نقد و بررسی
نقد مردم مهمانیروِ ۲۴ ساعته (24 Hour Party People) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منچستر بهمثابه شخصیت اصلی «۲۴ Hour Party People» ساختهٔ مایکل وینترباتم، بیش از آنکه زندگینامهای خطی دربارهٔ تونی ویلسون باشد، پرترهای پرجنبوجوش از منچستر و خیزش موسیقایی آن در فاصلهٔ میان پانک و فرهنگ ریو است. فیلم از سال ۱۹۷۶ آغاز میشود؛ زمانی که ویلسون، گزارشگر تلویزیونی بلندپرواز، پس از دیدن اجرایی از سکْس پیستولز تصمیم میگیرد در تحولی سهم داشته باشد که هنوز شکل روشنی ندارد.
آن تصمیم، او را به شبکهای از گروهها، هنرمندان و گردانندگان صحنهٔ موسیقی میکشاند و سرانجام پای شرکت فکتوری رکوردز و باشگاه هاسیندا را به میان میآورد. اما موضوع اصلی فیلم نه صرفاً موفقیت یک مؤسسه، بلکه نیروی جمعی و بیقرار شهری است که میخواهد صدای خودش را پیدا کند. منچستر در این اثر پسزمینهای تزئینی نیست.
شهر، با حالوهوای صنعتی و فضای فرهنگیاش، همچون نیرویی حاضر و مؤثر عمل میکند؛ نیرویی که موسیقی را از تجربهای محلی به زبانی برای بازتعریف هویت تبدیل میسازد. فیلم بهجای آنکه تاریخ را به شرحی مرتب از نامها و تاریخها فروبکاهد، تماشاگر را میان اجراها، جمعهای کوچک، تصمیمهای ناگهانی و برخوردهای پرتنش میگرداند.
همین انتخاب، شور دوره را منتقل میکند، اما گاه انسجام روایی را نیز قربانی شتاب و انبوه رویدادها میسازد. تونی ویلسون؛ خودشیفته، آرمانگرا و بامزه استیو کوگان در نقش تونی ویلسون، تکیهگاه اصلی فیلم است. بازی او شخصیت را با آمیزهای از اعتمادبهنفس، خودنمایی، هوش و آسیبپذیری شکل میدهد؛ مردی که میخواهد در مرکز ماجرا باشد، اما همزمان میکوشد خود را خادم موسیقی و صحنه جلوه دهد.
« منچستر در این اثر پسزمینهای تزئینی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت نقش از همین تناقض میآید: ویلسون هم نیروی پیشبرندهٔ رویدادهاست و هم شخصیتی که فیلم با فاصلهای طنزآمیز به او مینگرد. کوگان از این فاصله بهره میبرد و اجازه نمیدهد قهرمانش به مجسمهای ستایشآمیز بدل شود. فیلم ویلسون را نه نابغهای بیخطا مینمایاند و نه صرفاً فرصتطلبی تشنهٔ شهرت.
او به شکلی همزمان مخلص و نمایشی، بلندپرواز و گاه کودکانه است؛ کسی که در برابر جریان موسیقی احساس مسئولیت میکند، اما نمیتواند میل به دیدهشدن را از آن جدا سازد. این چندگانگی، اثر را از زندگینامهای ستایشگرانه دور میکند. در عین حال، پرداخت شخصیت گاهی زیر سایهٔ شوخیها و اتفاقات پیرامونی قرار میگیرد و فیلم کمتر از آنچه میتوانست، درنگی عمیق بر انگیزهها و پیامدهای روانی انتخابهای او دارد.
روایت پارهپاره و بازی با حقیقت یکی از مشخصههای برجستهٔ فیلم، شیوهٔ روایت آن است. وینترباتم بهجای ساختن زنجیرهای کلاسیک از علت و معلول، داستان را به صورت رشتهای از موقعیتها و برخوردها پیش میبرد. ویلسون گاه مستقیماً با دوربین سخن میگوید و فیلم، با شکستن دیوار چهارم، پیوسته یادآوری میکند که آنچه میبینیم بازسازیِ گذشته است، نه پنجرهای بیواسطه به آن.
این ترفند هم خصلت شوخ و خودآگاه فیلم را تقویت میکند و هم با شخصیت رسانهای ویلسون تناسب دارد. در این جهان، مرز میان خاطره، افسانه و بازسازی عمداً لغزان است. فیلم خود را گزارش تاریخی خشک و بیطرف معرفی نمیکند؛ برعکس، به اغراق و شایعه و افسانههای شهری میدان میدهد و گاهی با شیطنت، اعتبار روایت را زیر سؤال میبرد.
« کوگان از این فاصله بهره میبرد و اجازه نمیدهد قهرمانش به مجسمهای ستایشآمیز بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد در بهترین لحظات، آزادی و سرزندگی صحنهٔ موسیقی را بازتاب میدهد؛ در لحظات ضعیفتر، ممکن است حس پراکندگی ایجاد کند. اگر تماشاگر در انتظار روایتی منظم با قوس داستانی کلاسیک باشد، جهشهای زمانی و تغییر مکرر کانون توجه میتواند گیجکننده شود. موسیقی؛ حافظهای شنیداری از یک صحنه موسیقی در فیلم صرفاً همراه تصویر نیست؛ سازوکار اصلی انتقال زمان و فضاست.
از انرژی خام پانک تا صداهایی که به صحنهٔ منچستر در دهههای بعد پیوند میخورند، قطعهها به تماشاگر کمک میکنند تغییر ذائقه و دگرگونی فرهنگی را حس کند، نه آنکه فقط دربارهٔ آن بشنود. اجراها و حضور موسیقی، فکتوری رکوردز و هاسیندا را از نامهایی در یک روایت تاریخی به کانونهایی زنده تبدیل میکنند؛ مکانهایی که در آنها امکان تازهای برای اجتماع و تجربه شکل میگیرد.
