نقد و بررسی
نقد 60 روز تابستان (60 Days of Summer) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان قصهٔ خانوادگی و معمای جنایی «۶۰ روز تابستان» فیلمی کرهای محصول ۲۰۱۸ است که قصهاش را از برخورد دو نسل آغاز میکند: دونگایل، مردی سالخورده و مستقل، ناگهان باید با جههون، نوهٔ نوجوانش، زیر یک سقف زندگی کند. ورود پسر، نظم زندگی پدربزرگ را برهم میزند و تفاوت نگاهشان به جهان، بهانهٔ نخستین تنشها میشود.
اما روایت به اختلاف خانوادگی بسنده نمیکند؛ هنگامی که سالمندان محله هدف حملههایی مرموز قرار میگیرند، این دو ناچارند برای پیبردن به حقیقت با یکدیگر همکاری کنند. به این ترتیب، فیلم میان درام خانوادگی و معمایی سبکوزن حرکت میکند؛ آمیزهای که هم ظرفیت سرگرمکنندگی دارد و هم امکان پرداختن به تنهایی، اعتماد و نزدیکی میان نسلها را فراهم میآورد.
فیلم از همان ابتدا لحن خود را بر تقابل میان تجربهٔ دونگایل و انرژی جههون بنا میکند. یکی به شیوهٔ زندگی و قواعدی خو گرفته که برایش آزموده و آشناست؛ دیگری در سنی است که استقلالطلبی و فاصلهگرفتن از اقتدار بزرگترها بخشی از شکلگیری هویتش به شمار میرود. تعارض این دو، نه بر پایهٔ دشمنی عمیق، بلکه از ناآشنایی و ناتوانی در فهم زبان عاطفی یکدیگر پدید میآید.
همین مبنا برای یک داستان گرم و خانوادگی مناسب است، هرچند آشنایی آن از تازگیاش میکاهد. اختلاف نسلها در سینما بارها موضوع قرار گرفته و فیلم نیز بیش از آنکه این الگو را دگرگون کند، میکوشد با لحظات صمیمانه و همراهی دو شخصیت، آن را دلپذیر سازد. رابطهای که موتور عاطفی فیلم است بخش مهمی از جذابیت اثر به رابطهٔ پدربزرگ و نوه وابسته است؛ رابطهای که در آغاز بیشتر با سکوت، سوءتفاهم و واکنشهای دفاعی پیش میرود تا گفتوگوی صریح.
« ورود پسر، نظم زندگی پدربزرگ را برهم میزند و تفاوت نگاهشان به جهان، بهانهٔ نخستین تنشها میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این انتخاب نکتهای قابلتوجه دارد: نزدیکی میان دو نفر الزاماً از اعترافهای بزرگ یا لحظههای احساسی پرآبوتاب آغاز نمیشود؛ گاهی تجربهای مشترک، فرصتی برای دیدن دیگری از زاویهای تازه فراهم میکند. همکاری برای حل معما همین کارکرد را دارد. دونگایل و جههون بهتدریج درمییابند که تفاوت سنی و سلیقه، مانع مطلق همدلی نیست.
بااینحال، آنچه فیلم بهعنوان مسیر تحول این رابطه ترسیم میکند، گاه بیش از اندازه سریع به نظر میرسد. اختلافها و فاصلهٔ اولیه زمینهای مناسب برای ساختن یک پیوند عمیقتر هستند، اما روایت همیشه فرصت کافی نمیدهد تا لایههای زیرین این فاصله روشن شوند. مخاطب میفهمد که دو شخصیت به یکدیگر نزدیکتر میشوند، ولی ممکن است همهٔ گامهای عاطفی میان آغاز و آن نزدیکی را به یک اندازه ملموس تجربه نکند.
از همین رو، رابطه اثرگذار است، اما ظرفیت بالقوهاش از آنچه فیلم در عمل میپرورد بیشتر به نظر میرسد. معما؛ نیروی محرک و عامل تغییر حملههای مرموز به سالمندان، داستان را از چارچوب خانه بیرون میبرند و به آن جهت و هدفی بیرونی میدهند. معما بهانهای روایی است تا دو شخصیت در موقعیتهایی قرار گیرند که ناچار شوند اطلاعاتشان را کنار هم بگذارند و به تواناییهای یکدیگر اعتماد کنند.
