نقد و بررسی
نقد خیابان جامپ ۲۲ (22 Jump Street) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای که شوخیِ دنبالهبودن را به بازی میگیرد «22 Jump Street» با آگاهی کامل از جایگاه خود بهعنوان دنبالهای بر فیلمی موفق وارد میدان میشود. این آگاهی صرفاً به چند اشارهٔ گذرا محدود نیست؛ فیلم از همان آغاز، تکرار الگوی قسمت نخست را به موضوع شوخی تبدیل میکند. مأموریت مخفیانه این بار از دبیرستان به دانشگاه منتقل شده، اما سازوکار اصلی آشناست: دو افسر پلیس باید در محیطی تازه جا بیفتند، سرنخها را دنبال کنند و همزمان با گرفتاریهای شخصی خود دستوپنجه نرم کنند.
تفاوت مهم آن است که فیلم نه میکوشد شباهتهایش به پیشینیان را پنهان کند و نه وانمود میکند که صرفاً با عوضکردن محل وقوع، اثری کاملاً نو ساخته است. برعکس، تکرار را میپذیرد و از همین پذیرش، بخشی از طنز خود را میسازد. این رویکرد برای دنبالهای که میتوانست بهسادگی نسخهای کمرمق از فیلم پیشین باشد، مزیتی چشمگیر است.
«22 Jump Street» میداند که مخاطب از بازگشت به همان فرمول آگاه است؛ بنابراین، گاه خودِ فرمول را به صحنه میآورد و با آن شوخی میکند. این خودآگاهی، در بهترین لحظات، هم هوشمندانه است و هم سرگرمکننده. بااینحال، بازیکردن با تکرار، مشکل تکراریبودن را بهکلی از میان نمیبرد. فیلم از اینکه دنباله است آگاه است، اما این آگاهی همیشه به ابداعی تازه نمیانجامد.
دانشگاه؛ صحنهای تازه با تضادهای آشنا انتقال ماجرا از دبیرستان به دانشگاه، امکان مناسبی برای تغییر لحن و گسترش موقعیتهای کمیک فراهم میکند. دانشگاه فضایی آزادتر و متنوعتر از مدرسه است؛ هویتهای اجتماعی در آن انعطاف بیشتری دارند و هر شخصیت میتواند به جمعی متفاوت تعلق پیدا کند. فیلم از این زمینه برای جداکردن مسیر دو قهرمان بهره میگیرد: جنکو در فضای ورزشی و گروهی جای خود را پیدا میکند و اشمیت به جمعی با علایق هنری نزدیک میشود.
« برعکس، تکرار را میپذیرد و از همین پذیرش، بخشی از طنز خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی، صرفاً وسیلهای برای شوخی با زندگی دانشجویی نیست؛ فرصتی است برای آنکه هر یک از آنها خود را در نقشی تازه بیازماید. در عین حال، دانشگاه به بستری برای اغراقهای آشنای کمدی بدل میشود. مهمانیها، گروههای دانشجویی، ورزش و فضای پرجنبوجوش پردیس، همگی با نگاهی هجوآمیز تصویر میشوند؛ گویی فیلم بیش از آنکه در پی بازنمایی واقعگرایانهٔ دانشگاه باشد، میخواهد از تصورات سینمایی دربارهٔ آن بهره بگیرد و آنها را دست بیندازد.
نتیجه، محیطی پرتحرک و مناسب برای موقعیتهای کمدی است، هرچند این فضا گاهی بیش از حد به پسزمینهای برای شوخیها تبدیل میشود و فرصت چندانی برای استقلال یا پیچیدگی نمییابد. رفاقت در مرکز ماجرا هستهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ اشمیت و جنکو است. پروندهٔ جنایی، هرچند نیروی محرک روایت به شمار میآید، در عمل چارچوبی برای آزمودن شراکت این دو شخصیت فراهم میکند.
مسئلهٔ اصلی آنها فقط یافتن مجرم نیست؛ باید دریابند آیا دوستیشان میتواند با تغییر علایق، تجربههای تازه و فاصلهگرفتن تدریجیشان دوام بیاورد یا نه. این کشمکش، فیلم را از مجموعهای از شوخیهای پراکنده فراتر میبرد و به آن خطی احساسی میدهد. Jonah Hill و Channing Tatum همچنان مهمترین دارایی اثرند.
