نقد و بررسی
نقد ساعت 5 عصر (5 PM) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ زمانی و وعدهٔ داستان «ساعت پنج عصر» فیلمی استوار بر یک موقعیت ساده و بالقوه پرکشش: مردی در تهران، از هفت صبح تا پنج عصر، برای انجام کاری که آخرین فرصت اوست زمان دارد. محدودیت زمانی، از همان ابتدا نیروی محرک روایت میشود و شهر را به میدان مسابقهای بدل میکند که قهرمان باید در آن با ترافیک، گرفتاریهای اداری و برخوردهای پیشبینیناپذیر دستوپنجه نرم کند.
فیلم بهجای آنکه ماجرایی پیچیده بنا کند، بر فشار زمان و انباشتهشدن مانعها تکیه دارد؛ تمهیدی آشنا که در صورت اجرای دقیق میتواند تعلیق و طنز را همزمان پیش ببرد. «ساعت پنج عصر» در لحظههایی به این هدف نزدیک میشود، اما همیشه نمیتواند انرژی موقعیت اولیه را تا پایان حفظ کند. تهران؛ شهرِ مانعها و موقعیتهای کمیک تهران در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ بخشی از سازوکار کمدی است.
شلوغی خیابانها، رفتوآمد دشوار و اصطکاک با روالهای اداری، همان موانعی را میسازند که روز شخصیت اصلی را به رشتهای از تأخیرها و دردسرها تبدیل میکنند. طنز اثر نیز بیش از آنکه بر شوخیهای کلامی مستقل تکیه کند، از برخورد آدمی مضطرب با محیطی پدید میآید که پیوسته راه را بر او میبندد.
این انتخاب، در بهترین لحظهها، به فیلم حسی آشنا و قابل لمس میدهد. تماشاگر میتواند منطق آشفتگی را بشناسد، حتی اگر خودِ رویدادها اغراقآمیز باشند. اما همین شهرِ پرمانع گاهی به وسیلهای برای تولید حادثههای پیدرپی بدل میشود؛ انگار فیلم هر بار به مانعی تازه نیاز دارد تا حرکت داستان را ادامه دهد.
« این انتخاب، در بهترین لحظهها، به فیلم حسی آشنا و قابل لمس میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تهران کمتر به فضایی زنده با قواعد و ریتم مشخص تبدیل میشود و بیشتر شبیه دستگاهی است که باید قهرمان را از یک گرفتاری به گرفتاری دیگر پرتاب کند. طنز میان واقعیت و اغراق قلمرو اصلی فیلم، کمدیِ بدبیاری است: هرچه شخصیت میکوشد اوضاع را مهار کند، شرایط پیچیدهتر میشود. چنین الگویی میتواند تصویری بامزه از فرسودگی زندگی روزمره بسازد؛ از آن لحظههایی که یک کار کوچک، بهسبب مجموعهای از مانعهای بیرونی، به آزمونی طاقتفرسا بدل میشود.
فیلم گاه این وضعیت را با ظرافت میبیند و موقعیتهایی خلق میکند که خندهشان از آشنایی و شباهت به تجربهٔ عمومی میآید. مشکل زمانی پدیدار میشود که اغراق جای مشاهدهٔ دقیق را میگیرد. برخی دردسرها چنان بزرگنمایی میشوند که پیوندشان با واقعیت سست میشود و خنده، بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشد، به واکنشی اجباری نزدیک میشود.
مرز میان آشفتگی باورپذیر و هرجومرج ساختگی در اینجا باریک است؛ فیلم بارها از آن عبور میکند و به همین سبب، تماشاگر ممکن است بهجای همراهی با اضطراب قهرمان، از دور به انباشت تصادفها نگاه کند. امیر جعفری و جانِ شخصیت در میان عناصر فیلم، بازی امیر جعفری یکی از مؤثرترین تکیهگاههاست.
او به شخصیت خود نیرویی میدهد که در متن داستان همیشه به همان اندازه پرورده نشده است. تواناییاش در جابهجایی میان درماندگی، عصبانیت و واکنشهای ناگهانی باعث میشود لحظههایی که روی کاغذ صرفاً مجموعهای از بداقبالیها هستند، رنگ و شخصیت پیدا کنند. حضور او به فیلم نوعی سرزندگی میبخشد و کمک میکند قهرمان، با وجود تصمیمهای گاه نامعقول، کاملاً بیگانه و بیروح به نظر نرسد.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که اغراق جای مشاهدهٔ دقیق را میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، کاریزمای بازیگر نمیتواند جای پرداخت دقیق شخصیت را بگیرد. قهرمان بیش از آنکه در مسیر روز پرماجرایش لایههای تازهای پیدا کند، عمدتاً به واکنش نشاندادن در برابر اتفاقات مشغول است. او در مرکز قاب و ماجرا قرار دارد، اما انگیزهها و شیوهٔ تصمیمگیریاش همیشه به اندازهای روشن نیست که تماشاگر بتواند منطق رفتارش را دنبال کند.
همین فاصله میان جذابیت بازی و محدودیت شخصیتپردازی، یکی از تناقضهای مهم فیلم است. روایتِ یک روز و مسئلهٔ کشآمدن ساختار زمانیِ فشرده، در آغاز انتظار روایتی پرشتاب میسازد: ساعتها میگذرند، فرصت کمتر میشود و هر توقف باید پیامدی داشته باشد. اما فیلم در بخشهایی از مسیر، نمیتواند میان تکرار و پیشروی تعادل برقرار کند.
