نقد و بررسی
نقد گربهدوست (شخصیت گربه ای Cat Person 2023 با زیرنویس فارسی)
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با اضطرابِ قرارهای نخست «شخصیت گربهای» با موقعیتی آشنا آغاز میشود: مارگو، دانشجویی جوان که در سینمایی محلی کار میکند، با رابرت آشنا میشود؛ مردی که در پیامها خوشصحبت و دلنشین به نظر میرسد، اما در دیدار حضوری همان تصویری نیست که مارگو در ذهن ساخته است. فیلم بهجای آنکه این فاصله را صرفاً دستمایهٔ یک داستان عاشقانهٔ ناموفق کند، آن را به نقطهٔ آغاز تأملی دربارهٔ قرارهای امروزی، سوءبرداشتها و ناامنیهای پنهان در آشناییهای تازه بدل میکند.
این اثر به کارگردانی سوزانا فوگل، با بازی امیلیا جونز و نیکلاس براون، از داستان کوتاه کریستن روپنیان اقتباس شده است. پیامهایی که به جای آدمها مینشینند یکی از ایدههای مرکزی فیلم، شکاف میان ارتباط نوشتاری و حضور واقعی است. پیامها فرصتی فراهم میکنند تا دو طرف، خلأهای شناخت خود را با خیالپردازی پر کنند: سکوت میتواند نشانهٔ خجالت تعبیر شود، شوخی نشانهٔ صمیمیت، و تأخیر در پاسخ دلیلی برای نگرانی.
در چنین وضعی، آدمها نه فقط با یکدیگر، بلکه با نسخهای ذهنی از طرف مقابل رابطه برقرار میکنند. فیلم این سازوکار را بهخوبی وارد تجربهٔ مارگو میکند؛ او با رابرتی روبهرو میشود که هم آشناست و هم غریبه، زیرا بخش مهمی از نزدیکی میانشان پیشتر در فضای پیامها شکل گرفته است. این ایده ظرفیت زیادی دارد و در بخشهای آغازین، فیلم با ظرافت از آن بهره میگیرد.
گفتوگوهای نوشتاری، مکثها و برداشتهای مارگو از رفتار رابرت، هم لحنی طنزآمیز پیدا میکنند و هم از دل خود اضطراب میسازند. با این حال، نمایش نوشتههای روی صفحه همیشه به سود روایت عمل نمیکند. خواندن پیامها ممکن است توجه مخاطب را از تصویر جدا کند و او را وادارد برای دریافت کامل جزئیات مکث کند؛ مشکلی که بهویژه در فیلمی متکی بر ضرباهنگ و تردید، میتواند جریان تماشا را مختل کند.
« پیامهایی که به جای آدمها مینشینند یکی از ایدههای مرکزی فیلم، شکاف میان ارتباط نوشتاری و حضور واقعی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مارگو و دشواریِ نه گفتن مارگو شخصیتی است که تماشاگر از دریچهٔ ذهن و واکنشهای او به داستان نزدیک میشود؛ اما این نزدیکی به معنای آن نیست که همیشه با تصمیمهایش موافق باشیم. فیلم او را در موقعیتهایی قرار میدهد که خواستهٔ درونیاش با نگرانی از واکنش طرف مقابل در تعارض است. همین فاصله میان «نخواستن» و تواناییِ بیان روشن آن، از ملموسترین لایههای اثر است.
مارگو گاهی مردد، متناقض یا کلافهکننده به نظر میرسد، اما این نوسانها بخشی از مسئلهای هستند که فیلم میکوشد به تصویر بکشد: تصمیمگیری در وضعیتی که فرد هنوز مطمئن نیست خطر واقعی است یا صرفاً از نگرانیهای خودش تأثیر میگیرد. فیلم در این زمینه پرسشی ناراحتکننده پیش میکشد: وقتی کسی از موقعیتی احساس ناامنی میکند، تا چه اندازه باید برای ترس خود دلیل محکمهپسند داشته باشد؟
در برابر، بدگمانی نیز ممکن است از پیشداوری و خیالپردازی نیرو بگیرد. ارزش ایدهٔ فیلم در همین ناحیهٔ مبهم است؛ جایی که تماشاگر ناچار میشود هم به احساس مارگو توجه کند و هم دربارهٔ تفسیرهای او از رفتار رابرت بیندیشد. این توازن، هرچند همیشه بینقص نیست، فیلم را از یک روایت ساده دربارهٔ «آدم خوب» و «آدم بد» فراتر میبرد.
