نقد و بررسی
نقد ۴ اسبسوار: آخرالزمان (4 Horsemen: Apocalypse) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وعد آخرالزمان، واقع یک تریلر کمجان «4 Horsemen: Apocalypse» با عنوانی که بلافاصله تصویری پرشکوه و هراسآور از مکاشفهٔ آخرالزمانی به ذهن میآورد، انتظارات بزرگی میسازد. خلاصهٔ داستان نیز همین وعده را تقویت میکند: زنجیرهای از فاجعههای جهانی، گروهی از دانشمندان در رقابت با زمان و تهدیدی که ممکن است سرنوشت جهان را رقم بزند.
اما فاصلهٔ میان این ایدهٔ جذاب و آنچه فیلم عملاً به نمایش میگذارد، محسوس است. اثر بیش از آنکه حماسهای دربارهٔ پایان جهان باشد، روایتی محدود و کمتحرک از تلاش برای فهمیدن منشأ آشوب است؛ روایتی که ظرفیتهای دراماتیک سوژه را بهندرت به هیجان ماندگار تبدیل میکند. عنوان فیلم در این میان فقط نامی تزئینی نیست؛ بخشی از قرارداد نانوشتهای است که اثر با تماشاگر میبندد.
وقتی چهار سوار را به مرکز توجه میآورد، انتظار حضوری نمادین، تهدیدآمیز یا دستکم پیوسته در ذهن و تصویر شکل میگیرد. فیلم، اما، آنقدر که عنوانش نوید میدهد به این مضمون نمیپردازد. نتیجه، نوعی ناهمخوانی میان وعده و اجراست: نامی عظیم برای روایتی که بیشتر وقتش را در مقیاسی کوچکتر میگذراند.
ایدهای کنجکاویبرانگیز با ظرفیتهای برآوردهنشده نقطهٔ عزیمت داستان، بالقوه مناسب یک تریلر علمیـآخرالزمانی است. وقوع فاجعههایی پیاپی و تلاش گروهی از دانشمندان برای یافتن پیوند میان آنها، امکان میدهد تعلیق از دو مسیر ساخته شود: از یکسو خطر بیرونیِ فروپاشی جهان و از سوی دیگر معمایی که باید پیش از دیر شدن حل شود.
« اما فاصلهٔ میان این ایدهٔ جذاب و آنچه فیلم عملاً به نمایش میگذارد، محسوس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند دادن بلایای طبیعی با نشانههای آخرالزمانی نیز میتوانست تضادی ثمربخش میان توضیح علمی و تفسیر اسطورهای ایجاد کند. فیلم گاه از همین دوگانگی بهره میگیرد. فضای رازآلود و اشاره به تهدیدی بزرگتر، پرسشهایی دربارهٔ علت حوادث و معنای آنها پیش میکشد. این ابهام در آغاز میتواند کنجکاویبرانگیز باشد؛ تماشاگر میخواهد بداند آیا با رشتهای از رخدادهای طبیعی روبهروست یا با نیرویی فراتر.
مشکل آن است که ایده بیشتر بهعنوان نقطهٔ شروع باقی میماند تا موتور محرک روایت. فیلم در بسیاری از لحظات از طرح پرسش فراتر نمیرود و نمیتواند آن را به تعلیقی منظم و فزاینده تبدیل کند. تعلیق میان گفتوگو و رخداد روایت برای داستانی که بر «شتاب» و رقابت با زمان تکیه دارد، به تحرک بیشتری نیازمند است.
بااینحال، بخش قابلتوجهی از فیلم صرف گفتوگو، توضیح و بررسی فرضیهها میشود. گفتوگو بهخودیخود ایراد نیست؛ یک تریلر علمی میتواند از بحثهای تخصصی برای ساختن تنش استفاده کند. اما این گفتوگوها زمانی اثرگذارند که اطلاعات تازه بدهند، روابط شخصیتها را آشکار کنند یا تصمیمی دشوار را پیش روی آنان بگذارند.
