این پرسشها میدهد، اما کمتر میکوشد آنها را به تأملی پیچیدهتر بدل کند. «۶۵» بیش از آنکه بخواهد جهان خود را گسترش دهد، از پیشفرضش بهعنوان بستری برای تعقیبوگریز و بقا استفاده میکند؛ انتخابی که از یک سو به روایت سرعت میدهد و از سوی دیگر، بخشی از ظرفیت ایده را دستنخورده باقی میگذارد.
روایت بقا و ریتم ناپایدار ساختار فیلم بر حرکت پیوسته استوار است: میلز و کوآ باید از نقطهای خطرناک به مقصدی امن برسند و در این مسیر، با تهدیدهایی تازه مواجه شوند. چنین الگویی برای یک ماجرای بقا مناسب است؛ مخاطب همواره میداند شخصیتها چه میخواهند و چه چیزی مانع رسیدنشان است. هر برخورد، گریز یا تصمیم دشوار میتواند مرحلهای تازه از مسیر باشد و تنش را بالا ببرد.
« برخورد قریبالوقوع سیارکی، مسیر فرار را به مسابقهای با مرگ تبدیل میکند و به هر مانع، فوریت میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، «۶۵» همیشه نمیتواند از این الگوی ساده، ریتمی یکدست بسازد. برخی بخشها انرژی و خطر لازم را دارند، اما در بخشهایی دیگر، حرکت داستان کند میشود و صحنهها بیش از اندازه بر انتظار و جابهجایی تکیه میکنند. این کندی گاهی فرصت میدهد تا رابطهی دو شخصیت مجال رشد پیدا کند، اما همیشه به عمق عاطفی نمیانجامد؛ در نتیجه، ممکن است لحظاتی که قرار است مکثی معنادار باشند، کشدار به نظر برسند.
فیلم میان شتاب یک ماجرای پرخطر و سکون لازم برای پرداخت شخصیتها، تعادلی پایدار پیدا نمیکند. میلز و کوآ؛ تکیهگاه عاطفی فیلم مهمترین نیروی انسانی داستان، رابطهای است که میان میلز و کوآ شکل میگیرد. آنها از دو جهان متفاوت آمدهاند و ارتباطشان، بهویژه در آغاز، ناگزیر با فاصله و دشواری همراه است.
فیلم بهجای آنکه این پیوند را صرفاً با توضیحهای کلامی بسازد، بخش مهمی از آن را از طریق رفتار، مراقبت و واکنشهای دو شخصیت پیش میبرد. نیاز عملی آنها به یکدیگر، بهتدریج رنگ عاطفی میگیرد و سفر برای بقا، به فرصتی برای شکلگیری اعتماد بدل میشود. این رابطه به روایت گرما میبخشد و باعث میشود خطرها فقط موانعی برای رسیدن به مقصد نباشند؛ هر خطر همچنین میتواند پیوند نوپای آن دو را محک بزند.
بازی آدام درایور در نقش میلز، بهخصوص در انتقال خستگی، اندوه و مسئولیتی که بر دوش شخصیت قرار گرفته، از نقاط قوت فیلم است. او نقش را با مهاری قابلتوجه پیش میبرد و اجازه نمیدهد قهرمانش صرفاً به چهرهای عبوس در میانهی صحنههای اکشن تقلیل یابد. کوآ نیز در پیوند عاطفی داستان نقش تعیینکنندهای دارد؛ حضور او به میلز انگیزهای فراتر از نجات خود میدهد.
« با این حال، «۶۵» همیشه نمیتواند از این الگوی ساده، ریتمی یکدست بسازد. »
شخصیتها و اجرا
هرچند پرداخت رابطه در بعضی لحظات به مسیرهای آشنای درام نزدیک میشود، صمیمیت میان این دو، از معدود عناصری است که میتواند پس از پایان فیلم در ذهن بماند. بازیگری و محدودیتهای فیلمنامه بازیگران در شرایطی ایفای نقش میکنند که بخش بزرگی از جهان مقابلشان را باید از طریق واکنش به خطرهای محیطی و تهدیدهایی که در قاب حضور دارند بسازند.