رابرت و بازیِ تردید رابرت در نگاه نخست نه هیولایی آشکار است و نه چهرهای که بتوان بیدرنگ به او اعتماد کرد. فیلم از فاصلهٔ میان ظاهر روزمرهٔ او و نگرانیهای فزایندهٔ مارگو تعلیق میسازد. تماشاگر نیز در موقعیتی مشابه قرار میگیرد: باید نشانهها را بسنجد، اما نمیتواند مطمئن باشد که هر نشانه معنای قطعی دارد.
« فیلم او را در موقعیتهایی قرار میدهد که خواستهٔ درونیاش با نگرانی از واکنش طرف مقابل در تعارض است. »
شخصیتها و اجرا
این بازی با حدس و تردید، در نیمهٔ نخست بهخوبی جواب میدهد؛ زیرا تعلیق نه فقط از احتمال وقوع حادثه، بلکه از ناتوانی در تفسیر موقعیت سرچشمه میگیرد. نیکلاس براون در شکلدادن به این دوگانگی نقش مهمی دارد. او رابرت را چنان بازی میکند که رفتارهایش بتوانند هم عادی و ناخوشایند به نظر برسند و هم پرسشهایی دربارهٔ انگیزههایش ایجاد کنند.
امیلیا جونز نیز اضطراب، معذببودن و آشفتگی مارگو را با حضوری باورپذیر منتقل میکند. کنار هم قرارگرفتن این دو بازی، به فیلم امکان میدهد تا بخش مهمی از تنش را بدون توضیح مستقیم پیش ببرد. در اینجا بازیها نهتنها شخصیتها را زنده میکنند، بلکه ابزار اصلیِ حفظ ابهاماند. کمدیِ معذبکننده و فضای تعلیق «شخصیت گربهای» در بسیاری از لحظات میکوشد خنده و اضطراب را همزمان زنده نگه دارد.
موقعیتهایی که از بیرون مضحک یا حتی پیشپاافتاده به نظر میرسند، برای مارگو معنایی سنگینتر دارند؛ و همین ناهمخوانی، کمدیای از جنس شرمندگی و دستپاچگی میسازد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که یک قرار ناموفق لزوماً با حادثهای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی مجموعهای از لحظههای کوچک، سکوتهای نامناسب و تلاشهای بیثمر برای حفظ ادب، فضای ناخوشایندی میسازد که گریختن از آن آسان نیست.
این لحن دوگانه از نقاط قوت اثر است. تماشاگر ممکن است در یک لحظه از موقعیتی خندهاش بگیرد و در لحظهٔ بعد از همان فضا احساس نگرانی کند. این تغییر عاطفی با موضوع فیلم تناسب دارد، چون تجربهٔ مارگو نیز میان کنجکاوی، دلزدگی، ترحم و هراس جابهجا میشود. البته تکرار بعضی مکثها و موقعیتهای معذبکننده گاهی ضرباهنگ را کند میکند؛ احساسی که در نیمهٔ دوم آشکارتر میشود.
« نیکلاس براون در شکلدادن به این دوگانگی نقش مهمی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اقتباس و مسئلهٔ گسترش داستان فیلم از داستان کوتاه مشهوری اقتباس شده که بخش بزرگی از اثرگذاریاش به تمرکز بر ذهن مارگو و ابهام تجربهٔ او وابسته است. برای تبدیل چنین روایتی به فیلم بلند، طبیعی است که سازندگان بخواهند دامنهٔ داستان را گسترش دهند و تجربهٔ درونی شخصیت را به تصویر، کنش و تعلیق تبدیل کنند.
