نقد و بررسی
نقد سه سکه (The Bad Penny) | 2021
«The Bad Penny» که با نام اصلی «Üç Kuruş» شناخته میشود، درامی جنایی است که تعقیب یک قاتل زنجیرهای را بهانهای برای برخورد دو جهان متضاد میکند: جهان پلیس و جهان محلهای که در حاشیه قانون و نگاه رسمی شهر قرار گرفته است. سریال از همان آغاز میکوشد میان تعلیق، ملودرام خانوادگی، اکشن و تصویرپردازی از جامعهای چندلایه تعادل برقرار کند؛ تلاشی که گاه به لحظههایی پرکشش میانجامد و گاه زیر بار پراکندگی لحن و طولانیشدن روایت، از تمرکز میافتد. ارزش اصلی اثر نه فقط در معمای جنایی، بلکه در رابطه پرتنش میان شخصیتهایی است که ناچار میشوند پیشداوریهای خود را کنار بگذارند.
وعده ژانری؛ جنایتی در مرز قانون و محله «The Bad Penny» با قتلی در محلهای
رومینشین آغاز میشود؛ قتلی که نشانهای تکرارشونده در صحنه آن، پرونده را به معمایی زنجیرهای تبدیل میکند. ورود افه، مأمور سرسخت پلیس، به قلمرو کارتال، رئیس بانفوذ محله، خیلی زود نشان میدهد که سریال صرفاً در پی روایت یک پرونده نیست. این دو مرد نماینده دو نوع اقتدارند: یکی اقتدار رسمی قانون و دیگری قدرتی که از پیوندهای محلی، ترس، وفاداری و مناسبات زیرزمینی شکل گرفته است. برخوردشان، موتور درام را روشن میکند و وعده میدهد که هر قدم در مسیر کشف حقیقت، همزمان آزمونی برای باورهای اخلاقی آنان خواهد بود. این نقطه آغاز ظرفیت جذابی دارد، چون پلیس و خلافکار را به دو قطب ساده خیر و شر فرو نمیکاهد. افه ممکن است قانون را نمایندگی کند، اما روشهای او همیشه با نظم و خویشتنداری همراه نیست؛ کارتال نیز هرچند در شبکهای از فعالیتهای غیرقانونی زندگی میکند، برای بخشی از محلهاش نقش محافظ را دارد. چنین تقابلی پرسشی مهم پیش میکشد: وقتی نهاد رسمی در همهجا حضور مؤثر ندارد، چه کسی حق دارد امنیت را تعریف کند؟ سریال پاسخ آسانی نمیدهد و همین ابهام، دستمایهای مناسب برای درامی جنایی و اجتماعی فراهم میآورد. «در این داستان، قانون و بیقانونی دو قلمرو پاک و جدا از هم نیستند؛ هر دو با آدمهایی ساخته میشوند که انگیزههایشان همیشه روشن نیست.» با این حال، اثر در تمام مسیر به ظرفیت این پرسش وفادار نمیماند. گاهی پیچیدگی اخلاقی شخصیتها به سوی قطببندیهای آشنای سریالهای جنایی میرود و کشمکش اجتماعی در خدمت پیشبرد حادثه قرار میگیرد. آنچه ابتدا میتواند نقدی درباره اقتدار، تبعیض و حاشیهنشینی باشد، در بخشهایی بیشتر به صحنهآرایی برای رویاروییهای پرتنش بدل میشود. این تغییر، وعده آغازین را بیاثر نمیکند، اما فاصله میان آنچه سریال میتواند بکاود و آنچه در نهایت دنبال میکند، آشکار میسازد.
