نقد و بررسی
نقد ۱۹۲۲ (1922) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مزرعهای که به صحنهٔ سقوط بدل میشود فیلم «۱۹۲۲» به کارگردانی زک هیلدیتچ، اقتباسی از داستانی به همین نام نوشتهٔ استیون کینگ است؛ اما بیش از آنکه بر ترساندن ناگهانی تکیه کند، به فروپاشی آرام و فرسایندهٔ انسانی میپردازد. ویلفرد، کشاورزی مغرور و پایبند به زمین، در پی حفظ دارایی و شیوهٔ زندگیاش، پسر نوجوانش را با خود به جنایتی هولناک میکشاند.
از این نقطه به بعد، فیلم نه معمایی دربارهٔ این است که چه رخ داده، بلکه مطالعهای تلخ دربارهٔ پیامدهای انتخابی جبرانناپذیر است. روایت، از همان آغاز، سرنوشت شوم شخصیتها را در سایهای سنگین قرار میدهد، بیآنکه نیاز داشته باشد همهٔ جزئیات را آشکار کند. زمین، خانواده و مالکیت یکی از محورهای مهم فیلم، پیوند میان آدمها و زمین است.
مزرعه برای ویلفرد تنها منبع درآمد نیست؛ بخشی از هویت و غرور اوست، چیزی که حاضر نیست از آن دست بکشد، حتی اگر حفظش به بهای نابودی خانواده تمام شود. در برابر او، آرلت خواهان آیندهای متفاوت است؛ اختلافی که در ظاهر بر سر زمین و پول شکل میگیرد، اما در عمق، نزاعی بر سر اختیار، تغییر و تصور هر یک از زندگی مطلوب است.
« زمین، خانواده و مالکیت یکی از محورهای مهم فیلم، پیوند میان آدمها و زمین است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد به فیلم امکان میدهد که جنایت را صرفاً نتیجهٔ حرص مالی نشان ندهد. تصمیم ویلفرد از مجموعهای از ترسها و باورهای بسته تغذیه میکند: ترس از ازدستدادن موقعیت، ناتوانی در تصور راهی تازه و اطمینان متکبرانه به اینکه او بهتر از دیگران میداند چه باید کرد. همین ویژگی، شخصیت را هم نفرتانگیز میکند و هم قابلمطالعه؛ او نه هیولایی افسانهای، بلکه انسانی است که منطق خودخواهانهاش را تا مرز فاجعه پیش میبرد.
گناهی که به خانه بازمیگردد پس از جنایت، فیلم مسیر آشنای داستانهای جنایی را دنبال نمیکند که در آن هدف اصلی فرار از قانون یا کشف حقیقت باشد. قانون در حاشیه حضور دارد، اما نیروی تعیینکننده، عذاب وجدان و ترس درونی است. پرسش اساسی این است که آیا انسان میتواند با آگاهی از آنچه کرده، همچنان زندگی روزمرهاش را ادامه دهد؟
«۱۹۲۲» پاسخ را در فرسایش تدریجی روان شخصیتها جستوجو میکند. فیلم در این مسیر مرز میان امر واقعی و وهم را عمداً مبهم نگه میدارد. رویدادهای ناخوشایند را میتوان نشانهای فراطبیعی دانست یا پیامد فشار روانی و احساس گناه؛ اثر بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، تماشاگر را در فضای تردید نگه میدارد.
« این تضاد به فیلم امکان میدهد که جنایت را صرفاً نتیجهٔ حرص مالی نشان ندهد. »
شخصیتها و اجرا
این ابهام برای کسانی که از وحشت صریح و پاسخهای روشن انتظار دارند، شاید ناکافی باشد، اما با حالوهوای داستان سازگار است: گویی خود ذهن ویلفرد به مکانی بدل شده که هیچ گوشهٔ امنی در آن باقی نمانده است. بازی تام جین و چهرهٔ ویلفرد نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، بازی تام جین است. او ویلفرد را نه با فورانهای نمایشی، بلکه با ترکیبی از خشونت مهارشده، غرور روستایی و اضطراب فزاینده میسازد.
صدای روایت و حضور چهرهٔ او در قاب، تماشاگر را به ذهن مردی نزدیک میکند که برای توجیه اعمالش داستانی از ضرورت و حقانیت ساخته است. این فاصلهٔ میان آنچه ویلفرد دربارهٔ خودش باور دارد و آنچه رفتار او آشکار میکند، یکی از سرچشمههای تلخی فیلم است. دیلن اشمید نیز در نقش هنری، گرفتارشدن نوجوانی در تصمیمی بزرگتر از ظرفیت روانیاش را بهخوبی منتقل میکند.
رابطهٔ پدر و پسر از مهمترین لایههای درام است: ویلفرد تنها شریک جرم نمیسازد، بلکه آیندهٔ فرزندش را نیز با منطق خود آلوده میکند. در مقابل، حضور مولی پارکر در نقش آرلت، هرچند نسبت به شخصیت محوری محدودتر است، به اختلاف خانوادگی وزن میدهد و مانع میشود که او صرفاً به عاملی برای پیشبرد داستان تقلیل یابد.