تفاوت میان انرژی کلامی و آشفتگی درونی اشمیت از یک سو، و ظاهر مطمئن و سرزندگی جنکو از سوی دیگر، زمینهٔ مناسبی برای کمدی میسازد. هماهنگی بازیگران، بهخصوص در صحنههایی که رابطهٔ آنها همزمان صمیمانه و رقابتآمیز میشود، طبیعی و روان است. Tatum نیز نشان میدهد که تواناییاش در کمدی صرفاً به حضور فیزیکی یا واکنشهای اغراقآمیز وابسته نیست؛ زمانبندی و جدیتِ ظاهری او در مواجهه با موقعیتهای مضحک، بخش مهمی از جذابیت فیلم را تشکیل میدهد.
« در عین حال، دانشگاه به بستری برای اغراقهای آشنای کمدی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
کمدیِ خودآگاه و لحظههای ماندگار بخش بزرگی از نیروی خندهآور فیلم از شوخی با قراردادهای سینمایی و کلیشههای دنبالهسازی میآید. اثر گاه چنان آشکار به الگوهای قسمت نخست بازمیگردد که خودِ این بازگشت به طنز بدل میشود. افزون بر این، شوخیهای مربوط به بودجه و مقیاس تولید، به فیلم لحنی میدهند که از جهان داستان فراتر میرود و به سازوکار ساخت یک دنباله نظر دارد.
این شیوه، وقتی با ریتم مناسب و بیپیرایه اجرا میشود، هوشمندانه است؛ زیرا مخاطب را نه فقط به خندیدن به شخصیتها، بلکه به دیدن بازی فیلم با قواعد خودش دعوت میکند. برخی لحظهها بهواسطهٔ سادگی و اجرای دقیقشان بهیادماندنی میشوند. شوخیهای لفظی، سوءتفاهمها و موقعیتهایی که از جدیگرفتنِ بیش از اندازهٔ یک امر بیاهمیت پدید میآیند، نشان میدهند که فیلم در کمدی موقعیت نیز دستکم به اندازهٔ هجو موفق است.
بااینحال، کیفیت شوخیها یکنواخت نیست. بعضی صحنهها با تکرار یا طولانیشدن، اثر اولیهٔ خود را از دست میدهند؛ گویی فیلم گاه بهجای آنکه پس از رسیدن به نقطهٔ خندهآور عبور کند، برای اطمینان از واکنش مخاطب چند لحظهٔ اضافی به همان شوخی میافزاید. این رویکرد، در مواردی به بامزگی صحنه کمک میکند، اما در موارد دیگر ریتم را کند میسازد.
بازیگران مکمل و جهان پیرامونی حضور Ice Cube در نقش کاپیتان دیکسون، با خشونت کلامی و انضباط خشک شخصیت، تضادی مؤثر با آشفتگی دو مأمور اصلی ایجاد میکند. او بهخوبی میتواند با یک واکنش یا مکث، فضای صحنه را تغییر دهد و از آنجا که فیلم میداند چگونه از جدیت او در دل یک جهان کمیک استفاده کند، حضورش معمولاً به شوخیها وزن بیشتری میبخشد.
« اثر گاه چنان آشکار به الگوهای قسمت نخست بازمیگردد که خودِ این بازگشت به طنز بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای فرعی دانشگاه نیز هر یک بهنحوی نمایندهٔ تیپها و جمعهای اجتماعی متفاوتاند؛ برخی برای پیشبرد پرونده و برخی برای ساختن موقعیتهای کمیک به کار گرفته میشوند. بااینحال، همهٔ این شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. بسیاری از آنها بیشتر کارکردی دارند تا فردیتی مستقل: وارد میشوند، تنشی میسازند یا زمینهٔ شوخی را فراهم میکنند و سپس از مرکز توجه کنار میروند.
این انتخاب با سرعت و لحن فیلم سازگار است، اما باعث میشود جهان دانشگاهی گاه بیش از اندازه به مجموعهای از تیپهای آماده شبیه شود. در نتیجه، فیلم در تصویرکردن محیطی زنده موفق است، ولی کمتر به رابطهای عمیق میان قهرمانان و جامعهای که در آن نفوذ کردهاند میرسد. خط عاشقانه و ناهمواریهای ریتم یکی از کمجانترین اجزای روایت، خط عاشقانهٔ اشمیت است.