روایت و ریتم؛ معمایی که به ملودرام گسترش مییابد معمای قاتل زنجیرهای ستون
فقرات داستان است، اما روایت خیلی زود شاخههای دیگری پیدا میکند: رقابت میان گروههای خلافکار، وفاداریهای خانوادگی، زخمهای گذشته و رابطههایی که بهتدریج در دل خصومت شکل میگیرند. این گسترش به سریال امکان میدهد که از یک پرونده پلیسی محدود فراتر برود و فضای محله و آدمهای پیرامون آن را وارد قصه کند. در عوض، تمرکز پیوسته بر سرنخها و روند تحقیق جای خود را به مجموعهای از بحرانها میدهد که هرکدام برای جلب توجه بیننده با دیگری رقابت میکنند. داستان، در نتیجه، بیشتر از آنکه یک معمای بسته و منظم باشد، ملودرامی جنایی با محورهای متعدد است. قالب طولانی سریال ترکی نیز بر تجربه تماشا اثر میگذارد. فصل نخست در بیستوهشت قسمت پخش شده و هر قسمت در فهرستهای معرفی اثر با زمانی طولانی توصیف شده است؛ این گستره، فرصت مکث بر زندگی شخصیتهای فرعی و مناسبات محله را فراهم میکند، اما در عین حال خطر کشآمدن موقعیتها را افزایش میدهد. برخی تنشها پس از آنکه مضمونشان برای مخاطب روشن شده، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند؛ گاهی نیز تکرار تهدیدها یا سوءظنها جای پیشرفت واقعی داستان را میگیرد. تماشاگرانی که ریتم فشرده و معمایی با سرنخگذاری دقیق میخواهند، ممکن است این رفتوبرگشتها را کند بیابند. در برابر این کاستی، سریال توانایی خوبی در ساختن ضرباهنگهای متغیر دارد. لحظههای آرامتر، که در آنها شخصیتها با گذشته یا جایگاه خود در محله روبهرو میشوند، میان درگیریها و مواجهههای تند فاصله میاندازند و گاهی به صحنههای اکشن وزن عاطفی میبخشند. مشکل آنجاست که این مکثها همیشه به یک اندازه پربار نیستند: گاه شخصیت را روشنتر میکنند و گاه فقط زمان روایت را پر میکنند. بنابراین تماشای اثر بیشتر به پذیرش الگوی ملودرامیک آن وابسته است تا انتظار یک تریلر جنایی دقیق و بیوقفه. «ریتم سریال، همچون شهرش، از مسیرهای فرعی بسیار میگذرد؛ بعضی از آنها به قلب قصه میرسند و بعضی فقط راه را طولانیتر میکنند.»
شخصیتها و اجرا؛ کشمکش دو اقتدار افه و کارتال مهمترین نیروی دراماتیک
سریالاند، زیرا اختلاف میانشان هم سیاسی و هم شخصی است. افه با ذهنیت یک مأمور پلیس وارد محله میشود و کارتال را در چارچوب پرونده و قانون میبیند؛ اما مواجهه با واقعیت زندگی مردم، تصویر سادهای را که از آن فضا ساخته، به چالش میکشد. کارتال نیز در برابر مأموری قرار میگیرد که میتواند نظم زیرزمینیاش را تهدید کند، اما همزمان برای حل بحرانی مشترک به او نیاز دارد. همکاری ناخواسته این دو، فرصتی برای نمایش تغییر نگاه و آزمودن مرزهای اعتماد است، بیآنکه تفاوت بنیادینشان از میان برود. اجرای اوراز کایگیلاراوغلو در نقش کارتال بر حضور فیزیکی و کاریزمای بیرونی شخصیت تکیه دارد؛ او باید هم قدرت یک رئیس محله را القا کند و هم پیوند عاطفیاش با اطرافیان را باورپذیر نگه دارد. اَکین کوچ در نقش افه، در مقابل، شخصیتی را بازی میکند که انضباط حرفهایاش با تندی و بیپروایی گره خورده است. تضاد میان این دو بازیگر به صحنههای مشترک انرژی میدهد: حتی گفتوگوهای کوتاه نیز اغلب حامل رقابت بر سر کنترل موقعیتاند. این تقابل، بیش از هر عنصر دیگری، به سریال هویت میبخشد. شخصیتهای زن و اعضای خانوادههای دو سوی ماجرا، دامنه عاطفی قصه را گسترش میدهند و مانع میشوند که روایت به رقابت دو مرد محدود بماند. با این همه، پرداخت آنان همیشه از استقلال یکسانی برخوردار نیست. بعضی از آنها در لحظههایی تعیینکننده صاحب اراده و تأثیرگذارند، اما گاه نقششان به واکنش نشاندادن به تصمیمهای مردان یا پیشبردن خط عاشقانه محدود میشود. این نوسان باعث میشود ظرفیت شخصیتهای فرعی بیش از آنکه پیوسته و کامل شکوفا شود، در نقاطی پراکنده جلوه کند.