در اینجا، بسیاری از مکالمات نه کشمکش را عمیقتر میکنند و نه روند کشف را بهاندازهٔ کافی جلو میبرند. از همین رو، ریتم فیلم کشدار احساس میشود. خطر جهانی در سطح ایده بزرگ است، اما در تجربهٔ تماشاگر بهاندازهٔ کافی نزدیک و ملموس نمیشود. میان خبرِ وقوع فاجعه و حس واقعیِ تهدید فاصلهای باقی میماند.
« فضای رازآلود و اشاره به تهدیدی بزرگتر، پرسشهایی دربارهٔ علت حوادث و معنای آنها پیش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد اضطراب بسازد، ولی تکرار توضیحات و کمبود رخدادهای اثرگذار، ضرباهنگ را کند میکند. در نتیجه، آن حس نفسگیری که از چنین داستانی انتظار میرود، غالباً جای خود را به انتظار برای پیشرفت قصه میدهد. شخصیتهایی در سایهٔ مأموریت گروه دانشمندان از نظر کارکرد داستانی روشن است: آنان باید نشانهها را کنار هم بگذارند و راهی برای متوقفکردن بحران پیدا کنند.
اما شخصیتها بهندرت از این وظیفه فراتر میروند. برای آنکه خطر آخرالزمانی اهمیت عاطفی پیدا کند، کافی نیست قهرمانان دربارهٔ آن حرف بزنند؛ باید ترس، اختلاف، درماندگی و انتخابهایشان نیز بهخوبی شکل بگیرد. فیلم در پرداخت این جنبهها چندان موفق نیست و اعضای گروه اغلب بیش از آنکه انسانهایی با واکنشهای متمایز باشند، حامل اطلاعات و ابزار پیشبرد فرضیهها به نظر میرسند.
این ضعف، اثر را از پیوند عاطفی لازم محروم میکند. وقتی شخصیتها عمق و تفاوت کافی ندارند، مخاطب کمتر درگیر پیامدهای تصمیمهایشان میشود. حتی موقعیتهایی که میتوانستند فرصتی برای نشاندادن فشار روانی بحران باشند، بهجای کشف ابعاد انسانی ماجرا، به گفتوگوهایی نسبتاً وظیفهمحور بدل میشوند.
بنابراین مخاطب ممکن است از خودِ معمای آخرالزمانی کنجکاو بماند، اما کمتر نگران سرنوشت کسانی شود که قرار است با آن مقابله کنند. نامی سنگین و حضوری کمرنگ فاصلهٔ میان عنوان و محتوای فیلم، مهمترین مسئلهٔ هویتی آن است. «چهار سوار» بار اسطورهای و تصویری سنگینی دارد و انتظار میسازد که نمادهای آن، مستقیم یا غیرمستقیم، در سراسر روایت حضور داشته باشند.
« فیلم میخواهد اضطراب بسازد، ولی تکرار توضیحات و کمبود رخدادهای اثرگذار، ضرباهنگ را کند میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم بیشتر به تحقیق دربارهٔ بلاها و گفتوگو پیرامون منشأ آنها مشغول است و چهار سوار حضوری بسیار کمرنگ دارند. همین کمبود، نه صرفاً یک فرصت ازدسترفته، بلکه عاملی است که تماشاگر را از مسیر اصلی اثر جدا میکند: عنوان وعدهٔ یک نوع فیلم را میدهد و روایت به نوعی دیگر نزدیک میشود.
اگر فیلم میخواست چهار سوار را صرفاً استعارهای دوردست بداند، لازم بود این انتخاب را با انسجام بیشتری در ساختار و تصویرپردازیاش جا بیندازد. اگر هم قرار بود آنان نیروی محرک داستان باشند، باید حضورشان در میزانسن، پیشرفت روایی و احساس تهدید پررنگتر میشد. در شکل کنونی، عنوان بیشتر نقش تبلیغی پیدا میکند تا کلیدی برای فهم جهان فیلم.
این ناهماهنگی سبب میشود حتی ایدهٔ اصلی نیز پراکنده و کمتمرکز به نظر برسد. اجرا، بازیها و جلوههای دیداری فضای آخرالزمانی زمانی باورپذیر میشود که اجرا بتواند جهانِ در حال فروپاشی را قابل لمس کند. بازیها در این فیلم غالباً مصنوعی جلوه میکنند و همین امر، گفتوگوهای توضیحی را خشکتر میسازد.
