نقد و بررسی
نقد چهل روز و چهل شب (40 Days and 40 Nights) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کمدی عاشقانه و آزمونِ خویشتنداری «چهل روز و چهل شب» ساختهٔ مایکل لمان، بر ایدهای روشن و بهظاهر ساده بنا شده است: مردی جوان پس از رابطهای شکستخورده تصمیم میگیرد در ایام روزه، چهل روز از هرگونه تماس و رفتار جنسی پرهیز کند. مت سالیوان گمان میکند این تصمیم راهی برای بازیابی کنترل بر زندگی عاطفیاش است؛ اما ورود اریکا، زنی که بهسرعت توجه و علاقهاش را برمیانگیزد، نذر او را از تمرینی شخصی به سرچشمهٔ موقعیتهای طنزآمیز، تنش و سوءتفاهم بدل میکند.
فیلم در آغاز وعدهٔ یک کمدی سبک دربارهٔ کشمکش میان میل، عادت و تعهد را میدهد؛ وعدهای که گاه بهخوبی محقق میشود و گاه زیر بار انتخابهای ناهماهنگ خود از پا میافتد. ایدهای خوشساخت برای کمدی موقعیت امتیاز اصلی طرح آن است که محدودیتی زمانی و مشخص برای شخصیت اصلی میسازد. هر روزی که میگذرد، نذر مت به پایان نزدیکتر میشود و در عین حال، محیط اطرافش پیوسته او را به شکستن آن وسوسه میکند.
همکاران، دوستان و حتی موقعیتهای روزمره، ناخواسته به اجزای آزمونی تبدیل میشوند که مت برای خود ترتیب داده است. این ساختار، امکان خلق شوخیهایی روشن و قابلفهم را فراهم میآورد: تماشاگر میداند شخصیت چه چیزی را از خود دریغ میکند و بنابراین میتواند فاصلهٔ میان تصمیم جدی او و آشفتگیهای زندگی روزانهاش را دنبال کند.
« ایدهای خوشساخت برای کمدی موقعیت امتیاز اصلی طرح آن است که محدودیتی زمانی و مشخص برای شخصیت اصلی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم کمتر میکوشد معنای نذر را فراتر از ابزار کمدی گسترش دهد. پرهیز مت گاهی فرصتی برای تأمل دربارهٔ میل، صمیمیت و رابطهای سالمتر به نظر میرسد، اما در بسیاری از صحنهها به مسابقهای برای شمارش روزها و خنداندن تماشاگر تقلیل مییابد. این دوگانگی، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن: داستان به اندازهای ایده دارد که یک کمدی سرگرمکننده بسازد، اما نه همیشه به اندازهای عمق که پیامدهای عاطفی آن را پی بگیرد.
مت؛ شخصیتی میان میل و ناتوانی در صمیمیت مت، با بازی جاش هارتنت، نه قهرمانی پیچیده و چندلایه، بلکه مردی است که در آغاز فیلم زیر سایهٔ رابطهٔ گذشتهاش زندگی میکند. شکست عاطفی او ظاهراً بهانهای برای بستن راههای تازه نیست؛ بااینحال، فیلم بهتدریج نشان میدهد که او هنوز نتوانسته از گذشته فاصله بگیرد و رفتار خود را از واکنشهای عادتی جدا کند.
این زمینه برای روایت اهمیت دارد، زیرا تصمیم چهلروزه را از یک شوخی صرف فراتر میبرد: مت میخواهد بفهمد آیا میتواند رابطهاش با میل و با دیگران را دوباره تعریف کند. نقطهضعف شخصیتپردازی آن است که فیلم این زخم عاطفی را بیشتر اعلام میکند تا آنکه بهطور قانعکننده پرورش دهد. تماشاگر میفهمد مت از رابطهٔ قبلی آسیب دیده، اما همیشه حس نمیکند چرا آن تجربه تا این اندازه بر زندگی او سایه انداخته است.
« بااینحال، فیلم کمتر میکوشد معنای نذر را فراتر از ابزار کمدی گسترش دهد. »
شخصیتها و اجرا
کمحرفی و انفعال نسبی او نیز گاهی بهجای آنکه نشانهٔ آشفتگی درونی باشد، به سکون نمایشی تبدیل میشود. در نتیجه، مسیر تغییر مت در بخشهایی بیشتر محصول اقتضای طرح است تا حاصل تحول دقیق و پیوستهٔ شخصیتی. اریکا و گرمای رابطهٔ مرکزی اریکا، با بازی شنین سوسامون، حضوری سبکتر و گرمتر به فیلم میبخشد.
جاذبهٔ میان او و مت از آن جنس نیست که تنها بر زیبایی یا کشش ظاهری تکیه کند؛ مکثها، گفتوگوها و لحظههای کوچک میان آن دو، گاه حس نزدیکیای میسازند که در کمدیهای عاشقانهٔ متکی بر شوخیهای جنسی کمتر دیده میشود. همین شیمی بازیگران سبب میشود رابطهٔ مرکزی، حتی وقتی داستان به بنبستهای ساختگی میرسد، همچنان قابلپیگیری بماند.
بااینهمه، فیلمنامه برای حفظ فاصلهٔ میان این دو، بیش از اندازه به سوءتفاهمهای مصنوعی تکیه میکند. بسیاری از گرهها با گفتوگویی روشن یا واکنشی طبیعی میتوانستند زودتر باز شوند، اما شخصیتها بارها از توضیحدادن احساس یا نیت خود بازمیمانند. این تأخیرها شاید بهطور مقطعی تعلیق عاشقانه بسازند، اما وقتی تکرار میشوند، رابطه را از حرکت طبیعی بازمیدارند و تماشاگر را به این فکر میاندازند که داستان برای ادامهیافتن بهانه میتراشد.
