نقد و بررسی
نقد 3 from Hell | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت خانوادهٔ فایرفلای «3 from Hell» ساختهٔ Rob Zombie، سومین فیلم از مجموعهای است که با «House of 1000 Corpses» آغاز شد و در «The Devil’s Rejects» به نقطهای فرجامگونه رسید. فیلم تازه با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان شخصیتهایی را که داستانشان پیشتر به پایانی قاطع رسیده بود، دوباره به حرکت درآورد، بیآنکه بازگشتشان صرفاً بهانهای برای تکرار خشونتهای گذشته باشد؟
پاسخ فیلم، بیش از آنکه در منطق روایی یا دگرگونی شخصیتها جستوجو شود، در وفاداری به جهان آشنای راب زامبی است؛ جهانی چرک، پرهیاهو و آکنده از آدمهایی که برای آنان خشونت نه رخدادی استثنایی، بلکه بخشی از زندگی روزمره به شمار میرود. ماجرا پس از زندهماندن بیبی فایرفلای، اوتیس دریفتوود و کاپیتان اسپالدینگ از تیراندازی خونین با پلیس آغاز میشود.
آنها به زندان میافتند، اما حضورشان پشت میلهها نمیتواند روایت را آرام کند. اوتیس با کمک برادر ناتنیاش، وینسلو، راهی برای فرار میجوید و پس از پیوستن دوبارهٔ اعضای خانواده، مسیر به سوی مکزیک و دور تازهای از آشوب گشوده میشود. این چارچوب، فیلم را از یک داستان محصور در زندان به سفری جادهای تبدیل میکند؛ سفری که از نظر جغرافیایی تغییر میکند، اما از نظر اخلاقی همچنان در قلمرو آشنای مجموعه باقی میماند.
میان دنباله و تکرار بزرگترین دشواری فیلم در نسبت آن با «The Devil’s Rejects» است. آن فیلم با حسی از پایان و بیبازگشتی همراه بود و همین امر بازگشت شخصیتها را از همان ابتدا مسئلهدار میکند. «3 from Hell» برای راهانداختن دوبارهٔ قصه، به توضیحی متکی میشود که ممکن است برای برخی مخاطبان کافی و برای برخی دیگر تصنعی باشد.
« آنها به زندان میافتند، اما حضورشان پشت میلهها نمیتواند روایت را آرام کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط این نیست که شخصیتها چگونه از مرگ جان به در بردهاند؛ مهمتر آن است که چنین بازگشتی چه چیزی به روایت میافزاید. فیلم پاسخ روشنی برای این پرسش ندارد و گاهی چنین به نظر میرسد که اشتیاق به ادامهدادن داستان، بر نیاز دراماتیک آن پیشی گرفته است. از سوی دیگر، ساختمان کلی روایت یادآور قسمت پیشین است: گروهی خلافکار از محدودهای میگریزند، در مسیر خود به خشونت متوسل میشوند و با آدمهایی روبهرو میشوند که سرانجام به بخشی از چرخهٔ انتقام و آشوب بدل میشوند.
تفاوتهایی در موقعیتها و مکانها وجود دارد، اما آنقدر نیست که تجربه را کاملاً تازه کند. برای تماشاگر آشنا با مجموعه، این شباهت ممکن است نوعی بازگشت به خانه باشد؛ برای کسی که انتظار گسترش معنایی یا دگرگونی جدی دارد، بیشتر به تکرار الگوها میماند. شخصیتهایی که صحنه را تصاحب میکنند بااینحال، فیلم در یک زمینهٔ مهم قوت دارد: انرژی بازیگران.
Bill Moseley در نقش اوتیس، شخصیتی را پیش میبرد که تهدیدش از ترکیب خونسردی و بیرحمی میآید. حضور او به فیلم مرکز ثقل میدهد؛ حتی وقتی روایت در بخشهایی پراکنده یا کمشتاب میشود، اوتیس با نگاه و رفتار خود میدان را در اختیار میگیرد. Sheri Moon Zombie نیز بیبی را با آمیزهای از آشوب، بازیگوشی و خشونت میسازد.