این بخش قرار است وجهی از تجربهٔ تازهٔ او را آشکار کند و همزمان میان زندگی شخصی و مأموریت پلیسی پیوند برقرار سازد؛ اما در عمل، از ریتم کمدی اصلی فاصله میگیرد و چندان به تحول شخصیت نمیافزاید. مسئله آن نیست که فیلم نباید لحظات عاطفی داشته باشد، بلکه این است که این خط داستانی گاه بیش از اندازه آشنا و پیشبینیپذیر به نظر میرسد.
در قیاس با انرژی رابطهٔ اشمیت و جنکو، پیوند عاشقانه از کشش کمتری برخوردار است و برخی صحنههایش بهجای غنا بخشیدن به روایت، آن را متوقف میکنند. این کندی در بخشهایی از فیلم، بهویژه هنگامی که چند موقعیت کمیک پشتسرهم فرصت بسط پیدا میکنند، محسوستر میشود. فیلم در مجموع سرگرمکننده است، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه ضروری نیستند.
« بااینحال، همهٔ این شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
گاه یک شوخی پس از آنکه اثر خود را گذاشته، بیش از اندازه ادامه مییابد؛ گاه نیز روایت برای پیشبرد رابطه یا زیرخط داستانی فرعی مکثی میکند که حاصلش بیشتر طولانیشدن است تا تعمیق. حاصل، اثری است که با وجود لحظات پرانرژی، از فشردگی و انسجام کامل برخوردار نیست. دنبالهای خوشذوق، اما نه بینقص مقایسه با قسمت نخست تقریباً اجتنابناپذیر است، زیرا «22 Jump Street» خود نیز بارها به میراث همان فیلم اشاره میکند.
دنباله از نظر اعتمادبهنفس و بازی با انتظار تماشاگر جذاب است و در بسیاری از لحظات، خندهای بیتکلف میآفریند. اما برای همهٔ مخاطبان، تازگی و شگفتی قسمت اول را تکرار نمیکند. بخشی از شوخیها بر شناخت قبلی از شخصیتها و الگوی فیلم نخست تکیه دارند؛ بنابراین، هرچه مخاطب آشنایی بیشتری با مجموعه داشته باشد، احتمالاً از برخی بازیهای ارجاعی بیشتر لذت میبرد.
در مقابل، همان آشنایی ممکن است باعث شود بعضی موقعیتها قابل حدس به نظر برسند. با وجود این، فیلم صرفاً با تکیه بر نوستالژی یا تکرار زنده نمیماند. شیمی دو بازیگر اصلی، طنز خودارجاع و توانایی تبدیل تفاوتهای شخصیتی به موقعیتهای زنده، به آن هویتی مستقل میبخشند. ضعفهایش نیز روشناند: خط عاشقانه جذابیت چندانی ندارد، تعدادی از بخشها کش میآیند و برخی شوخیها به اندازهٔ ظرفیتشان پرداخت نمیشوند.
اما این کاستیها، لذت کلی تماشا را از میان نمیبرند. جمعبندی «22 Jump Street» دنبالهای است که بهجای پنهانکردن شباهت خود به قسمت نخست، آن را دستمایهٔ طنز قرار میدهد. نتیجه، کمدیای پرتحرک و خودآگاه است که بیش از هر چیز بر رفاقت اشمیت و جنکو، بازی مؤثر Jonah Hill و Channing Tatum و شوخی با کلیشههای دنبالهسازی تکیه دارد.
« حاصل، اثری است که با وجود لحظات پرانرژی، از فشردگی و انسجام کامل برخوردار نیست. »
جمعبندی
انتقال داستان به دانشگاه موقعیتهای تازهای میآفریند، اما همهٔ ظرفیتهای این فضا را به کار نمیگیرد؛ خط عاشقانه نیز در برابر انرژی اصلی فیلم کمرنگ میماند. اثر در بهترین لحظاتش چنان بیپروا و خلاقانه با الگوهای خودش بازی میکند که حتی تکرار را به بخشی از سرگرمی بدل میسازد. در لحظات ضعیفتر، همین تکرار به کشآمدن شوخیها و کندی روایت میانجامد.
بااینهمه، فیلم برای تماشاگرانی که کمدیهای رفاقتیِ پرجنبوجوش و شوخیهای خودآگاه را میپسندند، تجربهای دلپذیر است؛ دنبالهای که شاید تازگی قسمت نخست را بازنیابد، اما بهقدر کافی شخصیت، انرژی و لحظههای خندهدار دارد تا حضورش را توجیه کند.
« در لحظات ضعیفتر، همین تکرار به کشآمدن شوخیها و کندی روایت میانجامد. »



ثبت دیدگاه