نقد و بررسی
نقد دو روز در پاریس (2 Days in Paris) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که گذشته را به یاد میآورد فیلم «دو روز در پاریس» ساختهٔ ژولی دلپی، کمدیـدرامی عاشقانه است که سفر را نه گریزگاهی برای عاشقان، بلکه فضایی برای آشکارشدن اختلافهایشان میبیند. ماریون و جک پس از سفری ناموفق به ونیز، به پاریس میرسند؛ شهری که برای جک غریب و پرآشوب است، اما برای ماریون سرشار از خاطره، آشنایی و پیوندهای قدیمی.
قرار است دو روز در کنار خانوادهٔ ماریون بگذرانند، ولی برخورد با والدین او و مردانی از گذشتهاش، بهسرعت سفر را از مسیر یک آشتی رمانتیک دور میکند. فیلم همین موقعیت محدود را دستمایهٔ کندوکاوی دربارهٔ اعتماد، حسادت و دشواریِ شناختن کسی میکند که گمان میکنیم دوستش داریم. پاریس؛ شهرِ خاطره و سوءتفاهم پاریس در این فیلم پسزمینهای تزیینی و کارتپستالی نیست؛ شهری زنده و بیقرار است که دو شخصیت را به شیوههای متفاوت دربرمیگیرد.
ماریون در خیابانها و میان آدمهای آشنا احساس تعلق میکند، حال آنکه جک پیوسته با نشانههایی روبهرو میشود که نمیتواند بهآسانی تفسیرشان کند. زبان، آداب اجتماعی و تاریخ شخصی ماریون، همگی او را از مرکز تجربهٔ سفر بیرون میگذارند. پاریس از این منظر نه فقط شهری برای دیدن، که قلمرویی از گذشتهٔ ماریون است؛ قلمرویی که جک ناچار است وارد آن شود، بیآنکه راهنمای مطمئنی برای فهم قواعدش داشته باشد.
این تقابل، زمینهٔ کمدی را فراهم میکند، اما همزمان نابرابریِ تجربهٔ دو شخصیت را نیز آشکار میسازد. ماریون در خانه و میان آشنایانش است؛ جک در موقعیتی قرار دارد که باید همزمان با شهر، خانواده و تاریخ عاطفی شریکش کنار بیاید. فیلم هوشمندانه نشان میدهد که سفر مشترک الزاماً تجربهای مشترک نیست.
« زبان، آداب اجتماعی و تاریخ شخصی ماریون، همگی او را از مرکز تجربهٔ سفر بیرون میگذارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگو بهمثابه میدان نبرد مهمترین نیروی فیلم در گفتوگوهای آن نهفته است. شخصیتها بهجای آنکه احساساتشان را در قالب اعترافهای شاعرانه و حسابشده بیان کنند، حرف میزنند، قطع میکنند، طعنه میزنند و از موضوع اصلی میگریزند. ریتم تند مکالمهها، رابطهٔ ماریون و جک را پرجنبوجوش و ملموس میکند.
آنها گاه شبیه زوجی واقعیاند که از جزئیات کوچک به مسئلهای عمیق میرسند؛ گاه نیز چنان در واکنشهای فوری خود گرفتار میشوند که گفتوگو به مسابقهای برای برندهشدن بدل میشود. این شیوه، امتیازی دوگانه دارد. از یک سو، فیلم از احساسات تصنعی و دیالوگهای بیشازحد صیقلی فاصله میگیرد و به رابطه حالتی بیواسطه میبخشد.
از سوی دیگر، تندی و فراوانی کلام همیشه به معنای عمق نیست. گاهی شخصیتها آنقدر سریع از یک کنایه به جدل میرسند که فرصت مکث و فهم متقابل از میان میرود. در این لحظهها، گفتوگو بهجای آنکه پنجرهای به درون آدمها باشد، به سپری برای پنهانکردن آسیبپذیریشان تبدیل میشود. ماریون و جک؛ نزدیکی در کنار بیاعتمادی ماریون و جک در مرکز فیلم زوجیاند که کشش میانشان هنوز از میان نرفته، اما دوام آن دیگر بدیهی نیست.
هر دو میتوانند دوستداشتنی و همزمان آزاردهنده باشند؛ هر دو در موقعیتهایی حق دارند و در موقعیتهایی از ترس و خودخواهی واکنش نشان میدهند. این تناقض به فیلم جان میدهد، زیرا رابطه را به نبردی ساده میان یک طرف درستکار و یک طرف مقصر فرو نمیکاهد. در عین حال، تماشاگر را وامیدارد بپرسد آیا صمیمیتِ دیرپا میتواند از شکلهای فرسایندهٔ ارتباط جان سالم به در ببرد؟
« گفتوگو بهمثابه میدان نبرد مهمترین نیروی فیلم در گفتوگوهای آن نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
حسادت جک صرفاً واکنشی به مردان گذشتهٔ ماریون نیست؛ زبان و فضای اجتماعیِ ناآشنای پاریس، ناامنی او را تشدید میکند. ماریون نیز در برابر این واکنشها همیشه روشن و آرام نیست. او میان میل به آزادی و نیاز به اطمینان، میان گذشتهٔ شخصی و توقع شریکش، در نوسان است. بازی طبیعی و هماهنگ ژولی دلپی و آدام گلدبرگ این اصطکاک را باورپذیر میکند.
آنها بهخوبی نشان میدهند که صمیمیت گاهی از شناخت کامل نمیآید، بلکه از عادتها، شوخیهای خصوصی و حتی رنجشهای تکرارشونده ساخته میشود. طنزِ آشفته و مرز خستگی طنز فیلم از تصادم خلقوخوها و موقعیتهای روزمره شکل میگیرد: جک با حساسیتها و نگرانیهایش در محیطی قرار گرفته که برای ماریون عادی است، اما برای او مدام غافلگیرکننده میماند.