« بازی تام جین و چهرهٔ ویلفرد نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، بازی تام جین است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضاسازی و تصویرهای ماندگار «۱۹۲۲» در ساختن فضای سرد و خفهکننده موفق است. مزرعه، انبار، خانه و پیرامون روستایی، همگی بهتدریج از مکانهای عادی به قلمروهایی آکنده از تهدید بدل میشوند. فیلم از تضاد میان زندگی روزمره و خشونت پنهان بهره میگیرد: کارهای معمول، سکوتهای طولانی و چشماندازهای باز، بهجای ایجاد آسودگی، احساس انزوا را تشدید میکنند.
فضای باز اینجا آزادیبخش نیست؛ برعکس، وسعت زمین بر تنهایی شخصیتها تأکید میگذارد. طراحی صوتی و جلوههای ناخوشایند نیز در خدمت همین حس هستند. برخی تصویرها، بهویژه آنها که با موشها و فساد جسمانی پیوند دارند، عمداً چندشآورند و در ذهن میمانند. بااینحال، اثر بیشتر بر دلآشوبی و انزجار تکیه دارد تا وحشتی ناگهانی.
این انتخاب به فضای داستان خدمت میکند، هرچند ممکن است برای مخاطبی که انتظار تعلیق پرشتاب یا ترسهای پرقدرت دارد، چندان اثرگذار نباشد. ریتم و کشآمدن روایت بزرگترین ضعف فیلم، ریتم نابرابر آن است. کندی در اصل با مضمون اثر تناسب دارد: گناه قرار است آرامآرام در زندگی شخصیتها رخنه کند و تباهی را مرحلهبهمرحله پیش ببرد.
« فضاسازی و تصویرهای ماندگار «۱۹۲۲» در ساختن فضای سرد و خفهکننده موفق است. »
قوتها و کاستیها
اما این شیوه همیشه به انباشت مؤثر تنش نمیانجامد. در بعضی بخشها، مکثها و تکرار حسهای مشابه، پیش از آنکه لایهٔ تازهای به روایت اضافه کنند، زمان میگیرند. در نتیجه، فیلم گاهی بهجای آنکه سنگینی فضا را عمیقتر کند، کشدار به نظر میرسد. این مسئله بهخصوص از آنجا برجسته میشود که داستان هستهای نسبتاً فشرده دارد.
فیلم برای تبدیل آن به اثری بلند، بر روند فرسایش شخصیتها و موقعیتهای پیدرپی تکیه میکند؛ راهبردی که در لحظات موفق، مؤثر و اضطرابآور است، اما در بخشهایی از ضرباهنگ میکاهد. تماشاگرانی که با روایتهای آهسته و تأملی همراه میشوند، احتمالاً این مکثها را بخشی از تجربه میدانند؛ دیگران ممکن است احساس کنند فیلم میتوانست فشردهتر و منسجمتر باشد.
اقتباس و انتظار از پایان فیلم در مقام اقتباس، بیش از آنکه به بازآفرینی پرزرقوبرق جهان داستان بپردازد، به حالوهوای تیره و سرنوشتگرای آن وفادار میماند. بااینحال، انتقال داستان از قالب ادبی به تصویر همیشه بیهزینه نیست. بخشی از جذابیت روایت از صدای ذهنی و نحوهٔ روایتگری ویلفرد میآید؛ سینما این صدا را با گفتار، چهره و تصویر جایگزین میکند، اما گاهی توضیحهای روایی بیش از آنکه معنا را غنی کنند، بر آن تأکید میگذارند.
« اما این شیوه همیشه به انباشت مؤثر تنش نمیانجامد. »
جمعبندی
پایانبندی نیز ممکن است برای گروهی از تماشاگران رضایتبخش نباشد، بهویژه اگر انتظار جمعبندی روشنتر یا ضربهای قاطعتر داشته باشند. فیلم در این بخش همچنان به فضای تلخ و مبهم خود وفادار است، ولی همین وفاداری میتواند حس ناتمامماندن ایجاد کند. مقایسهٔ آن با داستان اصلی نیز برای خوانندگانی که پایانبندی ادبی را قویتر میدانند، اجتنابناپذیر است.
بهتر است دربارهٔ جزئیات این بخش چیزی گفته نشود؛ نیروی آن، بیش از هر چیز، در اثر عاطفی و معناییای است که پس از تماشا باقی میگذارد. جمعبندی «۱۹۲۲» فیلمی دربارهٔ جنایتی نیست که با ارتکابش پایان یابد؛ دربارهٔ تصمیمی است که پس از وقوع، تمام زندگی عاملانش را به محاکمه میکشد. فضاسازی تیره، بازی باورپذیر تام جین و توجه به سازوکار گناه، اثر را به تجربهای تلخ و ماندگار بدل میکنند.
در برابر این امتیازها، کندی و کشآمدن روایت و تعلیقی که برای برخی مخاطبان به ترس مؤثر تبدیل نمیشود، از قدرت کلی فیلم میکاهند. نتیجه، اثری یکدست و بینقص نیست، اما برای تماشاگرانی که وحشت روانشناختی، فضای روستایی سنگین و تراژدیهای اخلاقی را میپسندند، ارزش توجه دارد؛ فیلمی که بیشتر از آنکه بترساند، در ذهن میماند و آرامآرام سنگینی خود را بر تماشاگر مینشاند.
« فیلم در این بخش همچنان به فضای تلخ و مبهم خود وفادار است، ولی همین وفاداری میتواند حس ناتمامماندن ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه