نقد و بررسی
نقد در راه خانه (2037) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ نام و شماره فیلم «۲۰۳۷» ساختهٔ مو هونگجین، در ظاهر درامی زندانمحور دربارهٔ دختری نوزدهساله است که پس از متهمشدن به قتل، به زندان زنان میافتد؛ اما پرسش اصلی فیلم فراتر از سرنوشت یک متهم است: جامعه با انسانی که پیشاپیش آسیب دیده، چگونه رفتار میکند؟ یونیونگ آرزویی ساده و ملموس دارد؛ میخواهد کارمند دولت شود و در کنار مادر ناشنوایش زندگیای باثبات بسازد.
زندان نه فقط آزادی جسمانی، بلکه همین آیندهٔ معمولی را نیز از او میگیرد. عنوان فیلم هم بهتدریج از یک شمارهٔ زندانی فراتر میرود و به نشانی از فراموششدن هویت فردی در نظامی بدل میشود که آدمها را به پرونده و عدد تقلیل میدهد. فیلم از همان ابتدا تلاش میکند فاصلهٔ میان آنچه در اسناد رسمی ثبت میشود و آنچه یک انسان تجربه میکند، برجسته کند.
برای تماشاگر، یونیونگ تنها یک متهم نیست؛ دختری است با خواستهها، رابطهای عاطفی با مادرش و آیندهای که هنوز شکل نگرفته است. همین تضاد، نیروی عاطفی اثر را میسازد: عنوان زندانیاش میخواند، اما دوربین میکوشد دوباره نام و چهرهاش را به او بازگرداند. «۲۰۳۷» در این مسیر بیش از آنکه معمایی جنایی باشد، ملودرامی اجتماعی دربارهٔ آسیبپذیری، همدلی و امکان ادامهدادن است.
زندان بهمثابه جامعهای کوچک زندان در فیلم صرفاً مکانی برای محدودکردن حرکت نیست؛ جهانی بسته است که مناسبات قدرت، عادتها و زخمهای بیرون از دیوارها را با شکل دیگری بازتولید میکند. ورود یونیونگ به این فضا، تماشاگر را نیز با او وارد محیطی میکند که قواعدش ناآشنا و گاه خشن است. بااینحال، اثر بهجای آنکه زندان را یکپارچه و تکمعنا نشان دهد، به روابط میان زنان در یک بند توجه میکند.
« یونیونگ آرزویی ساده و ملموس دارد؛ میخواهد کارمند دولت شود و در کنار مادر ناشنوایش زندگیای باثبات بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرکدام گذشته و منش خاص خود را دارد و همین تفاوتها، فضای جمعی فیلم را از تصویری صرفاً تیره و یکنواخت دور میکند. نقطهٔ قوت این انتخاب، شکلگیری نوعی خانوادهٔ ناخواسته میان زندانیان است؛ خانوادهای که نه از پیوند خونی، بلکه از حضور روزمره، مراقبت و فهم مشترک رنج پدید میآید. زنان فیلم ممکن است همیشه یکدیگر را بهآسانی درک نکنند، اما تجربهٔ زیستن زیر فشار، زمینهای برای همدلی میسازد.
این جمع گاهی با شوخی و گرمای انسانی، از سنگینی فضا میکاهد و گاهی با رفتارهای کوچک خود نشان میدهد حمایت لزوماً در قالب سخنرانی یا فداکاری بزرگ ظاهر نمیشود. همین جزئیات است که به اثر نیرویی صمیمی میدهد. همدلی؛ پناهی واقعی، نه راهحلی جادویی یکی از ایدههای محوری فیلم این است که رنج را نمیتوان با چند جملهٔ دلگرمکننده از میان برد؛ اما تنها ماندن در برابر آن، تحملش را دشوارتر میکند.
همبندیهای یونیونگ قرار نیست همهٔ مسائل او را حل کنند یا نظم ناعادلانهٔ جهان را ناگهان تغییر دهند. ارزش حضورشان در این است که او را از انزوای کامل بیرون میآورند و به او یادآوری میکنند هنوز کسانی هستند که دردش را میبینند. فیلم، در بهترین لحظههایش، همین تفاوت ظریف میان «نجاتدادن» و «تنها نگذاشتن» را درک میکند.