فضا و فرم؛ محله بهمثابه نیرویی زنده محله در «The Bad Penny» صرفاً
پسزمینهای برای تعقیب و گریز نیست. فضای جمعی آن، با شبکهای از خویشاوندی، دوستی، رقابت و حافظه مشترک، به شخصیتها شکل میدهد و بر تصمیمهایشان اثر میگذارد. هر ورود بیرونی به این قلمرو با حساسیتی دوگانه روبهرو میشود: از یک سو نگاه پلیس و گروههای رقیب، و از سوی دیگر نگاه ساکنانی که میخواهند امنیت و اختیار زندگی خود را حفظ کنند. این جغرافیای اجتماعی، تضادهای داستان را ملموس میکند و به آنها ریشهای فراتر از پرونده قتل میدهد. تصویر استانبول نیز در پیوند با همین تضادها معنا پیدا میکند. سریال بهجای آنکه شهر را فقط مجموعهای از چشماندازهای زیبا یا نمادهای گردشگری نشان دهد، بر فاصله میان فضاهای شهری و شیوههای متفاوت زیستن تأکید میکند. انتخاب محلهها و مکانهای فیلمبرداری به اثر امکان میدهد که بافتی زنده و زمینی بسازد؛ مکانی که در آن خانه، خیابان، محل کسبوکار و پاتوقهای شبانه، هرکدام بخشی از قدرت و روابط اجتماعیاند. این بستر، بهویژه در صحنههای گروهی، حس میدهد که زندگی محله پیش از ورود قهرمانان نیز جریان داشته است. از نظر فرمی، سریال به زبان آشنای درامهای جنایی تلویزیونی وفادار میماند: رویاروییهای پرتنش، تأکید بر چهرهها، موسیقیای که احساسات را برجسته میکند و پایانبندیهایی که مخاطب را به قسمت بعد میکشانند. این انتخابها الزاماً نشانه ضعف نیستند؛ آنها با ملودرام پرحرارت اثر سازگارند و به صحنهها نیرویی مستقیم میدهند. اما وقتی موسیقی یا تأکید نمایشی بیش از اندازه بر لحظهای عاطفی فشار میآورد، ظرافت از دست میرود و احساس بهجای آنکه از دل کنش بیرون بیاید، به مخاطب اعلام میشود. بهترین لحظات بصری سریال همانهاییاند که به فضا مجال حرفزدن میدهند و بهجای توضیح، تضادها را در چهره و مکان مجسم میکنند. «محله در اینجا فقط محل وقوع جرم نیست؛ حافظهای جمعی است که هر شخصیت برای تعریف خود ناچار است با آن کنار بیاید.»
قوتها و کاستیها؛ انرژی در برابر پراکندگی مهمترین نقطه قوت اثر، ترکیب
تقابل پلیس و رئیس محله با مسئلهای مشترک است. این موقعیت هم تعلیق تولید میکند و هم شخصیتها را از محدوده نقشهای اولیهشان بیرون میبرد. پیوند میان پرونده جنایی و گذشته، امکان میدهد که انگیزهها بهتدریج پیچیدهتر شوند و پرسش از عدالت به زندگی شخصی آدمها راه پیدا کند. همچنین حضور یک محله با مناسبات و شخصیتهای متعدد، به سریال بافتی میدهد که در داستانی صرفاً پلیسی وجود نداشت. هرگاه اثر این عناصر را به هم پیوند میزند، از کلیشههای ژانر فاصله میگیرد و به درامی درباره اعتماد، تعلق و قدرت نزدیک میشود. در سوی دیگر، ازدحام خطوط داستانی گاه از انسجام میکاهد. سریال میخواهد هم معمایی درباره قاتلی ناشناس باشد، هم حماسهای خانوادگی، هم روایتی عاشقانه و هم قصهای درباره نزاعهای مافیایی. این ترکیب میتواند برای مخاطبی که از فراز و فرودهای ملودرام لذت میبرد، جذاب و پرتحرک باشد؛ ولی هر خط داستانی که بیمقدمه وارد میشود، تمرکز بر خط اصلی را کاهش میدهد. برخی بحرانها بیشتر برای حفظ هیجان یا ایجاد شوک ساخته شدهاند تا آنکه از تحول طبیعی شخصیتها برآیند؛ در نتیجه، اثر گاهی بهجای تعمیق موقعیتها، بر شدت آنها میافزاید. کاستی دیگر، نابرابری در پرداخت شخصیتهای فرعی است. دنیای قصه پر از چهرههایی است که میتوانند حامل