نقد و بررسی
نقد ۵۰ ایالت وحشت (50 States of Fright) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانههایی در هیئت داستانهای کوتاه «پنجاه ایالتِ وحشت» مجموعهای آنتولوژی است که هر روایتش را به افسانهها و شایعات محلیِ گوشهای از ایالات متحده پیوند میدهد. بهجای آنکه شخصیتها و ماجرایی واحد را در طول فصل دنبال کند، مجموعه از داستانی به داستان دیگر میرود و هر بار جهان و حالوهوای تازهای میسازد.
این ساختار، هم امتیاز اصلی اثر است و هم محدودیتی که بر آن سایه میاندازد: تنوع فراوان، اما فرصت اندک برای ژرفا. در اینجا وحشت اغلب از دل امر آشنا سر برمیآورد؛ از جادهها، شهرکها، خانهها و جاذبههایی که در نگاه نخست بخشی بیخطر از زندگی روزمره به نظر میرسند. ایدهٔ مرکزی جذاب است، زیرا افسانهٔ محلی را نه صرفاً مادهای برای بازگویی، بلکه دریچهای به ترسهای نهفتهٔ یک اجتماع میبیند.
بااینحال، مجموعه همیشه به یک اندازه در پیوند دادن اسطوره و مکان موفق نیست. گاه ایالت بیشتر نامی بر عنوان داستان است تا نیرویی زنده که در شخصیتها، رفتارها و جزئیات محیط حضور داشته باشد. قالبی که شتاب میآورد و فرصت میگیرد هر قسمت بسیار کوتاه است و هر قصه در چند بخش ارائه میشود؛ بنابراین باید میان ضرباهنگ تند و انسجام یک روایت کامل تعادل برقرار کند.
مجموعه معمولاً از همان آغاز، مخاطب را وارد موقعیت اصلی میکند و از مقدمهچینی طولانی میپرهیزد. این شتاب برای سرگرمی کوتاهمدت کارآمد است: داستان معطل نمیماند و نشانههای خطر زود آشکار میشوند. اما همین فشردگی هزینهای دارد. شخصیتها اغلب پیش از آنکه فرصت یابند از تیپهای آشنا فراتر بروند، درگیر بحران میشوند.
« بااینحال، مجموعه همیشه به یک اندازه در پیوند دادن اسطوره و مکان موفق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهها بهسرعت معرفی و به همان سرعت در خدمت پیشبرد حادثه قرار میگیرند؛ در نتیجه، وقتی خطری سراغشان میآید، اثر عاطفی آن همیشه به اندازهٔ اثر بصریاش نیست. برخی روایتها بیشتر شبیه طرحی خوشساخت برای یک فیلم کوتاهاند تا داستانهایی که مجال یافته باشند معنای خود را لایهلایه آشکار کنند.
تنوع ژانری و نابرابری داستانها آنتولوژی بودن مجموعه اجازه میدهد هر داستان مسیر مستقل خود را برگزیند: یکی به وحشت عامیانه نزدیک میشود، دیگری از تعلیق و راز بهره میگیرد و روایتهایی نیز به سوی هراس جسمانی یا فانتزی تیره میروند. این جابهجایی، تماشای پیوسته را از یکنواختی دور میکند و به اثر امکان میدهد چند نوع مخاطب ژانر وحشت را جذب کند.
در مقابل، چنین گوناگونیای به ناهمواری کیفیت میانجامد. بعضی قصهها در همان زمان محدود، ایدهای روشن و فضایی مشخص پیدا میکنند؛ بعضی دیگر پیش از آنکه هستهٔ ترسناکشان به اندازهٔ کافی پرورده شود، به پایان میرسند. ازاینرو، مجموعه بیش از آنکه تجربهای کاملاً یکدست باشد، رشتهای از آزمونها و تجربههای متفاوت است.
تماشاگر ممکن است از یک بخش بهسرعت جذب شود و در بخش بعد احساس کند که ایدهای بالقوه گیرا تنها به طرحی فشرده و کمپرورده بدل شده است. کارگردانی و زبان تصویر یکی از نقاط قوت «پنجاه ایالتِ وحشت» توانایی آن در ساختن تصویرهای بهیادماندنی با زمان محدود است. تاریکی، قاببندیهای نامتعارف، حرکت دوربین و استفادهٔ مؤثر از فضای بسته، به بسیاری از روایتها هویتی دیداری میدهد.
« در مقابل، چنین گوناگونیای به ناهمواری کیفیت میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
در قصههایی که به شوک و اغراق گرایش دارند، تصویر صرفاً همراه روایت نیست؛ خودش بخشی از سازوکار ترساندن است. حضور Sam Raimi در مجموعه و کارگردانی او بر داستان «بازوی طلایی» از میشیگان، نمونهای برجسته از پیوند میان وحشت و طنز سیاه است. این روایت با بهرهگیری از اغراق، خشونت تصویری و لحظههایی هجوآمیز، نشان میدهد که مجموعه میتواند از قالب کوتاه برای ساختن سرگرمی پرانرژی استفاده کند.
