نقد و بررسی
نقد ۳۶۵ روز (365 Days) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح مرکزی «۳۶۵ روز» ساختهٔ باربارا بیالوواس و توماش ماندس، اقتباسی از رمانی به همین نام است و در قلمرو ملودرام اروتیک و تریلر عاشقانه حرکت میکند. مرکز قصه، لورا، زنی لهستانی است که در سفر به سیسیل به دست ماسیمو، رئیس خانوادهای مافیایی، ربوده میشود. ماسیمو به او یک سال فرصت میدهد تا عاشقش شود؛ فرضی که از همان ابتدا قرار است تنش، خیالپردازی عاشقانه و کشمکش قدرت را در هم بیامیزد.
فیلم در ظاهر وعدهٔ روایتی پرتعلیق دربارهٔ میل و انتخاب میدهد، اما در عمل میان هیجانسازی و بررسی جدی پیامدهای موقعیت خود سرگردان میماند. فانتزی قدرت و مسئلهٔ رضایت مهمترین مسئلهٔ فیلم نه صرفاً اغراق داستانی، بلکه نحوهٔ صورتبندی رابطهٔ مرکزی آن است. داستان از ربایش و سلب آزادی آغاز میشود؛ بنابراین انتظار میرود فیلم این وضعیت را با حساسیت و دقت اخلاقی بکاود.
اما «۳۶۵ روز» بارها میکوشد خشونت و سلطه را در پوشش جذابیت، ثروت و شور عاشقانه عرضه کند. نتیجه، تناقضی آزارنده است: فیلم از یکسو بر خطر و اجبار تکیه دارد و از سوی دیگر میخواهد همان رابطه را همچون رؤیایی پرحرارت جلوه دهد. در چنین روایتی، رضایت نباید مفهومی حاشیهای یا مبهم باشد؛ باید روشن، پیوسته و مستقل از تهدید و نابرابری قدرت معنا پیدا کند.
« مرکز قصه، لورا، زنی لهستانی است که در سفر به سیسیل به دست ماسیمو، رئیس خانوادهای مافیایی، ربوده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم اما این تمایز را به اندازهٔ لازم جدی نمیگیرد و گاه رفتارهایی را که در جهان واقعی نشانهٔ کنترل و تعرضاند، به زبان دلباختگی ترجمه میکند. همین انتخاب، تماشای اثر را برای مخاطبی که انتظار دارد رابطهٔ عاشقانه بر پایهٔ اختیار متقابل شکل بگیرد، دشوار میسازد. این نقد نه انکار جذابیت فانتزی در داستانگویی، بلکه پرسش از مسئولیت فیلم در شیوهٔ قابگرفتن آن فانتزی است.
شخصیتها و بازیها لورا ظرفیت آن را دارد که شخصیتی فعال و چندلایه باشد: زنی با زندگی و خواستههای خود که ناگهان در وضعیتی خطرناک قرار گرفته است. با این حال، فیلمنامه کمتر به جهان درونی او مجال میدهد. دگرگونیهای عاطفیاش گاه چنان سریع و کمزمینه رخ میدهند که به جای آنکه از تجربه و تصمیمهای شخصیت برآیند، بیشتر در خدمت پیشبردن خیال عاشقانهٔ فیلم به نظر میرسند.
در نتیجه، مخاطب کمتر فرصت مییابد منطق عاطفی او را بفهمد یا با آن همراه شود. ماسیمو نیز بیش از آنکه شخصیتی پیچیده و باورپذیر باشد، مجموعهای از نشانههای آشنای قدرتنمایی است: ثروت، ظاهر آراسته، خطر و اعتمادبهنفس. فیلم میکوشد میان خشونت او و لحظههای نرمترش تعادل برقرار کند، اما این تضاد را به رشد شخصیتی تبدیل نمیکند.
« این نقد نه انکار جذابیت فانتزی در داستانگویی، بلکه پرسش از مسئولیت فیلم در شیوهٔ قابگرفتن آن فانتزی است. »
شخصیتها و اجرا
بازی آنا-ماریا شیکلوتسکا و میکله مورونه در بعضی لحظهها به تصویرسازی پرزرقوبرق فیلم خدمت میکند، ولی در بسیاری از صحنهها دیالوگها و واکنشها چنان ساختگیاند که باورپذیری عاطفی را محدود میکنند. ضعف اصلی تنها به بازیگران بازنمیگردد؛ متن کمجان و موقعیتهای تصنعی نیز بار سنگینی بر دوش اجراها میگذارند.
فیلمنامه و ریتم اثر با ایدهای ساده و تحریککننده آغاز میشود، اما آن را بهندرت به روایتی منسجم و پُرکشش تبدیل میکند. بخشهایی از فیلم به جای ساختن تعلیق یا افزودن لایهای تازه به شخصیتها، موقعیتهای مشابه را دوباره عرضه میکنند. همین تکرار باعث میشود زمان روایت کشدار احساس شود؛ گویی فیلم به جای حرکت به سوی تحول، بارها بر همان حالوهوا مکث میکند.