تجربهها و تعارضهای مستقل باشند، اما فرصت روایت میان آنها بهطور یکنواخت توزیع نمیشود. شماری از شخصیتها در زمان حضورشان تأثیرگذارند و بعد از مرکز توجه کنار میروند؛ برخی دیگر نیز بیش از آنکه مسیر تحول روشنی داشته باشند، به کارکردی روایی تقلیل پیدا میکنند. این مسئله در سریالی با تعداد قسمتهای زیاد چشمگیرتر است، زیرا انتظار میرود طول روایت به شناخت عمیقتر آدمها منجر شود. با وجود این، انرژی اجرایی و جذابیت رابطه مرکزی اثر را از فروپاشی کامل به پراکندگی نجات میدهد. رابطه افه و کارتال الزاماً بر دوستی آسان یا تفاهم کامل بنا نشده و همین مقاومت، آن را زنده نگه میدارد. هر زمان سریال به تفاوت بنیادین جهانبینی آنها بازمیگردد، تنش دوباره جان میگیرد. این کیفیت نشان میدهد که نیروی اثر نه در انبوه حادثهها، بلکه در برخورد دو نگاه ناسازگار و تغییر تدریجی مرز میان آنهاست.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ درامی برای دوستداران ملودرام جنایی «The Bad Penny»
برای تماشاگرانی مناسبتر است که از درامهای جنایی طولانی با رگههای پررنگ خانوادگی و عاطفی استقبال میکنند. کسی که انتظار دارد هر قسمت همچون یک تریلر موجز بر سرنخ تازهای متمرکز باشد، احتمالاً با مکثها و شاخههای فرعی داستان کنار نخواهد آمد. اما مخاطبی که از دیدن شکلگیری رابطههای متناقض، کشمکش بر سر وفاداری و حضور یک اجتماع محلی در متن ماجرا لذت میبرد، عناصر فراوانی برای دنبالکردن پیدا میکند. سریال بیش از آنکه بر حل مکانیکی معما تکیه کند، بر تأثیر جرم و خشونت بر شبکه آدمها تمرکز دارد. اثر در قلمرو آشنای سریالهای جنایی ترکی قرار میگیرد؛ قلمرویی که در آن ملودرام، شخصیتهای پرحضور و تقابلهای نمایشی نقش مهمی دارند. «The Bad Penny» از این قراردادها فاصله کامل نمیگیرد، اما تلاش میکند آنها را با مسئله محله رومینشین و مناسبات قدرت پیوند دهد. همین تلاش، آن را از داستانی صرفاً درباره پلیس و بزهکار متمایز میکند، هرچند پرداخت اجتماعی آن همیشه به اندازه ظرفیت موضوع عمیق نمیشود. «این سریال بیش از آنکه در پی یافتن پاسخی قطعی باشد، تماشاگر را با دشواریِ تشخیص مرز میان محافظت، سلطه و عدالت روبهرو میکند.» جمعبندی «The Bad Penny» اثری پرشخصیت و پرحادثه است که نقطه قوتش را در تقابل دو قهرمان ناسازگار و فضاسازی اجتماعی خود مییابد. معمای جنایی آغازین، دروازهای برای ورود به قصهای گستردهتر درباره قدرت، خانواده و تعلق است؛ قصهای که هرگاه بر رابطه افه و کارتال یا بر زندگی محله تمرکز میکند، از جذابیت و وزن بیشتری برخوردار میشود. بازیهای مرکزی و انرژی برخوردهای میان شخصیتها، تماشای سریال را حتی در لحظاتی که روایت راههای فرعی میپیماید، زنده نگه میدارند. در مقابل، طولانیشدن روایت، تعدد محورهای داستانی و پرداخت نابرابر شماری از شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همه ظرفیتهای اثر به یک اندازه به ثمر برسند. «The Bad Penny» تریلری فشرده و بینقص نیست و نباید آن را با چنین انتظاری دنبال کرد؛ جذابیتش بیشتر در آمیختن جنایت با ملودرام و قراردادن دو اقتدار در برابر یکدیگر است. برای علاقهمندان به درامهای ترکیِ پرتنش که میخواهند در کنار پرونده جنایی با جهانی اجتماعی و خانوادگی نیز درگیر شوند، سریال تجربهای قابلپیگیری و گاه اثرگذار فراهم میکند.



ثبت دیدگاه