وقتی اجرا بهجای انتقال اضطراب و فشار، حالتی تصنعی پیدا میکند، شخصیتها کمتر قادرند تماشاگر را با خود همراه کنند. این مسئله در فیلمی که بخش زیادی از کشمکش آن کلامی است، اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بار روایت تا حد زیادی بر دوش بازیگران و کیفیت بیان اطلاعات گذاشته شده است. جلوههای ویژه نیز برای وسعت فاجعهای که فیلم توصیف میکند، قانعکننده نیستند.
« در شکل کنونی، عنوان بیشتر نقش تبلیغی پیدا میکند تا کلیدی برای فهم جهان فیلم. »
قوتها و کاستیها
ضعف جلوهها فقط مسئلهای فنی یا زیباییشناختی نیست؛ میتواند مقیاس خطر را کوچک کند و فاصلهٔ میان ادعای داستان و تصویری را که روی پرده میبینیم افزایش دهد. در اثری دربارهٔ تهدیدهای جهانی، هر تصویر از بحران باید حس گستردگی و پیامد بسازد. وقتی این تصاویر اثر لازم را ندارند، تماشاگر بیش از آنکه با فاجعه روبهرو شود، متوجه محدودیت اجرای آن میشود.
پایانبندی و گسست در اقناع پایانبندی، در چنین روایتی باید حاصل طبیعیِ سرنخها، انتخابها و تنشهایی باشد که پیشتر ساخته شدهاند. همچنین باید بتواند معنای تجربهٔ تماشاگر را جمعبندی کند، بیآنکه لزوماً همهچیز را توضیح دهد. پایان فیلم برای بسیاری از مخاطبان نامتقاعدکننده جلوه میکند؛ نه از آن رو که هر پایان غیرمنتظرهای نادرست است، بلکه چون زمینهچینی و پرداخت لازم برای پذیرفتنیشدن نتیجه بهاندازهٔ کافی استوار نیست.
وقتی روایت تا آن نقطه نتوانسته کشمکش را با ضرباهنگ مناسب بالا ببرد و شخصیتها را به انتخابهایی روشن و پرهزینه برساند، فرود داستان نیز وزن لازم را پیدا نمیکند. پایان بهجای آنکه حسِ تکمیل یا تأمل بر جای بگذارد، ممکن است بیشتر به تصمیمی ناگهانی یا نامنسجم شبیه شود. این ضعف، اثر را در لحظهای که باید بیشترین تأثیر را داشته باشد، از نیروی خود محروم میکند.
جمعبندی «4 Horsemen: Apocalypse» از ایدهای برخوردار است که میتوانست به تریلری پرتعلیق دربارهٔ برخورد علم، اسطوره و فاجعه بدل شود. فضای رازآلود و تصور زنجیرهای از بلاهای جهانی، در آغاز کنجکاوی ایجاد میکند؛ اما روایت کمتحرک، گفتوگوهای طولانی، شخصیتپردازی محدود، بازیهای مصنوعی و جلوههای ویژهٔ ضعیف مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای پرکشش تبدیل شود.
« در اثری دربارهٔ تهدیدهای جهانی، هر تصویر از بحران باید حس گستردگی و پیامد بسازد. »
جمعبندی
مهمتر از همه، عنوان فیلم انتظاری میسازد که حضور کمرنگ چهار سوار آن را برآورده نمیکند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه تماشاگر را در دل پایان جهان قرار دهد، دربارهٔ احتمال وقوع آن حرف میزند. برای مخاطبی که به دنبال فیلمی رازآلود و کمهزینه دربارهٔ بحرانهای جهانی است، شاید ایدهٔ مرکزی همچنان جلب توجه کند؛ اما کسی که از عنوان و خلاصهٔ داستان انتظار تعلیقی تند، جلوهای چشمگیر و حضوری پررنگ از نشانههای آخرالزمانی دارد، احتمالاً میان وعدهٔ فیلم و آنچه دریافت میکند فاصلهای آشکار خواهد یافت.
« مهمتر از همه، عنوان فیلم انتظاری میسازد که حضور کمرنگ چهار سوار آن را برآورده نمیکند. »



ثبت دیدگاه