دیالوگها نیز اغلب بیش از آنکه شخصیتپرداز باشند، وظیفهٔ اعلام مستقیم احساس یا بازتولید کلیشههای آشنای عاشقانه را بر عهده دارند. گفتوگوها کمتر ظرافت، طنز یا زیرمتن دارند و در نتیجه، شخصیتها به جای آنکه از خلال حرفزدنشان جان بگیرند، گاه شبیه نقشهایی از پیشساخته به نظر میرسند.
« ضعف اصلی تنها به بازیگران بازنمیگردد؛ متن کمجان و موقعیتهای تصنعی نیز بار سنگینی بر دوش اجراها میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ضعف، بهویژه در فیلمی که بخش بزرگی از جذابیتش را بر کشش میان دو شخصیت بنا کرده، اثرگذار است: وقتی رابطه در سطح گفتوگو شکل نمیگیرد، صحنههای پرهیجان هم بهتنهایی نمیتوانند جای خالی درام را پر کنند. تصویر، مکان و موسیقی در سطح بصری، فیلم از امتیازهایی برخوردار است که آن را چشمنواز میکنند.
قاببندیهای مرتب، نورپردازی صیقلی و مناظر ساحلی، فضایی رؤیایی میسازند؛ فضاهایی که در آنها دریا، معماری و پوشش شخصیتها بخشی از نمایش تجمل میشوند. این ظاهر لوکس، به فیلم هویتی فوری میدهد و با خیالپردازی رمانتیک آن هماهنگ است. فیلمبرداریِ ماتئوش چیرلیکا و انتخاب مکانها، بهخصوص در صحنههای ساحلی، از نقاط قوت ملموس اثرند.
موسیقی نیز میکوشد شور و تنش را بالا ببرد و به صحنهها ضرباهنگی پرانرژی بدهد. گاهی این همراهی مؤثر است، اما در جاهایی موسیقی و تدوین چنان آشکارا بر تحریک احساسات اصرار میکنند که ظرافت جای خود را به تأکید میدهد. زیبایی بصری، البته، نمیتواند جای منطق روایی را بگیرد. وقتی تصویر در خدمت ساختن شکوه و جذابیت است، اما فیلمنامه رابطهٔ مرکزی را با دقت نمیکاود، نتیجه بیش از آنکه تجربهای عمیق باشد، نمایشگاهی خوشآبورنگ باقی میماند.
« تصویر، مکان و موسیقی در سطح بصری، فیلم از امتیازهایی برخوردار است که آن را چشمنواز میکنند. »
قوتها و کاستیها
فاصلهٔ میان جذابیت و کیفیت «۳۶۵ روز» نمونهای از فیلمهایی است که ممکن است به سبب موضوع جنجالی، فضای تجملی و تصاویر پرکشش توجه جلب کنند، بیآنکه این توجه الزاماً به معنای موفقیت هنری باشد. اثر میتواند برای برخی مخاطبان، بهعنوان فانتزی اغراقآمیز یا تماشایی سبک، جذابیت لحظهای داشته باشد؛ اما این جذابیت را نباید با انسجام داستانی یا دقت در پرداخت شخصیتها یکی دانست.
در اینجا نمایش صحنهها گاه جای ساختن یک درام واقعی را میگیرد و پرسشهای دشوار دربارهٔ قدرت و اختیار، به حاشیه رانده میشوند. از این منظر، واکنش منفی به فیلم تنها ناشی از نپسندیدن فضای اروتیک یا ملودراماتیک آن نیست. مسئله آن است که اثر در بخشهایی که باید میان خواست، اجبار و رضایت تمایز بگذارد، موضعی مبهم و ناپخته دارد؛ در همان حال، از کندی روایت و کلیشههای نوشتاری نیز رنج میبرد.
بنابراین کاستیهای اخلاقی و کاستیهای فنی به هم گره میخورند: رابطهای که بهدرستی پرداخت نشده، هم از نظر احساسی نامقنع است و هم از نظر معنایی پرسشبرانگیز. جمعبندی «۳۶۵ روز» از منظر تصویر، پوشش و فضای پرزرقوبرق، لحظههایی چشمنواز دارد و موسیقیاش میتواند شور موردنظر فیلم را تقویت کند.
« از این منظر، واکنش منفی به فیلم تنها ناشی از نپسندیدن فضای اروتیک یا ملودراماتیک آن نیست. »
جمعبندی
اما این امتیازها زیر سایهٔ فیلمنامهای کشدار، دیالوگهایی کلیشهای، بازیهایی نهچندان باورپذیر و رابطهای قرار میگیرند که اجبار و سلطه را بیش از اندازه به زبان عشق بازمیگرداند. فیلم بهجای آنکه از ایدهٔ تکاندهندهٔ خود درامی پیچیده بسازد، غالباً به ظاهر پرهیجانش تکیه میکند. حاصل، اثری است که شاید بهواسطهٔ زرقوبرق و جنجالش در ذهن بماند، اما از حیث روایت، شخصیتپردازی و نگاه سنجیده به رابطهٔ انسانی، قانعکننده نیست.
« فیلم بهجای آنکه از ایدهٔ تکاندهندهٔ خود درامی پیچیده بسازد، غالباً به ظاهر پرهیجانش تکیه میکند. »
ثبت دیدگاه