نقد و بررسی
نقد ۳۰ روز شب (30 Days of Night) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که تاریکی را به دشمن بدل میکند «سی روز از شب» با یک فرض ساده اما نیرومند آغاز میشود: شهری دورافتاده در آلاسکا هر سال یک ماه کامل را بیطلوع خورشید میگذراند. این چرخه طبیعی، که پیشتر بخشی از زندگی روزمره بوده، ناگهان به دامگاهی بدل میشود؛ گروهی خونآشام از نبود نور و انزوای شهر بهره میگیرند و ساکنان را زیر فشار حملهای بیامان قرار میدهند.
فیلم بهجای آنکه برای بازآفرینی اسطوره خونآشامها وقت زیادی صرف کند، از همان ابتدا بر وضعیت بقا تمرکز میکند: راههای ارتباطی از کار میافتند، گریختن دشوار میشود و هر تصمیمی ممکن است هزینهای جبرانناپذیر داشته باشد. جذابیت ایده در پیوند دادن امر فراطبیعی با یک مانع جغرافیایی ملموس است.
تاریکی در اینجا صرفاً پوششی برای ترساندن تماشاگر نیست؛ نیرویی است که حرکت، دید، ارتباط و امید را محدود میکند. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این تمهید مرکزی تا پایان بهره نمیگیرد. پرسش مهم آن است که چگونه میتوان یک ماه را در چند ساعت روایت سینمایی به تجربهای فرساینده و طولانی تبدیل کرد؛ فیلم پاسخهایی دارد، اما نه همیشه به اندازهای که عنوان و طرح اصلی وعده میدهند.
طراحی فضا و سرمای تصویر کارگردانی David Slade جهان فیلم را با رنگهای سرد، سایههای سنگین و قابهایی میسازد که در آنها آدمها اغلب در برابر محیط کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسند. برف، ساختمانهای پراکنده و خیابانهای خلوت، حس شهری را ایجاد میکنند که حتی پیش از هجوم موجودات نیز از جهان بیرون جدا افتاده است.
« جذابیت ایده در پیوند دادن امر فراطبیعی با یک مانع جغرافیایی ملموس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انزوا فقط یک ویژگی مکانی نیست؛ بهتدریج به حالوهوای روانی اثر تبدیل میشود و شخصیتها را در محدودهای بسته، کمنور و پراضطراب محصور میکند. فیلم در ساختن تضاد میان سکون ظاهری و خشونت ناگهانی موفق است. لحظههایی که شهر در سکوت فرو میرود، اغلب به صحنههایی پرتحرک و هولناک راه میبرند.
قاببندیهای گسترده، فاصله میان بازماندگان و تهدید را نشان میدهند، درحالیکه نماهای نزدیک و لرزان، آشفتگی و بیپناهی را به تماشاگر منتقل میکنند. بااینهمه، تاریکی گاه چنان بر تصویر غالب میشود که جزئیات صحنه و موقعیت شخصیتها بهخوبی خوانده نمیشوند. این ابهام در بعضی لحظات به تعلیق کمک میکند، اما در برخی دیگر وضوح کنش را کاهش میدهد.
خونآشامهایی بیرون از رمانتیسم یکی از برجستهترین انتخابهای فیلم، فاصله گرفتن از خونآشامهای شیک، فریبنده و رمانتیک است. موجودات این داستان بیشتر به شکارچیانی گروهی و بیرحم شباهت دارند: رفتارشان خشن است، حضورشان تهدیدی جسمانی به شمار میرود و فیلم میکوشد آنان را نه بهعنوان موضوعی رازآلود برای ستایش، بلکه بهصورت خطری پیوسته و هراسانگیز نمایش دهد.
همین انتخاب با فضای زمخت و بقامحور داستان هماهنگی دارد و به خشونت فیلم هویتی مشخص میبخشد. تهدید این گروه تنها از توانایی فردی اعضای آن ناشی نمیشود؛ نظم جمعی و احساس برتریشان نیز اهمیت دارد. آنان در محیط تاریک چنان حرکت میکنند که گویی قواعد شهر و زندگی انسانی دیگر برایشان اعتباری ندارد.
« فیلم در ساختن تضاد میان سکون ظاهری و خشونت ناگهانی موفق است. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، ساکنان با دشمنی روبهرو هستند که نه به مذاکره تن میدهد و نه در چارچوب آشنای تهدیدهای روزمره میگنجد. صحنههای خونین و حملههای ناگهانی برای تماشاگرانی که وحشت صریح و بیپرده میخواهند، از امتیازهای روشن اثر است؛ هرچند تکرار خشونت در بخشهایی از فیلم از شدت ضربه نخست میکاهد.
بازیها و شخصیتها Josh Hartnett در نقش کلانتر Eben Oleson بار اصلی روایت را بر دوش میکشد. بازی او متکی بر قهرمانپردازی پرزرقوبرق نیست؛ بیشتر میکوشد خستگی، مسئولیت و فشار تصمیمگیری را در چهره و رفتار شخصیتی نشان دهد که باید در بحرانی بیسابقه نقش رهبر را بر عهده گیرد. رابطه او با Stella، با بازی Melissa George، لایهای عاطفی به خط اصلی میافزاید.
تنش میان این دو در دل خطر بیرونی معنا پیدا میکند، اما فیلم برای پرورش کامل این رابطه زمان کافی اختصاص نمیدهد و گاه ناچار است از نشانههای کوتاه بهجای تحول تدریجی استفاده کند. در میان بازیگران مکمل، Ben Foster حضوری چشمگیر دارد. او با بازی پرانرژی و ناآرام خود به شخصیتی میبخشد که از همان ابتدا حس بیثباتی و تهدید برمیانگیزد.
