نقد و بررسی
نقد ۲۴ ساعت برای زندگی (24 Hours to Live) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش در دل ژانری آشنا «24 Hours to Live» ساختهٔ Brian Smrz، تریلری اکشن و علمیتخیلی است که از پرسشی ساده اما دراماتیک نیرو میگیرد: اگر انسانی که زندگیاش را در خدمت خشونت گذرانده، پس از مرگ فرصتی کوتاه برای بازگشت پیدا کند، با آن چه خواهد کرد؟ تراویس کنراد، آدمکشی حرفهای، پس از مأموریتی که به مرگش میانجامد، به مدد فناوریای آزمایشی برای مدتی محدود به زندگی بازمیگردد.
این فرصت، هم ساعت شمارش معکوس داستان است و هم دریچهای برای سنجش گذشته و انتخابهای او. فیلم در همان آغاز، وعدهٔ ترکیبی از تعقیبوگریز، بقا و رستگاری را میدهد؛ وعدهای که دستکم در سطح ایده، ظرفیت عاطفی و نمایشی قابلتوجهی دارد. بااینحال، فیلم کمتر از آنکه این پرسش را به تأملی جدی دربارهٔ مرگ و جبران بدل کند، از آن بهعنوان موتور حرکت قصه استفاده میکند.
محدودیت زمانی، قهرمان را به سوی تصمیمهای فوری میراند و به روایت ضرباهنگی مشخص میدهد، اما مجال چندانی برای مکث و واکاوی معنای «فرصت دوباره» باقی نمیگذارد. ایدهای که میتوانست ستون فقرات یک درام اخلاقی باشد، در بیشتر لحظات زیر فشار الزامات اکشن قرار میگیرد. قصهٔ رستگاری و گذشتهای سنگین تراویس تنها با تهدیدهای بیرونی روبهرو نیست؛ سوگ و احساس گناه نیز بخشی از بار شخصیت اوست.
پیشینهٔ عاطفیاش قرار است نشان دهد که خشونت برای او صرفاً شغل یا مهارتی سرد نیست، بلکه در خلأیی شخصی و دردناک ریشه دارد. از این منظر، بازگشت او به زندگی فرصت میدهد تا نهفقط از خطر بگریزد، بلکه نسبت خود را با آنچه از دست داده و آنچه کرده است دوباره بسنجد. مضمون رستگاری، بهویژه در تقابل با حرفهٔ آدمکشی، امکان شکلگیری کشمکشی اخلاقی را فراهم میکند.
« این فرصت، هم ساعت شمارش معکوس داستان است و هم دریچهای برای سنجش گذشته و انتخابهای او. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ضعف اصلی آن است که این لایهٔ عاطفی بیش از آنکه از دل رفتار و تحول شخصیت بجوشد، گاه همچون توضیحی آماده بر داستان افزوده میشود. فیلم به فقدانهای تراویس ارجاع میدهد و از آنها برای برانگیختن همدلی بهره میگیرد، اما همیشه فرصت نمییابد این اندوه را به تجربهای پیچیده و ماندگار بدل کند.
در نتیجه، پرسش مهم «آیا میتوان گذشته را جبران کرد؟» بیشتر در حاشیهٔ تعقیبوگریزها باقی میماند تا آنکه در تصمیمهای قهرمان بهطور کامل رسوخ کند. بازی ایتن هاوک؛ انسانیترین نقطهٔ فیلم ایتن هاوک مهمترین تکیهگاه فیلم است. حضور او به تراویس نوعی فرسودگی و آسیبپذیری میبخشد که از الگوی آشنای قهرمانان شکستناپذیر اکشن فاصله دارد.
چهره و بازی او میتوانند حتی در لحظات کوتاه، حس مردی را منتقل کنند که از جهان و از خودش خسته شده است. همین کیفیت انسانی، ایدهٔ فرصت دوباره را باورپذیرتر میکند؛ زیرا تماشاگر با یک ماشین کشتار بیاحساس طرف نیست، بلکه با فردی مواجه است که زیر لایهٔ خشونت، فقدان و پشیمانی را حمل میکند.
البته میان ظرافت بازی هاوک و لحن اغراقآمیز و شتابزدهٔ فیلم فاصلهای محسوس وجود دارد. او میکوشد به شخصیت وزن درونی بدهد، حال آنکه فیلمنامه بارها او را به سوی واکنشهای فوری و کنشهای آشنا سوق میدهد. این ناهمخوانی گاهی به سود فیلم تمام میشود، چون قهرمان را از کلیشهٔ آدمکشِ صرف جدا میکند؛ اما گاهی نیز نشان میدهد که متن برای بهرهگیری کامل از تواناییهای بازیگر، شخصیتپردازی کافی در اختیار ندارد.
« بازی ایتن هاوک؛ انسانیترین نقطهٔ فیلم ایتن هاوک مهمترین تکیهگاه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اکشن و ریتم؛ سرگرمی در حرکت فیلم در بخشهای اکشن خود بیش از هر چیز بر تحرک و فوریت تکیه دارد. درگیریها، فرارها و تعقیبها پیوسته روایت را به جلو میرانند و اجازه نمیدهند داستان برای مدتی طولانی از حرکت بایستد. عنوان فیلم نیز به این ساختار کمک میکند: زمان محدود، خطر نزدیک و ضرورت تصمیمگیری، به صحنهها حس فشار میبخشند.