بااینهمه، کیفیت کارگردانی در همهٔ بخشها به یک اندازه متمایز نیست. گاهی تصویرپردازی از مادهٔ داستانی پیشی میگیرد و جلوهٔ بصری جای پرداخت روایی را میگیرد. بازیها و جلوههای ویژه بازیگران مجموعه، با وجود فرصت اندک برای گسترش شخصیتها، غالباً به هر قصه لحن مناسبی میبخشند. Rachel Brosnahan و Travis Fimmel در «بازوی طلایی» فضای قصهگویی تیره و کمی هجوآمیز را همراهی میکنند، درحالیکه بازیگران دیگر در روایتهای جداگانه به طیف متفاوتی از ترس و اضطراب میدان میدهند.
چهرههای آشنا نیز به هر داستان وزن اولیهای میبخشند، اما حضورشان بهتنهایی نمیتواند کمبود پرداخت شخصیت را جبران کند. جلوههای ویژه و طراحی چهره در خلق لحظههای ناگهانی و ناخوشایند نقش مهمی دارند. ترکیب عناصر عملی و رایانهای، در بخشهایی به فضای اغراقآمیز و عامهپسند مجموعه کمک میکند و وحشت را ملموستر میسازد.
بااینحال، اثر بیشتر به شوک دیداری و تصویرهای تکاندهنده تکیه دارد تا ترسی آرام و ماندگار. برای مخاطبی که وحشت روانشناختی و تعلیق تدریجی میخواهد، این انتخاب ممکن است سطحی به نظر برسد؛ برای علاقهمند به قصههای عامهپسند و پرتحرک، همان ویژگی بخشی از جذابیت اثر است. طنز سیاه و لغزشهای لحنی آمیختن کمدی و وحشت میتواند به داستانها نیرویی تازه بدهد؛ طنز، گاه فاصلهای حسابشده ایجاد میکند تا لحظهٔ ترسناک بعدی اثرگذارتر شود.
« در قصههایی که به شوک و اغراق گرایش دارند، تصویر صرفاً همراه روایت نیست؛ خودش بخشی از سازوکار ترساندن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مجموعه در بهترین لحظاتش این دو لحن را به شکلی طبیعی کنار هم مینشاند و از گروتسک و اغراق برای ساختن فضایی سرگرمکننده بهره میگیرد. اما این توازن همیشه برقرار نمیماند. تغییر ناگهانی از موقعیتی جدی به لحظهای کمیک، گاهی نه تعلیق را تقویت میکند و نه خندهای بهجا میسازد؛ بلکه مخاطب را از فضای داستان بیرون میبرد.
مشکل خودِ طنز نیست، بلکه ناهماهنگی در زمانبندی و شدت آن است. هنگامی که روایت هنوز پیوندی عاطفی با شخصیتهایش نساخته، شوخیهای آشکار یا اغراق بیش از اندازه میتوانند خطر را بیاثر کنند. نسبت افسانه با جغرافیا و فرهنگ محلی عنوان مجموعه وعدهٔ سفری گسترده در فرهنگ عامهٔ ایالات متحده را میدهد؛ وعدهای که ظرفیت زیادی برای کشف تفاوتهای منطقهای دارد.
قصههای شهری و فولکلور، در بهترین حالت، ترسهای مشترک را به نشانههایی خاص از یک مکان پیوند میزنند: طبیعت، تاریخ، باورها و عادتهای محلی. این پیوند میتواند به هر داستان هویت مستقل بدهد و مجموعه را از مجموعهای معمولی از داستانهای کوتاه فراتر ببرد. «پنجاه ایالتِ وحشت» گاهی به این هدف نزدیک میشود، اما همیشه آن را کامل نمیکند.
در برخی روایتها، جزئیات محلی بیشتر نقش نقطهٔ آغاز را دارند و پس از آن داستان به الگوهای آشنای وحشت روی میآورد. به همین دلیل، وعدهٔ کاوش فرهنگیِ عمیقتر از چیزی است که همهٔ قسمتها عملاً عرضه میکنند. اثر در مقام سرگرمیِ مبتنی بر افسانهها موفقتر است تا در مقام بازنمایی دقیق و چندلایهٔ فرهنگهای منطقهای.
« مشکل خودِ طنز نیست، بلکه ناهماهنگی در زمانبندی و شدت آن است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «پنجاه ایالتِ وحشت» آنتولوژیای خوشریتم و از نظر بصری چشمگیر است که با روایتهای کوتاه، ایدههای متنوع و گاه بازیگوشانه، برای تماشای پراکنده مناسب میشود. جذابیتش در این است که پیوسته فضا و گونهٔ تازهای را میآزماید و از قصهگویی کوتاه برای ورود سریع به دل ماجرا بهره میگیرد.
ضعف اصلی نیز در همان شتاب نهفته است: شخصیتپردازی محدود، داستانهایی که گاه ناتمام و کمعمق به نظر میرسند، پیوند نهچندان محکم برخی روایتها با فرهنگ محلی و نوسان میان طنز و وحشت. این مجموعه بیش از آنکه تجربهای یکپارچه و عمیق باشد، جعبهای از قصههای ترسناک با کیفیت و لحن متفاوت است.
دوستداران وحشت عامهپسند، شوکهای دیداری و افسانههای شهری احتمالاً از تنوع آن لذت خواهند برد؛ کسانی که به شخصیتپردازی گسترده، تعلیق آهسته یا پیوند فرهنگی دقیق نیاز دارند، ممکن است از محدودیتهای قالب کوتاه آن دلزده شوند.
« این مجموعه بیش از آنکه تجربهای یکپارچه و عمیق باشد، جعبهای از قصههای ترسناک با کیفیت و لحن متفاوت است. »
ثبت دیدگاه