نقد و بررسی
نقد 6 Underground | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مرگ جعلی و زندگی پرهیاهو «6 Underground» فیلمی است که از همان آغاز، تماشاگر را به دل آشوبی بیوقفه پرتاب میکند: اتومبیلها در خیابانهای باریک میتازند، گلولهها میبارند و شخصیتها پیش از آنکه مجال معرفی پیدا کنند، درگیر خطر میشوند. مایکل بی اینجا نه به دنبال تعلیقی آرام و حسابشده است و نه میخواهد جهان داستان را با حوصله بنا کند؛ مقصود او ساختن تجربهای پرصدا، تند و چشمگیر است.
داستان دربارهٔ میلیاردر فناوریای است که مرگ خود را جعل میکند و گروهی از افراد گمنام را گرد هم میآورد تا بیرون از سازوکارهای رسمی قدرت، با یک دیکتاتوری مقابله کنند. این طرح، زمینهای مناسب برای فیلمی دربارهٔ هویتهای تازه و قهرمانانی بینام فراهم میآورد، اما اثر بیشتر به نمایش مداوم حرکت و انفجار دل میبندد تا واکاوی معنای این انتخابها.
جهانبینی مایکل بی: اغراق بهمثابه امضا تماشای فیلم، تماشای امضای بصری مایکل بی نیز هست: دوربینهایی که با شتاب از میان فضاها میگذرند، زاویههای نمایشی، رنگهای تند و قابهایی که میکوشند هر لحظه را به تصویری بهیادماندنی بدل کنند. شهرها در این نگاه، بیش از آنکه مکانهایی با زندگی مستقل باشند، صحنههایی برای تعقیبوگریز و تخریباند.
« شهرها در این نگاه، بیش از آنکه مکانهایی با زندگی مستقل باشند، صحنههایی برای تعقیبوگریز و تخریباند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نماها گاه چنان پرتحرک و براقاند که خودِ تصویر به جاذبهٔ اصلی بدل میشود؛ اما همین اصرار بر شدت، مجالی اندک برای مکث، تأمل یا شکلگیری رابطهای پایدار میان تماشاگر و جهان فیلم باقی میگذارد. اغراق در این اثر صرفاً لغزشی ناخواسته نیست؛ بخشی از زبان آن است. کنشها از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند و بدنها و اشیا، گاه در قالب حرکاتی نزدیک به کارتون، در مسیر آشوب قرار میگیرند.
اگر تماشاگر این جهان را با معیار واقعنمایی بسنجد، احتمالاً با اغتشاش و بیاعتنایی به پیامدها روبهرو میشود. اما اگر آن را نوعی نمایش عامدانه و پرزرقوبرق بداند، ممکن است از انرژی و جسارت بصریاش لذت ببرد. دشواری اینجاست که فیلم همیشه مرز میان سرگرمیِ آگاهانه و بیاعتنایی به انسجام را روشن نمیکند.
اکشن؛ جذابیت و فرسودگی در یک قاب نیرومندترین برگ برندهٔ «6 Underground» بیتردید صحنههای اکشن آن است. تعقیبوگریز آغازین، با سرعت بالا و خطرهایی که پیدرپی بر سر راه گروه سبز میشوند، نمونهٔ روشنی از توان فیلم در ایجاد هیجان فوری است. حرکت خودروها در فضای شهری، برشهای سریع و موسیقی پرضرب، صحنه را به توفانی از تصویر و صدا تبدیل میکنند.
« اغراق در این اثر صرفاً لغزشی ناخواسته نیست؛ بخشی از زبان آن است. »
شخصیتها و اجرا
در بخشهایی، این آشفتگی حتی سرگرمکننده است: فیلم با جسارتی بیپروا از منطق روزمره فاصله میگیرد و تماشاگر را به پذیرفتن بازیِ اغراق دعوت میکند. بااینحال، تدوین شتابزده در بسیاری از لحظات به بهای وضوح تمام میشود. وقتی دوربین، برش و حرکت همزمان برای جلب توجه رقابت میکنند، دشوار است فهمید چه کسی در کجای صحنه قرار دارد و کنش دقیقاً چگونه پیش میرود.
سرعت، که قرار بود هیجان بیافریند، گاه به خستگی بدل میشود؛ زیرا فیلم کمتر اجازه میدهد هر صحنهٔ مهم در ذهن بنشیند. تکرار انفجارها و تعقیبها نیز از شدت اثرشان میکاهد. آنچه در آغاز شگفتانگیز است، در ادامه ممکن است به الگویی آشنا و کماثر تبدیل شود. گروهی با ظرفیت بیشتر از پرداخت ایدهٔ گروهی از انسانها که گذشتهٔ خود را پشت سر گذاشتهاند و با شماره شناخته میشوند، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد.
چنین وضعی میتوانست پرسشهایی دربارهٔ هویت، گناه، وفاداری و بهای زندگی پنهانی پیش بکشد. اعضای گروه نیز مهارتها و خلقوخوهای متفاوتی دارند و حضورشان امکان شکلگیری مجموعهای متنوع را فراهم میکند. بااینهمه، فیلم بیشتر از آنکه شخصیتهایش را بپروراند، آنها را در جایگاههای کارکردی نگه میدارد: یکی رهبر است، دیگری پزشک، یکی متخصص نفوذ و دیگری راننده یا نیروی رزمی.
