نقد و بررسی
نقد 5 Flights Up | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به خاطره بدل میشود «5 Flights Up» در ظاهر درباره تصمیمی ساده است: الکس و روث پس از بیش از چهار دهه زندگی در آپارتمانی در بروکلین میخواهند خانهشان را بفروشند و به جایی مناسبتر نقل مکان کنند. اما فیلم بهدرستی درمییابد که جابهجایی برای آنان صرفاً انتخاب میان دو نشانی نیست؛ دلکندن از خانه، مواجهه با انباشتهای از خاطرهها، عادتها و نسخههای گوناگونِ خویشتن است.
آپارتمان، با پلههای دشوارش، هم فضای زندگی روزمره است و هم ظرفی برای گذشتهای که هنوز در اکنون حضور دارد. عنوان فیلم نیز به همین دوگانگی اشاره میکند. پنج طبقه پله، مانعی جسمانی و کاملاً ملموس است؛ اما در عین حال تصویر مناسبی از سالهایی است که زوج برای ساختن زندگی مشترک پشت سر گذاشتهاند.
هر پله میتواند یادآور زمانی باشد که بالا رفتن آسانتر بود، و هر فرود، پرسشی درباره آیندهای که قرار است در خانهای دیگر شکل بگیرد. این تمثیل روشن است، گاهی حتی بیش از اندازه آشکار؛ بااینحال، به فیلم امکان میدهد تعارض اصلی را در جزئیات روزمره و نه در رویدادی عظیم جستوجو کند. بازی دو بازیگر و وزن رابطه مهمترین پشتوانه فیلم، حضور مورگان فریمن و دایان کیتن در نقش الکس و روث است.
فریمن در نقش مردی هنرمند، کمحرف و تا اندازهای سرسخت، از اغراق پرهیز میکند و شخصیت را با مکثها و نگاههای سنجیده میسازد. کیتن نیز روث را زنی نگران، پرانرژی و اهل گفتوگو تصویر میکند؛ کسی که عادت دارد اضطرابش را با حرف زدن مهار کند. تفاوت این دو نه به تقابل پرخاشگرانه میانجامد و نه به شوخیهای سطحی؛ بیشتر شبیه ریتم آشنای زوجی است که سالهاست زبان یکدیگر را میدانند.
« آپارتمان، با پلههای دشوارش، هم فضای زندگی روزمره است و هم ظرفی برای گذشتهای که هنوز در اکنون حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت بازیها در لحظههای کوچک آشکار میشود: در رفتوبرگشتهای کلامی، در اختلاف بر سر تصمیمی ظاهراً عملی، یا در سکوتی که نشان میدهد گفتوگو از سطح معامله خانه فراتر رفته است. رابطه الکس و روث بهواسطه همین جزئیات باورپذیر میشود؛ نه چون فیلم همه لایههای زندگی مشترک را میکاود، بلکه چون بازیگران به رفتارهای معمولی آن وزن عاطفی میدهند.
بااینحال، کاریزمای این دو گاهی بیش از اندازه بار روایت را به دوش میکشد و کمبودهای فیلمنامه را جبران میکند. روایت چندشاخه و تمرکز پراکنده فیلم چند خط داستانی را همزمان پیش میبرد: فروش آپارتمان، دیدن خانههای تازه، نگرانی درباره دوروتی، سگ محبوب زوج، و گزارشهای خبری مربوط به مردی مظنون به تروریسم در نزدیکی محل زندگیشان.
قرار است این عناصر، فشارهای بیرونی و درونی را در یک آخرهفته فشرده کنار هم قرار دهند. اما پیوند میانشان همیشه طبیعی نیست. مسئله سگ بهروشنی با احساس مسئولیت، پیری و هزینههای مراقبت گره میخورد؛ در مقابل، ماجرای تروریسم بیشتر همچون صدایی بیرونی وارد فیلم میشود و کمتر به هسته عاطفی داستان راه مییابد.
