نقد و بررسی
نقد دو در پنجاه سال سینمای فرانسه (2 x 50 Years of French Cinema) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشتی درباره عنوان و زمان ساخت «دو بار پنجاه سال سینمای فرانسه» اثری مستند و خوداندیشانه از ژانلوک گدار و آنماری میویل است که با حضور میشل پیکولی ساخته شده است. در اطلاعات منتشرشده، سال ساخت و نمایش آن ۱۹۹۵ ثبت شده، نه ۲۰۰۸؛ بنابراین نقد حاضر به همان فیلمی میپردازد که با این عنوان شناخته میشود.
فیلم در قالب مجموعهای درباره سینمای ملی، به مناسبت صدمین سال سینما ساخته شد؛ اما از همان آغاز نشان میدهد که قرار نیست به گزارش تاریخی منظم و بیطرفانهای بدل شود. پرسش اصلی آن، خودِ امکان بهیادآوردن تاریخ سینماست: آیا جشنگرفتن یک میراث، به معنای شناختن آن است؟ تاریخ بهمثابه مسئله، نه فهرست گدار بهجای آنکه نامها، جنبشها و تاریخهای مهم سینمای فرانسه را پشت سر هم ردیف کند، بنیاد این شیوه از مرور را زیر سؤال میبرد.
از نظر او، بزرگداشت سالگرد سینما ممکن است بیش از آنکه نشانه شناخت گذشته باشد، مراسمی برای پوشاندن فراموشی باشد. اگر آثار پیشگامان در حافظه عمومی حضور نداشته باشند، برگزاری جشن چه چیزی را زنده میکند؟ فیلم این پرسش را به مسئلهای فرهنگی و اخلاقی تبدیل میکند: گذشته هنری چگونه به نسل بعد منتقل میشود و چه کسی مسئول این انتقال است؟
این موضع، اثر را از مستندهای آموزشیِ متعارف جدا میسازد. تماشاگر نه با روایتی جامع از تاریخ سینمای فرانسه روبهروست، نه با راهنمایی خطی در میان دورهها و چهرهها. در عوض، تاریخ در مقام خلأیی محسوس ظاهر میشود؛ چیزی که باید حاضر باشد، اما گویی از زبان بسیاری از آدمها گریخته است. این انتخاب هم نقطه قوت فیلم است و هم سرچشمه محدودیت آن.
« پرسش اصلی آن، خودِ امکان بهیادآوردن تاریخ سینماست: آیا جشنگرفتن یک میراث، به معنای شناختن آن است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گدار بهجای تدوین دانشنامهای فشرده، مخاطب را وادار میکند درباره ماهیت دانستن و بهیادآوردن بیندیشد. دو شخصیت و یک برخورد فکری گفتوگوی گدار و پیکولی هسته دراماتیک فیلم را شکل میدهد. پیکولی با وقار و آرامش بازیگری روبهرو میشود که پرسشهایش صرفاً برای گرفتن پاسخ نیستند؛ آنها ابزار برهمزدن اطمیناناند.
گدار بحث را از جشن سینما آغاز میکند، اما آن را به پرسشهای بزرگتری میکشاند: چه چیزی را تاریخ مینامیم؟ آیا محبوبیت آثار معاصر، گذشته را محو میکند؟ آیا سینما را باید بهعنوان اختراع، صنعت، هنر یا حافظه جمعی گرامی داشت؟ پیکولی نیز صرفاً مخاطبی خاموش برای خطابههای گدار نیست. حضورش واکنشی انسانی به اندیشههای انتزاعی فیلم میبخشد.
او گاه با جدیت میکوشد استدلال را دنبال کند و گاه در برابر شیوه جدلی و کنایهآمیز گدار قرار میگیرد. از همین فاصله، لحظاتی طنزآلود پدید میآید؛ طنزی خشک و کمادا که نه گفتوگو را سبک میکند و نه سنگینی بحث را از میان میبرد. اعتبار بازیگرانه پیکولی نیز مهم است: او با سکوتها، مکثها و واکنشهای ظریف، به سخنانی که ممکن است در قالب مقاله انتزاعی جلوه کنند، بدن و زمان میدهد.
