نقد و بررسی
نقد 4 Months, 3 Weeks and 2 Days | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
واقعگرایی در هیئت تعلیق «چهار ماه، سه هفته و دو روز» از همان آغاز، تماشاگر را نه با توضیحی مفصل درباره تاریخ رومانی، بلکه با جزئیات روزمره و رفتوآمدهای پراکندهاش وارد جهانی میکند که در آن هر کار سادهای میتواند دشوار و پرخطر شود. دو هماتاقی دانشجو میکوشند در رومانیِ کمونیستی، مقدمات سقط جنینی غیرقانونی و پنهانی را فراهم کنند؛ فرصتی محدود دارند و هر قرار، تماس یا برخورد ممکن است مسیر امور را پیچیدهتر کند.
کریستیان مونجیو قصه را به شکل یک معمای پرشتاب یا ملودرامی پرحادثه نمیسازد. تعلیق فیلم از انتظار، تأخیر و ندانستن میآید: از لحظههایی که شخصیتها نمیدانند چه کسی را باید باور کنند، کدام راه را پیش بگیرند و چه هزینهای در انتظارشان است. این انتخاب، فیلم را به تجربهای فرساینده اما بهغایت ملموس بدل میکند.
ما صرفاً از بیرون درباره فشار زندگی شخصیتها اطلاع پیدا نمیکنیم؛ زمان را تقریباً با آنها میگذرانیم و ناچاریم در همان ابهام و نگرانی باقی بمانیم. عنوان فیلم نیز با اشاره به زمانی دقیق، از همان ابتدا سایهای سنگین بر روایت میاندازد، بیآنکه لازم باشد فیلم برای ساختن اضطراب به موسیقی پرهیجان یا افشاگریهای نمایشی متوسل شود.
میزانسن و دوربین؛ نزدیکی بدون آسودگی سبک بصری مونجیو بر سادگی و انضباط استوار است. دوربین معمولاً به شخصیتها نزدیک میماند، اما این نزدیکی به معنای صمیمیتی آرامشبخش نیست. قابها اغلب فضای کافی برای نفسکشیدن نمیدهند؛ راهروها، اتاقها و مکانهای عمومی چنان ثبت میشوند که گویی خود محیط نیز بخشی از فشار وارد بر آدمهاست.
« کریستیان مونجیو قصه را به شکل یک معمای پرشتاب یا ملودرامی پرحادثه نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جای دوربین و تداوم برداشتها، توجه را به حرکت بدنها، مکثها و واکنشهای کوچک جلب میکند؛ چیزهایی که در یک فیلم پرزرقوبرق ممکن است در میان موسیقی و تدوین سریع گم شوند. واقعگرایی اینجا صرفاً ظاهری مستندگونه ندارد. شیوه فیلمبرداری، خود به ابزار روایت تبدیل میشود: تماشاگر فرصت ندارد از موقعیت فاصله بگیرد و با برشهای پیاپی به آرامش برسد.
در عوض، باید در زمان صحنه بماند و چشمانتظار آن باشد که گفتوگویی به نتیجه برسد یا خطری آشکار شود. گاهی همین استمرار، فشار موقعیت را به شکلی مؤثر منتقل میکند؛ گاهی نیز ممکن است حس کند فیلم بیش از اندازه بر یک لحن ثابت اصرار میورزد. بازیها؛ تنش در چهره و رفتار قدرت بازیگری در فیلم از آن روست که احساسات را به نمایشهایی آشکار و پرهیاهو تبدیل نمیکند.
آناماریا مارینکا در نقش گابیتا، اضطراب را در حرکات و واکنشهایی بروز میدهد که میتوانند در نگاه نخست عادی به نظر برسند، اما با پیشرفتن روایت معنایی سنگینتر پیدا میکنند. شخصیت او تنها در موقعیت دشواری گرفتار نشده است؛ ناتوانیاش در توضیحدادن، تصمیمگرفتن یا کنترل شرایط نیز بخشی از تجربه اوست.
مارینکا این آشفتگی را بیآنکه به اغراق پناه ببرد، باورپذیر میکند. لورا واسیلیو در نقش اوتیلیا سویه دیگری از فشار را به تصویر میکشد: مسئولیتپذیری عملی و تلاش برای پیشبردن کارها، حتی هنگامی که او نیز از پیامدها و محدودیتهای پیش رو آگاه نیست. رابطه این دو زن بر پایه یکسانبودن تجربههایشان بنا نشده است.
« واقعگرایی اینجا صرفاً ظاهری مستندگونه ندارد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت شخصیت و واکنش آنها، تنشی ظریف پدید میآورد؛ نزدیکی و همدلی میانشان واقعی است، اما به این معنا نیست که هر دو موقعیت را به یک شکل میبینند یا بار آن را برابر بر دوش میکشند. سکوت و روایت بیقضاوت از مهمترین دستاوردهای فیلم، اعتماد آن به سکوت است. شخصیتها همهچیز را با زبان بیان نمیکنند و فیلم نیز شتابی برای توضیح دادن احساساتشان ندارد.
مکثها، نگاهها و گفتوگوهای نیمهتمام، به اندازه دیالوگهای آشکار اهمیت دارند. گاهی چیزی که گفته نمیشود، از آنچه شخصیتها بر زبان میآورند پرمعناتر است؛ نه به این دلیل که فیلم رازی برای حلکردن پیش پای مخاطب گذاشته، بلکه چون آدمها در شرایط فشار اغلب نمیتوانند تجربه خود را به جملههایی روشن و مرتب تبدیل کنند.
