نقد و بررسی
نقد ۱۲ راند (12 Rounds) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعقیب بیوقفه بهجای تعلیق واقعی «۱۲ راند» ساختهٔ رنی هارلین، فیلمی اکشنمحور است که هویت خود را از همان طرح مرکزیاش میگیرد: دنی فیشر، کارآگاه پلیس نیواورلئان، پس از آنکه در جریان متوقفکردن یک دزد حرفهای ناخواسته به مرگ همراه او میانجامد، یک سال بعد ناچار میشود در بازی انتقامجویانهای شرکت کند.
دزد، مایلز جکسون، نامزد دنی را گروگان گرفته و او را به زنجیرهای از معماها و مأموریتهای خطرناک میکشاند. فیلم این موقعیت را بهانهای برای حرکت مداوم، انفجار و تعقیبوگریز میکند؛ اما در تبدیل آن به تعلیقی پیوسته و باورپذیر، موفقیت کمتری دارد. ساختار دوازدهمرحلهای وعدهٔ ضرباهنگ و تنوع میدهد و گاه واقعاً چنین میکند.
هر مأموریت فرصتی تازه برای جابهجایی قهرمان در شهر و رویارویی با مانعی فیزیکی یا معمایی است. بااینحال، فیلم بیشتر به شمارش مراحل تکیه دارد تا پرورش درونی آنها. خطرها یکی پس از دیگری از راه میرسند، اما کمتر احساس میشود که هر مرحله چیزی معنادار دربارهٔ شخصیتها یا رابطهٔ میان آنها آشکار میکند.
بنابراین، «۱۲ راند» در سطح ماجرا شتاب دارد، ولی این شتاب همیشه به تعلیق دراماتیک نمیانجامد. قصهای که از منطق فاصله میگیرد فیلمنامه، نوشتهٔ دنیل کانکا، بر ایدهای ساده و پرظرفیت بنا شده است: قهرمانی که برای نجات عزیزش باید در مسابقهای با زمان، بازی دشمن را پیش ببرد. مسئله آن است که فیلم برای نگهداشتن این سازوکار، بارها از منطق روایی فاصله میگیرد.
« دزد، مایلز جکسون، نامزد دنی را گروگان گرفته و او را به زنجیرهای از معماها و مأموریتهای خطرناک میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصادفها و راهحلهای ناگهانی چنان فراواناند که گاهی بهجای آنکه با هوش دنی یا مهارت دشمن روبهرو باشیم، حضور دست پنهان فیلمنامه را حس میکنیم. این ضعف بهویژه در طراحی معماها نمود دارد. آنها در ظاهر قرار است دنی را وادار به تصمیمگیری کنند، اما غالباً بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ اکشن بعدیاند.
به همین سبب، حل مسئله کمتر از پیامد آن اهمیت پیدا میکند. تماشاگر ممکن است برای لحظهای بخواهد بداند دنی چگونه از مخمصه بیرون میآید، اما فیلم بهندرت فرصت میدهد تا احتمالهای گوناگون را بسنجد یا با پیچیدگی فکری موقعیت درگیر شود. حاصل، قصهای است که از نظر حرکت پرکار، اما از نظر استحکام روایی کممایه میماند.
جان سینا و قالب قهرمان اکشن جان سینا در نقش دنی فیشر حضوری جسمانی و پرانرژی دارد. قامت و توان بدنی او با تصویری که فیلم از یک پلیس ناچار به عبور از موانع پیاپی میسازد، تناسب دارد؛ حرکت و درگیری برایش طبیعیتر از لحظههای دروننگرانه به نظر میرسند. از این منظر، فیلم میداند چه چیزی از بازیگرش میخواهد و او را در مرکز صحنههایی قرار میدهد که بر نیرو، سرعت و استقامت تکیه دارند.