این پراکندگی از آن رو مهم است که داستان در اصل ظرفیت کافی برای یک درام خانگیِ جمعوجور را دارد. فروش خانه، بهتنهایی، میتواند پرسشهای متعددی درباره امنیت، استقلال، خاطره و سازش ایجاد کند. وقتی فیلم چند بحران را کنار آن میگذارد، بهجای آنکه جهان شخصیتها را غنیتر کند، گاه از تمرکز عاطفی میکاهد.
« بااینحال، کاریزمای این دو گاهی بیش از اندازه بار روایت را به دوش میکشد و کمبودهای فیلمنامه را جبران میکند. »
شخصیتها و اجرا
برخی موقعیتهای فرعی نیز بیش از آنکه از دل زندگی این زوج برآیند، به نظر میرسد برای افزودن حرکت به روایتی کمحادثه طراحی شدهاند. خانه، شهر و ارزشِ ماندن یکی از زمینههای قابلتوجه فیلم، پیوند میان خانه و دگرگونی محله است. آپارتمان الکس و روث تنها ملک قابلفروش نیست؛ بخشی از هویت آنان و تاریخ مشترکشان است.
در برابر این دلبستگی، بازار مسکن با زبان قیمت، پیشنهاد و فرصت وارد میشود. تفاوت این دو منطق، هسته اجتماعی فیلم را شکل میدهد: برای فروشنده، خانه ممکن است سرمایه باشد؛ برای ساکن، مکانی است که زندگی در آن رسوب کرده است. فیلم همچنین از دشواریهای زندگی در خانهای بدون آسانسور غافل نیست.
پلهها برای زوج سالخورده و سگشان صرفاً استعاره نیستند، بلکه مسئلهای واقعی و هرروزهاند. همین وجه ملموس مانع میشود که دلبستگی به خانه به نوستالژی محض بدل شود. الکس و روث باید میان خاطرات گذشته و امکان زندگی آسانتر در آینده تصمیم بگیرند؛ تصمیمی که پاسخ قطعی و بیهزینه ندارد. بااینهمه، اشارههای فیلم به طبقه، سن و دگرگونی محله بیشتر در حد خطوط حاشیهای باقی میماند و مجال نمییابد به نقدی جدی و پیوسته تبدیل شود.
ریتم آرام؛ میان صمیمیت و کشآمدن «5 Flights Up» فیلمی کمشتاب است و بخش بزرگی از زمان خود را صرف مشاهده تصمیمگیریها و رفتوآمدهای روزمره میکند. این آرامش در بهترین لحظهها با موضوع اثر سازگار است: زوجی که زندگیشان را نه با حادثههای بزرگ، بلکه با عادتهای مشترک ساختهاند، بهتدریج درباره تغییر مهمی گفتوگو میکنند.
« خانه، شهر و ارزشِ ماندن یکی از زمینههای قابلتوجه فیلم، پیوند میان خانه و دگرگونی محله است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین ریتمی به بازیها فرصت میدهد و فضای گرم فیلم را حفظ میکند. اما کمحادثه بودن همیشه به معنای تأملبرانگیز بودن نیست. گاه فیلم موقعیت را تکرار میکند بیآنکه لایه تازهای به آن بیفزاید؛ در نتیجه، مکثها از فرصتی برای تعمق به زمانی کشدار بدل میشوند. تنش میان فروش خانه، یافتن جای تازه و نگرانی برای دوروتی میتوانست مسیر روایی روشنتری بسازد، اما فیلم در پیوند دادن این دغدغهها به اندازه کافی منسجم نیست.
حاصل، اثری است که تماشایش دشوار نیست، اما از نظر دراماتیک نیز همیشه نیروی پیشبرنده ندارد. دیالوگ و لحن عاطفی بخش مهمی از صمیمیت فیلم از گفتوگوهای الکس و روث میآید، اما دیالوگها در همه لحظهها به یک اندازه طبیعی نیستند. گاهی شخصیتها احساس یا مضمون را چنان مستقیم بیان میکنند که فرصت کشف و استنباط از تماشاگر گرفته میشود.