او نه صرفاً یکی دیگر از قاتلان فیلم، بلکه نیرویی نمایشی است که هر بار وارد قاب میشود، فضای اطراف را دگرگون میکند. Richard Brake در نقش وینسلو رنگوبویی متفاوت به گروه میدهد. ورود او امکان گسترش روابط درون خانواده را فراهم میکند، هرچند فیلم همیشه از این امکان برای عمقبخشیدن به شخصیتها بهره نمیگیرد.
« تفاوتهایی در موقعیتها و مکانها وجود دارد، اما آنقدر نیست که تجربه را کاملاً تازه کند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران فرعی نیز در ساختن جهان پرآشوب داستان سهم دارند و حضور چهرههای آشنا، از جمله Sid Haig در نقش کاپیتان اسپالدینگ، به فیلم پیوندی عاطفی با دو قسمت پیشین میدهد. نقش اسپالدینگ در این فیلم محدودتر از آن است که بتواند به اندازهٔ حضورهای پیشین بر روایت سایه بیندازد، اما خودِ حضورش برای بسیاری از دوستداران مجموعه معنای ویژهای دارد.
خشونت بهمثابهٔ سبک خشونت در سینمای زامبی فقط ابزاری برای پیشبرد داستان نیست؛ بخشی از لحن و هویت بصری اوست. «3 from Hell» نیز با قابهایی زمخت، رنگهایی فرسوده و فضایی عمداً آشفته، جهان شخصیتهایش را نه زیبا و باشکوه، بلکه آلوده و ناامن نشان میدهد. در این جهان، خشونت اغلب ناگهانی است و لحظات آرام نیز بهسختی از سایهٔ تهدید بیرون میآیند.
فیلم نمیکوشد تجربهای پالوده و کلاسیک از وحشت عرضه کند؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را در محیطی خشن و ناآرام نگه دارد. بااینهمه، این سبک همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. هنگامی که شخصیتها به چهرههایی افراطی و تقریباً افسانهای تبدیل میشوند، خشونت میتواند از واقعگرایی فاصله بگیرد و به نمایشی اغراقآمیز بدل شود.
این اغراق برای هواداران جهان راب زامبی بخشی از جذابیت اثر است، اما برای مخاطبی که انتظار دارد رفتار شخصیتها پیامدهای عاطفی یا اخلاقی جدیتری پیدا کند، ممکن است فاصلهساز باشد. فیلم در عین آنکه از تماشاگر میخواهد همراه گروهی از جنایتکاران شود، گاهی میان جذابکردن آنان و نشاندادن هولناکی اعمالشان تعادل کاملی برقرار نمیکند.
« خشونت بهمثابهٔ سبک خشونت در سینمای زامبی فقط ابزاری برای پیشبرد داستان نیست؛ بخشی از لحن و هویت بصری اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر فضا و تنوع روایی یکی از تصمیمهای مؤثر فیلم، جابهجایی میان فضاهای متفاوت است. آغاز زندانی، با محدودیت مکانی و تنش میان زندانیان، حالوهوایی متفاوت از بخشهای جادهای دارد. بعدتر، با خروج شخصیتها از زندان و حرکت به سوی مکزیک، امکان استفاده از چشماندازها و موقعیتهای تازه فراهم میشود.
این تغییر، دستکم در سطح ظاهری، به فیلم تنوع میبخشد و اجازه نمیدهد تمام روایت در یک محیط بسته بماند. اما این گوناگونی همیشه به انسجام منتهی نمیشود. فیلم گاه همچون مجموعهای از لحنها و موقعیتهای جداگانه پیش میرود: بخشی زندانی، بخشی فرار، بخشی سفر و بخشی رویارویی. این ساختار میتواند حس حرکت و بیقراری ایجاد کند، ولی پیوند میان بخشها به اندازهای محکم نیست که هر تغییر، ضرورت دراماتیک روشنی داشته باشد.