« کمحرفی و انفعال نسبی او نیز گاهی بهجای آنکه نشانهٔ آشفتگی درونی باشد، به سکون نمایشی تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کشش میان مت و اریکا واقعیتر از موانعی است که فیلم میانشان قرار میدهد. طنز، بدن و محدودیت نگاه فیلم طنز فیلم از موقعیتهایی سرچشمه میگیرد که بدن مت را به صحنهٔ نبردی ناخواسته تبدیل میکنند: تصمیم او برای پرهیز، میلهای عادیاش و تلاش اطرافیان برای بههمزدن برنامهاش، پیدرپی با یکدیگر برخورد میکنند.
برخی از شوخیها، بهویژه آنها که از رفتار بیملاحظهٔ دوستان یا فضای رقابتجوی محل کار برمیآیند، هنوز هم سرزندگی دارند. فیلم همچنین از خیالپردازیها و موقعیتهای اغراقآمیز برای نشاندادن فشار روانی شخصیت بهره میبرد؛ روشی که میتواند تصویر ذهنی او را به کمدی دیداری بدل کند. اما همین نگاه به بدن و میل، جایی به مسئلهای جدیتر میرسد و فیلم در برخورد با آن بهشدت لغزش میکند.
نحوهٔ تصویرکردن خشونت جنسی و پیامدهای آن، بهجای آنکه با دقت و مسئولیتپذیری روایت شود، در فضای شوخی و سبکسری حل میشود. حاصل، ناهمخوانیای آزاردهنده است: فیلم از یکسو مدعی است دربارهٔ کنترل، رضایت و صمیمیت حرف میزند، اما از سوی دیگر موقعیتی را که مستلزم همدلی و جدیت است، چنان قاب میگیرد که گویی صرفاً بخشی دیگر از بازی کمدی است.
« کشش میان مت و اریکا واقعیتر از موانعی است که فیلم میانشان قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
بیتوجهی به تجربهٔ قربانی و سرزنش ضمنی او، فقط مسئلهای مربوط به حساسیت تماشاگر امروز نیست؛ ضعفی اساسی در داوری اخلاقی خود فیلم است. ریتم و دشواری حفظ لحن در نیمههای سبکتر، فیلم ریتمی روان دارد. موقعیت مرکزی زود معرفی میشود و مجموعهٔ وسوسهها، شرطبندیها و واکنشهای اطرافیان میتواند به پیشروی قصه انرژی بدهد.
بااینحال، بعضی شوخیها طولانیتر از ظرفیتشان ادامه مییابند و برخی سوءتفاهمها بهجای آنکه شخصیتها را به تصمیمی تازه برسانند، صرفاً زمان روایت را پر میکنند. تکرار موقعیتهای مشابه، بهویژه زمانی که به تحول تازهای در رابطهٔ مت و اریکا نمیانجامد، از نیروی کمدی میکاهد. مشکل بزرگتر، ناپایداری لحن است.
فیلم میخواهد هم کمدی جنسیِ بیپروا باشد و هم قصهای دربارهٔ آسیبپذیری عاطفی و امکان صمیمیت. این دو مسیر ذاتاً ناسازگار نیستند، اما نیاز به انتخاب و دقت دارند. «چهل روز و چهل شب» گاه از شوخیهای کودکانه به تأملی صادقانه دربارهٔ رابطه میرسد، اما پیوند این دو همیشه شکل نمیگیرد. هنگامی که اثر میکوشد مسئلهای جدی را در همان قالب بیخیالِ پیشین نگه دارد، خنده بهجای آنکه تیزی انتقادی پیدا کند، حس بیمسئولیتی ایجاد میکند.
« ریتم و دشواری حفظ لحن در نیمههای سبکتر، فیلم ریتمی روان دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «چهل روز و چهل شب» فیلمی است که ایدهٔ مرکزی جذابی دارد و به لطف بازیهای دلنشین جاش هارتنت و شنین سوسامون، در بخشهایی گرمای یک کمدی عاشقانهٔ قابلتماشا را پیدا میکند. محدودیت چهلروزه، موقعیتهای کمیک مناسبی میسازد و رابطهٔ مت و اریکا لحظههایی از صمیمیت واقعی دارد. اما شخصیتپردازی نابرابر، سوءتفاهمهای کشدار و ناتوانی در حفظ تعادل میان طنز و احساس، مانع شکلگیری اثری منسجم میشوند.
ماندگارترین ایراد فیلم، نه پیشبینیپذیری آن و نه حتی شوخیهای گاه تکراریاش، بلکه برخورد سهلانگارانه با خشونت جنسی است؛ برخوردی که معنای ادعایی داستان دربارهٔ رضایت و رابطه را مخدوش میکند. به همین دلیل، اثر را میتوان کمدیای دانست که هم استعداد سرگرمکنندگی دارد و هم کاستیای اخلاقی و روایی که بهآسانی از ذهن پاک نمیشود.
تماشای آن ممکن است بهواسطهٔ لحظههای بانمک و شیمی بازیگران خوشایند باشد، اما ارزیابی نهاییاش ناگزیر با پرسشی دشوار همراه است: آیا فیلم میداند چه چیزی را به شوخی گرفته است؟
« محدودیت چهلروزه، موقعیتهای کمیک مناسبی میسازد و رابطهٔ مت و اریکا لحظههایی از صمیمیت واقعی دارد. »



ثبت دیدگاه