برخی موقعیتهای فرعی نیز لحنی نمایشیتر از جهان آرام فیلم پیدا میکنند و به همین دلیل، از بافت اصلی جدا میافتند. این ناهمواری بهخصوص زمانی محسوس است که اثر از مشاهده زندگی روزمره به بیان پیامهای روشن درباره عشق، پیری یا جامعه تغییر مسیر میدهد. بااینحال، لحن کلی فیلم خصمانه یا تلخ نیست.
نگاهش به سالخوردگی با ترحم همراه نمیشود و شخصیتهای اصلی را صرفاً به نمادهایی برای درس اخلاق تبدیل نمیکند. آنها عادتها، اختلافها و خواستههای خود را دارند؛ هرچند فیلمنامه گاهی سادهسازی میکند، بازیها به شخصیتها زندگی روزمره میبخشند. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای اعلام اهمیت عشق دیرپا، اجازه میدهد آن را در رفتارهای آشنا و مراقبتهای کوچک ببینیم.
« چنین ریتمی به بازیها فرصت میدهد و فضای گرم فیلم را حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
خاطره و زمانِ مشترک رفتوبرگشت به گذشته، ابزاری برای نشان دادن آغاز رابطه الکس و روث است؛ گذشتهای که به زندگی امروز آنان معنا میدهد، بیآنکه تمام پیچیدگیهای رابطه را شرح دهد. این بخشها کمک میکنند بفهمیم چرا تصمیم درباره آپارتمان تا این اندازه سنگین است: زوج فقط با دیوارها و اتاقها خداحافظی نمیکنند، بلکه با مکانی روبهرو هستند که شاهد شکلگیری زندگی مشترکشان بوده است.
در این معنا، خانه به حافظهای بیرونی بدل میشود؛ چیزی که میتوان واردش شد، لمسش کرد و احتمالاً از آن فاصله گرفت، اما نمیتوان بهآسانی از معنایش جدا شد. محدودیت فیلم آن است که گاهی خاطره را همچون نیرویی آماده و همواره تسلیبخش به کار میگیرد. زندگی مشترک بیش از آنکه مجموعهای از لحظههای گرم باشد، حاصل مذاکرهای مداوم میان دو آدم متفاوت است؛ فیلم این نکته را لمس میکند، اما بهندرت تا ژرفای کامل آن پیش میرود.
بااینهمه، بازی فریمن و کیتن به گذشته و حال پیوندی عاطفی میدهد که از خود روایت منسجمتر است. جمعبندی «5 Flights Up» اثری گرم و کمادعا درباره خانه، پیری و تصمیم دشوارِ تغییر است. فریمن و کیتن با حضوری صمیمی، رابطهای دیرپا را بدون تکیه بر نمایشهای پرهیاهو زنده میکنند و جزئیات روزمره را به لحظههایی قابلباور بدل میسازند.
فیلم همچنین بهدرستی یادآوری میکند که گاهی ترک یک خانه، صرفاً راهی برای آسانتر شدن زندگی نیست؛ مواجهه با این پرسش است که کدام بخش از گذشته را میتوان با خود برد. در سوی دیگر، روایت پراکنده، ریتم کند و برخی دیالوگها و موقعیتهای تصنعی، مانع میشوند فیلم از گرمای بازیگران فراتر رود.
« محدودیت فیلم آن است که گاهی خاطره را همچون نیرویی آماده و همواره تسلیبخش به کار میگیرد. »
جمعبندی
خردهداستان تروریسم نیز بیش از آنکه به مضمون مرکزی کمک کند، تمرکز را برهم میزند. حاصل، فیلمی مناسب برای تماشایی آرام و بیتکلف است؛ اثری که بیش از آنکه با داستانی پرکشش در ذهن بماند، با حضور دلنشین زوج اصلی و پرسش ساده اما عمیقش درباره معنای خانه اثر میگذارد.
« خردهداستان تروریسم نیز بیش از آنکه به مضمون مرکزی کمک کند، تمرکز را برهم میزند. »



ثبت دیدگاه