نقد و بررسی
نقد سهنفره (3some) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشت درباره هویت فیلم «3some (2009)» فیلمی اسپانیایی با عنوان اصلی Castillos de cartón است؛ بنابراین خلاصهای که در پرسش آمده، با این اثر همخوان نیست. شخصیتهای فیلم خیمی، مارکوس و خوسیتا نیستند، بلکه خوسه، مارکوس و خایمهاند؛ سه دانشجوی هنرهای زیبا که در فضای اسپانیای دههٔ هشتاد به هم نزدیک میشوند.
این اثر را سالوادور گارسیا روئیس بر پایهٔ رمانی از آلمودنا گراندس ساخته است. نقد حاضر به همین فیلم میپردازد، نه به داستانی با شخصیتهای کانر و اولیویا. آغازی میان هنر و کشش عاطفی فیلم با موقعیتی ساده اما گویا، جهان خود را بنا میکند: خایمه از خوسه تصویری میکشد و مارکوس، که در هنر نقاشی استعداد چشمگیری دارد، به این کار توجه نشان میدهد.
از دل این لحظه، پیوندی شکل میگیرد که بهتدریج از دوستی و علاقهٔ فردی فراتر میرود. فیلم در روایت این آغاز، بهجای آنکه رابطه را با توضیحهای پرطمطراق تعریف کند، بر نگاهها، حضور مشترک و کنجکاوی شخصیتها نسبت به یکدیگر تکیه دارد. این انتخاب به داستان کیفیتی صمیمی میدهد و باعث میشود تحول رابطه، دستکم در گامهای نخست، ناگهانی و تصنعی جلوه نکند.
اما «3some» بیش از آنکه دربارهٔ یک تجربهٔ نامتعارف باشد، به چگونگی شکلگیری و دوام یک رابطهٔ سهنفره میپردازد. فیلم از این وضعیت نه معمایی اخلاقی میسازد و نه آن را بهانهای برای تحریک تماشاگر قرار میدهد؛ دستکم در نیت رواییاش، موضوع اصلی تفاوت خواستهها، میزان وابستگی و دشواری حفظ تعادل میان سه انسان است.
« این اثر را سالوادور گارسیا روئیس بر پایهٔ رمانی از آلمودنا گراندس ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صمیمیت، بدن و مرزهای رابطه یکی از ویژگیهای اثر، نزدیککردن امر جسمانی به تجربهٔ روزمره و عاطفی است. صمیمیت در اینجا نه جدا از گفتوگوها و دلنگرانیهاست و نه تضمینی برای حل اختلافها. فیلم نشان میدهد که نزدیکی جسمانی میتواند بخشی از پیوند باشد، اما بهتنهایی پاسخگوی پرسشهایی چون حسادت، امنیت، تعهد یا آینده نیست.
به این ترتیب، رابطهٔ سهنفره در روایت صرفاً یک ایدهٔ جسورانه باقی نمیماند؛ به میدان آزمودن محدودیتها و انتظارات شخصیتها بدل میشود. بااینحال، پرداخت فیلم همیشه به یک اندازه دقیق نیست. گاه بهجای آنکه معنای یک موقعیت را از کنش شخصیتها بیرون بکشد، به حضور و تکرار موقعیتهای صمیمانه متکی میشود.
در نتیجه، ممکن است بخشی از بار عاطفی اثر در سطح تصویر و فضای رابطه بماند و به کاوش روانشناختی عمیقتری راه پیدا نکند. این نوسان میان مشاهدهٔ بیواسطه و تحلیلنکردن، هم از امتیازهای فیلم است و هم از محدودیتهای آن. سه شخصیت، سه نسبت با آینده خوسه، مارکوس و خایمه سه قطب یکسان از یک رابطه نیستند؛ هر یک با استعدادها، آسیبپذیریها و تصورات متفاوتی از زندگی روبهروست.
خوسه با هنر و انتخابهای شخصیاش نسبتی پیچیده دارد؛ مارکوس از منظر توانایی هنری جایگاهی برجسته دارد، اما اعتمادبهنفس و آرامش او همیشه به همان اندازه استوار نیست؛ خایمه نیز با خواست و جاهطلبی خود درگیر است. این تفاوتها به رابطه امکان میدهد از یک تصویر آرمانی فاصله بگیرد و به مجموعهای از نیازهای گاه همسو و گاه ناسازگار تبدیل شود.
« صمیمیت، بدن و مرزهای رابطه یکی از ویژگیهای اثر، نزدیککردن امر جسمانی به تجربهٔ روزمره و عاطفی است. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای آدریانا اوگارته، نیلو مور و بیل دوران در طبیعیکردن این نزدیکی نقش مهمی دارند. هماهنگی میان بازیگران کمک میکند رابطه در لحظات آرام و روزمره نیز باورپذیر بماند، نه فقط در صحنههایی که بار احساسی یا جسمانی آشکارتری دارند. با این همه، شخصیتپردازی گاهی به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم پیچیده نمیشود.
برخی واکنشها بیشتر برای پیشبردن وضعیت دراماتیک به کار میروند تا آنکه از مسیر روانی کاملاً روشنی برآمده باشند. از همین رو، تماشاگر ممکن است رابطه را بهخوبی حس کند، اما در بعضی لحظات دربارهٔ انگیزههای دقیق هر شخصیت پرسشهایی بیپاسخ داشته باشد. نقاشی و فضای اسپانیای دههٔ هشتاد هنر در فیلم صرفاً حرفه یا پسزمینهٔ تزئینی شخصیتها نیست.
