نقد و بررسی
نقد برنامه تلویزیونی The Dictionary of Useless Human Knowledge
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای در ستایش دانستههای بهظاهر بیمصرف «The Dictionary of Useless Human Knowledge» بر یک تناقض دلپذیر بنا شده است: دانشی که «بیفایده» خوانده میشود، اغلب همان دانشی است که نگاه ما به جهان را از روزمرگی بیرون میکشد. برنامه بهجای آنکه اطلاعات را صرفاً در قالب پاسخهای کوتاه و آماده عرضه کند، انسان را موضوعی چندوجهی میگیرد و از مسیرهای گوناگون ــ ادبیات، فیزیک، پزشکی، تاریخ و اخترشناسی ــ به سراغ تجربه و سرشت او میرود.
حاصل، نه کلاس درسی رسمی است و نه مسابقهای برای نمایش دانستهها؛ بیشتر محفلی تلویزیونی است که در آن کنجکاوی، گفتوگو و شوخی در کنار هم قرار میگیرند. ترکیب چهرهها و تعادل گفتوگو حضور شش چهره با پیشینههای متفاوت، مهمترین سرمایهٔ برنامه است. پژوهشگر، نویسنده و هنرمند هر یک از زاویهای جدا به موضوع نگاه میکنند و همین ناهمگونی به بحثها امکان میدهد از یک نقطهٔ آغاز ساده به مسیرهای تازه برسند.
پرسش دربارهٔ عشق، حافظه یا معجزه میتواند در دست یکی به مسئلهای علمی بدل شود و در نگاه دیگری به پرسشی اخلاقی یا ادبی. ارزش این ترکیب تنها در گستردگی تخصصها نیست؛ تفاوت در شیوهٔ فکر کردن و سخن گفتن نیز به گفتوگو بافت میبخشد. آرام و جانگ هانجون نقش دو مجری را بر عهده دارند، اما کارکردشان یکسان نیست.
جانگ هانجون با تجربهٔ سینمایی و شیوهٔ گرم و بیتکلفش، فضای بحث را از خشکی دور میکند؛ آرام نیز با کنجکاوی و گوشسپردن فعال، پلی میان مخاطب و مهمانان میسازد. او لازم نیست همیشه مرکز صحنه باشد تا حضورش مؤثر بماند: پرسشها و واکنشهایش نشان میدهند که در برابر ایدهها موضعی پذیرا دارد.
« ترکیب چهرهها و تعادل گفتوگو حضور شش چهره با پیشینههای متفاوت، مهمترین سرمایهٔ برنامه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت، برنامه را از نمایش یکطرفهٔ دانایی دور میکند. دانش، روایت و لذت کشف جذابیت اثر در این است که اطلاعات را از زمینهٔ انسانی جدا نمیکند. بحثها تنها به تعریف مفاهیم یا ردیفکردن واقعیتها محدود نمیشوند؛ معمولاً به این پرسش میرسند که دانستن یک موضوع چه چیزی دربارهٔ انسان آشکار میکند.
از این منظر، برنامه در پی ساختن یک دانشنامهٔ جامع نیست، بلکه هر موضوع را بهانهای برای تأمل و روایت میگیرد. مخاطب ممکن است نکتهای تازه بیاموزد، اما لذت اصلی در دنبالکردن راهی است که بحث از آن نکته تا یک پرسش بزرگتر طی میکند. عنوان برنامه نیز در همین چارچوب معنایی دوگانه پیدا میکند.
آنچه بیمصرف به نظر میرسد، گاهی از آن رو چنین نامیده میشود که کاربرد فوری ندارد؛ بااینحال، آگاهی از آن میتواند تخیل را وسعت دهد یا زمینهٔ فهمی تازه را فراهم کند. برنامه در بهترین لحظاتش این فاصله را از میان میبرد: دانایی را نه ابزاری صرف برای حل مسئله، بلکه شکلی از توجه به جهان نشان میدهد.
این نگاه، برای اثری گفتوگومحور، امتیازی اساسی است. لحن صمیمی و طنز کنترلشده در برنامههایی با محوریت متخصصان، خطر آن هست که فضای بحث رسمی و یکسویه شود. این اثر با شوخیهای کوچک، واکنشهای خودانگیخته و مناسبات دوستانهٔ میان حاضران، چنین خطری را تا اندازهای مهار میکند. طنز در اینجا جای محتوا را نمیگیرد و قرار نیست هر مکثی را به خندهای نمایشی بدل کند؛ بیشتر راهی است برای نرمکردن فضای گفتوگو و یادآوری اینکه دانستن، الزاماً با جدیت سنگین همراه نیست.
« این کیفیت، برنامه را از نمایش یکطرفهٔ دانایی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
صمیمیت برنامه همچنین به تماشاگر اجازه میدهد با آدمهای حاضر در صحنه ارتباط برقرار کند، نه فقط با موضوعات مورد بحث. اختلاف نظرها و تفاوت واکنشها، شخصیتها را از جایگاه سخنگویان تخصصی بیرون میآورد و به آنان بُعدی انسانی میبخشد. این ویژگی برای مخاطبی که از گفتوگوهای کاملاً آموزشی فاصله میگیرد، اهمیت دارد؛ زیرا سرگرمی و اندیشه در تجربهٔ تماشای اثر از هم جدا نمیشوند.