روایت همچنین از صدور حکم اخلاقی درباره شخصیتها پرهیز میکند. فیلم نه آنها را به نمادهایی ساده فرو میکاهد و نه از تماشاگر میخواهد فقط از موضعی از پیش تعیینشده به ماجرا نگاه کند. این بیقضاوتی، بیتفاوتی نیست؛ برعکس، اجازه میدهد تناقضها و محدودیتهای شخصیتها دیده شوند. چنین رویکردی در موضوعی حساس و اخلاقاً پیچیده، اهمیت ویژه دارد: اثر بهجای خطابهخواندن، موقعیتی را پیش چشم میگذارد و مخاطب را وامیدارد به انسانهایی بنگرد که در فضایی سرکوبگر، با انتخابهایی دشوار دستوپنجه نرم میکنند.
پسزمینه سیاسی؛ فشارِ جاری در زندگی روزمره رومانیِ کمونیستی در فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی برای قصه نیست. فضای سیاسی در چگونگی دسترسی آدمها به خدمات، شکلگیری رابطهها و میزان امنیتشان اثر میگذارد. بااینحال، مونجیو از تبدیل فیلم به شرحی مستقیم و آموزشی درباره یک دوره تاریخی پرهیز میکند.
« سکوت و روایت بیقضاوت از مهمترین دستاوردهای فیلم، اعتماد آن به سکوت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سیاست را بیشتر در تجربه روزمره حس میکنیم: در محدودیت انتخاب، در نیاز به پنهانکاری و در این نگرانی که دیگران چه میدانند یا چه ممکن است بخواهند. همین تمرکز بر زندگی روزمره مانع از آن میشود که اثر صرفاً گزارشی درباره یک قانون یا نظام سیاسی باشد. فیلم نشان میدهد فشار ساختارها چگونه به بدنها، روابط و تصمیمهای شخصی راه پیدا میکند.
در اینجا امر خصوصی از امر سیاسی جدا نیست، اما پیوند آنها با شعار توضیح داده نمیشود؛ از خلال پیامدهایی دیده میشود که افراد ناچارند بهتنهایی با آنها روبهرو شوند. این دقت، جهان فیلم را محدود اما نافذ میکند. ریتم و تجربه تماشاگر ریتم کند و مکثهای طولانی ممکن است برای بعضی تماشاگران به بخشی از نیروی فیلم تبدیل شود و برای بعضی دیگر، مانعی جدی باشد.
فیلم بهندرت فرصتی برای رهایی از اضطراب فراهم میکند؛ لحظههای آرامتر نیز اغلب زیر سایه اتفاقی احتمالی قرار دارند. از این نظر، خستگیای که تماشاگر ممکن است احساس کند فقط نتیجه طولانیبودن صحنهها نیست، بلکه حاصل تداوم فشار روانی است. اثر میخواهد مخاطب را در وضعیتی نگه دارد که آرامش در آن پایدار نیست.
بااینهمه، این روش در همه لحظات یکسان اثر نمیگذارد. برخی مکثها به درک بهتر شخصیتها و سنگینی انتخابهایشان کمک میکنند؛ برخی دیگر ممکن است برای مخاطبی که با زبان سینمایی مینیمال همراه نیست، کشدار جلوه کنند. فیلم به دنبال سرگرمکردن به معنای معمول کلمه نیست و در برابر تماشاگر نیز امتیاز آسانی نمیدهد.
« همین تمرکز بر زندگی روزمره مانع از آن میشود که اثر صرفاً گزارشی درباره یک قانون یا نظام سیاسی باشد. »
قوتها و کاستیها
تماشای آن نیازمند تحمل و توجه است، بهویژه چون شدت عاطفی داستان فرصت چندانی برای فاصلهگرفتن فراهم نمیکند. جمعبندی «چهار ماه، سه هفته و دو روز» اثری استوار بر بازیهای نیرومند، میزانسن سنجیده و روایتی کمادعا اما سنگین. ارزش آن بیش از آنکه در پیچشهای داستانی یا توضیحهای تاریخی باشد، در کیفیت حضورش است: تماشاگر را به زمان و فضای محدود شخصیتها نزدیک میکند و میگذارد فشار تصمیمها را بدون میانجیگری موسیقی احساس کند.
سکوتهای معنادار و نگاه بیقضاوت فیلم، تجربهای میسازند که بعد از پایان تماشا نیز بهآسانی از ذهن کنار نمیرود. در مقابل، تلخی مداوم، ریتم آرام و نبودِ لحظههای آسودهکننده میتواند برای برخی فرساینده باشد. اینها ضعفهایی بیاهمیت نیستند؛ بخشی از تجربه واقعی تماشای فیلماند، هرچند همان ویژگیهایی که ممکن است مخاطبی را خسته کنند، به باورپذیری و انسجام اثر نیز یاری میرسانند.
فیلمی نیست که برای تماشای سبک و بیدغدغه پیشنهاد شود؛ اما برای کسی که سینمای انسانی، واقعگرا و متکی بر جزئیات را میجوید، تجربهای تکاندهنده و ماندگار است. «چهار ماه، سه هفته و دو روز» با صدای بلند داوری نمیکند؛ سکوت میکند و همین سکوت، سنگینی پرسشهایش را بیشتر میسازد.
« تماشای آن نیازمند تحمل و توجه است، بهویژه چون شدت عاطفی داستان فرصت چندانی برای فاصلهگرفتن فراهم نمیکند. »
ثبت دیدگاه