نقد و بررسی
نقد برنامه تلویزیونی 2022 The Second World جهان دوم
یادداشتی دربارهٔ عنوان اثر با خلاصهای که ارائه شده، موضوع نقد فیلم ایرانی «جنگ جهانی سوم» ساختهٔ هومن سیدی است، نه مجموعهای تلویزیونی با عنوان «جهان دوم». اثر در سال ۲۰۲۲ ساخته شده و روایتش دربارهٔ شکیب، کارگری روزمزد است که در جریان ساخت فیلمی دربارهٔ هولوکاست، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند زندگیاش را دگرگون کند. از این نقطه، فیلم از یک قصهٔ سادهٔ بقا و فرصتطلبی به بررسی قدرت، تحقیر و پیامدهای پنهانکاری میرسد. این نقد جزئیات سرنوشت شخصیتها و پیچشهای داستانی را فاش نمیکند. فرصت؛ وعدهای که به رهایی نمیانجامد نقطهٔ عزیمت فیلم، برخورد دو جهان است: جهان کارگری که زندگیاش بر اساس دستمزد روزانه و بیثباتی میگذرد، و جهان فیلمسازی که میتواند برای چند لحظه خانه، نقش و شأنی تازه به او ببخشد. انتخاب شکیب برای ایفای نقش هیتلر، از همان آغاز طنزی تلخ در دل موقعیت مینشاند. مردی که در حاشیهٔ جامعه زیسته، ناگهان قرار است چهرهای تاریخی و هولناک را بازنمایی کند؛ اما این فرصت نه نشانهٔ عدالت است و نه تضمینکنندهٔ رهایی. فیلم از این تضاد برای پرسیدن پرسشی مهمتر بهره میگیرد: وقتی کسی سالها از حق انتخاب و امنیت محروم بوده، با نخستین امکانِ برخورداری چه میکند؟ شکیب در برابر فرصتی قرار میگیرد که هم خواستنی است و هم شکننده. او میکوشد به آن چنگ بزند، اما نیاز عاطفیاش به لادن، و رازی که در دل محل فیلمبرداری پنهان میکند، شکافی میان میل به نجات خویش و مسئولیت در برابر دیگری پدید میآورد. این کشمکش، ستون اخلاقی و دراماتیک اثر است. شکیب؛ چهرهٔ انسانی در دل موقعیتی تیره شکیب شخصیتی نیست که بتوان او را بهآسانی در قالب قهرمان یا ضدقهرمان جا داد. گذشتهٔ پررنج او، از جمله از دستدادن خانوادهاش در زلزله، به رفتارهایش زمینه میبخشد، اما آنها را از داوری اخلاقی معاف نمیکند. فیلم با دقت نشان میدهد که محرومیت چگونه میتواند انسان را به واکنشهایی سوق دهد که هم قابلدرکاند و هم نگرانکننده. تماشاگر نه صرفاً با قربانیای بیاختیار روبهروست و نه با چهرهای شرور؛ بلکه با انسانی روبهروست که در شرایطی نابرابر، تصمیمهایی دشوار و گاه ویرانگر میگیرد. این پیچیدگی بیش از هر چیز به بازی محسن تنابنده وابسته است. او شکیب را با کمترین اغراق و با تکیه بر مکثها، نگاهها و واکنشهای بدنی میسازد. نقشآفرینیاش اجازه نمیدهد شخصیت به نمادی انتزاعی از فقر تبدیل شود؛ اضطراب، امید و خشم در او همزمان حضور دارند. هرچه فشار موقعیت بیشتر میشود، حضور خاموش و فرسودهٔ شکیب معنای تازهای پیدا میکند و بازیگر بدون آنکه احساسات را به نمایش پرزرقوبرق بدل کند، مسیر درونی او را قابللمس نگه میدارد. لادن و رابطهای بر پایهٔ آسیبپذیری لادن فقط انگیزهای برای حرکت شکیب نیست؛ حضور او آزمونی برای سنجش مرز میان دلسوزی، وابستگی و مسئولیت است. ناشنوایی و ناتوانی او در گفتار، در جهان داستانی که بسیاری از شخصیتها با پنهانکاری و فریب سخن میگویند، معنایی فراتر از ویژگی فردی پیدا میکند. ارتباط میان او و شکیب بیش از آنکه بر توضیحهای کلامی تکیه داشته باشد، از نیاز، نگاه و کنش شکل میگیرد. همین امر به رابطهشان کیفیتی شکننده میبخشد: آنچه میانشان هست عاطفی است، اما در برابر مناسبات قدرت و فشارهای بیرونی امنیت ندارد. فیلم در پرداخت این رابطه قوت دارد، هرچند گاهی لادن بیش از اندازه در نسبت با مسئلهٔ شکیب تعریف میشود. ظرفیت شخصیتی او میتوانست مجال بیشتری برای ظهور مستقل داشته باشد. با این همه، حضورش به قصه بُعدی میافزاید که از رقابت برای نقش یا حفظ موقعیت فراتر میرود: هر انتخاب شکیب پیامدی برای انسانی دیگر دارد، و همین آگاهی است که تنش اخلاقی داستان را سنگینتر میکند. طنز تلخ و نقد مناسبات قدرت طنز فیلم از جنس شوخیهای سبک و رهاییبخش نیست؛ سرچشمهٔ آن فاصله میان ظاهرِ ساختگی و واقعیتِ عریان است. گروه فیلمساز در حال بازسازی تاریخ، اما در همان حال با آدمهایی واقعی سروکار دارد که زندگیشان به اندازهٔ صحنههای بازسازیشده قابلمصرف و دورریختنی تلقی میشود. پشت صحنهٔ سینما، جایی که قرار است واقعیت را به تصویر بدل کند، خود به صحنهای از نابرابری، مصلحتاندیشی و بیاعتنایی تبدیل میشود. این تقابل، نقدی مؤثر بر سازوکارهایی است که انسان را به ابزار بدل میکنند: گاهی ابزار تولید فیلم، گاهی وسیلهٔ پیشبرد منافع دیگران و گاهی مانعی که باید از سر راه برداشته شود. اثر از این مسیر، به مناسبات صنعت سرگرمی نیز نظر میاندازد؛ اما تیزی نقدش به سینما محدود نمیماند و به ساختار اجتماعی گستردهتری میرسد که در آن، ارزش آدمها غالباً با سودمندیشان سنجیده میشود. طنز موقعیت در بخشهایی نیرویی خلاقانه و پرانرژی دارد، ولی هرچه فاجعه به مرکز روایت نزدیکتر میشود، کمدی نیز رنگی تیرهتر و گزندهتر میگیرد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ میان تعلیق و پراکندگی ساختار روایی فیلم بر پنهانکاری و آشکارشدن تدریجی اطلاعات استوار است. این انتخاب به داستان تعلیق میبخشد و تماشاگر را وامیدارد تا رفتار آدمها را نه فقط از راه گفتارشان، بلکه از روی سکوت و تصمیمهایشان ارزیابی کند. بااینحال، گسترش خطوط داستانی و تغییر مسیرهای روایی گاه از تمرکز اثر میکاهد.
