نقد و بررسی
نقد مانیفست (Manifest) | 2018
«Manifest» در نقطه تلاقی معمای علمیتخیلی، درام خانوادگی و تریلر ماورایی ایستاده است؛ مجموعهای که ایده مرکزی بسیار جذابی دارد و از همان ابتدا پرسشی بزرگ را پیش روی مخاطب میگذارد: اگر زندگی ناگهان فرصتی دوباره به انسان بدهد، آیا میتوان گذشته را همانطور که بود پس گرفت؟ جذابیت اصلی سریال نه صرفاً در راز پرواز ۸۲۸، بلکه در پیامدهای انسانی بازگشت مسافرانی است که جهان بدون آنها به زندگی ادامه داده است. با این حال، «Manifest» همزمان نمونهای قابلتوجه از فاصله میان یک ایده درخشان و اجرایی است که همیشه به اندازه ایده بلندپروازانهاش منسجم و کنترلشده نیست.
وعده ژانری؛ معمایی که با یک ایده درخشان آغاز میشود
بزرگترین امتیاز «Manifest» در همان هسته اولیه داستان نهفته است. هواپیمایی با مسافرانش پس از تجربهای عجیب به مقصد میرسد، اما برای جهان بیرون مدت بسیار بیشتری گذشته است. همین تضاد زمانی، بلافاصله مجموعهای از پرسشهای علمی، فلسفی و عاطفی ایجاد میکند؛ پرسشهایی که هرکدام بهتنهایی میتوانند پایه یک فیلم علمیتخیلی یا یک سریال معمایی کامل باشند. سریال نیز بهخوبی درک میکند که قدرت این ایده در توضیح فوری آن نیست، بلکه در ایجاد حس بیثباتی و ناآشنایی است؛ حسی که هم شخصیتها و هم تماشاگر را در موقعیتی قرار میدهد که نمیدانند دقیقاً با چه چیزی روبهرو شدهاند.
با این حال، «Manifest» خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد تنها یک معمای علمیتخیلی خشک باشد. اثر به همان اندازه که به چرایی اتفاقات علاقه دارد، به پیامدهای عاطفی آن نیز میپردازد. مسافرانی که بازمیگردند، در واقع به جهانی بازمیگردند که بدون حضور آنان تغییر کرده است. روابط خانوادگی، دوستیها، عشقها، شغلها و حتی تصویری که افراد از خودشان داشتهاند، دیگر الزاماً همان چیزی نیست که پیش از پرواز بوده است. همین جنبه یکی از انسانیترین ظرفیتهای سریال است و نشان میدهد چرا ایده «بازگشت» میتواند بسیار فراتر از یک ترفند علمیتخیلی عمل کند.
مشکل از جایی آغاز میشود که سریال گاهی میان این دو مسیر، یعنی درام انسانی و معمای ماورایی، تعادل خود را از دست میدهد. برخی منتقدان نیز به همین مسئله اشاره کردهاند که جذابیت موقعیت اولیه، ظرفیت بسیار زیادی برای یک درام عمیقتر داشت، اما روایت در مقاطعی بیش از اندازه به سمت رمز و راز و عناصر ملودراماتیک متمایل میشود. The Washington Post +1
«Manifest» بیش از آنکه درباره یک پرواز گمشده باشد، درباره انسانهایی است که به زندگیای بازمیگردند که دیگر متعلق به آنان نیست.
روایت و ریتم؛ میان کشش معما و فرسایش انتظار
ساختار روایی «Manifest» بر پایه پرسشسازی بنا شده است. تقریباً هر پاسخ، پرسش دیگری را به وجود میآورد و هر نشانه میتواند دریچهای به لایهای تازه از داستان باز کند. این روش در بهترین لحظات خود بسیار مؤثر است، زیرا سریال به جای اینکه صرفاً مخاطب را با یک معمای مرکزی درگیر کند، شبکهای از ابهامها میسازد که باعث میشود تماشاگر مدام به دنبال ارتباط میان اتفاقات بگردد. همین ویژگی، یکی از عوامل اصلی کشش سریال و دلیل علاقه بخشی از مخاطبان به دنبالکردن آن است.