هتل؛ صحنهای کوچک برای یک مسئله بزرگ انتخاب هتلی کنار دریاچه، فضایی میانحال و گذرا میسازد. هتل نه خانه است و نه فضای عمومیِ کاملاً بیگانه؛ مکانی است که آدمها در آن موقتاً کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه الزاماً شناختی عمیق از یکدیگر پیدا کنند. این محیط برای فیلمی درباره حافظه فرهنگی مناسب است: گذشته نیز در دسترس ماست، اما همیشه با فاصلهای نامطمئن، همچون اتاقی که میدانیم وجود دارد ولی شاید کلیدش را نیافتهایم.
« گدار بهجای تدوین دانشنامهای فشرده، مخاطب را وادار میکند درباره ماهیت دانستن و بهیادآوردن بیندیشد. »
شخصیتها و اجرا
پیکولی در ادامه اقامتش میکوشد فرضیه گدار را در برخورد با کارکنان هتل بیازماید. این بخش، استدلال نظری را به موقعیتی روزمره تبدیل میکند. پرسش از تاریخ سینما دیگر در خلوت گفتوگوی دو چهره فرهنگی باقی نمیماند؛ به گفتوگو با کسانی میرسد که ممکن است نسبت مستقیمی با محافل سینمایی نداشته باشند.
همین تغییر مقیاس، دامنه بحث را گسترش میدهد و در عین حال کمی از پیچیدگی نظری آن میکاهد: مسئله حافظه جمعی ناگهان به برخوردی ملموس و گاه نیشدار بدل میشود. تصویر، آرشیو و حافظه سینمایی فیلم با تصاویر آرشیوی و ارجاعهای سینمایی کار میکند، اما این مواد را صرفاً برای تزئین بحث یا تأیید گفتهها به کار نمیگیرد.
تصاویر، خود به بخشی از استدلال بدل میشوند: سینما گذشته را ثبت میکند، اما ثبتشدن به معنای زندهماندن در حافظه نیست. فیلمها ممکن است در آرشیو باقی بمانند و در همان حال از تجربه روزمره تماشاگران حذف شوند. این شکاف میان بقا و یادآوری، به اثر رنگی شاعرانه و اندوهگین میدهد. در اینجا نوستالژی حضوری دوگانه دارد.
از یک سو، بازگشت به تصاویر قدیمی شورِ دیدار دوباره با تاریخ را برمیانگیزد؛ از سوی دیگر، فیلم اجازه نمیدهد دلتنگی به تسلایی آسان تبدیل شود. گدار گذشته را صرفاً قلمرویی طلایی و ازدسترفته معرفی نمیکند. او میپرسد چرا این گذشته دیگر در گفتوگوی عمومی حضور ندارد و چه سازوکارهایی جای آن را گرفتهاند.
« پیکولی در ادامه اقامتش میکوشد فرضیه گدار را در برخورد با کارکنان هتل بیازماید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین تصاویر آرشیوی هم یادگارند و هم مدرکِ غیاب: چیزی را نشان میدهند که زمانی ساخته شده، اما شاید امروز کمتر دیده یا فهمیده میشود. فرم پراکنده و دشواری تماشا ساختار فیلم عمداً از الگوی مقدمه، شرح تاریخی و نتیجهگیری سرراست پیروی نمیکند. گفتوگو، مشاهده، تصویر و کنایه بهنحوی کنار هم مینشینند که گاه پیوند میان بخشها بیشتر تداعیگر است تا توضیحی.