« بااینحال، تدوین شتابزده در بسیاری از لحظات به بهای وضوح تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رایان رینولدز در نقش رهبر گروه، همان طعنهپردازی آشنای خود را به کار میگیرد. شوخیهای خشک و واکنشهای بذلهگویانهاش به فیلم انرژی میدهند و در لحظاتی، یادآور این است که اثر قصد ندارد خود را کاملاً جدی بگیرد. شیمی میان اعضای گروه نیز گاه خوشایند است و حس یک خانوادهٔ نامتعارف را تداعی میکند.
بااینحال، شوخیها چنان پرتعدادند که فرصت سکوت یا شکلگیری لحظهای صمیمانه را میگیرند. در نتیجه، لحن کمابیش بر یک حالت ثابت میماند: همهچیز باید بامزه، تند و پرتحرک باشد، حتی وقتی داستان به موقعیتی جدیتر پا میگذارد. داستان سیاسی، میان دغدغه و ابزار مأموریت گروه در برابر یک دیکتاتوری، به فیلم امکان میدهد از عدالت، مداخله و مسئولیت فردی سخن بگوید.
قهرمانان در بیرون از ساختارهای رسمی عمل میکنند و این پرسش پیش میآید که آیا هدفی نیک میتواند روشهای خشونتآمیز و قدرتطلبانه را توجیه کند. اما فیلم این پرسشها را با عمق کافی دنبال نمیکند. سیاست بیشتر چارچوبی برای پیش بردن مأموریت و فراهم آوردن موقعیتهای اکشن است تا موضوعی که شخصیتها یا روایت واقعاً با پیچیدگیهایش درگیر شوند.
« رایان رینولدز در نقش رهبر گروه، همان طعنهپردازی آشنای خود را به کار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این کاستی، بهویژه زمانی آشکار میشود که داستان میخواهد خشونت را همزمان هیجانانگیز و معنادار جلوه دهد. فیلم گاه به رنج انسانی نزدیک میشود، اما خیلی زود توجه را دوباره به شوخی یا انفجار میکشاند. فاصلهٔ میان جدیت موضوع و سبکیِ برخورد با آن، پیوند عاطفی اثر را سست میکند. در نتیجه، مأموریت بزرگ گروه بیش از آنکه به یک کشمکش اخلاقی بدل شود، به رشتهای از موانع برای عبور و صحنههایی برای نمایش مهارتهای آنان شباهت پیدا میکند.
لذت تماشای فیلمی که خودش را مهار نمیکند «6 Underground» را میتوان فیلمی دانست که نیروی خود را از بیپروایی میگیرد و همزمان از همان بیپروایی آسیب میبیند. قابهای خوشساخت و رنگپردازی درخشان، بهخصوص برای مخاطبی که اکشن پرزرقوبرق میپسندد، چشمنوازند. شوخیهای رینولدز و رفتوآمد میان اعضای گروه نیز لحظاتی سرگرمکننده میآفریند.
در کنار این امتیازها، روایت کمعمق، تدوین پراکنده و تکرار لحن ویرانگر فیلم، مانع از آن میشود که هیجان اولیه تا پایان به همان اندازه مؤثر بماند. تماشاگرانی که از اکشن شلوغ، انفجارهای اغراقآمیز و قهرمانانی با زبان تند لذت میبرند، احتمالاً لحظات خوشی با فیلم خواهند داشت؛ بهویژه اگر انتظار درامی شخصیتمحور یا روایتی منسجم نداشته باشند.
« این کاستی، بهویژه زمانی آشکار میشود که داستان میخواهد خشونت را همزمان هیجانانگیز و معنادار جلوه دهد. »
جمعبندی
در مقابل، کسانی که وضوح صحنههای کنش، پرداخت عاطفی و انسجام داستانی را مهم میدانند، ممکن است بهسرعت از هیاهوی اثر خسته شوند. فیلم بیش از آنکه تجربهای چندلایه باشد، سرگرمیای پرمصرف و لحظهای است؛ گاهی مؤثر، گاهی فرساینده. جمعبندی «6 Underground» اثری است که تواناییهای بصری مایکل بی را با افراطهای همیشگیاش یکجا گرد میآورد.
تعقیبوگریزهای پرانرژی، قاببندیهای چشمگیر و شوخیهای رایان رینولدز، آن را به تماشایی گاه مفرح بدل میکنند؛ اما تدوین آشفته، شخصیتهای کمپرداخت و داستانی که از ایدههای سیاسی خود فراتر نمیرود، مانع از آن است که هیجان به تجربهای ماندگار تبدیل شود. این فیلم نه شاهکاری در ژانر اکشن است و نه اثری کاملاً بیلذت: بیشتر نمایشی پرسرعت و پرهیاهوست که برای یک بار تماشا میتواند سرگرمکننده باشد، اما پس از فرونشستن صدا و انفجارها، چیز چندانی برای بازگشت در ذهن باقی نمیگذارد.
« فیلم بیش از آنکه تجربهای چندلایه باشد، سرگرمیای پرمصرف و لحظهای است؛ گاهی مؤثر، گاهی فرساینده. »
ثبت دیدگاه