نقد و بررسی
نقد 6 Underground | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انفجار پیش از روایت «۶ زیرزمینی» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست آرامآرام وارد جهان داستان شود. فیلم با تعقیبوگریزی طولانی و پرشتاب در خیابانهای فلورانس، تماشاگر را به میان آشوب پرتاب میکند: خودروها میلغزند، برخوردها پشت سر هم رخ میدهند و دوربین و تدوین مجال چندانی برای مکث باقی نمیگذارند.
این شروع، هم وعدهٔ اصلی فیلم را میدهد و هم مسئلهٔ محوریاش را آشکار میکند؛ «۶ زیرزمینی» بیش از آنکه بخواهد قصهای را با حوصله تعریف کند، میخواهد تجربهای دیداری و پرهیجان بسازد. فیلم در این مسیر به شیوهٔ آشنای Michael Bay وفادار است: حرکت، سر و صدا، اغراق و نمایش مداوم قدرت تصویر.
حاصل، اکشنی است که گاهی بهطرزی مسری سرگرمکننده میشود و گاهی در ازدحام خودش راه را گم میکند. داستانی با شتاب بیشتر از انسجام طرح کلی فیلم ساده و پرکشش است: میلیاردر فناوری با صحنهسازی مرگ خود، گروهی از افراد ماهر را گرد هم میآورد تا به مقابله با فرمانروایی بیرحم برخیزند. اعضای گروه گذشتههای متفاوتی دارند و هر یک با مهارت و انگیزهای جداگانه وارد مأموریت میشود.
« انفجار پیش از روایت «۶ زیرزمینی» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست آرامآرام وارد جهان داستان شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم در تبدیل این ایده به روایتی منظم چندان کامیاب نیست. جابهجایی میان شخصیتها، گذشتههایشان و مراحل عملیات، پیوستگی قصه را بارها قطع میکند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن منطق مأموریت، بیشتر درگیر این باشد که اکنون کدام رخداد به کدام بخش از روایت مربوط است. این پراکندگی فقط از پیچیدگی طرح نمیآید؛ از نحوهٔ عرضهٔ اطلاعات نیز ناشی میشود.
فیلم با شتابی که برای صحنههای اکشن مناسب است، سراغ معرفی آدمها و روابطشان هم میرود. درام فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکند و انگیزهها گاه بیش از آنکه از دل رفتار شخصیتها روشن شوند، با توضیح یا اشارهای گذرا به مخاطب منتقل میشوند. بنابراین، ایدهٔ گروهی از آدمهایی که هویت پیشین خود را کنار گذاشتهاند، ظرفیت عاطفی دارد، اما فیلم کمتر از آن بهره میگیرد که به اعضای گروه عمق و استقلالی بهیادماندنی ببخشد.
اکشن؛ جاذبه و مسئلهٔ اصلی بزرگترین امتیاز «۶ زیرزمینی» در طراحی و اجرای صحنههای اکشن است. تعقیبوگریزهای ماشینی، تغییر مسیرهای ناگهانی و برخوردهای زنجیرهای با انرژی چشمگیری ساخته شدهاند. فیلم بهخوبی میداند که چگونه از حرکت خودرو در فضای شهری، از سرعت و خطر، و از تفاوت میان نماهای باز و نزدیک برای برانگیختن هیجان استفاده کند.
« اما فیلم در تبدیل این ایده به روایتی منظم چندان کامیاب نیست. »
شخصیتها و اجرا
گاهی همین بیپروایی در تصویرپردازی و اغراق، سکانسها را به نمایشهایی سرگرمکننده بدل میکند که منطق واقعگرایانه را کنار میگذارند و تماشاگر را به پذیرفتن بازی دعوت میکنند. با این همه، انرژی بهتنهایی جای وضوح را نمیگیرد. تدوین تند و برشهای پیدرپی در لحظاتی به صحنه جان میدهند، اما وقتی بیش از اندازه فشرده میشوند، فهم جغرافیای حرکت و رابطهٔ اجزای اکشن دشوار میشود.
تماشاگر همیشه فرصت نمیکند دریابد چه کسی در چه موقعیتی است یا یک کنش چگونه به کنش بعدی راه میبرد. این شلوغی، بهخصوص در سکانسهایی که قرار است همزمان چند حرکت و چند شخصیت را دنبال کنیم، از شدت هیجان میکاهد؛ زیرا هیجان وقتی اثرگذارتر است که بتوانیم خطر را تشخیص دهیم و پیامد حرکتها را ببینیم.
لحن میان شوخی و خشونت فیلم میخواهد هم اکشنی خشن باشد و هم کمدیای سرخوش و خودآگاه. شوخیهای کلامی و کنایهها قرار است فشار صحنهها را سبک کنند و به شخصیتها حضوری بازیگوشانه بدهند. Ryan Reynolds نیز با لحن طعنهآمیز و شوخطبعانهٔ آشنایش در مرکز این وجه کمدی قرار میگیرد. مشکل آنجاست که این شوخیها همیشه با موقعیت یا با شخصیتهای دیگر هماهنگ نیستند.