در بخشهایی که فیلم میان زندگی شکیب، رابطهاش با لادن و مناسبات عوامل فیلم رفتوآمد میکند، تنش اصلی برای مدتی از مرکز توجه کنار میرود. این پراکندگی همیشه به معنای ضعف نیست؛ بعضی از جزئیات، جهان اجتماعی اثر را غنیتر میکنند. اما در لحظاتی، تماشاگر ممکن است احساس کند روایت برای رسیدن به نقطهٔ بعدی بیش از اندازه مکث میکند، بیآنکه این مکث به شناخت عمیقتری از شخصیتها بینجامد.
« روایت و ریتم؛ میان تعلیق و پراکندگی ساختار روایی فیلم بر پنهانکاری و آشکارشدن تدریجی اطلاعات استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظاتش از کندی برای انباشتن اضطراب استفاده میکند؛ در لحظات کماثرتر، همان کندی به کاهش شتاب و تمرکز میانجامد. تصویر، فضا و حس محصورشدن محیط کار و فضای ساخت فیلم در شکلدادن به حس اثر نقش مهمی دارند. مکانها صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ دیوارها، راهروها و فضاهای موقت، زندگیای را تداعی میکنند که هیچگاه کاملاً متعلق به ساکنانش نیست.
خانهای که در اختیار شکیب قرار میگیرد، بیش از آنکه تصویری از آسودگی باشد، نشانهای از فرصتی مشروط است: امنیتی که ممکن است با تغییر نظر صاحبان قدرت از میان برود. این حس بیثباتی با حرکت شخصیتها در فضا پیوند میخورد. شکیب در محیطی حضور دارد که هم محل کار است، هم صحنهٔ نمایش و هم محل پنهانکردن حقیقت.
« تصویر، فضا و حس محصورشدن محیط کار و فضای ساخت فیلم در شکلدادن به حس اثر نقش مهمی دارند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، مرز میان زندگی واقعی و اجرای نمایشی پیوسته سست میشود. جهان فیلم، بهجای آنکه با جلوهگری بصری بر مخاطب غلبه کند، بیشتر از راه فشار فضا و موقعیتهای بسته اثر میگذارد. این انتخاب با مضمون اثر سازگار است: آدمها در این جهان آزادانه حرکت نمیکنند، بلکه در محدودهای تنگ از نیاز و اجبار دستوپا میزنند.
پایانبندی و ناتمامی یکی از دشواریهای تجربهٔ اثر، ناتمامماندن بخشی از پرسشهای روایی است. مخاطبی که در پی گرهگشایی کامل و پاسخ روشن به همهٔ مسیرهای داستانی باشد، ممکن است از پایانبندی رضایت نگیرد. ناتمامی در اینجا فقط انتخابی زیباشناختی نیست؛ وضعیت تولید و ادامهنیافتن مجموعه نیز در برداشت از آن اهمیت دارد.
« از همین رو، مرز میان زندگی واقعی و اجرای نمایشی پیوسته سست میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، اثری است که بخشی از بار عاطفی و اخلاقی خود را به تماشاگر واگذار میکند، اما در عوض، برخی رشتههای روایی را بیپاسخ باقی میگذارد. جمعبندی «جنگ جهانی سوم» داستان مردی است که برای بهدستآوردن اندکی امنیت و منزلت، وارد موقعیتی میشود که هر گام در آن بهای تازهای دارد. نیروی اصلی اثر در بازی درخشان محسن تنابنده، طنز تلخ آن و پیوند میان نمایش تاریخی و خشونت اجتماعی نهفته است.
فیلم گاه در گسترش روایت و حفظ تمرکز لغزش دارد، و پایان ناتمامش ممکن است حس بستهشدن قصه را از مخاطب دریغ کند؛ بااینحال، پرسش محوریاش پابرجا میماند: در جهانی که فرصتها بر پایهٔ قدرت توزیع میشوند، تا کجا میتوان برای نجات خود پیش رفت، بیآنکه دیگری را قربانی کرد؟
« نیروی اصلی اثر در بازی درخشان محسن تنابنده، طنز تلخ آن و پیوند میان نمایش تاریخی و خشونت اجتماعی نهفته است. »
ثبت دیدگاه