اهمیت موسیقی در اینجا فقط به لذت شنیداری محدود نیست. هر موج موسیقایی بخشی از روحیهٔ زمانه را نمایندگی میکند: میل به گسستن از قراردادها، جستوجوی زبانی تازه و سپس تبدیلشدن شور جمعی به فرهنگی فراگیرتر. فیلم در انتقال این نیرو بسیار موفق است؛ لحظههایی که صدا و تصویر در هم میآمیزند، از مؤثرترین بخشهای آناند.
بااینحال، تماشاگر ناآشنا با گروهها و زمینهٔ موسیقایی منچستر ممکن است نامها و ارجاعها را صرفاً نشانههایی گذرا ببیند. آشنایی قبلی، لایههای بیشتری از معنا میگشاید، اما برای همراهی با انرژی بصری و طنز فیلم ضرورت مطلق نیست. طنز، هرجومرج و فاصلهٔ انتقادی طنز فیلم از تضاد میان آرمانهای بزرگ و نتایج نامنظم آنها زاده میشود.
« موسیقی؛ حافظهای شنیداری از یک صحنه موسیقی در فیلم صرفاً همراه تصویر نیست؛ سازوکار اصلی انتقال زمان و فضاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها گاه با جدیتی پرطمطراق از هنر، استقلال و انقلاب فرهنگی حرف میزنند، در حالی که پیرامونشان مجموعهای از تصمیمهای شتابزده و موقعیتهای مضحک در جریان است. همین فاصله، به فیلم اجازه میدهد هم شور صحنه را تحسین کند و هم افسانهسازی پیرامون آن را دست بیندازد. شوخیها غالباً از دل شخصیتها و موقعیتها بیرون میآیند و کمتر به شکل لطیفههایی جدا از روایت ظاهر میشوند.
از سوی دیگر، لحن فیلم همیشه به یک اندازه متعادل نیست. گاهی شوخی و خودآگاهی چنان غلبه میکنند که جنبههای جدیتر تجربه، از جمله هزینهٔ انسانی و عاطفیِ زندگی در مدار موسیقی و شبزندهداری، مجال کافی نمییابند. اثر میخواهد هم جشن بگیرد و هم فاصله بگیرد؛ هم مجذوب آشوب باشد و هم آن را به تمسخر بگیرد.
این دوگانگی اغلب ثمربخش است، اما همیشه به ترکیبی یکپارچه نمیرسد. در بعضی بخشها، تکرار ماجراهای عجیب و پرتحرک از تازگی میافتد و ریتم کند میشود. تصویری از فرهنگ، نه روایتی جامع از آن فیلم گروهها و چهرههای گوناگونی را وارد میدان میکند و مسیر گستردهای از پانک تا فرهنگ دیجی و ریو را در بر میگیرد.
ازاینرو، نمیتوان انتظار داشت همهٔ هنرمندان و جریانها با عمق برابر بررسی شوند. بعضی شخصیتها بیشتر همچون قطبهایی در نقشهٔ تاریخی ظاهر میشوند تا انسانهایی با زندگی درونی کامل. این محدودیت، تا حدی نتیجهٔ انتخاب آگاهانهٔ فیلم است: گسترهٔ یک صحنهٔ فرهنگی را بر مطالعهٔ دقیق یک رابطه یا یک شخصیت مقدم میداند.
« همین فاصله، به فیلم اجازه میدهد هم شور صحنه را تحسین کند و هم افسانهسازی پیرامون آن را دست بیندازد. »
قوتها و کاستیها
در این میان، بخشهای مربوط به جوی دیویژن ممکن است برای مخاطبی که پیشتر با روایتی متمرکزتر از آن گروه آشنا شده، کوتاه یا کمعمق به نظر برسد. اما فیلم اساساً مدعی نیست که تنها یا کاملترین تصویر از اعضای گروه ارائه میکند؛ آنها را در منظومهای وسیعتر جای میدهد که در آن موسیقی، رسانه، مدیریت هنری و زندگی شبانه بر هم اثر میگذارند.
دستاورد فیلم در ترسیم این منظومه است، نه در جایگزینشدن با روایتهای مستقل دربارهٔ هر گروه. جمعبندی «۲۴ Hour Party People» فیلمی پرانرژی، نامتعارف و عمداً بیقرار است؛ اثری که منچستر را نه فقط محل وقوع ماجرا، بلکه سرچشمهٔ تخیل جمعی و دگرگونی موسیقایی میبیند. بازی گیرا و طنزآمیز استیو کوگان، موسیقی پرقدرت و شیوهٔ خودآگاه روایت، تماشای آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند.
در برابر این امتیازها، پراکندگی قصه، نوسان ریتم و اتکای فراوان به آشنایی با تاریخ موسیقی منچستر قرار دارد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ گزارشی جامع و منظم از فکتوری رکوردز یا گروههای پیرامون آن باشد، در ثبت کیفیتی گذراست: حسِ حضور در دورهای که آینده هنوز تثبیت نشده و هر کنسرت، باشگاه یا تصمیم میتواند مسیر تازهای بگشاید.
فیلم دربارهٔ آدمهایی است که میخواهند موسیقی را تغییر دهند و همزمان خودشان نیز زیر فشار همان تغییر دگرگون میشوند. همین تناقض، همراه با شور شنیداری و طنز گزندهاش، اثر را برای دوستداران موسیقی و سینمای جسور به تجربهای ماندگار تبدیل میکند.
« دستاورد فیلم در ترسیم این منظومه است، نه در جایگزینشدن با روایتهای مستقل دربارهٔ هر گروه. »



ثبت دیدگاه