« با این همه، انرژی بهتنهایی جای وضوح را نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی از آنها تکرار همان الگوی آشنای طعنهگوییاند و بهجای آنکه رابطهای تازه بسازند، تنها وقفهای کوتاه در میان انفجارها ایجاد میکنند. از سوی دیگر، خشونت و شوخی در همهٔ لحظات به تعادل نمیرسند. اغراق میتواند خشونت را به بخشی از زبان کارتونی و سبک فیلم بدل کند، اما تکرار انفجارها و مرگهای نمایشی، اگر پشتوانهٔ عاطفی یا تنوع کافی نداشته باشد، اثر خود را از دست میدهد.
فیلم گاه چنان به تحریک حواس متکی میشود که فاصلهای میان مخاطب و رخدادهای روی پرده پدید میآید: صدای بیشتر، الزاماً هیجان بیشتر نمیسازد؛ و شوخی مکرر نیز الزاماً لحن را سبکتر نمیکند. تکرار این دو عنصر، در بخشهایی از اثر، خستگی میآورد. شخصیتها و ظرفیتهای ناتمام گروه فیلم از آدمهایی با مهارتها و پیشینههای گوناگون ساخته شده است؛ این تنوع میتوانست پایهٔ یک درام گروهی پرکشش باشد.
تفاوت میان اعضا امکان ایجاد اصطکاک، اعتماد، رقابت و پیوند را فراهم میکند. با این حال، فرصت پرداخت به این روابط محدود است. بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با کشمکشهای درونی به یاد بمانند، در جایگاه کارکردی خود در گروه تعریف میشوند: یکی متخصص کاری مشخص است، دیگری مهارتی دیگر دارد و هر کدام هنگام نیاز وارد عمل میشوند.
« از سوی دیگر، خشونت و شوخی در همهٔ لحظات به تعادل نمیرسند. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، گروه از نظر تصویری و اجرایی پرتحرک است، اما از نظر عاطفی یکدست و کمعمق میماند. بازیگران در چارچوب لحن پرهیاهوی اثر حرکت میکنند و گاه لحظههایی از شوخطبعی یا جدیت میآفرینند، ولی فیلم مجال کافی برای انباشتهشدن این لحظهها و تبدیلشان به رابطهای ماندگار نمیدهد. حتی ایدهٔ کنارگذاشتن هویتهای پیشین، که میتوانست پرسشهایی دربارهٔ هویت و مسئولیت برانگیزد، اغلب زیر بار مأموریت بعدی و صحنهٔ اکشن تازه کمرنگ میشود.
تصویر، صدا و منطق اغراق زبان بصری فیلم پرتحرک، براق و مشتاق نمایش است. شهرها و فضاهای گوناگون به صحنههایی برای تعقیب، درگیری و جابهجایی تبدیل میشوند و طراحی حرکتی فیلم پیوسته نگاه را به نقطهای تازه میکشاند. موسیقی و صدا نیز به ساختن حس فوریت کمک میکنند، اما همین تأکید دائمی بر شدت، فرصت سکوت و تأمل را اندک میسازد.
فیلم کمتر به مکث اعتماد میکند؛ گویی هر فاصلهای میان دو حادثه باید با موسیقی، گفتوگو یا حرکت پر شود. در بهترین لحظات، این اغراق به امضای اثر بدل میشود و تماشاگر را به جهانی میبرد که قواعدش از ابتدا بر پایهٔ واقعنمایی بنا نشدهاند. در ضعیفترین لحظات، همان اغراق به آشفتگی میرسد و انتخابهای بصری و روایی چنان روی هم تلنبار میشوند که تشخیص عنصر مهم از حاشیه دشوار میشود.
« به همین دلیل، گروه از نظر تصویری و اجرایی پرتحرک است، اما از نظر عاطفی یکدست و کمعمق میماند. »
جمعبندی
فیلم میخواهد هم هیجانانگیز باشد، هم بامزه، هم پرتنش و هم صاحب ایدهای سیاسی؛ اما این خواستهها همیشه در یک مسیر واحد جمع نمیشوند. پیام سیاسی اثر نیز در مقایسه با وسعت نمایش و خشونت، کمپرورده به نظر میرسد و بیشتر زمینهای برای پیشبرد مأموریت است تا موضوعی که فیلم با پیچیدگی بررسی کند.
جمعبندی «۶ زیرزمینی» اثری است که بهتر میتوان آن را بهعنوان تجربهای از اکشن افراطی تماشا کرد تا روایتی منسجم و شخصیتمحور. تعقیبوگریزهای پرانرژی، تدوین جسورانه و میل آشکار فیلم به اغراق، لحظههایی سرگرمکننده میسازند؛ اما شتاب بیش از اندازه، پراکندگی داستان و تکرار شوخیها و انفجارها مانع میشوند این هیجان همواره اثرگذار بماند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد در پی ظرافت روایی یا شخصیتپردازی عمیق باشد؛ در عوض، او را به دل نمایش پرسرعتی میکشاند که گاهی با جسارت خود پیروز میشود و گاهی زیر بار شلوغیاش فرو میریزد. برای مخاطبی که از اکشن پرزرقوبرق و بیپروا لذت میبرد، تماشایش میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما کسانی که انسجام قصه و پرداخت شخصیت را در اولویت میگذارند، احتمالاً بیش از آنکه درگیر ماجرا شوند، از فاصلهگرفتن فیلم از آنها آگاه خواهند شد.
ثبت دیدگاه