این تصمیم در بخشهایی ثمربخش است: خیال و اضطرابِ مارگو شکل بصری میگیرند و فیلم از امکانهای سینمایی برای نمایش فاصلهٔ میان تصور و واقعیت استفاده میکند. اما گسترش داستان، گاه به بهای ظرافت اولیه تمام میشود. هرچه فیلم بیشتر میکوشد ابهام را به رخدادهای آشکار و توضیحپذیر تبدیل کند، بخشی از نیروی پرسشبرانگیز آن کاهش مییابد.
آنچه در آغاز بهواسطهٔ سکوتها، رفتارهای دوپهلو و برداشتهای متعارض کار میکند، در ادامه گاهی جای خود را به لحظاتی میدهد که بیش از اندازه بر تنش بیرونی تکیه دارند. نتیجه، روایتی است که میان درام روانشناختی، کمدی سیاه و دلهرهنامه رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه این لحنها را کاملاً درهم بیامیزد.
نیمهٔ دوم و مسئلهٔ ضرباهنگ نیمهٔ نخست فیلم بهسبب تمرکز بر آشنایی و نخستین دیدارها، نیروی روایی بیشتری دارد. در این بخش، هر گفتوگو و واکنش کوچک میتواند برداشت تماشاگر از شخصیتها را تغییر دهد و همین، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. در نیمهٔ دوم، با پررنگشدن نگرانیها و پیامهای آزاردهنده، فیلم بهسوی تعلیق مستقیمتر حرکت میکند؛ اما این تغییر همیشه به افزایش کشش نمیانجامد.
« اما گسترش داستان، گاه به بهای ظرافت اولیه تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
بعضی موقعیتها طولانیتر از میزان تأثیرشان ادامه مییابند و تکرار حس خطر، از تازگی و ضرباهنگ میکاهد. از سوی دیگر، پایانبندی محل اختلافی جدی است. بدون ورود به جزئیات، میتوان گفت تصمیم فیلم برای گسترش تنش در واپسین بخشها ممکن است برای گروهی از مخاطبان هیجانانگیز و برای گروهی دیگر نچسب یا آزاردهنده باشد.
مسئله فقط سلیقه دربارهٔ پایان نیست؛ پرسش اصلی این است که آیا این مسیر تازه، به ایدههای آغازین عمق میدهد یا آنها را زیر سایهٔ هیجان بیرونی میبرد. فیلم پاسخ کاملاً قانعکنندهای به این پرسش نمیدهد و از همین رو، پایان آن میتواند حس ناکامی بر جای بگذارد. جمعبندی «شخصیت گربهای» فیلمی نامتوازن اما بحثبرانگیز دربارهٔ قرارهای نخست، ترس از صمیمیت و برداشتهایی است که در فضای ارتباط نوشتاری از دیگران میسازیم.
بازیهای امیلیا جونز و نیکلاس براون، فضای آمیخته به خنده و اضطراب، و توانایی نیمهٔ نخست در ساختن تعلیق از موقعیتهای عادی، از مهمترین امتیازهای آناند. در مقابل، کندشدن ریتم، دشواری خواندن پیامهای روی صفحه و گسترش بحثبرانگیز نیمهٔ دوم، مانع از آن میشوند که فیلم به تمام ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش برسد.
تماشای آن بیش از آنکه تجربهای یکدست و بینقص باشد، مواجههای با پرسشهای ناراحتکننده است: تا کجا باید به دریافتهای خود اعتماد کرد؟ ادب و ملاحظه چه زمانی به سکوتی برخلاف خواستهٔ واقعی تبدیل میشوند؟ و وقتی شناخت ما از دیگری از چند پیام و چند برخورد محدود شکل گرفته، چه چیزی را واقعاً میدانیم؟
« بعضی موقعیتها طولانیتر از میزان تأثیرشان ادامه مییابند و تکرار حس خطر، از تازگی و ضرباهنگ میکاهد. »
جمعبندی
فیلم در طرح این پرسشها موفقتر از پاسخدادن به آنهاست؛ و شاید همین ناتمامی، در کنار ضعفهایش، دلیل ماندگاری گفتوگو دربارهٔ آن باشد.
ثبت دیدگاه