نقد و بررسی
نقد ریک و مورتی (Rick and Morty) | 2013
«Rick and Morty» از دل یک ایده آشنا درباره دانشمند نابغه و همراه جوانش آغاز میشود، اما خیلی زود مرز میان ماجراجویی علمیتخیلی، کمدی خانوادگی و کابوس فلسفی را به هم میریزد. سریال با سرعتی سرسامآور از جهانهای ناممکن و شوخیهای بیپروا عبور میکند، بیآنکه اضطراب و آسیبپذیری آدمهایش را کاملاً به حاشیه ببرد. حاصل، اثری است که هم سرگرم میکند و هم تماشاگر را وادار میسازد درباره معنای انتخاب، مسئولیت و ارزش زندگی در جهانی بیاعتنا فکر کند.
وعده ژانری؛ سفر فضایی در دل آشفتگی خانوادگی در مرکز سریال، ریک سانچز،
دانشمندی خارقالعاده و بهشدت خودویرانگر، قرار دارد که نبوغش راه ورود به ماجراجوییهایی ناممکن را باز میکند. مورتی، نوه نوجوان و مضطرب او، همراهی است که نه از خطرها سر درمیآورد و نه میتواند بهآسانی از پیامدهایشان فاصله بگیرد. این دوگانه، در ظاهر همان ترکیب آشنای استاد و شاگرد یا راهبر و همراه را تداعی میکند؛ اما «Rick and Morty» از همان ابتدا علاقهای ندارد این الگو را به رابطهای ساده و قهرمانانه تقلیل دهد. هر سفر، با اختراع، موجود یا مسئلهای علمیتخیلی آغاز میشود، اما مقصد نهایی اغلب نه کشف یک راز کیهانی، بلکه برخورد دوباره شخصیتها با ترسها و ضعفهای خودشان است. جهانهای موازی و فناوریهای عجیب در اینجا صرفاً ابزار نمایش تخیل نیستند؛ آنها امکان میدهند سریال روابط انسانی را در شرایطی افراطی بیازماید. خانوادهای آشفته، نوجوانی که هنوز میخواهد درست و غلط را از هم جدا کند و پدربزرگی که از زیر بار هر نوع تعهدی میگریزد، مواد خامی فراهم میکنند که شوخی و تراژدی از آنها همزمان بیرون میآید. جهانهای بزرگ سریال، اغلب آینههایی برای دیدن آشفتگیهای کوچک و آشنای آدمها هستند.
روایت و ریتم؛ ایدههای بزرگ با ترمزهای اندک یکی از مهارتهای اصلی سریال،
فشردهکردن ایدههای پرپیچوخم در قالب اپیزودهایی است که معمولاً بیدرنگ وارد ماجرا میشوند. داستان بهندرت زمان زیادی صرف معرفی مفصل قواعد یک موقعیت میکند؛ در عوض، مفهوم علمیتخیلی را به شکل مسئلهای فوری پیش میکشد و اجازه میدهد شوخیها و واکنش شخصیتها آن را برای مخاطب روشن کنند. این شتاب، بخشی از جذابیت اثر است: هر لحظه ممکن است مسیر ماجرا عوض شود و هر فرضی که ابتدا بدیهی به نظر میرسد، زیر فشار موقعیت تازه معنای دیگری پیدا کند. با این همه، سرعت بالا همیشه به سود روایت تمام نمیشود. گاهی سریال چنان مشتاق رسیدن به شوخی بعدی یا چرخش تازه است که مجال کافی برای مکث، تأمل یا تثبیت احساسات باقی نمیگذارد. بعضی ایدهها ظرفیت یک داستان کامل را دارند، اما پیش از آنکه پیامدهایشان بهتمامی دراماتیک شوند، جای خود را به موقعیتی تازه میدهند. این شتاب البته با منطق کمدی آشفته اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگری که به پیوندهای روایی آرامتر و تحول تدریجی شخصیتها اهمیت میدهد، گاه خستهکننده باشد. از سوی دیگر، سریال در کنار اپیزودهای مستقل، بهتدریج به اهمیت تداوم و حافظه روایی پی میبرد. اتفاقها همیشه در همان لحظه مصرف و فراموش نمیشوند؛ برخی تجربهها در رفتار و روابط شخصیتها رسوب میکنند و به جهان داستان وزن بیشتری میبخشند. این ترکیب میان ماجرای هفتگی و خطوط بلندمدت، به اثر امکان میدهد هم آزادی خیالپردازی خود را حفظ کند و هم از تبدیلشدن به مجموعهای کاملاً بیپیامد جلوگیری کند.