ایفای نقش او از آن دست اجراهایی است که حتی در زمان محدود نیز توجه را به خود جلب میکند. Danny Huston نیز با خویشتنداری و سردی، در سوی دیگر ماجرا حضوری بهیادماندنی میسازد. مشکل اصلی نه کمبود بازیگران توانمند، بلکه محدودیت پرداخت شخصیتهای شهر است: بسیاری از آنان بیش از آنکه فردیت کامل پیدا کنند، در جایگاه بازمانده، قربانی یا همراه کلانتر باقی میمانند.
« بازیها و شخصیتها Josh Hartnett در نقش کلانتر Eben Oleson بار اصلی روایت را بر دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، وقتی خطر متوجه گروه میشود، همدلی تماشاگر با همه اعضای آن به یک اندازه شکل نمیگیرد. ریتم و معماری تعلیق ساختار فیلم میان دو حالت حرکت میکند: آمادهسازی برای حمله و تلاش برای بقا پس از آن. بخش آغازین با معرفی شهر و نشانههای ناآرامی، انتظار را بهخوبی میسازد؛ تماشاگر کمکم درمییابد که خطر از کجا میآید، اما هنوز از گستره آن مطمئن نیست.
پس از آغاز حمله، روایت به سمت خشونت و جابهجایی بازماندگان میرود و ضرباهنگ سریعتر میشود. این تغییر لحن در ابتدا مؤثر است، زیرا فاصله میان روزمرگی و فاجعه را آشکار میکند. بااینحال، در میانه فیلم، تکرار پنهان شدن، گریز و رویارویی گاه ریتم را کند میکند. بعضی بخشها بهجای افزودن اطلاعات تازه درباره شخصیتها یا تهدید، صرفاً وضعیت گرفتارماندن را بازتولید میکنند.
این کشآمدن بهویژه از آن جهت محسوس است که عنوان فیلم وعده تجربهای از گذر زمان میدهد، اما حس انباشته شدن روزها، فرسودگی جسمی و تغییر تدریجی روان بازماندگان همیشه بهاندازه کافی شکل نمیگیرد. شهر همچنان تاریک و خطرناک است، اما گذر یک ماه کمتر از آنچه باید، در بافت روایت رسوخ میکند.
خشونت، سکوت و محدودیتهای روایت خشونت در «سی روز از شب» صرفاً عنصر تزئینی نیست؛ قرار است شدت خطر و نابرابری میان مهاجمان و ساکنان را مجسم کند. در بهترین لحظهها، شوک تصویری با ترس از محیط همراه میشود: تماشاگر نهفقط از آنچه میبیند، بلکه از آنچه ممکن است در تاریکی پنهان باشد، نگران میشود.
« ازاینرو، وقتی خطر متوجه گروه میشود، همدلی تماشاگر با همه اعضای آن به یک اندازه شکل نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
در لحظههای ضعیفتر، تکیه بر خونریزی و غافلگیری جای تعلیق دقیق را میگیرد و اثر به نمایش پیاپیِ خشونت نزدیک میشود. روایت همچنین پرسشهایی را بیپاسخ میگذارد یا از کنار برخی جزئیات میگذرد. همه این خلأها لزوماً نقصی تعیینکننده نیستند؛ گاهی رازآلودگی به فضای کابوسوار اثر کمک میکند.
اما وقتی سازوکارهای حمله یا وضعیت برخی شخصیتها روشن نمیشود، تماشاگر ممکن است بهجای درگیر شدن با ترس، در پی توضیحی روایی بماند که فیلم فراهم نمیکند. درنتیجه، «سی روز از شب» میان دو گرایش معلق است: از یک سو میخواهد روایتی منسجم از محاصره و بقا باشد و از سوی دیگر به منطق کابوس، که در آن همهچیز الزاماً توضیح داده نمیشود، تکیه میکند.
این دو شیوه همیشه به تعادل نمیرسند. جمعبندی «سی روز از شب» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از یک ایده مرکزی بسیار تصویری میگیرد: شهری آلاسکایی در تاریکی طولانی، گرفتار خونآشامهایی که با خشونت و بیرحمی به جان ساکنان افتادهاند. فضای برفی و سرد، طراحی تهدید و حضور پرقدرت برخی بازیگران، بهخصوص Ben Foster، تجربهای تیره و پرتنش میسازد.
فیلم در بازآفرینی خونآشام بهعنوان شکارچیانی خشن و در استفاده از انزوای جغرافیایی شهر موفق است؛ همچنین در بخشهایی از روایت، تعلیق را با خشونتی ناگهانی و مؤثر پیوند میدهد. در برابر این امتیازها، کند شدن ریتم، کمپرداختماندن بسیاری از شخصیتها و انتقال ناکامل حس گذر یک ماه، مانع از آن میشود که ایده به تمامی ظرفیت خود برسد.
« روایت همچنین پرسشهایی را بیپاسخ میگذارد یا از کنار برخی جزئیات میگذرد. »
جمعبندی
برخی خلأهای روایی نیز از نیروی داستان میکاهند، بهویژه وقتی اطلاعات لازم برای فهم وضعیت بازماندگان یا خطر پیش رو در دسترس نیست. بااینهمه، فیلم برای دوستداران وحشت بقا و خونآشامهایی دور از تصویر رمانتیک، اثری بهیادماندنی و از نظر فضاسازی نیرومند است؛ تجربهای که سرمای محیط و خشونت تهدیدش بیش از عمق شخصیتپردازی در ذهن میماند.



ثبت دیدگاه