اما دنی بهعنوان یک شخصیت، کمتر از آنچه باید شکل میگیرد. سوگ، احساس گناه و اضطراب او در موقعیتهایی مطرح میشوند، ولی فرصت کافی برای تبدیلشدن به تجربهای عاطفی و ماندگار نمییابند. سینا نیز در انتقال این لایهها به اندازهٔ حضور فیزیکیاش قانعکننده نیست؛ قهرمان بیشتر به بدنی مقاوم بدل میشود که از یک خطر به خطر بعدی میرود.
« این ضعف بهویژه در طراحی معماها نمود دارد. »
شخصیتها و اجرا
این نکته قرار نیست توانایی او را در ژانر اکشن نفی کند، بلکه نشان میدهد فیلم از او بازیای فراتر از محدودهای که متن فراهم کرده، طلب نمیکند. مایلز جکسون و تهدیدی کمعمق آیدان گیلن نقش مایلز جکسون را با خونسردی و لحنی حسابشده بازی میکند. او در مقام دشمن، بیش از آنکه به زور بازو تکیه کند، میکوشد با پیشبینی و کنترل صحنهها بر دنی مسلط شود.
این تقابل بالقوه جذاب است: یک قهرمان که در خیابان و میدان عمل میکند، در برابر مجرمی که بازی را از دور هدایت میکند. بااینحال، فیلمنامه شخصیت جکسون را بیشتر در حد طراح نقشه نگه میدارد و انگیزههایش را به انتقام فرو میکاهد. رابطهٔ او با دنی نیز به جای آنکه به جدالی شخصی و پیچیده بدل شود، عمدتاً وسیلهای برای پیشبرد مأموریتهاست.
نتیجه آن است که دشمن گاهی تهدیدآمیز و سرگرمکننده جلوه میکند، اما کمتر به شخصیتی با منطق درونی روشن تبدیل میشود. بازی گیلن اندکی شخصیت به این نقش میبخشد، ولی از عهدهٔ جبران محدودیتهای نوشته برنمیآید. در کنار او، شخصیتهای فرعی نیز بیشتر برای رساندن اطلاعات یا فراهمکردن کمک و مانع حضور دارند تا آنکه هویتی مستقل پیدا کنند.
اکشن، تعقیب و ضرباهنگ در صحنههای اکشن، «۱۲ راند» به نقطهٔ قوت اصلی خود نزدیک میشود. تعقیبوگریزها، انفجارها و خطرهای شهری، فیلم را از ایستایی دور نگه میدارند و چشمانداز نیواورلئان را به بستری برای حرکت بدل میکنند. هرگاه فیلم از توضیحدادن نقشهها فاصله میگیرد و به بدنها، خودروها و فضاهای در حال دگرگونی تکیه میکند، سرگرمکنندهتر میشود.
« مایلز جکسون و تهدیدی کمعمق آیدان گیلن نقش مایلز جکسون را با خونسردی و لحنی حسابشده بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی صحنهها بر برخورد مستقیم و نمایش مداوم خطر استوار است؛ رویکردی که برای مخاطب خواهان اکشن بیتکلف میتواند جذاب باشد. بااینحال، تدوین پرشتاب همیشه به سود فیلم کار نمیکند. برشهای سریع و جابهجاییهای پیاپی گاهی وضوح جغرافیایی صحنه را کاهش میدهند؛ تماشاگر باید لحظهای صرف کند تا بفهمد افراد کجا هستند و خطر از کدام سو میآید.
در فیلمی که بخش مهمی از کشش آن به تعقیب و واکنش وابسته است، این آشفتگی از اثر ضربهها میکاهد. سرعت، وقتی با وضوح و ریتم سنجیده همراه نباشد، به جای تشدید هیجان میتواند آن را فرسوده کند. کارگردانی و سایهٔ الگوهای آشنا رنی هارلین فیلم را با دستور زبان آشنای تریلرهای اکشن دهههای پیشین پیش میبرد: قهرمانی تنها، دشمنی که از راه دور بازی را هدایت میکند و مجموعهای از آزمونها که شهر را به میدان نبرد تبدیل میسازند.