شخصیتها و اجرا؛ نبوغ در برابر وجدان ریک در نگاه نخست، شخصیتی است که
تقریباً هر قاعدهای را به تمسخر میگیرد. هوش بیمانند، اعتمادبهنفس و توانایی او در حل مسئله، با بیاعتنایی آشکارش به احساسات دیگران همراه است. او میتواند از محدودیتهای معمول عبور کند، اما این توانایی به آزادی حقیقی منتهی نمیشود؛ بیشتر اوقات، ابزار فرار از مسئولیت و نزدیکشدن به دیگران است. سریال جذابیت ریک را میفهمد، ولی او را صرفاً به نابغهای خونسرد و تحسینبرانگیز تبدیل نمیکند. زیر لایه شوخی و تکبر، خلأیی عاطفی دیده میشود که به رفتارهای مخربش عمق میدهد، بیآنکه آنها را توجیه کند. مورتی در برابر او تنها یک شاگرد کمتجربه یا قربانی دستوپاچلفتی نیست. اضطرابش بخشی از حساسیت او به موقعیتهایی است که ریک میکوشد بیاهمیت جلوه دهد. مورتی ممکن است در ظاهر سادهدل باشد، اما همین میل به همدلی و تشخیص رنج دیگران، نقطهای است که داستان بارها به آن بازمیگردد. رابطه این دو نیز ثابت نمیماند: مورتی هم از ریک تأثیر میپذیرد و هم در لحظههایی در برابر او میایستد؛ ریک هم گاهی به همراهی او نیاز دارد، هرچند بهندرت حاضر است این نیاز را صریح بپذیرد. اعضای دیگر خانواده نیز بهتدریج از جایگاه حاشیهای فاصله میگیرند. بت و جری هر یک با ناامنیها و خواستههایی روبهرو هستند که زندگی خانوادگی را از یک پسزمینه ساده به میدان کشمکش تبدیل میکند؛ سامر هم میتواند فراتر از نقش خواهر بزرگتر یا تماشاگر ماجرا ظاهر شود. با این حال، پرداخت شخصیتها همیشه یکدست نیست. گاهی یک نفر برای پیشبرد شوخی یا طرح اپیزود به تیپی آشنا تقلیل پیدا میکند، و روابط خانوادگی پس از تنشهای چشمگیر دوباره به نقطهای مشابه بازمیگردند. درخشانترین لحظات سریال زمانی شکل میگیرند که این بازگشت، بهجای پاککردن گذشته، تناقضهای شخصیتها را آشکارتر میکند. مورتی فقط همراه ما در سفر نیست؛ وجدان ناآرامی است که سفر را از یک نمایش قدرت به تجربهای انسانی بدل میکند.