خانواده و آشنایان ماریون نیز با حضور و رفتارهایشان، نظم ذهنی جک را به هم میریزند. نتیجه، کمدیای است که بیش از آنکه بر لطیفههای جداگانه تکیه کند، از ناراحتی اجتماعی، سوءتفاهم و بدزمانی نیرو میگیرد. بااینحال، همین سازوکار گاه بیش از اندازه تکرار میشود. شوخیهایی که یک بار از دل تفاوت فرهنگی یا اضطراب شخصیتها خنده میآفرینند، در تکرار ممکن است به الگوی قابلپیشبینی بدل شوند.
اغراق نیز همیشه به سود فیلم عمل نمیکند: بعضی واکنشها آنقدر شدیدند که بهجای آشکارکردن تنش واقعی، آن را به نمایش کمیکِ پرهیاهویی تبدیل میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش میان خنده و دلواپسی تعادل برقرار میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، حجم شوخی اجازه نمیدهد اثر عاطفی صحنه شکل بگیرد.
« ماریون نیز در برابر این واکنشها همیشه روشن و آرام نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانواده و گذشته؛ حضوری فراتر از روایت فرعی دیدار با خانوادهٔ ماریون فقط مجموعهای از موقعیتهای طنزآمیز نیست؛ این بخش از فیلم نشان میدهد که هر رابطهٔ عاشقانه در خلأ شکل نمیگیرد. آدمها با زبان، تربیت، خاطره و مناسبات خانوادگی خود وارد زندگی مشترک میشوند. جک باید با بخشی از جهان ماریون روبهرو شود که پیش از آشنایی با او وجود داشته و قرار نیست برای آسودگیِ تازهوارد دگرگون شود.
در همینجا، پرسش اصلی از «چه کسی در گذشتهٔ ماریون بوده؟» به «جک تا چه اندازه میتواند گذشتهٔ او را تاب بیاورد؟» تغییر میکند. فیلم به شخصیتهای فرعی مجال میدهد تا رنگ و شلوغی جهان ماریون را بسازند، اما همهٔ آنها به یک اندازه از عمق روانی برخوردار نیستند. بسیاری بیش از آنکه مسیر داستانی مستقل داشته باشند، کارکردی موقعیتی دارند: ورودشان واکنشی تازه از جک یا ماریون برمیانگیزد و آتش جدل را تندتر میکند.
این محدودیت، ریتم کمدی را حفظ میکند، ولی گاهی حس میشود جهان فیلم به مجموعهای از برخوردهای عجیب و سریع تقلیل یافته است. کارگردانی و لحن شخصی ژولی دلپی «دو روز در پاریس» اثری آشکارا شخصی است. ژولی دلپی افزون بر بازی در نقش ماریون، نویسندگی و کارگردانی فیلم را نیز بر عهده داشته و در تدوین و موسیقی آن هم نقش داشته است؛ پدر و مادر واقعی او نیز نقش والدین ماریون را بازی میکنند.
این نزدیکی به مادهٔ داستانی، به فیلم حسی از مشاهدهٔ بیواسطه میدهد؛ گویی شهر، خانواده و عادتهای روزمره از حافظهای زنده به پرده آمدهاند، نه از طرحی انتزاعی و دور از تجربه. اما همین تمرکز بر صدای شخصیِ فیلم، گاه به بیمهاری آن میانجامد. فیلم از ریتمی شتابان و لحنی صریح بهره میبرد که با فضای رابطهٔ پرتنش آن سازگار است، ولی در بعضی بخشها مجال نمیدهد احساسات از پشت سروصدا نمایان شوند.
« آدمها با زبان، تربیت، خاطره و مناسبات خانوادگی خود وارد زندگی مشترک میشوند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است با انرژی و هویت روشن، اما نه همیشه با میزان یکسانی از ظرافت. دلپی بیش از آنکه به ساختن تصویری آرمانی از عشق علاقهمند باشد، به نمایش بخشهای ناخوشایند و خندهدار آن گرایش دارد؛ انتخابی جسورانه که گاهی تماشاگر را نزدیک میکند و گاهی او را از شخصیتها دور نگه میدارد.
جمعبندی «دو روز در پاریس» کمدی عاشقانهای است که جذابیتش را از گفتوگوهای تیز، بازیهای طبیعی و برخورد دو جهان متفاوت میگیرد. فیلم بهجای آنکه پاریس را صرفاً پسزمینهٔ عشقی دلانگیز کند، آن را به محرکی برای بازگشت گذشته و آشکارشدن ناامنیهای پنهان بدل میسازد. نگاهش به رابطه، بیپرده و گاه ناخوشایند است؛ از همین رو، شخصیتها زنده به نظر میرسند، اما رفتارهای خصمانه و شوخیهای مکرر میتوانند خستهکننده یا نامقنع شوند.
فیلم در نهایت دعوتی است به تأمل دربارهٔ سازش، اعتماد و مرز میان پذیرشِ دیگری و تحملِ رفتاری که آزارت میدهد. بااینحال، شیوهٔ پرداخت این پرسشها همیشه به پیچیدگیِ خود موضوع نمیرسد و برداشت پایانی آن ممکن است برای برخی سادهانگارانه جلوه کند. ارزش اثر بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی قطعی باشد، در انرژی صریح و آشفتهای است که تماشاگر را درون یک رابطهٔ ناتمام، زنده و پرتناقض قرار میدهد.
« نتیجه، اثری است با انرژی و هویت روشن، اما نه همیشه با میزان یکسانی از ظرافت. »



ثبت دیدگاه