ریتم و ساختار: روان، اما نه همیشه پرتحرک ساختار برنامه به گفتوگو مجال میدهد تا از موضوعی به موضوع دیگر حرکت کند و پیوندهای میان آنها را پیدا کند. ریتم کلی، در قیاس با قالبهای پرشتاب و تدوینمحور، آرامتر است؛ اما همین آرامش میتواند امکان شنیدن و دنبالکردن استدلالها را فراهم کند.
در بخشهایی که پرسشها به تجربههای شخصی یا برخورد چند حوزهٔ دانشی میرسند، این مکثها به نفع برنامه عمل میکنند و اجازه میدهند ایدهها فوراً به نتیجهگیریهای ساده فروکاسته نشوند. بااینحال، گفتوگوی طولانی همیشه به معنای گفتوگوی پیشرونده نیست. هرگاه بحث در جزئیات تخصصی بماند یا چند مسیر فرعی بدون بازگشت به پرسش اصلی دنبال شوند، تماشاگر ممکن است رشتهٔ موضوع را از دست بدهد.
از همین رو، ریتم روان اثر در همهٔ لحظات به معنای ریتم تند یا یکنواختاً جذاب نیست. برنامه از مخاطب میخواهد با آن همراه شود و برای شنیدن توضیحها حوصله داشته باشد؛ خواستهای که برای علاقهمندان به برنامههای آرام پذیرفتنی است، اما برای کسانی که انتظار تغییر مداوم تصویر و اتفاق دارند، دشوارتر خواهد بود.
« بااینحال، گفتوگوی طولانی همیشه به معنای گفتوگوی پیشرونده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و اجرای تلویزیونی هویت اصلی اثر در محتوای کلامی و حضور جمعی شرکتکنندگان شکل میگیرد؛ بنابراین اجرای تصویری عمدتاً در خدمت ثبت و ساماندادن گفتوگوست. دوربین و تدوین، فضای محفل را قابلتماشا نگه میدارند، اما قرار نیست با حرکتها و تمهیدهای بصری پیوسته، جای خالی کنش بیرونی را پر کنند.
این انتخاب با طبیعت برنامه سازگار است: محور، شنیدن و اندیشیدن است، نه تماشای رویدادهای پرتحرک. در عین حال، همین وابستگی به گفتوگو باعث میشود تنوع اجرایی محدود بماند. وقتی چند بخش پیاپی بر یک الگوی مشابه استوارند، امکان دارد تفاوت موضوعها بهتنهایی برای حفظ تازگی کافی نباشد. گاهی میتوان انتظار داشت برنامه با گذارهای روشنتر، خلاصهسازی دقیقتر یا تنوع بیشتری در شیوهٔ ارائه، ارتباط میان بحثهای تخصصی و مخاطب عمومی را آسانتر کند.
چنین کاستیای به معنای ضعف ایده نیست؛ بیشتر نشان میدهد قالبی که بر گفتوگو تکیه دارد، برای حفظ انرژی به میزان قابلتوجهی از تنوع در اجرا نیازمند است. مخاطب و شیوهٔ تماشا این اثر بیش از آنکه برای تماشای گذرا ساخته شده باشد، به مخاطبی پاداش میدهد که از شنیدن استدلالها و دنبالکردن پیوندهای دور میان موضوعات لذت میبرد.
آشنایی قبلی با همهٔ حوزههای مطرحشده ضرورت ندارد؛ اما علاقه به پرسشهای باز و پذیرش بحثهایی که پاسخ نهایی و فوری ندارند، به تجربهٔ تماشا کمک میکند. در مقابل، کسی که برنامه را صرفاً برای سرگرمی سریع یا روایت داستانی منسجم دنبال میکند، ممکن است با بخشهایی روبهرو شود که بیش از اندازه طولانی یا کمتحرک به نظر میرسند.
« این انتخاب با طبیعت برنامه سازگار است: محور، شنیدن و اندیشیدن است، نه تماشای رویدادهای پرتحرک. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت در انتظارها، تعیینکننده است. «The Dictionary of Useless Human Knowledge» وعدهٔ هیجان پیوسته نمیدهد؛ لذت آن بیشتر در برخورد ایدهها، ظرافت پرسشها و لحظههایی است که دانستهای پراکنده ناگهان معنایی شخصی پیدا میکند. اگر مخاطب با چنین انتظاری به سراغش برود، آرامش قالب نه مانعی بزرگ، بلکه بخشی از شخصیت برنامه خواهد بود.
جمعبندی «The Dictionary of Useless Human Knowledge» اثری گفتوگومحور است که از عنوان بازیگوشانهاش به ایدهای جدی میرسد: شاید هیچ دانستهای کاملاً بیمصرف نباشد، اگر راهی برای پیوند آن با تجربهٔ انسانی پیدا شود. ترکیب چهرههای متفاوت، اجرای صمیمی آرام و جانگ هانجون، و آمیزش تأمل با طنز، برنامه را به محفلی دلنشین برای کنجکاوی بدل میکند.
در سوی دیگر، طولانیشدن بحثها، دشواری برخی موضوعات تخصصی و محدودبودن تنوع اجرایی میتواند از جذابیت آن برای مخاطبان کمحوصله بکاهد. بااینهمه، اثر در هدف اصلی خود کامیاب است: دانش را از حالت محفوظات خشک بیرون میآورد و آن را بهانهای برای نگریستن دوباره به انسان و جهان قرار میدهد.
« اگر مخاطب با چنین انتظاری به سراغش برود، آرامش قالب نه مانعی بزرگ، بلکه بخشی از شخصیت برنامه خواهد بود. »
ثبت دیدگاه