این پراکندگی با نگاه گدار به تاریخ سازگار است؛ تاریخ نه خطی هموار، بلکه مجموعهای از گسستها، حذفها و بازگشتهاست. بااینحال، سازگاری صوری با مضمون لزوماً تجربه تماشا را آسان نمیکند. برای مخاطبی که انتظار دارد فیلم نامها و رویدادهای اصلی سینمای فرانسه را بهترتیب زمانی معرفی کند، اثر ممکن است ناکافی یا حتی مبهم به نظر برسد.
برخی از ارجاعات و کنایهها نیز برای تماشاگر آشنا با سینمای گدار و تاریخ فیلم معنای بیشتری پیدا میکنند. فیلم همیشه زمینه لازم را فراهم نمیآورد؛ گاه انگار از مخاطب انتظار دارد ارجاع را خودش بشناسد و فاصله میان دو تصویر یا دو گفته را پر کند. این شیوه به تماشاگر فعال پاداش میدهد، اما ممکن است دیگران را از بحث بیرون بگذارد.
محدودیت در برابر ادعای جامعیت عنوان اثر وعدهای گسترده در خود دارد، اما فیلم عملاً تاریخ جامع سینمای فرانسه را عرضه نمیکند. تمرکز اصلی بر موضع شخصی گدار و پرسشهای او درباره حافظه، جشن و نفوذ فرهنگی است. از این رو، اثر را بهتر است نه درسگفتاری فراگیر درباره همه دورهها و جریانهای سینمای فرانسه، بلکه تأملی انتقادی درباره چگونگی ساختن چنین روایتی دانست.
« فرم پراکنده و دشواری تماشا ساختار فیلم عمداً از الگوی مقدمه، شرح تاریخی و نتیجهگیری سرراست پیروی نمیکند. »
قوتها و کاستیها
همین تفاوت در انتظار اهمیت دارد: فیلم بیشتر میخواهد سؤال را در ذهن مخاطب باقی بگذارد تا آنکه پرونده تاریخ را ببندد. با این همه، غلبه نگاه شخصی ممکن است بحث را به محاکمهای یکسویه تبدیل کند. گدار با نیروی جدلی خود، اغلب فضای گفتوگو را در اختیار میگیرد و نتیجه پرسشهایش را تا حدی از پیش جهت میدهد.
در چنین لحظههایی، کارکنان هتل کمتر به شخصیتهایی مستقل با تجربهها و سلیقههای پیچیده بدل میشوند و بیشتر کارکردی در استدلال فیلم پیدا میکنند. این نابرابری، بخشی از لحن تحریکآمیز اثر است، اما میتواند دامنه بحث را محدود کند. جمعبندی «دو بار پنجاه سال سینمای فرانسه» مستندی درباره دانستن تاریخ سینما نیست؛ فیلمی است درباره اینکه چرا دانستن آن دشوار، ناپایدار و گاه ناخوشایند است.
جذابیتش از برخورد میان ذهن پرسشگر و کنایهزن گدار، حضور سنجیده پیکولی، فضای گذرای هتل و پیوند شعرآلود تصاویر آرشیوی با اندیشههای انتقادی میآید. در مقابل، ساختار پراکنده، اتکای فراوان به ارجاعات و فقدان مرور منظم ممکن است برای برخی تماشاگران فاصله ایجاد کند. ارزش ماندگار فیلم در پاسخهای قطعیاش نیست، بلکه در بیقراری پرسش مرکزی آن است: چگونه میتوان سینما را جشن گرفت، اگر حافظهای که باید آن را زنده نگه دارد رو به فرسایش باشد؟
اثر برای مخاطبی که از مستند بهعنوان فضایی برای اندیشیدن و پیوندزدادن ایدهها استقبال میکند، تجربهای پربار و شاعرانه فراهم میآورد؛ اما برای کسی که به دنبال تاریخنگاری جامع و منظم سینمای فرانسه است، عمداً مسیر دیگری در پیش میگیرد.
« با این همه، غلبه نگاه شخصی ممکن است بحث را به محاکمهای یکسویه تبدیل کند. »



ثبت دیدگاه