فضا و فرم؛ انیمیشنی ساده برای تخیلی بیمرز سبک بصری سریال، در مقایسه با
دامنه ایدههایش، عمداً ساده و کمتکلف است. طراحیها اغلب روشن و قابلتشخیصاند و حرکتها از همان کیفیت اغراقآمیزی برخوردارند که با کمدی بدنی و تغییر ناگهانی لحن هماهنگ است. این سادگی به اثر اجازه میدهد بیدرنگ میان خانهای معمولی، محیطی فرازمینی یا فضایی کاملاً غریب جابهجا شود، بیآنکه برای هر مقصد نیازمند نمایش پرزرقوبرق و توضیح طولانی باشد. جهان داستان با کمترین مکث، آماده پذیرش بیقاعدگی بعدی است. این انتخاب بصری به معنای کماهمیتبودن طراحی نیست. شکل موجودات، وسایل و محیطها اغلب در خدمت ساختن یک شوخی یا برهمزدن انتظار مخاطب قرار میگیرد. رنگها و قابهای ساده، به آشوب روایی مجال میدهند که مرکز توجه بماند؛ از طرف دیگر، همین تضاد میان ظاهر کارتونی و موقعیتهای گاه هولناک، نیروی طنز سیاه سریال را تقویت میکند. انیمیشن بهجای آنکه صرفاً نسخهای کمهزینه از جهان زنده باشد، بخشی از منطق بیپروا و گاه بیرحم اثر است. صداپیشگی نیز نقشی اساسی در هویت کمدی سریال دارد. تغییرهای ناگهانی لحن، مکثهای نامتعارف و اجرای اغراقشده، به شخصیتها کیفیتی میبخشد که با ظاهر سادهشان کامل میشود. در برخی لحظات، همین اجرا ممکن است برای مخاطبی که با فریادها و صداهای شکسته ارتباط نمیگیرد، فرساینده باشد؛ اما در بهترین نمونهها، صدا به ابزار شخصیتپردازی بدل میشود. تفاوت میان قطعیت ظاهری ریک و تردید مورتی را میتوان نه فقط در حرفها، بلکه در ریتم و کیفیت بیانشان شنید. کمدی سیاه و مضمون؛ خنده در برابر پوچی طنز سریال از یک منبع واحد نمیآید. شوخیهای کلامی، هجو داستانهای علمیتخیلی، موقعیتهای ابزورد و طنز بدنی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. گاهی یک مفهوم پیچیده علمی بهانهای برای بازی با قواعد ژانر میشود؛ گاهی هم شوخی از برخورد شخصیتها با وضعیتی بیرون میآید که از نظر اخلاقی یا عاطفی بهسادگی نمیتوان آن را خندهدار دانست. همین جابهجایی میان خنده و ناراحتی، بخشی از تجربه تماشاست: مخاطب ممکن است از شدت مسخرگی یک موقعیت بخندد و لحظهای بعد متوجه شود که آن موقعیت پیامدهایی بسیار جدی دارد. در زیر این کمدی، پرسشی پیوسته درباره معنا و مسئولیت جریان دارد. اگر امکانهای بیشمار پیش روی آدمی باشد، آیا انتخابهایش کماهمیت میشوند؟ اگر جهان اهمیتی ذاتی برای ما قائل نباشد، آیا هر رفتاری مجاز است؟ ریک اغلب با ژست بیاعتنایی به این پرسشها پاسخ میدهد، اما خود سریال بهسادگی با او همراه نمیشود. زندگی عاطفی خانواده، ترس مورتی و دشواری روبهروشدن با پیامدها نشان میدهد که حتی در جهانی بیثبات نیز رنج، وابستگی و مسئولیت واقعیاند. بدبینی ریک پاسخ نهایی سریال نیست؛ بیشتر سپری است که مانع میشود او با معنای رفتارهایش روبهرو شود. با این حال، گاهی تکیه مکرر بر شوخیهای تند و بیاعتنایی نمایشی، خطر فرسودگی دارد. وقتی هر وضعیت تکاندهندهای بهسرعت به ماده خام یک شوخی بدل شود، ممکن است تأثیر عاطفی صحنه کاهش یابد. تماشاگرانی که به طنز خشن یا محتوای تاریک حساساند، احتمالاً با همه لحظات اثر همراه نخواهند شد. نقطه قوت سریال نه صرفاً بیپروایی، بلکه زمانی است که این بیپروایی را به شکلی معنادار در کنار همدلی و پیامد قرار میدهد.
