نقد و بررسی
نقد 10 Days of a Good Man | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت نوآر «۱۰ روز از یک مرد خوب» ساختهٔ اولوج بایراکتار، فیلمی ترکیهای در قلمرو جنایی، معمایی و نوآر است که شخصیت مرکزیاش، صادق، از وکالت به کارآگاهی خصوصی روی آورده و حالا پروندهٔ ناپدیدشدن مردی را میپذیرد. اما جستوجوی او خیلی زود از یک مأموریت ساده فراتر میرود و به برخوردی با شبکهای از آدمهای مشکوک، منافع پنهان و زندگیهایی گرهخورده بدل میشود.
فیلم با تکیه بر همین گسترش تدریجی، نه فقط میپرسد چه کسی ناپدید شده، بلکه تصویری از شهری میسازد که در آن تشخیص مرز میان بیگناهی و فساد آسان نیست. این نخستین فیلم از مجموعهای سهگانه است که سیر دگرگونی صادق را دنبال میکند؛ بااینحال، داستان فیلم نیز بهعنوان یک معمای مستقل پیش میرود.
صادق؛ کارآگاهی میان اخلاق و بقا صادق از آن قهرمانهای بینقص و یکدست نیست که با قطعیت اخلاقی وارد پرونده شود و جهان را به نظم دلخواهش بازگرداند. او پیشینهای در حقوق دارد، اما اکنون در موقعیتی بیرون از چارچوبهای رسمی ایستاده است؛ جایی که پیگیری حقیقت، گاه نیازمند مصالحه، خطرپذیری و نزدیکشدن به کسانی است که خود بخشی از مسئلهاند.
همین وضعیت، پرسش عنوان را به محور زیرین اثر تبدیل میکند: «مرد خوب» بودن در جهانی آلوده چه معنایی دارد؟ آیا نیت خیر برای حفظ پاکی کافی است، یا روش رسیدن به عدالت نیز آدمی را تغییر میدهد؟ فیلم این پرسش را بیشتر در دل موقعیتها میپروراند تا در قالب بحثی فلسفیِ صریح. صادق میکوشد خود را کارآگاهی باهوش و مستقل بداند، اما جهان پیرامونش بارها نشان میدهد که هیچکس بهآسانی از پیامد انتخابهایش بیرون نمیماند.
« همین وضعیت، پرسش عنوان را به محور زیرین اثر تبدیل میکند: «مرد خوب» بودن در جهانی آلوده چه معنایی دارد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کشمکش به شخصیت او جان میبخشد، هرچند گاهی انبوه ماجراها فرصت نمیدهد دگرگونیهای درونیاش با همان دقتی که معماهای بیرونی دنبال میشوند، بسط پیدا کنند. معمایی پرشاخه و پرتحرک مهمترین نیروی روایی فیلم، میل آن به پیچیدهکردن پرونده است. هر سرنخ به آدم تازهای راه میبرد و هر آدم، رابطه یا انگیزهای دارد که معنای ماجرا را تغییر میدهد.
این رفتوآمد میان شخصیتها، فیلم را سرگرمکننده نگه میدارد و مخاطب را به بازبینی مداوم برداشتهایش وامیدارد. روایت به جای آنکه تنها بر یافتن یک پاسخ مشخص متمرکز بماند، مجموعهای از پیوندها و تضادها را کنار هم میچیند؛ از همین رو، حس کشف و پیشبینیناپذیری در بخشهای قابلتوجهی از اثر زنده است.
بااینهمه، پیچیدگی همیشه به معنای عمق نیست. تعدد نامها، مناسبات و خطهای فرعی گاه چنان زیاد میشود که دنبالکردن جایگاه هر فرد در نقشهٔ داستان دشوار است. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه از ابهام معما لذت ببرد، ناچار شود پیوندهای روایی را در ذهن خود مرتب کند. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای ساختن تعلیقی روشن و فزاینده، به تودرتوییای نزدیک میشود که انرژی توجه را مصرف میکند.
منتقدان نیز به شیکبودن اجرا و بازیهای سرزنده در کنار دشواری دنبالکردن این شبکهٔ داستانی اشاره کردهاند. بازیها و چهرههای پیرامونی نقش صادق را Nejat İşler با حضوری کموبیش خسته، زیرک و طعنهآمیز پیش میبرد. بازی او برای شخصیتی مناسب است که هم خود را در مقام کارآگاهی جدی میگیرد و هم ناچار است با بینظمی و ابتذال پیرامونش کنار بیاید.
« معمایی پرشاخه و پرتحرک مهمترین نیروی روایی فیلم، میل آن به پیچیدهکردن پرونده است. »
شخصیتها و اجرا
او نه قهرمانی پرزرقوبرق است و نه قربانی منفعل؛ بیشتر مردی است که در واکنش به فشارها مدام شکل تازهای به خود میگیرد. این خویشتنداری بازیگر به لحن فیلم کمک میکند، زیرا از تبدیل شخصیت به کلیشهٔ کارآگاه شکستناپذیر جلوگیری میکند. بازیگران پیرامونی نیز به جهان اثر تنوع میبخشند. چهرههای متفاوت، با منشها و انرژیهای گوناگون، به داستانی که پیوسته آدم تازهای را وارد میدان میکند، تحرک میدهند.
این مجموعهبازیها از نقاط قوت فیلم است: حتی وقتی روایت شلوغ میشود، حضور بازیگران میتواند صحنه را از رخوت نجات دهد و برای شخصیتهای فرعی جذابیت فوری ایجاد کند. بااینحال، همهٔ این شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. بعضی بیشتر به کارکردی روایی یا تیپی آشنا محدود میمانند تا به انسانهایی با جهان درونی مستقل.