این ساختار برای فیلمی خانوادگی انتخاب هوشمندانهای است: رابطه فقط با گفتوگو پیش نمیرود، بلکه در عمل و در جریان پیگیری ماجرا آزموده میشود. همکاری، جایگزین اجبارآمیزِ نزدیکی نمیشود، اما زمینهٔ آن را فراهم میآورد. با وجود این، سویهٔ جنایی فیلم گاهی زیر سایهٔ هدف عاطفیاش قرار میگیرد.
« همکاری برای حل معما همین کارکرد را دارد. »
شخصیتها و اجرا
معما باید هم کنجکاوی برانگیزد و هم فشار لازم را برای پیشبرد روایت ایجاد کند؛ اما در اینجا، گاه چنین احساس میشود که پیچیدگی پرونده بیش از آنکه مستقلاً رشد کند، در خدمت کنار هم قرار دادن پدربزرگ و نوه است. در نتیجه، مخاطبی که انتظار دارد با یک داستان معمایی پرلایه روبهرو شود، ممکن است با روایتی سادهتر مواجه شود.
نقطهٔ قوت فیلم نه در پیچیدگی جنایی، بلکه در کارکردی است که ماجرا برای شخصیتها و پیوند میانشان پیدا میکند. لحن و نوسان میان گرما و خطر یکی از دشوارترین انتخابهای فیلم، کنار هم نشاندن فضای خانوادگیِ صمیمی با موضوع حمله به سالمندان است. این ترکیب میتواند به روایت عمق بدهد: خطر بیرونی، آسیبپذیری گروهی از افراد را آشکار میکند و همزمان، فرصت مراقبت و همبستگی را پیش میکشد.
اما فاصلهٔ میان لحظههای سبک و موقعیتهای تهدیدآمیز همیشه بهخوبی تنظیم نمیشود. گاه فیلم از نرمی و شوخطبعی به سوی تعلیق میرود، بیآنکه گذار میان این دو فضا بهاندازهٔ کافی تدریجی باشد. حاصل، لحظاتی است که در آنها دو لحن بهجای تقویت یکدیگر، تا حدی با هم رقابت میکنند. بااینهمه، این ناهماهنگی لحن الزاماً تجربهٔ تماشای فیلم را از میان نمیبرد.
روایت میخواهد جهان داستان را برای مخاطب پذیرفتنی و قابلدسترس نگه دارد و از تلخی بیوقفه بپرهیزد. این تصمیم با جنس اثر سازگار است، اما بهایش آن است که خطرها گاه وزن عاطفی کامل خود را پیدا نمیکنند. فیلم میتوانست با مکث بیشتر بر نگرانی و پیامدهای این حملهها، میان وجه معمایی و خانوادگی توازن محکمتری برقرار کند.
« در نتیجه، مخاطبی که انتظار دارد با یک داستان معمایی پرلایه روبهرو شود، ممکن است با روایتی سادهتر مواجه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتپردازی و بازیها دونگایل و جههون بیش از آنکه شخصیتهایی پیچیده و چندوجهی باشند، نمایندهٔ دو سوی یک فاصلهٔ نسلیاند؛ بااینحال، موقعیتشان برای همراهی مخاطب قابلفهم است. دونگایل با استقلال و شیوهٔ خاص زندگیاش از تصویر سادهانگارانهٔ سالمندی منفعل فاصله میگیرد. جههون نیز صرفاً مانعی برای آرامش پدربزرگ نیست؛ حضور او نگاه دیگری را وارد فضای بستهٔ خانه میکند.
پیوند میان این دو زمانی بهتر عمل میکند که فیلم به جای توضیح مستقیم احساسات، تفاوت واکنشها و رفتارشان را در موقعیتهای مشترک نشان میدهد. بازیگران اصلی، Jang Gwang در نقش دونگایل و Yeon Jun-seok در نقش جههون، ستون اجرایی این رابطهاند. اثر به تعامل و تضاد میان آنها تکیه دارد و به همین دلیل، باورپذیری لحظههای مشترکشان اهمیتی اساسی پیدا میکند.
