نقد و بررسی
نقد ۳۶۵ روز: امروز (365 Days: This Day) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به همان خیال «۳۶۵ روز: این روز» دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد جهان داستانی تازهای بنا کند، میکوشد همان خیال پرزرقوبرق قسمت نخست را دوباره به صحنه بیاورد: عشقی آمیخته با خطر، میل و قدرت. لورا و ماسیمو زندگی مشترکشان را آغاز میکنند، اما مناسبات خانوادگیِ مرد و ورود چهرهای تازه، آرامش رابطه را برهم میزند.
این طرح، در ظاهر مصالح کافی برای یک ملودرام عاشقانه و پرتنش دارد؛ مسئله آن است که فیلم میان ساختن درام و نمایش جذابیتهای بصریاش، اغلب دومی را برمیگزیند. روایتی که پیش نمیرود ضعف اصلی فیلم در معماری داستانی آن آشکار است. رویدادها پشت سر هم قرار میگیرند، اما کمتر احساس میشود که از دل یکدیگر زاده شدهاند.
فیلم چند خط روایی را همزمان پیش میبرد ــ اختلافهای زوج، پیوندهای خانوادگی، رازها و حضور مردی تازه ــ بیآنکه میان آنها سلسلهمراتبی روشن برقرار کند. در نتیجه، کشمکشها بیشتر بهانهای برای انتقال به موقعیت بعدیاند تا گامهایی در مسیری دراماتیک. نیمه نخست، بهویژه، از این پراکندگی آسیب میبیند.
« روایتی که پیش نمیرود ضعف اصلی فیلم در معماری داستانی آن آشکار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای عروسی، سفر و زندگی پرزرقوبرق زوج مجال مییابد، اما این تصاویر بهندرت به شناختی تازه از شخصیتها یا رابطهشان میانجامند. وقتی داستان سرانجام میکوشد تنش جدیتری بسازد، زمینهچینیِ لازم را ندارد؛ بنابراین بحرانها بهجای آنکه ناگزیر یا اثرگذار به نظر برسند، گاه همچون عناصر واردشده از بیرون جلوه میکنند.
عشق، قدرت و مسئله رضایت فیلم همچنان رابطهای را در مرکز خود قرار میدهد که از ابتدا با نابرابری قدرت و رفتارهای سلطهجویانه تعریف شده است. در دنباله، ازدواج و همخانگی جای فاصله و تعقیب را میگیرند، اما این تغییر ظاهری بهتنهایی رابطه را متحول نمیکند. فیلم کمتر میپرسد اعتماد چگونه شکل میگیرد، یا چگونه میتوان آسیبهای گذشته را در یک زندگی مشترک به رسمیت شناخت.
در عوض، حسادت و پنهانکاری را بهعنوان موتورهای آمادهی هیجان به کار میگیرد. از همین رو، فاصله میان آنچه فیلم میخواهد رابطهای پرشور و افسانهای جلوه دهد و آنچه در عمل نمایش میدهد، پابرجا میماند. کشش جسمانی جای گفتوگو و شناخت را میگیرد و تنش، بیش از آنکه از شخصیتپردازی ناشی شود، با سوءتفاهم و رازآلودگی حفظ میشود.
« در عوض، حسادت و پنهانکاری را بهعنوان موتورهای آمادهی هیجان به کار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که صرفاً به دنبال ملودرامی پرحرارتاند کارکردی سرگرمکننده داشته باشد، اما برای داستانی که مدعی پرداخت رابطهای عاشقانه است، خلأیی اساسی ایجاد میکند. شخصیتها و بازیها لورا در این قسمت با موقعیتهایی روبهروست که میتوانستند او را به شخصیتی فعالتر و پیچیدهتر بدل کنند.
اما فیلم بهجای پرداخت دقیق واکنشها، او را بارها در مدار حیرت، تردید و کشش میان دو مرد نگه میدارد. خواستهها و تصمیمهایش به اندازهای روشن نمیشوند که تماشاگر بتواند تحولات رابطه را از منظر او دنبال کند. ماسیمو نیز همچنان بیش از آنکه شخصیتی چندلایه باشد، تصویری از اقتدار و جذابیت نمایشی است؛ انگیزهها و تناقضهای درونیاش بهندرت فرصت بروز پیدا میکنند.
بازیها نیز با همین محدودیت روبهرو هستند. اجراها عموماً در سطح لحن و ژست باقی میمانند و دیالوگها غالباً احساسات را بهجای آنکه با زیرمتن منتقل کنند، صریح و گاه تصنعی بیان میکنند. ازاینرو، لحظههایی که باید حساس یا پرتنش باشند، ممکن است ناخواسته حالتی اغراقآمیز پیدا کنند. این مشکل فقط به بازیگران مربوط نیست؛ متن به آنها ابزار کافی برای ساختن گفتوگویی طبیعی و شخصیتهایی باورپذیر نمیدهد.
