نقد و بررسی
نقد ۱۵ چیزی که درباره بیگفوت نمیدانستید (15 Things You Didn't Know About Bigfoot) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان هجو و ماجراجویی «۱۵ چیزی که درباره پاگنده نمیدانستید» از عنوانی آغاز میکند که خود بهتنهایی حکم شوخی را دارد: وعدهای اغراقآمیز و کنجکاویبرانگیز، شبیه تیترهایی که برای جلب کلیک ساخته میشوند. فیلم این لحن را به نقطهٔ شروع هجوی دربارهٔ روزنامهنگاری زرد بدل میکند.
خبرنگاری که دلخوشی چندانی به مأموریتهای کماهمیتش ندارد، برای تهیهٔ گزارشی دربارهٔ همایش پاگنده به دامنههای آپالاش میرود؛ اما همراهی با یک کارشناس موجودات ناشناخته، او را از چارچوب یک گزارش ساده بیرون میبرد. فیلم از همین فاصله میان ادعای پرطمطراق عنوان و واقعیت نامطمئن مأموریت، موقعیتهای کمدی خود را میسازد.
این طرح، در ظاهر، مصالحی آشنا دارد: افسانهای عامهپسند، سفر به جنگل و گروهی که قرار است چیزی را کشف کند. امتیاز ایده آن است که پاگنده فقط موضوع کنجکاوی نیست؛ بهانهای است برای دستانداختن شیوهای از تولید محتوا که هیجان را بر دقت و عنوان جنجالی را بر گزارشگری جدی مقدم میداند. در بهترین لحظات، فیلم هم به افسانهٔ هیولا چشمک میزند و هم به رسانههایی که برای فروش داستان، از هر واقعیتی تیتر میسازند.
مستندنمایی بهمثابه ابزار طنز انتخاب قالب مستندنما، مهمترین تمهید فرمی فیلم است. دوربین دستی، ثبت واکنشها و حالوهوای گزارشی، به ماجرا ظاهری بداهه و نزدیک به واقعیت میدهد؛ در نتیجه، فاصلهٔ میان خبرنگار و شخصیت داستانیاش نیز عمداً مبهم میشود. تماشاگر با گروهی روبهروست که گویی در حال ساختن یک گزارش واقعیاند، اما خودِ گزارش از همان ابتدا بر پایهٔ انگیزههایی نهچندان جدی شکل گرفته است.
« فیلم این لحن را به نقطهٔ شروع هجوی دربارهٔ روزنامهنگاری زرد بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تضاد، زمینهٔ طنز را فراهم میکند: دوربین میخواهد حقیقتی بزرگ را ثبت کند، حال آنکه مأموریت از دل فرهنگی بیرون آمده که هر تجربهای را به مادهٔ خام برای جذب مخاطب تبدیل میکند. این شیوه برای اثری کمهزینه نیز انتخابی کارآمد است. فیلم لازم ندارد جهان بزرگی بسازد یا پیوسته بر جلوههای نمایشی تکیه کند؛ بخش مهمی از انرژیاش از موقعیتهای روزمره، گفتوگوها و فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها ادعا میکنند و آنچه در عمل از خود نشان میدهند، به دست میآید.
البته مستندنمایی بهخودیخود تضمینکنندهٔ خنده یا تعلیق نیست. اگر موقعیتها بیش از اندازه کش پیدا کنند، ظاهر واقعگرایانه میتواند به ایستایی بدل شود؛ مسئلهای که فیلم در ادامه با آن روبهرو میشود. خبرنگار، فیلمبردار و نیروی رابطه بهترین لحظههای کمدی فیلم بیشتر از آنکه به خود پاگنده وابسته باشند، از رابطهٔ خبرنگار با فیلمبردارش میآیند.
این دو، در ظاهر همکارانی هستند که باید مأموریتی مشخص را پیش ببرند؛ اما شیوهٔ تعاملشان، همراه با دلزدگیها و ناهماهنگیهایشان، از آن رابطهای میسازد که در آن شوخی از اصطکاک شخصیتی زاده میشود. فیلمبردار صرفاً وسیلهای برای ثبت اتفاقات نیست؛ حضور او به ما یادآوری میکند که هر لحظهٔ «مستند» در نهایت از زاویهٔ دید کسی قاببندی میشود.