قوتها و کاستیها؛ جسارت در کنار نوسان بزرگترین امتیاز «Rick and Morty»
تخیل روایی آن است. سریال میتواند یک فرض علمیتخیلی را از زاویهای غیرمنتظره ببیند، آن را به منبعی برای کمدی تبدیل کند و در همان حال از دلش مسئلهای اخلاقی یا خانوادگی بیرون بکشد. چنین ترکیبی مانع میشود که اثر صرفاً مجموعهای از ارجاعها و شوخیهای سریع باشد. حتی وقتی داستان به هجو آثار دیگر یا بازی با کلیشههای ژانر نزدیک میشود، معمولاً میکوشد چیزی از آن مواد وامگرفتهشده بسازد که به جهان و شخصیتهای خودش تعلق دارد. مزیت دیگر، تضاد میان وسعت جهان بیرونی و محدودیتهای خانواده درونی است. سفر به فضا و واقعیتهای گوناگون شاید ناممکن به نظر برسد، اما بحثهای خانوادگی، رقابتهای عاطفی و ترس از بیارزشبودن همچنان آشنا باقی میمانند. اثر در بهترین لحظاتش این دو سطح را به هم میدوزد: ماجرای عجیب، آینهای میشود برای رابطهای واقعی و شوخی کیهانی راهی برای اشاره به یک زخم شخصی. همین پیوند است که به بعضی اپیزودها اثری ماندگارتر از سرگرمی لحظهای میدهد. کاستیها نیز اغلب از همان ویژگیهایی میآیند که سریال را خاص میکنند. شتاب روایت میتواند فرصت پرداخت را بگیرد؛ شوخیهای مداوم گاهی اجازه نمیدهند لحظهای عاطفی کامل نفس بکشد؛ و بازگشت بعضی روابط به وضعیت آشنای خود، ممکن است حس پیشرفت را کمرنگ کند. افزون بر این، سریال همیشه در توزیع توجه میان شخصیتهای خانواده موفق نیست. برخی خطوط داستانی بهخوبی در بافت کلی تنیده میشوند، اما برخی دیگر بیشتر کارکردی موقت دارند و پس از پایان ماجرای همان اپیزود، رد چندانی از خود باقی نمیگذارند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ انیمیشنی برای تماشاگر بیحوصله کلیشه «Rick and
Morty» در گونه انیمیشن بزرگسال، از آثاری است که بیش از ظاهر کارتونی خود به آزادی فرم و موضوع تکیه میکند. این مجموعه کمدی خانوادگی را با علمیتخیلی، هجو و بدبینی فلسفی پیوند میزند و از هیچکدام انتظار ندارد همیشه در محدوده امن ژانر باقی بمانند. اهمیتش در این نیست که برای هر ایده پاسخ تازهای پیدا میکند، بلکه در این است که پرسشهای آشنا را در مقیاسی نامتعارف و گاه تکاندهنده دوباره پیش میکشد. اثر بیش از همه به تماشاگرانی پیشنهاد میشود که از طنز سیاه، ریتم تند، تغییر ناگهانی لحن و ایدههای علمیتخیلی استقبال میکنند. بینندهای که به روایت کاملاً خطی، فضای آرام یا شخصیتهای همواره دوستداشتنی نیاز دارد، ممکن است با بیرحمی کمدی و آشفتگی عمدی آن فاصله بگیرد. در مقابل، مخاطبی که از دیدن قهرمانان ناقص و روابطی بدون راهحل ساده لذت میبرد، احتمالاً در زیر شوخیهای پرسرعت، لایهای از اندوه و تنهایی پیدا میکند که تجربه سریال را غنیتر میسازد. جمعبندی «Rick and Morty» اثری است که از تناقضهایش نیرو میگیرد: خندهدار و تلخ، پرتحرک و گاه دلگیر، عظیم در مقیاس جهان و محدود به کشمکشهای یک خانواده. هرچه سریال از ماجراجوییهای عجیب فاصله میگیرد و به اثر آن ماجراجوییها بر شخصیتها نزدیکتر میشود، تواناییاش در فراتررفتن از شوخی و نمایش تخیل آشکارتر میشود. در همین لحظههاست که رابطه ریک و مورتی از یک ابزار کمدی به پرسشی درباره نفوذ، محبت و مسئولیت بدل میشود. این مجموعه بینقص نیست و گاهی چنان به شتاب و تلخی خود وفادار میماند که از پرداخت کامل برخی ایدهها بازمیماند. با این حال، جسارتش در ترکیب ژانرها و تواناییاش در قرار دادن بحرانهای شخصی در کنار مقیاس کیهانی، هویتی متمایز به آن میدهد. تماشای آن تجربهای مناسب برای مخاطبی است که میخواهد هم بخندد و هم از خندهاش کمی احساس ناراحتی کند؛ مخاطبی که میداند پشت هر جهان ناممکن، ممکن است همان پرسش قدیمی درباره چگونگی زیستن در جهانی نامطمئن پنهان باشد.



ثبت دیدگاه