این وضعیت، بهویژه برای آدام درایور، امکان میدهد که بار اصلی حس و حال فیلم را بر دوش بکشد. او در نقش میلز، قهرمانی بینقص و همیشه آماده نیست؛ فرسودگی و تردیدش به شخصیت جلوهای انسانی میدهد و واکنشهایش در برابر کوآ نیز به شکلگیری وجه عاطفی داستان کمک میکند. اما بازی خوب نمیتواند تمام کمبودهای فیلمنامه را جبران کند.
شخصیتها و موقعیتها غالباً در خدمت پیشبرد مسیر بقا قرار میگیرند و فیلم کمتر به آنها فرصت میدهد پیچیدگیهای تازهای پیدا کنند. روایت به چند گره و واکنش قابلانتظار متکی است و مخاطب در بسیاری از لحظات میتواند مسیر احتمالی داستان را حدس بزند. این قابلپیشبینیبودن بهتنهایی الزاماً عیب نیست؛ در یک ماجرای ماجراجویانه، گاهی تماشاگر از دانستن کلیت مسیر لذت میبرد.
مشکل زمانی پدید میآید که آشنایی الگوها با کمبود غافلگیری، شخصیتپردازی محدود و ریتم نامتوازن همراه شود. در چنین وضعی، بعضی صحنهها بهجای آنکه تعلیق بسازند، صرفاً انتظار رسیدن به مرحلهی بعد را طولانی میکنند. دایناسورها؛ حضوری کمتر از انتظار طبیعت پیشاتاریخی و دایناسورها، بخشی اساسی از وعدهی تماشایی فیلماند.
« این وضعیت، بهویژه برای آدام درایور، امکان میدهد که بار اصلی حس و حال فیلم را بر دوش بکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور این جانوران میتواند هم حس شگفتی بیافریند و هم خطر را ملموس کند: انسان در برابر موجوداتی قرار میگیرد که نه میتواند با آنها مذاکره کند و نه بهسادگی از دستشان بگریزد. با این همه، فیلم همیشه از این امکان به اندازهی کافی بهره نمیگیرد. برای اثری که بخش مهمی از جذابیتش به رویارویی با دایناسورها وابسته است، تماشاگر ممکن است انتظار مواجهههای بیشتر، متنوعتر و بهیادماندنیتری داشته باشد.
وقتی دایناسورها در صحنه حضور دارند، فیلم میتواند لحظاتی پرتنش و سرگرمکننده خلق کند، اما گاه این حضور کوتاهتر از آن است که به یک تجربهی هیولایی کامل بدل شود. روایت در نهایت بیشتر به تلاش میلز و کوآ برای رسیدن به امنیت توجه دارد تا به نمایش گستردهی دنیای جانوران ماقبل تاریخ. این تمرکز، از نظر داستانی قابلفهم است و به رابطهی دو قهرمان مجال بیشتری میدهد؛ بااینحال، برای مخاطبی که بهقصد دیدن دایناسورها سراغ فیلم آمده، ممکن است نوعی کمفروشی به نظر برسد.
جهان فیلم بیشتر نشانههایی از خطر عرضه میکند تا تصویری فراخ و پرجزئیات از زیستبوم خطرناک خود. اکشن و فضای بصری صحنههای اکشن در بهترین لحظاتشان، بر سادگی موقعیت تکیه دارند: قهرمانان در جایی گرفتار شدهاند، تهدید نزدیک میشود و فرصت تصمیمگیری محدود است. این منطق به صحنهها وضوح میدهد و کمک میکند مخاطب خطر را بهسرعت درک کند.
افزون بر آن، فضای ناشناختهی زمینِ پیشاتاریخی و تأثیر رویداد فاجعهباری که در پیش است، به ماجرا حالوهوایی از اضطراب و شتاب میبخشد. فیلم در بخشهایی موفق میشود حس کند که بقا نه نتیجهی قهرمانی پرطمطراق، بلکه حاصل تصمیمهای دشوار و همکاری دو فرد آسیبپذیر است. بااینحال، اکشن هم از محدودیتهای کلی روایت جدا نیست.