فیلم آشکارا به سنت آثاری علاقه دارد که قهرمان را با معماهای پیاپی و فشار زمانی میآزمایند؛ اما ارجاع به این الگوها بهتنهایی کافی نیست. «۱۲ راند» کمتر از آن بهره میبرد که به آنها لحن یا هویتی تازه بدهد. کارگردانی به جای آنکه بر میزانسن، تعلیق تدریجی یا جزئیات شخصیتها تکیه کند، غالباً نیروی خود را از حرکت و شدت بصری میگیرد.
این انتخاب برای فیلمی که قصد دارد پیوسته تماشاگر را درگیر نگه دارد، قابل فهم است، اما وقتی قصه نیز به اندازهٔ کافی تازه یا محکم نیست، شباهت به آثار دیگر پررنگتر میشود. فیلم نه از الگوی خود فاصلهٔ خلاقانهای میگیرد و نه همیشه آن را با مهارتی چنان چشمگیر اجرا میکند که تکرارها به فضیلت بدل شوند.
« بااینحال، تدوین پرشتاب همیشه به سود فیلم کار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
سرگرمیِ بیتکلف و مرزهایش «۱۲ راند» را میتوان بهعنوان فیلمی برای تماشای سبک و بیانتظار پذیرفت؛ بهویژه اگر مخاطب از اکشنی که بر انفجار، حرکت و نمایش توان جسمانی قهرمان تکیه دارد لذت ببرد. فیلم در پارهای لحظات انرژی لازم را دارد و طرح دوازدهمرحلهای، دستکم چارچوبی روشن برای پیشبرد ماجرا فراهم میکند.
تماشاگرانی که به دنبال داستانی موجز، واقعگرا یا شخصیتپردازی عمیقاند، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو خواهند شد. تفاوت اصلی در انتظار مخاطب نهفته است. اگر فیلم را یک تریلر معمایی جدی بدانیم، ضعف منطق و کمبود عمق شخصیتها برجسته میشود؛ اگر آن را نمایش پرتحرکی از موانع پیدرپی تلقی کنیم، لحظات سرگرمکنندهاش بیشتر به چشم میآیند.
بااینهمه، حتی در این خوانشِ آسانگیرانه نیز شتاب و سر و صدا جایگزین کامل خلاقیت نمیشوند. سرگرمی فیلم واقعی، اما مقطعی است و بهندرت تا پایان به تجربهای منسجم بدل میشود. جمعبندی «۱۲ راند» فیلمی پرتحرک با ایدهای ساده و ظرفیت روشن برای ساخت یک تریلر مسابقهبازمان است؛ اما در گسترش این ایده، به راهحلهای آشنا و موقعیتهای کمباورانه تکیه میکند.
جان سینا در صحنههای فیزیکی حضوری مؤثر دارد، آیدان گیلن به دشمن نقشهپرداز اندکی خونسردی میبخشد و بخشهایی از اکشن نیز انرژی لازم را حفظ میکنند. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، تدوین گاه آشفته و قصهای که پیوسته از منطق فاصله میگیرد، مانع شکلگیری تعلیقی پایدار میشوند. این فیلم بیش از آنکه اثری ماندگار یا نوآورانه باشد، نمونهای از اکشنهای پرهیاهوی زمانهٔ خود است: مناسب برای تماشاگرانی که چند تعقیبوگریز و انفجار میخواهند و از کلیشههای ژانر چشمپوشی میکنند.
« بااینهمه، حتی در این خوانشِ آسانگیرانه نیز شتاب و سر و صدا جایگزین کامل خلاقیت نمیشوند. »
جمعبندی
جذابیتش در حرکت است، اما ضعفش نیز همانجاست که حرکت جای معنا و انسجام را میگیرد.
« جذابیتش در حرکت است، اما ضعفش نیز همانجاست که حرکت جای معنا و انسجام را میگیرد. »



ثبت دیدگاه