اما همین ویژگی میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود. «Manifest» گاهی به جای پیشروی واقعی داستان، با طرح پرسشهای تازه زمان میخرد. در چنین ساختاری، تفاوت میان «تعلیق» و «به تعویق انداختن پاسخ» بسیار مهم است. تعلیق زمانی کار میکند که مخاطب احساس کند داستان به سمت کشف چیزی حرکت میکند؛ اما وقتی نشانهها بیش از اندازه پراکنده شوند یا برخی خطوط داستانی نقش محدودی در پیشبرد روایت داشته باشند، حس کنجکاوی بهتدریج جای خود را به خستگی میدهد.
ریتم سریال نیز به همین دلیل یکنواخت نیست. بعضی قسمتها از نظر اطلاعات داستانی و عاطفی بسیار پرقدرتاند و بهسرعت موقعیت تازهای ایجاد میکنند، در حالی که قسمتهایی دیگر بیشتر شبیه حلقههای واسط میان نقاط مهمتر داستان عمل میکنند. برخی نقدهای مربوط به فصل نخست دقیقاً بر همین شتاب و کندی نامتوازن تأکید داشتهاند؛ از یک سو سریال در معرفی وضعیت جدید بسیار سریع عمل میکند و از سوی دیگر، در ادامه برای گسترش راز اصلی گاهی بیش از اندازه مکث میکند. The Commentator +1
این مسئله برای مخاطبی که با انتظار یک تریلر معمایی فشرده سراغ سریال میرود، میتواند آزاردهنده باشد. در مقابل، کسانی که با ریتم سریالهای بلند شبکهای و روایتهای چندلایه راحتتر هستند، احتمالاً این فراز و فرود را آسانتر میپذیرند. «Manifest» در واقع از آن دسته آثاری است که تماشای چند قسمت متوالی میتواند تجربهای لذتبخشتر از دنبالکردن هفتگی آن باشد، زیرا در تماشای پیوسته، رشته پرسشها و پاسخها بهتر در ذهن مخاطب باقی میماند.
نقطه قوت «Manifest» در پرسشهایی است که ایجاد میکند؛ نقطه ضعفش زمانی آشکار میشود که پاسخها بیش از حد به تعویق میافتند.
شخصیتها و بازیها؛ وقتی درام انسانی از خود معما مهمتر میشود
یکی از دلایل اصلی بقای جذابیت «Manifest»، شخصیتهای اصلی آن هستند. Melissa Roxburgh و Josh Dallas در نقش خواهر و برادری که با شرایطی غیرعادی و فشارهای خانوادگی و شخصی مواجه میشوند، بار قابلتوجهی از درام سریال را بر دوش دارند. رابطه میان شخصیتها صرفاً برای ایجاد پیچش داستانی استفاده نمیشود؛ بلکه گذشته، فقدان، احساس گناه، مسئولیت و تلاش برای بازسازی روابط، بخشی جداییناپذیر از تجربه آنان است. همین مسئله کمک میکند ایدهای که روی کاغذ بسیار عجیب به نظر میرسد، از نظر احساسی قابل لمس باقی بماند.
Josh Dallas در نقش Ben Stone یکی از مهمترین نمونههای این رویکرد است. شخصیت او بهتدریج میان عقلانیت، مسئولیت خانوادگی و نیاز وسواسگونه به یافتن پاسخ گرفتار میشود. در سوی دیگر، Michaela با بازی Melissa Roxburgh بیشتر نماینده جنبه عاطفی و اخلاقی بحران است؛ شخصیتی که باید با گذشتهای روبهرو شود که زمان برایش متوقف نشده است. رابطه این دو، در بسیاری از لحظات، بیش از هر عنصر علمیتخیلی دیگری به سریال هویت میدهد.
Parveen Kaur نیز در نقش Saanvi به سریال امکان میدهد وجه علمی ماجرا را جدیتر دنبال کند. حضور او به «Manifest» کمک میکند تا در کنار باور، ایمان و عناصر فراطبیعی، همچنان جایی برای نگاه منطقی و علمی باق
+1
+1
+1
https://speedserver.ir/aiehsan3/generated_images/chatgpt_1791122906552_3_3dbb0cdb3d.jpg



ثبت دیدگاه