نقاشی، شیوهای برای دیدن و دیدهشدن است؛ همانطور که رابطه نیز بر مشاهده، تفسیر و گاه سوءبرداشت بنا میشود. تفاوت میان استعداد، جاهطلبی و توانایی ساختن آینده، در کنار زندگی هنری شخصیتها قرار میگیرد و بهتدریج بر تصورشان از ادامهٔ مسیر اثر میگذارد. این پیوند میان هنر و عاطفه، بالقوه غنی است و به اثر امکان میدهد دربارهٔ فاصلهٔ میان شور جوانی و واقعیت زندگی سخن بگوید.
قرارگرفتن داستان در دههٔ هشتاد نیز تنها نشانهای تاریخی نیست. آن دوره فضای اجتماعی و فرهنگی متفاوتی برای مواجهه با آزادی فردی و رابطه فراهم میکند و به فیلم امکان میدهد وضعیت سه شخصیت را در بستری مشخص ببیند. بااینحال، فیلم همیشه این زمینه را به نیرویی دراماتیک تبدیل نمیکند. دههٔ هشتاد بیشتر حالوهوا و چارچوب جهان داستان را میسازد تا اینکه در هر بخش از روایت بهطور عمیق حضور داشته باشد.
« بازیهای آدریانا اوگارته، نیلو مور و بیل دوران در طبیعیکردن این نزدیکی نقش مهمی دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و شیوهٔ روایت روایت با لحنی نسبتاً آرام پیش میرود و بهجای تکیه بر پیچشهای پرشمار، بر تغییرهای کوچک در رابطه تمرکز میکند. این ریتم در بخشهایی که شخصیتها فرصت دارند کنار هم زندگی کنند و به تفاوتهایشان واکنش نشان دهند، کارآمد است. فیلم از شتابزدگی پرهیز میکند و اجازه میدهد نزدیکی و ناامنی در کنار هم رشد کنند.
اما آرامش روایی همیشه به معنای انسجام نیست: گاهی روایت در تکرار وضعیتها متوقف میشود و تنش تازهای به رابطه نمیافزاید. همین امر میتواند بخشی از میانهٔ فیلم را کشدار جلوه دهد. لحن اثر نیز میان رمانس، درام و نگاهی گاه سبکتر حرکت میکند، بیآنکه این عناصر در تمام لحظات به تعادلی کامل برسند.
فیلم نمیخواهد وضعیت شخصیتها را به موعظهای اخلاقی تبدیل کند؛ این رویکرد از قضاوت شتابزده جلوگیری میکند، اما گاهی به نوعی فاصلهگیری هم میانجامد. در لحظاتی که داستان به تصمیمها و پیامدهای زندگی نزدیک میشود، تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد فیلم بیشتر در پیچیدگی درونی شخصیتها مکث کند.
محدودیتها و دستاوردها مهمترین کاستی «3some» آن است که ایدهٔ مرکزیاش از پرداخت برخی شخصیتها پیشی میگیرد. فیلم پرسشهای جذابی دربارهٔ عشق، آزادی، وابستگی و ساختن آینده مطرح میکند، اما همیشه به آنها عمق برابر نمیبخشد. برخی تعارضها بهجای آنکه از لایههای پیچیدهٔ شخصیتها زاده شوند، گاه همچون مانعی روایی ظاهر میشوند.
« این ریتم در بخشهایی که شخصیتها فرصت دارند کنار هم زندگی کنند و به تفاوتهایشان واکنش نشان دهند، کارآمد است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، تکرار صمیمیت یا وضعیتهای مشابه، در بعضی بخشها جای تحول واقعی را میگیرد و از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. در برابر این ضعفها، اثر فضایی انسانی و نسبتاً بیتکلف دارد. بازیگران به رابطه جان میدهند و فیلم در لحظات کوچک، مانند گفتوگوها و حضور مشترک شخصیتها، بیش از لحظات توضیحی موفق است.
همچنین، پرهیز از حکمدادن دربارهٔ شکل رابطه، به تماشاگر مجال میدهد بهجای پذیرش پاسخ آماده، تناقضها و دشواریهای آن را بسنجد. جمعبندی «3some» در بهترین لحظاتش، تصویری صمیمی از سه جوان ارائه میدهد که میکوشند شور، میل و عاطفه را در قالب رابطهای مشترک جای دهند؛ رابطهای که نه با یک تعریف ساده فهمیده میشود و نه از پرسشهای آینده مصون میماند.
فیلم در بازیها و فضای نزدیک خود موفق است، اما در بسط روانشناختی شخصیتها و حفظ انسجام ریتم، به ظرفیت کامل موضوعش نمیرسد. بااینحال، برای تماشاگر علاقهمند به درامهای عاشقانهٔ نامتعارف و روایتهایی دربارهٔ مرزهای رابطه، اثری قابلتأمل است؛ نه به این دلیل که پاسخ روشنی عرضه میکند، بلکه چون نشان میدهد صمیمیت، هرقدر پرشور، جای گفتوگو دربارهٔ خواستهها و آینده را نمیگیرد.
« در برابر این ضعفها، اثر فضایی انسانی و نسبتاً بیتکلف دارد. »
ثبت دیدگاه