« با این همه، فیلم همیشه از این امکان به اندازهی کافی بهره نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
صحنههای پرتحرک نمیتوانند همیشه فاصلههای کمحادثه را جبران کنند و فیلم گاه در ایجاد تنوع میان تعقیب، انتظار و رویارویی موفق عمل نمیکند. بعضی موقعیتها به جای آنکه از دل ویژگیهای منحصربهفرد جهان فیلم بیرون بیایند، به قالبهای آشنای ژانر نزدیک میشوند. نتیجه، اثری است که لحظات سرگرمکننده دارد، اما هیجانش پیوسته و انباشته نمیشود؛ صعود و فرود ریتم باعث میشود شدت صحنههای اکشن نیز گاه پراکنده احساس شود.
نسبت فیلم با سرگرمی عامهپسند «۶۵» را میتوان فیلمی دانست که بیش از هر چیز میخواهد یک ماجرای پرمخاطب و سادهفهم باشد. این هدف به خودی خود ایرادی ندارد. فیلم لازم نیست هر ایدهی علمیتخیلی را به جهانسازی مفصل یا پرسشی فلسفی تبدیل کند تا ارزش سرگرمکنندگی پیدا کند. گاهی یک موقعیت روشن، دو شخصیت قابلدنبالکردن و مجموعهای از خطرهای ملموس برای ساختن تجربهای خوشایند کافی است.
«۶۵» نیز در بخشهایی، بهویژه هنگامی که بر رابطهی میلز و کوآ متمرکز میشود، به چنین تجربهای نزدیک میشود. اما سرگرمی ساده با اجرای سهلانگارانه یکی نیست. فیلم برای آنکه ایدهی محدودش را زنده نگه دارد، به ریتم دقیقتر، لحظات غافلگیرکنندهتر و استفادهی مؤثرتری از دایناسورها نیاز دارد.
در نبود این عناصر، بخشی از جذابیت اولیه تحلیل میرود و داستان به مسیری آشنا و قابلحدس نزدیک میشود. همین دوگانگی، واکنشهای متفاوت به فیلم را توضیح میدهد: گروهی میتوانند از بازی درایور، اکشن و حس ماجرایی آن لذت ببرند، درحالیکه گروهی دیگر، کندی بخشهایی از روایت و ضعف فیلمنامه را برجستهتر خواهند دید.
« ۶۵» نیز در بخشهایی، بهویژه هنگامی که بر رابطهی میلز و کوآ متمرکز میشود، به چنین تجربهای نزدیک میشود. »
جمعبندی
جمعبندی «۶۵» بر ایدهای جذاب بنا شده است: خلبانی تنها و دختری جوان در جهانی مرگبار، در مسابقهای با زمان برای بقا تلاش میکنند. فیلم به کمک بازی تأثیرگذار آدام درایور و گرمای رابطهی میلز و کوآ، هستهای عاطفی مییابد که از چارچوب ماجرای صرف فراتر میرود. در بهترین لحظات، این پیوند باعث میشود خطرها معنایی شخصی پیدا کنند و مخاطب بیش از آنکه فقط نگران رسیدن به مقصد باشد، دلنگران سرنوشت دو شخصیت شود.
بااینهمه، ریتم ناپایدار، فیلمنامهی کممایه، مسیر قابلپیشبینی و حضور محدودتر از انتظار دایناسورها، مانع از آن میشوند که فیلم به اندازهی ایدهاش اثرگذار باشد. «۶۵» نه ماجرایی کاملاً ناکام است و نه تجربهای که همهی ظرفیتهایش را به کار گرفته باشد؛ اثری است که لحظات دلنشین و سرگرمکننده دارد، اما در گسترش جهان و ساختن تعلیقی ماندگار به دشواری برمیخورد.
تماشاگرانی که پیوند میان دو قهرمان را مهمتر از پیچیدگی داستان میدانند، احتمالاً از آن خاطرهای گرمتر خواهند داشت؛ علاقهمندان به دایناسورها و ماجراجویی پرتحرک نیز ممکن است با پرسش سادهای ا



ثبت دیدگاه