برای مخاطبی که به تریلرهای پرحادثه علاقه دارد، این انرژی میتواند سرگرمکننده باشد و فیلم را از سکون کامل نجات دهد. اما سرعت بهتنهایی معادل تنش نیست. هنگامی که خطرها بهسرعت پشت سر هم میآیند، ولی پیامد عاطفی یا روایی آنها بهقدر کافی پرورانده نمیشود، هیجان به مجموعهای از لحظات گذرا بدل میگردد.
بعضی صحنهها بهجای آنکه از دل وضعیت شخصیتها ضرورت پیدا کنند، بیشتر شبیه ایستگاههایی برای ادامهٔ نمایش خشونت و مهارت قهرماناند. فیلم در این لحظات سرگرمی را بر انسجام مقدم میداند؛ انتخابی که تماشاگر را درگیر نگه میدارد، اما از عمق تجربه میکاهد. شخصیتهای مکمل و فرصتهای ازدسترفته شخصیتهای پیرامون تراویس قرار است ابعاد مختلف جهان داستان را نمایندگی کنند: مأموریتی که از کنترل خارج شده، نیرویی که در برابر او قرار میگیرد و گذشتهای که همچنان بر تصمیمهایش سایه میاندازد.
Xu Qing در نقش لین، حضوری بالقوه مهم دارد؛ شخصیتی که میتواند از دل تقابل با تراویس، تفاوت میان وظیفه، بقا و وجدان را برجسته کند. Rutger Hauer نیز در نقش فرانک به بخش آغازین فیلم رنگی از صمیمیت و خاطره میدهد. بااینحال، این چهرهها در بسیاری از لحظات مجال کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
« اکشن و ریتم؛ سرگرمی در حرکت فیلم در بخشهای اکشن خود بیش از هر چیز بر تحرک و فوریت تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی روابط بیش از آنکه بهتدریج ساخته شوند، در خدمت پیشبرد خط اصلی داستان قرار میگیرند. شخصیتهای مکمل گاه کارکردی روشن دارند، اما انگیزهها و تناقضهایشان کمتر از آنچه ظرفیتش را دارند پرورش مییابد. این کمبود، بهویژه در لحظاتی که فیلم انتظار دارد تماشاگر از سرنوشت یا انتخابهای آنان متأثر شود، محسوس است.
حضور بازیگران توانمند بهتنهایی نمیتواند جای خالی صحنههایی را پر کند که باید به شخصیتها مجال تنفس و پیچیدگی بدهند. فیلمنامه و منطق روایی فیلمنامه از مواد آشنای ژانر اکشن بهره میبرد: آدمکشِ خسته، مأموریتی پرمخاطره، توطئهای پنهان، دشمنانی قدرتمند و قهرمانی که در میانهٔ کار مسیر خود را عوض میکند.
آشنایی با این الگوها الزاماً ضعف نیست؛ مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد آنها را با زاویهای تازه یا شخصیتپردازی استوار از نو معنا کند. بسیاری از چرخشها و تصمیمها آنقدر در چارچوب انتظارات ژانر قرار دارند که تعلیق روایی کاهش مییابد و غافلگیری چندانی باقی نمیماند. از سوی دیگر، منطق برخی رخدادها و انتخابهای شخصیتها سست به نظر میرسد.
فیلم گاهی برای رسیدن به صحنهٔ اکشن بعدی، رابطهٔ علت و معلولی را آسان میگیرد؛ گویی مهمتر از این است که شخصیت چرا چنین میکند، این است که چه اتفاق پرتحرکی پس از آن رخ خواهد داد. همین شتاب، کشمکش اخلاقی تراویس را نیز محدود میکند: او فرصت دارد مسیر تازهای برگزیند، اما روایت همیشه پیامدهای آن انتخاب را با دقت لازم دنبال نمیکند.
« در نتیجه، برخی روابط بیش از آنکه بهتدریج ساخته شوند، در خدمت پیشبرد خط اصلی داستان قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، مخاطبی که به انسجام داستانی اهمیت میدهد، ممکن است در برابر بعضی گسستها از همراهی کامل بازبماند. جمعبندی «24 Hours to Live» فیلمی است با هستهای جذاب و بازیگری که میکوشد به قهرمانی آشنا وجهی انسانی ببخشد. ایدهٔ بازگشت کوتاهمدت به زندگی، امکان پیوند اکشن با پشیمانی و رستگاری را فراهم میکند و صحنههای پرتحرک نیز ریتمی سرگرمکننده به اثر میدهند.
بااینهمه، فیلم در تبدیل این ظرفیتها به روایتی عمیق و منسجم کامیاب نیست: کلیشههای ژانر، منطق گاه نامطمئن و پرداخت عاطفی کمرمق، از اثرگذاری نهایی آن میکاهند. حاصل، تریلری قابلتماشا اما نه چندان ماندگار است؛ فیلمی که بیشتر به اتکای ایدهٔ مرکزی و حضور ایتن هاوک پیش میرود تا به نیروی فیلمنامهای که بتواند پرسشهای اخلاقی خود را تا پایان بپرورد.
اگر تماشاگر از اکشن سریع و قهرمان زخمی لذت ببرد، اثر میتواند سرگرمیای بیتکلف فراهم کند. اما اگر انتظار داشته باشد داستان فرصت دوباره را به کاوشی عمیق دربارهٔ مسئولیت و جبران بدل سازد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که از ظرفیتهایش کمتر بهره برده است.
« بنابراین، مخاطبی که به انسجام داستانی اهمیت میدهد، ممکن است در برابر بعضی گسستها از همراهی کامل بازبماند. »



ثبت دیدگاه