از سوی دیگر، رابطهٔ یونیونگ با مادرش لایهای لطیف و اندوهبار به داستان میافزاید. دوری این دو صرفاً جدایی مکانی نیست؛ میانشان نگرانی، ناتوانی در بیان کامل احساسات و میل به محافظت از یکدیگر نیز وجود دارد. ناشنوایی مادر، فیلم را به فرصتی برای توجه به زبانهای غیرکلامی بدل میکند: مکث، نگاه و حرکت میتوانند حامل چیزی باشند که گفتوگو قادر به بیانش نیست.
« زنان فیلم ممکن است همیشه یکدیگر را بهآسانی درک نکنند، اما تجربهٔ زیستن زیر فشار، زمینهای برای همدلی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این بخش از فیلم بهویژه زمانی اثرگذار است که بهجای تأکید آشکار بر اندوه، اجازه میدهد عاطفه در رفتارهای کوچک رسوب کند. بازیها و چهرههای انسانی بازی بازیگران از مهمترین دلایلی است که تماشاگر با جهان فیلم پیوند برقرار میکند. هونگ یهجی در نقش یونیونگ باید شخصیتی را بازی کند که هم جوانی و امیدهای نیمهتمامش را با خود دارد و هم ناگهان با وضعیتی سنگین و پیچیده روبهرو شده است.
بازی او در لحظههای خاموش و درونی، بیش از نمایشهای پرشور، به شخصیت اعتبار میدهد؛ زیرا اندوه یونیونگ را نه به یک حالت ثابت، بلکه به مجموعهای از واکنشهای متغیر بدل میکند: ترس، سردرگمی، خشم و تلاش برای حفظ خویشتن. کیم جییونگ نیز در نقش مادر، حضوری عاطفی و ماندگار دارد. او باید محبت را در شرایطی نشان دهد که ارتباط کلامی محدود است و بازیاش به همین دلیل بر دقت در حرکات و نگاه تکیه میکند.
بازیگران نقش زنان زندانی نیز در ساختن حس جمعی فیلم مؤثرند؛ هرچند همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت بروز پیدا نمیکنند، حضورشان به سلول حالوهوایی چندصدایی میبخشد. فیلم در مجموع به بازیگرانش اعتماد میکند و میگذارد بخش مهمی از احساس از چهرهها و واکنشها منتقل شود، نه فقط از توضیح مستقیم گفتوگوها.
ملودرام و مرز باریک میان تأثر و اغراق «۲۰۳۷» از ابزارهای آشنای ملودرام استفاده میکند: رنج انباشته، پیوندهای خانوادگی، بیعدالتی و لحظههایی که برای برانگیختن همدردی طراحی شدهاند. این رویکرد همیشه ضعف نیست؛ گاهی احساسات شدید فیلم با وضعیت شخصیتها تناسب دارد و مخاطب را وادار میکند به پیامدهای انسانی یک بحران توجه کند.
« بازیها و چهرههای انسانی بازی بازیگران از مهمترین دلایلی است که تماشاگر با جهان فیلم پیوند برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، اثر در برخی بخشها بهجای آنکه به تماشاگر فرصت کشف و تأمل بدهد، احساس موردنظرش را با تأکیدهای پیدرپی اعلام میکند. در چنین لحظههایی، موسیقی و موقعیت دراماتیک بیش از اندازه به یک سو اشاره میکنند و تأثیر طبیعی صحنه اندکی کاهش مییابد. این نوسان میان تأثر صادقانه و اغراق، یکی از محدودیتهای اصلی فیلم است.
هرگاه روایت به جزئیات روزمره و رابطهٔ واقعی میان شخصیتها تکیه میکند، عاطفهٔ اثر قانعکنندهتر میشود؛ اما وقتی حادثهها و واکنشها در مسیری کاملاً هدایتشده قرار میگیرند، فیلم ممکن است بهجای پیچیدگی، بر شدت احساس تکیه کند. تماشاگرانی که از ملودرام مستقیم لذت میبرند احتمالاً با این شیوه همراه میشوند، اما مخاطبی که روایتهای کمتأکیدتر را ترجیح میدهد، ممکن است برخی صحنهها را بیش از حد حسابشده یا احساساتی بیابد.
شخصیتهای همبند و فرصتهای ازدسترفته فیلم برای زنان زندانی پیرامون یونیونگ گذشتهها و زخمهایی قائل است و همین انتخاب، جهان آن را از یک داستان تکقهرمانی فراتر میبرد. بااینحال، تعدد شخصیتها گاهی به زیان پرداخت فردی تمام میشود. برخی از همبندیها بیش از آنکه شخصیتهایی با مسیر مستقل باشند، در نقشهایی ظاهر میشوند که به پیشبردن عاطفی قصهٔ یونیونگ کمک میکند.
