نقد و بررسی
نقد داموگا: غم و شادی (داموگا: غم و شادی Daemuga: Hangwa Heung)
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: آیینی میان خنده و اضطراب «داموگا: غم و شادی» فیلمی کرهای است که از پیوندی نامتعارف نیرو میگیرد: شمنباوری، کمدی، تعقیبوگریز و منازعه بر سر بازسازی یک محله. لی هانجونگ به جای آنکه آیینهای شمنی را صرفاً وسیلهای برای ترساندن تماشاگر کند، آنها را به قلمرو روزمره میآورد؛ جایی که باور، نمایش، کاسبی و نیاز انسانی به پاسخ درهم میآمیزند.
حاصل، فیلمی با لحظههای سرگرمکننده و شخصیتهایی بهیادماندنی است، اما نه همیشه با روایتی هموار و یکدست. سه شمن و سه صورت از باور قلب فیلم را سه شخصیت با نسبتهای متفاوت به جهان غیب تشکیل میدهند. شیننام جوانی است که بیش از آنکه از نیرویی خارقالعاده برخوردار باشد، به بلوف و تظاهر متکی است؛ شمنبودن برای او راهی برای گریز از بیکاری و تنگنای مالی است.
در سوی دیگر، چونگدام قرار دارد که تواناییاش واقعی به نظر میرسد و حضور روحی کودک، جایگاه او را از یک مدعی صرف جدا میکند. سونگجون نیز شمنی سالخورده است که روزگار اوجش گذشته و باید با فرسودگی، گذشته و کاهش اعتبارش کنار بیاید. این سهگانه تنها برای ساختن تضادهای کمیک طراحی نشده است.
هر شخصیت نماینده پرسشی درباره اصالت است: آیا باور را باید از راه نیرویی نامرئی سنجید، یا از تأثیری که بر زندگی آدمها میگذارد؟ فیلم پاسخ قطعی و سادهای نمیدهد و همین دودلی به شخصیتها عمق میبخشد. شیننام، با وجود فریبکاری، صرفاً یک حقهباز یکبعدی نیست؛ درماندگی او بخشی از جذابیت و حتی طنز تلخش را میسازد.
« حاصل، فیلمی با لحظههای سرگرمکننده و شخصیتهایی بهیادماندنی است، اما نه همیشه با روایتی هموار و یکدست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چونگدام نیز فقط قهرمانِ برخوردار از موهبت نیست، بلکه در جریان جستوجو ناچار است توانایی خود را در برابر پیچیدگیهای جهان واقعی به کار گیرد. روایت چندپاره؛ جذابیت و آشفتگی ساختار فیلم به چند بخش تقسیم شده و مسیر قصه از ماجرای شیننام به جستوجوی چونگدام، سپس به سونگجون و درگیریهای مربوط به محله میرسد.
ناپدیدشدن شیننام در جریان آیین، رشتهای روایی فراهم میکند تا این آدمهای پراکنده بهتدریج به یکدیگر برسند. این شیوه، در آغاز حس کشف ایجاد میکند: هر بخش زاویهای تازه به ماجرا میافزاید و دامنه جهان فیلم را گسترش میدهد. اما همین پراکندگی گاه به بهای تمرکز تمام میشود. فیلم از چند مسیر داستانی تغذیه میکند، بیآنکه همیشه میان آنها پیوندی بهاندازه کافی محکم بسازد.
برخی جابهجاییها بیش از آنکه اجتنابناپذیر به نظر برسند، یادآور تقسیمبندی ساختاری فیلماند. وقتی شخصیتها و انگیزههای تازه وارد میشوند، فرصت پرداخت بعضی خطوط قبلی محدود میشود. در نتیجه، روایت هم پرتحرک میماند و هم اندکی ناپیوسته؛ انگار فیلم ایدههای بیشتری در اختیار دارد تا زمانی که برای پروراندن آنها کنار گذاشته است.
طنز پررنگ و لحن ناپایدار طنز یکی از مهمترین ابزارهای فیلم است. شوخی با شمنهای قلابی، مشتریانی که در لحظههای آسیبپذیری به وعدههای فراطبیعی پناه میبرند، و فاصله میان ظاهر آیینی و انگیزههای مادی، میتواند هم سرگرمکننده باشد و هم معنایی انتقادی پیدا کند. ریتم بازیها و تضاد میان جدیت مراسم و رفتارهای روزمره نیز ظرفیت کمیک صحنهها را بالا میبرد.
« ناپدیدشدن شیننام در جریان آیین، رشتهای روایی فراهم میکند تا این آدمهای پراکنده بهتدریج به یکدیگر برسند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، کمدی گاهی بیش از اندازه بر فیلم سایه میاندازد. هر بار که قصه امکان مکثی جدیتر بر ترس، فقدان یا درماندگی را پیدا میکند، شوخی بعدی ممکن است آن فضا را زودتر از موعد بشکند. این مسئله بهویژه در فیلمی اهمیت دارد که میخواهد میان امر ماورایی و مناسبات اجتماعی تعادل برقرار کند.
نتیجه، لحنی است که گاهی بهخوبی میان خنده و تنش رفتوآمد میکند، اما گاهی نیز نمیگذارد هیچکدام از این دو حالت به اندازه کافی دوام بیاورند. محله در آستانه بازسازی ماجرای بازسازی محله، بستر اجتماعی فیلم و سرچشمه بخش مهمی از تعارضهاست. زمین و قراردادهای جابهجایی، در کنار تهدیدهای یک گروه تبهکار، نشان میدهند که قصه شمنها در خلأ رخ نمیدهد؛ باورهای شخصی و آیینهای جمعی زیر فشار منافع اقتصادی قرار دارند.