بعضی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند یا کارکردی مشابه پیدا میکنند؛ مانعی تازه از راه میرسد، قهرمان واکنش نشان میدهد و رشتهٔ داستان دوباره با حادثهای دیگر ادامه پیدا میکند. این الگو، بهتدریج از نیروی تعلیق میکاهد. وقتی تماشاگر چند بار با سازوکار مشابهی روبهرو میشود، دیگر هر پیچ تازه را الزاماً غافلگیرکننده نمییابد.
ریتم فیلم در نتیجه نوسان دارد: لحظههایی که موقعیت کمیک بهخوبی مینشیند، در کنار بخشهایی قرار میگیرد که طولانیتر از ظرفیت خود به نظر میرسند. مسئله فقط کندی نیست؛ تکرار، باعث میشود روز پرحادثهٔ قهرمان گاهی به زنجیرهای از خردهماجراها شبیه شود، نه مسیری که هر گام آن معنای دراماتیک تازهای میآفریند.
« بااینحال، کاریزمای بازیگر نمیتواند جای پرداخت دقیق شخصیت را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
منطق شخصیتها و باورپذیری یکی از سرچشمههای کمدی فیلم، رفتارهای نامنتظر و تصمیمهای عجیب آدمهاست. اما برای آنکه چنین رفتاری خندهدار باشد، مخاطب باید بتواند آن را در چارچوب شخصیت یا موقعیت بفهمد؛ حتی اگر با آن موافق نباشد. در «ساعت پنج عصر»، بعضی تصمیمها چنان بیمنطق به نظر میرسند که نه از شخصیتپردازی، بلکه از نیاز فیلمنامه به ادامهدادن ماجرا سرچشمه میگیرند.
در آن لحظهها، تماشاگر ممکن است بهجای کنجکاوی دربارهٔ پیامد انتخابها، از خودش بپرسد چرا کسی راه سادهتر یا معقولتری را نمیبیند. این ضعف، بر اثر دومینویی میگذارد: اغراقِ حادثهها و نامعقولبودن رفتارها یکدیگر را تشدید میکنند. اگر شخصیتها پیوسته تصمیمهایی خلاف انتظار میگیرند، جهان فیلم نیز بهتدریج قواعد پایداری از دست میدهد.
در نتیجه، خطر و فشار زمانی که باید موتور داستان باشند، گاه مصنوعی جلوه میکنند. فیلم در لحظههای موفقش از بینظمی زندگی شهری طنز میسازد؛ در لحظههای کماثرتر، خودِ روایت نیز به همان بینظمی دچار میشود. کارگردانی و ظرفیتهای ناتمام مهران مدیری برای ساختن کمدی از موقعیتهای روزمره و رفتارهای اجتماعی، مواد اولیهٔ مناسبی در اختیار دارد.
ایدهٔ حرکت در محدودهٔ زمانی یک روز کاری، امکان تمرکز بر ریتم، فشار و برخوردهای زنجیرهای را فراهم میکند. فیلم همچنین از بازیگرانی بهره میبرد که میتوانند به صحنههای شلوغ و پرتنش جان بدهند. بااینحال، انسجام کلی اثر به اندازهای نیست که همهٔ این ظرفیتها را در قالبی یکدست جمع کند.
« منطق شخصیتها و باورپذیری یکی از سرچشمههای کمدی فیلم، رفتارهای نامنتظر و تصمیمهای عجیب آدمهاست. »
قوتها و کاستیها
«ساعت پنج عصر» در مقام کمدی شهری، بیش از آنکه بر ظرافت و ایجاز تکیه کند، به انباشت موقعیتها امید میبندد. حال آنکه گاه حذف یک مانع تکراری یا کوتاهکردن یک صحنه میتوانست به شوخیها فرصت بیشتری برای اثرگذاری بدهد. فیلم در بخشهایی از مشاهدهٔ زندگی روزمره تغذیه میکند و در بخشهایی دیگر، آن را به اغراقهایی میکشاند که باورپذیری را کاهش میدهند.
حاصل، اثری نامتوازن است: سرگرمکننده در بعضی لحظهها، فرساینده در برخی دیگر. جمعبندی «ساعت پنج عصر» با طرحی ساده و قابلفهم آغاز میشود و از دل شلوغی تهران، دردسرهای روزمره و گرفتاریهای اداری، موقعیتهای کمیک میآفریند. بازی امیر جعفری به فیلم انرژی و جذابیت میدهد و بعضی صحنهها نشان میدهند که ایدهٔ مرکزی ظرفیت ساختن کمدیِ ملموس و مؤثری را داشته است.
در برابر، کشآمدن روایت، تکرار الگوی بدبیاری، بزرگنمایی رخدادها و تصمیمهای نامعقول شخصیتها از انسجام و باورپذیری اثر میکاهند. فیلم در بهترین لحظههایش تصویری خندهدار از روزی ارائه میدهد که قرار است طبق برنامه پیش برود، اما هر عامل کوچکی آن را به آشوب میکشاند. بااینهمه، این لحظهها همیشه به تجربهای پیوسته و خوشریتم تبدیل نمیشوند.
حاصل، کمدیای است با ایدهای جذاب و بازیگری بهیادماندنی، اما با اجرایی نابرابر؛ اثری که میتواند سرگرم کند، هرچند به همان اندازه ممکن است تماشاگر را زیر بار تکرار و اغراق خسته سازد.
« ساعت پنج عصر» در مقام کمدی شهری، بیش از آنکه بر ظرافت و ایجاز تکیه کند، به انباشت موقعیتها امید میبندد. »
ثبت دیدگاه