حضور بازیگران نقشهای فرعی نیز جهان محله را از حالت پسزمینهٔ خالی بیرون میآورد، هرچند فیلم مجال چندانی برای پرداخت مستقل به بسیاری از آنها فراهم نمیکند. شخصیتپردازی در خدمت مسیر اصلی میماند: اختلاف، همکاری و همدلی. این تمرکز، روایت را روشن و بیپیرایه میکند، اما در عوض بعضی شخصیتها و احساسات در حد طرحی کلی باقی میمانند.
ریتم و انتخابهای روایی با زمانی در حدود نودوچهار دقیقه، «۶۰ روز تابستان» میکوشد داستان را فشرده پیش ببرد و میان رابطهٔ خانوادگی و پیگیری معما رفتوآمد کند. این فشردگی به حفظ حرکت روایت کمک میکند و اثر را به تجربهای آسان و بیتکلف بدل میسازد. در عین حال، همان شتابی که از پراکندگی جلوگیری میکند، گاهی مجال پرداخت کافی به تغییرات عاطفی شخصیتها را میگیرد.
« دونگایل با استقلال و شیوهٔ خاص زندگیاش از تصویر سادهانگارانهٔ سالمندی منفعل فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
لحظات صمیمانه فرصت مییابند، اما همیشه آنقدر مکث نمیکنند که اثرشان در ذهن مخاطب رسوب کند. فیلم در انتخابهایش محافظهکار است: بیشتر به جای شکستن قراردادهای ژانر، از الگوهای آشنا بهره میگیرد. این رویکرد برای مخاطبی که خواهان داستانی خانوادگی با تعلیق ملایم است، مزیت محسوب میشود؛ اما برای تماشاگرِ جویای غافلگیری روایی یا نگاه تازه به اختلاف نسلها، ممکن است چندان بسنده نباشد.
اثر از ابتدا وعدهٔ تجربهای صمیمی و سرگرمکننده میدهد و عمدتاً در همان محدوده حرکت میکند. پیوند میان نسلها و معنای همدلی در لایهٔ زیرین ماجرا، فیلم دربارهٔ آموختنِ دیدن دیگری است. دونگایل و جههون برای آنکه بتوانند کنار هم بمانند، لازم نیست تفاوتهایشان را کنار بگذارند؛ باید بپذیرند که هر کدام بخشی از واقعیت را از زاویهٔ خود میبیند.
این نکته، ساده اما انسانی است. فیلم نشان میدهد که همدلی همیشه از شباهت آغاز نمیشود و حتی یک تجربهٔ مشترکِ دشوار میتواند دریچهای به فهم متقابل بگشاید. توجه به سالمندان نیز به این مضمون بُعدی اجتماعی میدهد. ماجرای حملهها، آسیبپذیری آنان را وارد متن داستان میکند و در کنار آن، پرسشی دربارهٔ مسئولیت و مراقبت پیش میکشد.
با این حال، فیلم بیش از آنکه به تحلیل اجتماعی گستردهای بپردازد، از این موضوع برای پیشبرد ماجرای اصلی استفاده میکند. بنابراین، مضمون همدلی در سطح رابطهٔ خانوادگی پررنگتر از نقد اجتماعی باقی میماند. جمعبندی «۶۰ روز تابستان» فیلمی صمیمی و سرگرمکننده است که ارزش اصلیاش را از همراهی دونگایل و جههون میگیرد.
« لحظات صمیمانه فرصت مییابند، اما همیشه آنقدر مکث نمیکنند که اثرشان در ذهن مخاطب رسوب کند. »
جمعبندی
ترکیب اختلاف نسلی با معمایی دربارهٔ حمله به سالمندان، به روایت تحرک میبخشد و بستری فراهم میکند تا رابطهای دور، بهتدریج رنگی از اعتماد و همدلی بگیرد. در مقابل، آشنایی الگوهای داستانی، شتاب در پرداخت احساسات و نوسان میان کمدی خانوادگی و تعلیق جنایی، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً متمایز یا عمیق بدل شود.
با این همه، اثر در محدودهٔ انتخابشدهاش صادق و دلنشین است: یادآوری میکند که گاه برای نزدیکشدن به دیگری، نخست باید فرصتی پیدا کرد تا در کنار او به مسئلهای مشترک نگاه کنیم.
ثبت دیدگاه