این رابطه همچنین کمک میکند هجویهٔ فیلم از سطح شوخی با یک تیتر کلیکبیتی فراتر برود. خبرنگار ممکن است در پی فرصتی برای پیشرفت حرفهای باشد، اما مسیر رسیدن به آن را از دریچهٔ یک مأموریت مضحک دنبال میکند. فیلمبردار نیز در این میان هم همراه اوست و هم گاه ناظر، مفسر یا عاملِ آشکارشدن تناقضهایش.
« این شیوه برای اثری کمهزینه نیز انتخابی کارآمد است. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، چند شوخی واقعاً مؤثر و صحنههایی است که بهجای تحمیل طنز، از شناخت تدریجی شخصیتها نیرو میگیرند. همین بخش از فیلم برای تماشاگرانی که از کمدی مبتنی بر واکنش و گفتوگو لذت میبرند، احتمالاً جذابترین دستاورد اثر خواهد بود. ریتم و فرسودگی شوخیها مشکل اصلی فیلم این است که نیروی کمدیاش در تمام مدت یکسان نمیماند.
مقدمه، به کمک تازگی موقعیت و برخورد شخصیتها، بهاندازهٔ کافی کنجکاویبرانگیز است؛ اما با پیشرفتن ماجرا، برخی شوخیها بهجای آنکه پیچیدهتر یا غافلگیرکنندهتر شوند، به شکلهای آشنای خود بازمیگردند. تکرار، بهخصوص هنگامی که بر یک ویژگی رفتاری یا یک موقعیت مشابه تکیه میکند، از ضرباهنگ میکاهد.
آنچه نخست بهسبب تازگی بامزه است، پس از چند بار تکرار دیگر همان اثر را ندارد. ریتم کشدار نیز این ضعف را تشدید میکند. فیلم گاهی برای رسیدن به نتیجهای که مضمون صحنه پیشتر روشن کرده، زمان بیشتری صرف میکند. در یک کمدی مستندنما، مکث و پرسهزدن میتواند به حس واقعگرایی و بداهه کمک کند؛ اما اگر هر مکث به کشف یا تغییری در رابطه و موقعیت منجر نشود، بهسادگی حوصلهسربر میشود.
از اینرو، تجربهٔ تماشای فیلم احتمالاً به میزان تحمل مخاطب در برابر طنز آرام و تکرارشونده بستگی دارد. برخی تماشاگران ممکن است از همان فضای نامتعارف لذت ببرند؛ برخی دیگر، بهویژه در نیمهٔ دوم، احساس کنند فیلم برای حفظ نیروی آغازینش به ایدههای تازهتری نیاز داشته است. پاگنده و تغییر مسیر داستان عنوان فیلم و پیشفرض آن انتظار مشخصی میسازند: جستوجویی دربارهٔ پاگنده که بهتدریج میان افسانه، گزارشگری و خطر حرکت کند.
« نتیجه، چند شوخی واقعاً مؤثر و صحنههایی است که بهجای تحمیل طنز، از شناخت تدریجی شخصیتها نیرو میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر این انتظار را دستکم تا اندازهای به بازی میگیرد، اما حضور خود موجود افسانهای کمتر از آن چیزی است که ممکن است از نام فیلم برداشت شود. این کمحضوری میتواند انتخابی آگاهانه باشد؛ زیرا فیلم بهجای آنکه تمام جذابیتش را به نمایش هیولا وابسته کند، بر آدمهایی متمرکز میشود که در پی ساختن روایتاند.
بااینحال، فاصلهٔ میان انتظار عنوان و آنچه عملاً در مرکز قاب قرار میگیرد، همیشه به نفع فیلم تمام نمیشود. در ادامه، داستان ناگهان به مسیری خطرناکتر و متفاوت میپیچد. این تغییر میتواند به ماجرا انرژی و مخاطره ببخشد، اما پیوندش با فضای پیشین به اندازهٔ کافی نرم و تدریجی نیست. در نتیجه، بهجای آنکه لحن فیلم بهآرامی گسترش یابد، گویی بخشی تازه از داستان وارد اثری دیگر شده است.