مردمی که برای حفظ خانه یا یافتن راهی از بنبست به شمنها رجوع میکنند، با قدرتی روبهرو هستند که زبانش نه غیب، بلکه پول و زور است. این خط داستانی به فیلم امکان میدهد از سرگرمی صرف فاصله بگیرد و به مناسبات قدرت نگاه کند. بااینهمه، خودِ ایده بازسازی محله در سینمای کره ناآشنا نیست و فیلم همیشه آن را با جزئیاتی تازه یا پرداختی پیچیده همراه نمیکند.
گاه این زمینه بیشتر نقش موتور حرکت قصه را دارد تا موضوعی که شخصیتها و پیامدهایش با دقت کاویده شود. از همین رو، تقابل شمنها با منافع زمینخواری جذاب است، اما میتوانست پیوند عمیقتری با زندگی روزمره ساکنان محله پیدا کند. بازیگران و شخصیتهای دوستداشتنی بخش مهمی از دلنشینی فیلم از بازیگران میآید.
« بااینحال، کمدی گاهی بیش از اندازه بر فیلم سایه میاندازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریو کیونگسو در نقش شیننام، هم درماندگی و هم خودنمایی شخصیت را قابلباور میکند؛ او بهخوبی میان شیادیِ حسابگرانه و جوانی که نمیداند با زندگیاش چه کند، حرکت میکند. یانگ هیونمین به چونگدام انرژی و سرزندگی میبخشد و حضورش برای پیشبرد جستوجوی مرکزی فیلم اهمیت دارد. پارک سونگوونگ نیز از ظرفیت کمدی خود بهره میگیرد تا سونگجون را از قالب شمن سالخوردهای که صرفاً خاطرهای از گذشته است بیرون بیاورد.
جونگ کیونگهو در نقش گانگسترِ چشمدوخته به پروژه بازسازی، وجهی خشنتر به ماجرا میافزاید؛ هرچند این نقش در مقایسه با بازیهای دیگر فیلم کمتر با فضای کلی گروه همآهنگ میشود. مهمتر از تفاوت میان اجراها، شیمی میان شخصیتهاست: آنها با وجود رقابت و بیاعتمادی، بهتدریج در موقعیتی مشترک قرار میگیرند و همین برخوردها به فیلم گرمایی انسانی میدهد.
تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر حل معمای ماجرا باشد، از همراهی با این جمع نامتجانس لذت ببرد. آیین، تصویر و موسیقی «داموگا» در نمایش آیینها از الگوی متداول ترسناکسازی فاصله میگیرد. لباسهای سنتی، آرایش و حرکتهای آیینی با رنگ و روشنایی عرضه میشوند و مراسم الزاماً در تاریکی و هراس محصور نمیمانند.
این انتخاب، شمنباوری را از تزئینات آشنای ژانر وحشت جدا میکند و به آن کیفیتی اجرایی و اجتماعی میدهد: آیین نه فقط امری رازآلود، بلکه نمایشی است که در برابر دیگران رخ میدهد و بدن، صدا و موسیقی در آن نقش دارند. روشنایی بصری و همراهی موسیقی نیز با همین رویکرد تناسب دارد. فیلم کمتر میکوشد از ناشناختهبودن نیروی ماورایی وحشت بسازد و بیشتر به انرژی و تماشاییبودن مراسم توجه میکند.
« یانگ هیونمین به چونگدام انرژی و سرزندگی میبخشد و حضورش برای پیشبرد جستوجوی مرکزی فیلم اهمیت دارد. »
قوتها و کاستیها
در این انتخاب نوعی جسارت هست، زیرا جهان داستان را از کلیشه تصویرهای تیره و تهدیدآمیز دور میسازد. در مقابل، کسانی که از قصه شمنها انتظار وحشتی پیوسته و فضای وهمآلود دارند، ممکن است این رویکرد را بیش از حد سبک و بازیگوشانه بیابند. جمعبندی «داموگا: غم و شادی» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و گروهی از شخصیتهای دوستداشتنی؛ اثری که شمنهای معاصر را در کنار جدال بر سر بازسازی یک محله قرار میدهد و از برخورد این دو جهان، کمدی و تعلیق میسازد.
فیلم در بهترین لحظههایش هم سرگرم میکند و هم پرسشی درباره ایمان، فریب و نیاز آدمها به معنا پیش میکشد. اما شوخیهای پرتعداد، روایت چندپاره و خط بازسازیِ کمتازگی، مانع از آن میشوند که همه ایدههایش به یک تجربه کاملاً منسجم بدل شوند. این فیلم بیش از آنکه یک درام اجتماعی دقیق یا اثری ماوراییِ هراسانگیز باشد، تجربهای رنگارنگ و پرجنبوجوش است که به شخصیتهایش تکیه دارد.
اگر جذابیت شمنهای امروزی و برخورد کمدی با امر غریب برای تماشاگر کافی باشد، «داموگا» میتواند اوقات خوشی بسازد؛ اما ناهمواریهای روایت احتمالاً آن را به تجربهای خوشایند و گذرا بدل میکند، نه اثری که ضرورتاً میل به بازبینی در تماشاگر برانگیزد.
« در این انتخاب نوعی جسارت هست، زیرا جهان داستان را از کلیشه تصویرهای تیره و تهدیدآمیز دور میسازد. »
ثبت دیدگاه