کارگردانی، تصویر و فضای شهری اولوج بایراکتار با انتخابهای تصویری شیک و فضاسازی نئونوآر، برای فیلم هویتی دیداری میسازد که از صرفِ بازگویی یک پروندهٔ جنایی فراتر میرود. سایهها، فضاهای شهری و رفتوآمد میان محیطهای متفاوت، حس جهانی را میآفرینند که در آن ظاهر مرتب و واقعیت پنهان پیوسته با یکدیگر اصطکاک دارند.
این کیفیت بصری نه فقط آرایهای تزئینی، بلکه بخشی از لحن اثر است: مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که باید به آنچه میبیند مشکوک بماند. در عین حال، زیباییشناسی فیلم گاهی از خود روایت جلو میزند. فضا و قاببندی میتوانند جذاب باشند، اما وقتی زنجیرهٔ رخدادها بیش از حد انباشته میشود، تصویر بهتنهایی توان ساماندادن به داستان را ندارد.
« بازیگران پیرامونی نیز به جهان اثر تنوع میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به بیان دیگر، فیلم در ساختن حالوهوا موفقتر از آن است که در همهٔ لحظات، اطلاعات داستانی را با وضوح و اقتصاد عرضه کند. این فاصله میان ظرافت بصری و آشفتگی روایی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم یکی از محدودیتهایش. طنز تلخ و کلیشههای آشنا لحن اثر تنها جدی و تیره نیست؛ طنزی تلخ و گاه بازیگوشانه در برخورد شخصیتها و موقعیتها جریان دارد.
این رگهٔ طنز، فشار داستان را تعدیل میکند و به فیلم اجازه میدهد از نوآری کاملاً عبوس فاصله بگیرد. صادق نیز با نوع نگاه و واکنشهایش میان جدیت کارآگاهی و آگاهی از مضحکهبودن بعضی موقعیتها حرکت میکند. در نتیجه، فیلم میتواند هم معمایی جنایی باشد و هم سرگرمیای پرتحرک با لحنی سبکتر از آنچه فضای تاریکش در ابتدا وعده میدهد.
اما طنز و بازی با کلیشهها همیشه به بازآفرینی آنها نمیانجامد. برخی شخصیتپردازیها، بهویژه تصویر دختر نوجوان، آشنا و سطحی جلوه میکنند و بیش از آنکه از تجربه و خواستهای فردی شخصیت برآیند، به نقشهای متداول در روایتهای جنایی نزدیک میشوند. حضور چنین چهرههایی میتوانست دریچهای برای گسترش نگاه اجتماعی فیلم باشد، اما اثر در بعضی موارد از این ظرفیت بهرهٔ کامل نمیبرد.
بنابراین فیلم در استفادهٔ سرگرمکننده از قراردادهای نوآر تواناست، اما در شکستن برخی از آنها محتاط میماند. ریتم و شیوهٔ گرهگشایی فیلم با مدتزمانی نزدیک به دو ساعت، زمان زیادی را صرف گسترش دایرهٔ پرونده و معرفی پیوندهای تازه میکند. بخشهایی از این بسط، حس کنجکاوی را بالا میبرد؛ اما در لحظاتی دیگر، روایت کش میآید و رفتوآمد میان خطوط داستانی شتاب و تمرکز آن را کاهش میدهد.
« این فاصله میان ظرافت بصری و آشفتگی روایی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم یکی از محدودیتهایش. »
قوتها و کاستیها
بهجای آنکه هر صحنه بهوضوح اطلاعاتی تازه یا تحول شخصیتی معناداری بیفزاید، گاهی انباشت رخدادها جای پیشروی منظم را میگیرد. در سوی دیگر، فیلم هنگام روشنکردن رازها بیش از اندازه به توضیح مستقیم متکی میشود. پس از آنهمه ابهام و تغییر مسیر، گرهگشایی میتواند به بیان طولانی و صریح اطلاعات بدل شود؛ روشی که پاسخها را در اختیار مخاطب میگذارد، اما بخشی از لذتِ کنار هم گذاشتن نشانهها را از او میگیرد.
این نقد بدون ورود به جزئیات پایانی نیز روشن است: فیلم در طرح پرسشها و پراکندن سرنخها غالباً پرانرژیتر از جمعکردن آنها عمل میکند. جمعبندی «۱۰ روز از یک مرد خوب» اثری خوشظاهر، پرجنبوجوش و آکنده از شخصیتهای رنگارنگ است که جذابیتش را از ترکیب معمای جنایی، طنز تلخ و فضای نئونوآر میگیرد.
Nejat İşler در مرکز فیلم حضوری گیرا دارد و کارگردانی بایراکتار به داستان هویتی دیداری میبخشد. در مقابل، تعدد شخصیتها و رشتههای روایی میتواند گیجکننده شود، ریتم در بخشهایی افت میکند و توضیحات پایانی بیش از اندازه صریحاند. برخی کلیشههای آشنا نیز مانع از آن میشوند که همهٔ شخصیتها به همان اندازهٔ جهان بصری فیلم زنده و پیچیده باشند.
با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگر علاقهمند به معماهای پرپیچوخم و قهرمانانی که پاکی اخلاقیشان زیر فشار موقعیت آزموده میشود، تجربهای سرگرمکننده و قابلتأمل فراهم میآورد. ارزش اصلی آن نه در ارائهٔ پاسخی قطعی دربارهٔ خوبی، بلکه در نشاندادن این است که جستوجوی عدالت میتواند مرزهای اخلاقی را مبهم کند و خودِ جستوجوگر را نیز دگرگون سازد.
« در سوی دیگر، فیلم هنگام روشنکردن رازها بیش از اندازه به توضیح مستقیم متکی میشود. »
ثبت دیدگاه