« اما فیلم بهجای پرداخت دقیق واکنشها، او را بارها در مدار حیرت، تردید و کشش میان دو مرد نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، بدن و تجمل یکی از معدود جنبههایی که فیلم با اطمینان دنبال میکند، نمایش ظاهر است. خانههای مجلل، لباسهای چشمگیر، خودروهای گرانقیمت و بدنهایی که در قاب با دقت به نمایش گذاشته میشوند، بخشی از هویت بصری اثرند. قاببندیها و نورپردازی نیز در خدمت همین جهان پرزرقوبرق قرار دارند.
این عناصر به فیلم نوعی جذابیت فوری میبخشند، اما بهندرت از سطح تزئین عبور میکنند و به معنا یا شخصیتپردازی پیوند میخورند. صحنههای حسی نیز در همین دوگانگی گرفتارند. از یک سو، آشکارا برای ساختن فضای فریبنده و تحریکآمیز طراحی شدهاند؛ از سوی دیگر، تکرار و طولانیشدنشان گاه ریتم روایت را مختل میکند.
وقتی تصویر مدام بر بدن، لباس و تجمل تأکید میگذارد، اما شخصیتها در همان سطح باقی میمانند، زیباییشناسی فیلم به جای غنیکردن داستان، کمبود آن را برجسته میکند. موسیقی و ریتم موسیقی میکوشد لحظهها را پرحرارتتر کند و به فضای پرزرقوبرق فیلم نیرویی بیشتر ببخشد. در برخی صحنهها، انتخاب ترانهها به ساختن حالوهوای سبک و سرگرمکننده کمک میکند؛ همین وجه موسیقایی ممکن است برای تماشاگرانی که فیلم را بهعنوان تفریحی بیتکلف میبینند، جذاب باشد.
« تصویر، بدن و تجمل یکی از معدود جنبههایی که فیلم با اطمینان دنبال میکند، نمایش ظاهر است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، موسیقی همیشه با لحن صحنهها تناسب ندارد و گاهی بیش از آنکه عاطفهای را تقویت کند، بر آن سایه میاندازد. ریتم نیز ناهموار است. فیلم زمان قابل توجهی را صرف نمایش فضاها و موقعیتهای تکرارشونده میکند، اما در لحظههایی که باید پیامدهای عاطفی یا دراماتیک رویدادها شکل بگیرند، شتاب میگیرد.
این نابرابری باعث میشود بخشهایی کشدار و بخشهایی دیگر کمپرورده به نظر برسند. پایانبندی نیز با طولانیشدن و تعلیقی که بهقدر کافی پشتوانه نیافته، ممکن است حس ناتمامماندن یا خستگی به جا بگذارد؛ بیآنکه نیازی باشد جزئیات آن فاش شود. دنبالهای برای تماشاگر مشخص «۳۶۵ روز: این روز» برای مخاطبی ساخته شده که از قسمت نخست به خاطر فضای جسورانه، تصاویر پرزرقوبرق و ملودرام اغراقآمیزش لذت برده است.
فیلم در همین قلمرو حرکت میکند و چندان قصد ندارد قراردادهایش را زیر سؤال ببرد یا به درامی واقعگرایانهتر بدل شود. بنابراین ممکن است تماشاگرِ همراه با این جهان، از لحظههای نمایشی و موسیقی آن سرگرم شود؛ اما کسی که انتظار قصهای منسجم، گفتوگوهای سنجیده یا تحول روانشناختی دارد، احتمالاً با اثری کمجان روبهرو خواهد شد.
« این نابرابری باعث میشود بخشهایی کشدار و بخشهایی دیگر کمپرورده به نظر برسند. »
جمعبندی
جمعبندی این دنباله جذابیتهایش را در ظاهر پرزرقوبرق و ظرفیت سرگرمکنندگیِ بیادعایش مییابد، اما در داستانگویی و پرداخت شخصیتها همانقدر کممایه باقی میماند که تنشهایش را با اتکا به راز، حسادت و نمایش حفظ میکند. فیلم گاه بهواسطه افراط و تصنعش خندهدار میشود و گاه صرفاً کشدار و پراکنده به نظر میرسد.
حاصل، اثری است که بیشتر از آنکه به یاد بماند، تصویری از سبک خاص خود عرضه میکند: عاشقانهای پرهیاهو که ظاهر را بر انسجام و هیجان را بر عمق ترجیح میدهد.
« فیلم گاه بهواسطه افراط و تصنعش خندهدار میشود و گاه صرفاً کشدار و پراکنده به نظر میرسد. »
ثبت دیدگاه