مخاطب نشانههایی از گذشته و منش آنان میبیند، اما همیشه فرصت کافی برای شناخت انگیزهها، تناقضها و تغییرهایشان پیدا نمیکند. این مسئله از آن رو اهمیت دارد که فیلم بر همبستگی جمعی تأکید میکند. برای آنکه این همبستگی کاملاً باورپذیر شود، بهتر بود میان زنان فرصت بیشتری برای شکلگیری رابطههای تدریجی و گاه متعارض فراهم آید.
« این نوسان میان تأثر صادقانه و اغراق، یکی از محدودیتهای اصلی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
در وضعیت کنونی، گرمای جمعی فیلم دلنشین است، اما بخشی از آن بیشتر نتیجهٔ طرح داستانی است تا حاصل تحول دقیق و مستقل هر شخصیت. این کاستی، ارزش فضای حمایتی را از بین نمیبرد، ولی مانع میشود همهٔ چهرههای بند با عمقی یکسان در ذهن بمانند. روایت، ریتم و تعلیق عاطفی ریتم فیلم تابع مسیر عاطفی یونیونگ است: از گسست و شوک به سوی شکلگیری ارتباطهایی تازه.
این ساختار به اثر انسجام میدهد، اما گاهی سبب میشود بخشهایی از روایت بهجای گسترش طبیعی، در خدمت رسیدن به ضربهٔ احساسی بعدی قرار گیرند. در لحظههای آرامتر، فیلم فرصتی پیدا میکند تا فضای زندان و خلقوخوی شخصیتها را جا بیندازد؛ در لحظههای پرتنش، این فرصت کمتر میشود و وقایع با سرعتی پیش میروند که ممکن است برای بعضی تماشاگران ناگهانی به نظر برسد.
پایانبندی نیز در همین چارچوب، بیشتر بر اثر عاطفی و معنای کلی داستان تکیه دارد تا توضیح همهٔ جزئیات. این انتخاب میتواند برای مخاطبی که پایانهای باز یا کمتوضیح را میپذیرد، مناسب باشد؛ اما برای کسی که انتظار جمعبندی روشنتری از مسیر شخصیتها دارد، احتمال دارد مبهم یا شتابزده جلوه کند.
بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت فیلم در پایان نیز همان گرایش کلی خود را حفظ میکند: ترجیح میدهد احساس و امید را در مرکز بگذارد، حتی اگر برخی پرسشها کاملاً بسته نشوند. جمعبندی «۲۰۳۷» درامی احساسی دربارهٔ دختری است که در فضایی بسته، آینده و هویت خود را در معرض تهدید میبیند و بهتدریج در میان زنانی دیگر روزنهای برای پیوند انسانی پیدا میکند.
« این کاستی، ارزش فضای حمایتی را از بین نمیبرد، ولی مانع میشود همهٔ چهرههای بند با عمقی یکسان در ذهن بمانند. »
جمعبندی
مهمترین دستاوردش، توجه به همدلی بهعنوان نیرویی کوچک اما مؤثر است: نیرویی که رنج را حذف نمیکند، اما میتواند مانع شود فرد در برابر آن کاملاً تنها بماند. بازیهای باورپذیر، رابطهٔ مادر و دختر و گرمای جمعی زندانیان، به فیلم جان میبخشند. در برابر این نقاط قوت، روایت گاهی بیش از اندازه بر ملودرام تکیه میکند، شماری از شخصیتهای فرعی مجال کافی برای رشد نمییابند و جمعبندی پایانی ممکن است برای برخی مخاطبان ناگهانی یا مبهم باشد.
بااینحال، فیلم در لحظههای موفقش از فرمول سادهٔ «اندوه برای برانگیختن اشک» فراتر میرود و یادآوری میکند که انسانها، حتی در شرایطی سخت، میتوانند برای یکدیگر پناهی بسازند. «۲۰۳۷» اثری بینقص نیست، اما صداقت عاطفی و تأکیدش بر کرامت انسانی، آن را به تجربهای تأثیرگذار تبدیل میکند.
« بازیهای باورپذیر، رابطهٔ مادر و دختر و گرمای جمعی زندانیان، به فیلم جان میبخشند. »



ثبت دیدگاه