این چرخش، هم مضمون گزارشگری را از زاویهای تازه پیش میبرد و هم میتواند کسانی را که برای تماشای ماجرایی متمرکز بر پاگنده آمدهاند، سردرگم کند. فیلم از آشکارکردن جزئیات تعیینکننده پرهیز میکند، اما همینقدر میتوان گفت که پیوند میان وعدهٔ نخستین و مسیر بعدی، یکی از نقاط بحثبرانگیز آن است.
اجرا و دامنهٔ لحن بازیها به اقتضای قالب، بیش از آنکه بر نمایش پرشور و پرزرقوبرق تکیه کنند، به حفظ حس روزمرگی و خودمانیبودن وابستهاند. شخصیتها باید طوری رفتار کنند که گویی دوربین صرفاً در حال ثبت لحظههایی واقعی است؛ بنابراین، طنز از جدیگرفتن موقعیتهای پوچ و واکنشهای نهچندان قهرمانانه پدید میآید.
« بااینحال، فاصلهٔ میان انتظار عنوان و آنچه عملاً در مرکز قاب قرار میگیرد، همیشه به نفع فیلم تمام نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد در بخشهایی به فیلم کمک میکند، زیرا بازیگران لازم نیست هر شوخی را با تأکید اضافی علامتگذاری کنند. گاهی یک مکث، نگاه یا بیحوصلگیِ شخصیت، از شوخی پرصداتر مؤثرتر است. در سوی دیگر، فیلم میان کمدی، ماجرای جنگلی و رگههایی از تعلیق در رفتوآمد است. این آمیختگی بالقوه جذاب است، اما لحن یکدستی نمیسازد.
اثر بیش از آنکه ترسناک باشد، به فضای طنز و آشفتگی شخصیتهایش وابسته است؛ و هرگاه بخواهد جدیت یا خطر بیشتری وارد کند، ناچار است نسبت خود را با شوخیهای پیشین دوباره تنظیم کند. این تغییر لحن، در بعضی لحظهها تنوع میآفریند و در برخی دیگر انسجام را کاهش میدهد. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه در یک ژانر به کمال برسد، میان چند امکان رفتوآمد میکند.
جمعبندی «۱۵ چیزی که درباره پاگنده نمیدانستید» اثری کوچک و نامتعارف است که بهترین ایدهاش را در پیوند میان مستندنمایی و هجوِ روزنامهنگاری کلیکبیتی مییابد. فضای گزارشی، عنوان عامدانهٔ اغراقآمیز و رابطهٔ خبرنگار و فیلمبردارش، موقعیتهایی میآفرینند که گاه واقعاً خندهدار و گاه دستکم کنجکاویبرانگیزند.
فیلم زمانی موفقتر است که به شخصیتها اجازه میدهد با جدیتی مضحک در دل مأموریتی کماعتبار حرکت کنند. اما ایدهٔ خوب همیشه به تجربهای خوشریتم و منسجم تبدیل نمیشود. تکرار شوخیها، کشآمدن بعضی بخشها، کمرنگبودن حضور پاگنده و تغییر ناگهانی مسیر داستان، مانع از آناند که اثر از آغاز تا پایان بر نیروی واحدی تکیه کند.
« این رویکرد در بخشهایی به فیلم کمک میکند، زیرا بازیگران لازم نیست هر شوخی را با تأکید اضافی علامتگذاری کنند. »
جمعبندی
بااینحال، همین ناهماهنگیها آن را به تجربهای کاملاً بیاثر بدل نمیکنند: فیلم برای مخاطبی که از کمدی مستندنما، طنز رسانهای و شخصیتهای نامتعارف استقبال میکند، لحظههای لذتبخش دارد؛ ولی کسی که انتظار یک ماجرای ترسناکِ پیوسته دربارهٔ پاگنده یا کمدیای با خندههای مداوم دارد، احتمالاً با فاصلهای میان انتظار و حاصل روبهرو خواهد شد.
ثبت دیدگاه