نتیجه، فیلمی است که لحظههای دیدنی و پرانرژی دارد، اما در کلیت خود گاهی بیشتر به رشتهای از ماجراها شباهت پیدا میکند تا روایتی پیوسته با مسیر عاطفی مشخص. ریتم و انسجام ریتم «3 from Hell» از مهمترین نقاط آسیبپذیر آن است. فیلم برای رسیدن به بخشهای پرتحرک، زمان زیادی صرف معرفی موقعیتها و استقرار شخصیتها میکند؛ اما این مکثها همیشه به تعلیق یا شناخت عمیقتر نمیانجامند.
در بخشهایی، صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مسیر قصه بدهند، صرفاً حالوهوای جهان را بازتولید میکنند. چنین رویکردی ممکن است برای تماشاگر علاقهمند به معاشرت طولانیتر با این شخصیتها خوشایند باشد، اما برای دیگران کند و کمثمر جلوه میکند. در سوی دیگر، هنگامی که فیلم به حرکت میافتد، گاه شتاب روایی جای پرداخت دقیق را میگیرد.
« تغییر فضا و تنوع روایی یکی از تصمیمهای مؤثر فیلم، جابهجایی میان فضاهای متفاوت است. »
قوتها و کاستیها
اتصال میان بعضی رخدادها ناگهانی به نظر میرسد و پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان نامنسجم جلوه کند. این مسئله را میتوان امتداد همان دشواری بنیادی دانست: فیلم میخواهد هم یادبود شخصیتهایی باشد که مخاطبان قدیمی میشناسند، هم ماجرایی تازه برای آنان بسازد؛ اما همیشه نمیتواند میان این دو خواسته پیوندی قانعکننده برقرار کند.
برای رعایت پرهیز از اسپویل، دربارهٔ جزئیات پایان چیزی گفته نمیشود. جمعبندی «3 from Hell» بیش از آنکه ادامهای ضروری یا دگرگونکننده برای مجموعهٔ فایرفلای باشد، بازگشتی به قلمرو آشنای راب زامبی است: شخصیتهای پرهیاهو، خشونت بیپرده، بازیهای پرشور و جهانی که از زشتی و آشوب نیرو میگیرد.
بازیگران اصلی، بهویژه Sheri Moon Zombie و Bill Moseley، به فیلم جان میبخشند و تغییر فضا از زندان به سفر جادهای لحظههایی از تنوع بصری و روایی فراهم میکند. در مقابل، تکرار طرح قسمت پیشین، دشواری باورپذیربودن بازگشت شخصیتها، ریتم کند و انسجام نابرابر مانع میشوند فیلم به اندازهٔ بهترین لحظاتش اثرگذار باشد.
این اثر احتمالاً برای کسانی جذابتر است که از پیش با خانوادهٔ فایرفلای و سبک زامبی ارتباط گرفتهاند و بیش از تازگی داستان، خواهان دیدار دوباره با این چهرهها هستند. برای آنان، فیلم میتواند تجربهای خشن، رنگارنگ و گاه سرگرمکننده باشد؛ اما تماشاگرانی که پایان قسمت پیشین را کامل میدانستند یا انتظار دارند دنباله ضرورتی تازه برای روایت پیدا کند، ممکن است با پرسشهایی بیپاسخ و حسی از تکرار روبهرو شوند.
« اتصال میان بعضی رخدادها ناگهانی به نظر میرسد و پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان نامنسجم جلوه کند. »
جمعبندی
«3 from Hell» در نهایت فیلمی پرشخصیت و پرانرژی است که جذابیتهایش بیشتر از اجرا و فضا میآیند تا از داستانی تازه و کاملاً منسجم.
ثبت دیدگاه